حزب توده ایران

اوج‌گیری «جنبش نوزایی ملّی مکزیک» و تلاش برای ایجاد تحوّل بنیادی در آن کشور

مکزیک برای فعالان سندیکایی جای امنی نیست. کارگران در شرایط محدودکنندهٔ “قراردادهای حفاظتی” کار می‌کنند (که توسط سندیکاهای موهوم یا به‌اصطلاح “کاغذی “وابسته به دولت، با همکاری کارفرما تنظیم می‌شود و کارگران عملاً از محتوای آنها بی‌خبرند) و هر کوششی برای تشکیل اتحادیه‌های صنفی و سندیکاهای مستقل از کارفرمایان می‌تواند به ضرب و شتم، بازداشت، یا سرنوشت بدتری برای کارگر منجر شود.

مکزیک جای امنی برای روزنامه‌نگاران هم نیست. فقط در سال جاری میلادی (که اکنون هشت ماه و اندی از آن گذشته است) نُه روزنامه‌نگار کشته شده‌اند. فعالان حقوق بشر و عدالت اجتماعی نیز از دیگر قربانیان همیشگی و مکرر خشونتِ مرگبار در مکزیک هستند. مقیاس عظیم این خشونت اغلب نادیده گرفته می‌شود. ماه گذشته، یان یاراب، نمایندهٔ کمیسیون عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد در مکزیک، گزارش داد که در نُه سال گذشته، تعداد باورنکردنی ۳۰٫۹۴۲ نفر در مکزیک ناپدید شده‌اند! گروه‌های تحقیق و بازرسانی که به طور مداوم گورهای مخفیانهٔ بیشتری از قربانیان را در کشور پیدا می‌کنند معتقدند که شمار ناپدیدشدگان بسیار بیشتر از رقم ذکر شده است، و بر این نظرند که در ده سال گذشته بیشتر از ۱۰۰هزار نفر در مکزیک ناپدید شده‌اند.

اینها قربانیانی در کشوری هستند که در آن ثروتمندان بدون هیچ مجازاتی قانون‌شکنی می‌کنند، در حالی که به قول آندره مانوئل لوپز اوبرادور (آملو) رهبر “جنبش نوزایی ملّی مکزیک “(مورِنا)، اکثریت مردم در “رژیمی از امتیازهای ویژه و فساد “زندگی دشواری دارند. آملو سوّمین و محبوب‌ترین فرماندار شهر مکزیک (مقامی انتخابی از قوهٔ مجریه در حوزهٔ فدرال در پایتخت کشور) در تاریخ این شهر است و تا کنون دو بار هم (در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۱۲) نامزد ریاست‌جمهوری مکزیک شده است.

با توجه به انبوه شواهد موجود در مورد خرید رأی، تقلب، و تخلّف از قانون انتخابات در رقابت‌های سال ۲۰۱۲ که به پیروزی اِنریکه پنیا نیه‌تو در انتخابات ریاست‌جمهوری آن سال انجامید، خیلی‌ها در مکزیک معتقدند که در آن انتخابات، پیروزی را از آملو رُبودند. (او در انتخابات آن سال با ۷درصد اختلاف، نفر دوّم شد.) با وجود این، آملو اکنون بار دیگر دارد خود را برای شرکت در رقابت‌های انتخاباتی سال آینده آماده می‌کند. من این بخت را داشتم که جزو دعوت‌شدگان به همایشی بودم که “یونایت»، بزرگ‌ترین اتحادیهٔ صنفی بریتانیا، هفتهٔ گذشته در دفتر مرکزی‌اش در لندن ترتیب داده بود که در آن اوبرادور برای حاضران- که بیشترشان مکزیکی بودند- صحبت کرد و دیدگاه‌های خود را در مورد “تحوّل واقعی “در صحنهٔ سیاست مکزیک بیان کرد.

اگرچه پنیا نیه‌تو (رئیس‌جمهور کنونی مکزیک) ریاست حزبی را به عهده دارد که به مدّت هفتاد سال (تا سال ۲۰۰۰) قدرت انحصاری را در اختیار خود داشت، ولی امروزه عرصهٔ سیاست در مکزیک، یک عرصهٔ چندحزبی است. با وجود این، اوبرادور تذکر می‌دهد که حضور و فعالیت بیشتر از یک حزب، به معنای وجود دموکراسی نیست. او تأکید دارد که “گذار دموکراتیک در مکزیک، ترفندی بیش نبوده است. ما صرفاً دستگاهی داریم که توسط چند حزب کنترل می‌شود، و دموکراسی واقعی نیست، بلکه حکمرانی اقلیتی کوچک است که فقط خودش را نمایندگی می‌کند. “مردود دانستن این “حزب‌ها “توسط اوبرادور به این واقعیت اشاره دارد که او “مورِنا “را اصلاً یک حزب نمی‌داند. مورِنا که در آغاز به صورت یک جنبش اجتماعی شکل گرفت، تازه سه سال پیش با عنوان یک حزب سیاسی به ثبت رسید، و این در حالی بود که در همان موقع ۳۵ کرسی در مجلس نمایندگان داشت. مورِنا که ریشه در فقیرترین بخش‌های جامعهٔ مکزیک دارد، با “نظامی “که سال‌هاست مکزیک را به سود خودش اداره می‌کند، از اساس و به طور بنیادی مخالف است. اوبرادور صحبت از چنان انقلابی می‌کند که ترس از آن ندارد که از ثروتمندترین لایه‌ها بگیرد تا وضعیت را به سود فقیرترین قشرهایی که ده‌ها سال است سطح زندگی‌شان مرتب پایین آمده است، تغییر دهد. او می‌گوید: “وقتی سیاستمداران ما از ضرورت اجرای سیاست‌های ریاضتی حرف می‌زنند، منظورشان کاهش دستمزد زحمتکشان و حذف یا کاهش خدماتی است که زحمتکشان به آنها نیاز و تکیه دارند... ما هم از ریاضت حرف می‌زنیم. ولی از دید ما، ریاضت یعنی پایان دادن به امتیازهای طبقهٔ حاکم. “او از امتیازهایی صحبت می‌کند که سیاستمداران مکزیکی را ممتازترین سیاستمداران روی زمین کرده است. برای مثال، حقوق بازنشستگی یک رئیس‌جمهور پیشین، بیشتر از ۲۸۳هزار دلار آمریکاست. در عین حال، در همهٔ ۲۳ سالی که قرارداد تجارت آزاد آمریکای شمالی “نفتا “(میان مکزیک و کانادا و آمریکا) برقرار بوده است، ارزش واقعی دستمزد مکزیکی‌ها سقوط کرده است. ارزش واقعی حداقل دستمزد امروزه یک‌پنجم ارزشی است که قبلاً داشت. بِری گاردینر، نامزد وزارت بازرگانی خارجی در کابینه در سایه (در حزب اپوزیسیون کارگر بریتانیا به رهبری جِرِمی کوربین)، که او نیز در همایش شرکت داشت، می‌گوید که پیامدهای “نفتا “برای مردم عادی مکزیک فاجعه‌بار بوده است، به طوری که “دو میلیون کشاورز بیکار شده‌اند، در حالی که آمریکا به پرداخت یارانه‌های کشاورزی گزاف برای حمایت از صادراتش ادامه می‌دهد. “مواد غذایی ارزان و یارانه‌یی که از آن طرف مرز (از آمریکا) وارد مکزیک می‌شود، برای کشاورزان مکزیکی فاجعه‌آور بوده است، و از سوی دیگر هم، ارزش دستمزدهای کارگران سقوط کرده است. اوبرادور نیز اشاره کرد “در حالی که در چین دستمزدهای واقعی مرتب افزایش یافته است، قدرت خرید مردم ما در مکزیک مرتب کاهش یافته است.“

کارگران مکزیکی را با تهدید به اینکه تولید و فرصت‌های شغلی ممکن است به چین برود، با قلدری و ارعاب به پذیرش حقوق و دستمزدهای کم و شرایط کاری نامناسب مجبور کرده‌اند، به‌ویژه در صنعت خودروسازی. این در حالی است که از سال‌ها پیش، خیلی از کارخانه‌ها را از آمریکا به مکزیک آورده بودند تا صاحبان آنها از دستمزدهای کم و نبود یا ضعف سندیکاهای کارگری در مکزیک برای به دست آوردن سود بیشتر بهره ببرند. امّا در حالی که دستمزدهای پرداختی به کارگران “رقیب “چینی هر سال افزایش می‌یافت، دستمزدهای کارگران مکزیکی هر سال کمتر شد. اوبرادور می‌گوید: “قدرت خرید زحمتکشان در مکزیک کاسته شد، و بهانهٔ همیشگی هم این بود که [با اضافه نکردن دستمزدها] باید از تورّم جلوگیری کرد. “نتیجه‌ای که از این سیاست حاصل شد، بینوایی گستردهٔ زحمتکشان بود. هرچه هم که اقتصاددانان دربارهٔ نمودارها و منحنی‌های رشد بگویند، باز هم به قول اوبرادور: “با مردمی فقیر، نمی‌توان کشوری ثروتمند داشت. “پیامدهای ویرانگر و فلج‌کنندهٔ “نفتا»- هم برای کارگران بخش تولید در آمریکا و هم برای میلیون‌ها مکزیکی- تأکیدی است بر مسئله‌ای عام‌تر که در نحوهٔ تنظیم و اجرای قراردادهای بازرگانی بین‌المللی دیده می‌شود.

بِری گاردینر نیز در سخنرانی‌اش در همایش به همین نکته اشاره کرد. به گفتهٔ او، توجه به نفتا مهم است چون به اندازهٔ “دو دهه داده و اطلاعات “دربارهٔ پیامدهای چنان قراردادهایی بر روی اشتغال و دستمزد به ما داده است. او افزود که نفتا نقطهٔ آغاز و الهام‌بخش قراردادهای بعدی مثل “پیمان بازرگانی و سرمایه‌گذاری دو سوی اقیانوس اطلس “(TTIP) میان آمریکا و اتحادیهٔ اروپا و “توافق‌نامهٔ جامع اقتصادی و بازرگانی “(CETA) میان کانادا و اتحادیهٔ اروپا بود. به بیان گاردینر، هر سهٔ این توافق‌ها نمونهٔ “مسابقه برای رسیدن به پایین سطح، در رقابتی غارتگرانه است که چندین برنده ندارد. “یکی از زهرآلودترین ابتکارهای نفتا، بند مربوط به حل اختلاف میان دولت و سرمایه‌گذار (به سود سرمایه‌گذار) است که در پیمان‌های بعدی نیز گنجانده شد.

ده‌ها سال است که حزب‌های حکومتی به‌اصطلاح چپ نیز با این توافق‌ها و پیمان‌های بازرگانی ناتوان‌ساز همراه و همگام شده‌اند، و به ادعاهای توخالی در مورد این توافق‌ها، از جمله اینکه این توافق‌ها به ایجاد اشتغال و شکوفایی اقتصادی کمک می‌کنند، گردن گذاشته‌اند و آنها را بستری اجتناب‌ناپذیر در روند “جهانی‌سازی “می‌دانند.

حضور گاردینر و اوبرادور همراه با هم در یک همایش از این لحاظ روحیه‌بخش بود که می‌دیدیم که وضع در هر دو سوی اقیانوس اطلس (یعنی اروپا و آمریکا) در حال تغییر کردن است. گاردینر تأکید کرد که “ما در حزب کارگر بریتانیا این نظر را رد می‌کنیم که باید برای شرکت‌های چندملیتی، دستگاه قضایی خصوصی و جداگانهٔ خودشان را فراهم آورد که از راهِ آن بتوانند به خاطر از دست دادن سودشان به هر دلیل، از دولت‌های میزبان شکایت کنند. “او می‌افزاید که امروزه حتّیٰ نهادهایی مثل صندوق بین‌المللی پول هم کم‌کم و با اکراه دارند این واقعیت را می‌پذیرند که خیزش توده‌یی علیه سیاست‌های نولیبرالی در قارهٔ آمریکا و اروپا، دسیسهٔ این یا آن نیست، بلکه “واکنش واقعی مردم عادی به پیامدهای منفیِ بازرگانی بدون مقررات و نظارت بر زندگی آنهاست.”

گاردینر معتقد است که چپ‌ها به استنادِ “بندهای اجتماعی غیرالزام‌آوری که در قوانین اتحادیهٔ اروپا وجود دارد “برای مدّتی طولانی ساکت و آرام شده بودند و پیامدهای عملی فاجعه‌بار پیمان‌های بازرگانی اتحادیه اروپا را نادیده می‌گرفتند. در این مورد، او به اثر TTIP بر محیط‌زیست اشاره کرد که کمیسیون اتحادیهٔ اروپا (در واقع قوهٔ مجریهٔ این اتحادیه) به‌رغم اینکه آشکارا اعلام کرده بود TTIP ”برای منابع طبیعی و تنوع زیستی خطرناک خواهد بود»، این پیمان بازرگانی را بدون هیچ تغییری پذیرفت و تصویب کرد. گاردینر می‌پرسد: “چنین ارزیابی‌هایی اصلاً چه فایده‌ای دارد اگر این امکان را به شما ندهد که یک لحظه مکث و بر این فکر تأمل کنید که دارید چکار می‌کنید و چه چیزی را می‌پذیرید؟ “اوبرادور و گاردینر هر دو می‌دانند که تغییر واقعی باید در سطح بین‌المللی صورت بگیرد و می‌گویند که “مناسبات قدرت نابرابر در زنجیرهٔ ارزش جهانی “بدین معناست که اگر خریدارانِ کشورهای پیشرفته به تحمیل قیمت‌ها و شرایط داد و ستد ادامه دهند، کشورهای در حال توسعه برای بهبود شرایط کار دچار مشکل خواهند بود.

به همین دلیل است که کار سندیکایی در سطح جهان، از جمله توسط “یونایت “و دیگران، اهمیت ویژه‌ای دارد. کارگرانی که در صنایع مشابه کار می‌کنند می‌توانند- به قول لِن مک‌کلاسکی رهبر “یونایت “که در همایش مذکور صحبت کرد- “در سراسر کشورهای جهان دست به دست یکدیگر دهند “و در راه تأمین شرایط کار شناخته شدهٔ بین‌المللی مبارزه کنند. در غیر این صورت، شرکت‌های جهانی بزرگ می‌توانند برای خاموش کردن صدای کارگران در کشورهای گوناگون، آنها را در مقابل هم قرار دهند و به جان هم بیندازند.

انترناسیونالیسم جنبش کارگری باید در کنار و همراه با تغییر سیاسی عمل کند، همان‌طور که اکنون در حزب کارگر بریتانیا و در جنبش نوزایی ملّی “مورِنا “در مکزیک شاهد آنیم. به گفتهٔ مک‌کلاسکی، “جِرِمی کوربین برای ما الهام‌بخش است و به ما امید می‌دهد؛ و آندره اوبرادور هم به ما امید می‌دهد. “استقبال پرشوری که هر جا جِرِمی کوربین می‌رود از او می‌شود، به همین دلیل است. مشابه همین استقبال و توجه را در شب برگزاری همایش در دفتر مرکزی “یونایت “نیز دیدیم که در آخر همایش، جوانان مکزیکی، که خیلی‌هاشان دانشجو بودند، دور اوبرادور جمع شدند و مشتاقانه با او دست دادند و او را در آغوش کشیدند و خواستار عکس گرفتن با او بودند.

اوبرادور توضیح‌های مشخصی دربارهٔ برنامهٔ اقتصادی جنبش “مورِنا “می‌دهد که شامل قطع امتیازهای ویژه در قشرهای بالایی، و هم‌زمان، کوشش برای بالا بردن حقوق و دستمزدها در بخش دولتی و تضمین حقوق سندیکایی در همهٔ بخش‌ها به کمک قاضی‌های مستقلی است که مسئول حفاظت از حقوق کارگران در برابر قوهٔ مجریه خواهند بود. مذاکرهٔ مجدد دربارهٔ شرایط قرارداد تجارت آزاد آمریکا شمالی “نفتا “یکی دیگر از برنامه‌های جنبش نوزایی ملّی مکزیک “مورِنا “است، امّا نه آن طوری که دونالد ترامپ می‌خواهد کار را به پیش ببرد. اوبرادور حتّیٰ پنیا نیه‌تو را هم دارای صلاحیت وجدانی برای نمایندگی کردن مکزیک در چنین مذاکره‌هایی نمی‌داند. اوبرادور و گاردینر هر دو بر این عقیده‌اند که اگر نیروهای چپ در این مقطع زمانی بحرانی، در راه برقراری یک نظم جهانی آزادمنشانه، جسارت به خرج دهند، چنان قراردادهایی را می‌توان بر پایهٔ اصول کاملاً متفاوتی تنظیم کرد. به بیان گاردینر: “بازرگانی و سرمایه‌گذاری به خودی خود هدف نهایی نیستند؛ اینها وسایلی‌اند برای رسیدن به هدف‌های اجتماعی، اقتصادی، و زیست‌محیطی والاتر. همان‌طور که مذاکرهٔ مجدد شما [در مکزیک] بر سر “نفتا “فرصتی است برای بررسی و ارزیابی مجدد اینکه چطور می‌توان قراردادهایی متناسب با آن هدف‌ها تنظیم کرد، به همان ترتیب هم خروج ما [بریتانیا] از اتحادیهٔ اروپا فرصتی در اختیار بریتانیا قرار می‌دهد تا بتوان سیاست‌های سرمایه‌گذاری و بازرگانی ترقی‌خواهانه‌ای را تدوین کرد که منافع زحمتکشان در آن اصل مرکزی باشد.“

نوشتهٔ بن چاکو، سردبیر مورنینگ استار، روزنامهٔ چپ بریتانیا

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۳۵، ۱۰ مهر ماه ۱۳۹۶ 

Top