مسایل سیاسی روز

آمریکای لاتین، مدافعان نولیبرالیسم و ارتجاع حاکم

چندی است که دامنه تبلیغات مغرضانه مدافعان نسخه های نولیبرالی در اقتصاد پیرامون تحولات جهانی به ویژه در آمریکای لاتین، در رسانه های همگانی میهن ما گسترش چشم گیر یافته است. در عین حال ارتجاع حاکم نیز با مانورهایی فریبکارانه و انگیزه های بهره وری سیاسی روابط دیپلماتیک عادی میان برخی کشورهای آمریکای لاتین، مانند کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه با جمهوری اسلامی را به طور زیرکانه به عنوان ”پیوندهای عمیق“ و برادرانه مطرح می کند.
پر واضح است که تبلیغات مرتجعان به سود هدفهای معینی نشانه گیری شده و از برادری در این میان خبری نیست. نولیبرال های وطنی نیز به دلایل مشخص و با نقاب دفاع از مالکیت فردی و ”اقتصاد آزاد“ سعی در تخریب مبارزه قهرمانانه مردم و دولت کوبا بر ضد سرمایه انحصاری و آن دسته از کشورهای دیگر آمریکای لاتین که با انتخاب مردم، نیروهای مترقی و چپ در آن به قدرت رسیده اند، دارند. در این زمینه و برای درک عیار“آزادی خواهی“ نولیبرال های وطنی، توجه به بنیاد فکری آنها که از جمله در کتاب” آزادی خواهی نافرجام- نگاهی از منظر اقتصاد سیاسی به تجربه ایران معاصر“ بر آن تاکید شده، حائز اهمیت فراوان است. گروهی از اقتصاددانان مدافع و بعضا طراح برنامه های تعدیل اقتصادی در این کتاب مدعی اند: ”یکی از مهمترین و پایه ای ترین محک ها و ضوابط برای قضاوت در مورد آینده حرکت های سیاسی… موضع آنها در مورد چگونگی احترام به حقوق و آزادی های فردی، حقوق مالکیت و به رسمیت شناختن آزادی انتخاب در فعالیت اقتصادی است…“ این اصول اولیه در دو قرن اخیر قوی ترین و موفق ترین نظام های اجتماعی را پایه گذاری کرده است…. اندیشه مدرن و به تبع آن جامعه مدرن یعنی مفهوم و منزلت فرد (ارزش ها، آزادی اقتصادی و حقوق فردی) همیشه مورد غفلت اکثر اندیشمندان ایرانی قرار گرفته است… جامعه مدنی بدون اقتصاد آزاد و بیرون از حیطه اقتدار و تصمیم گیری قدرت سیاسی قابل تصور نیست. اقتصاد آزاد (غیر دولتی) شرط لازم برای امکان و تداوم سایر آزادی های سیاسی و مدنی است… بخش خصوصی معنایی جز آزادی انتخاب و تضمین حقوق فردی و از جمله مالکیت فردی ندارد، تا زمانی که منزلت فرد، آزادی، مالکیت فردی محور قرار نگیرد. بخش خصوصی و اقتصاد آزاد به معنای واقعی کلمه تحقق نخواهد یافت.“(1)
چنین بینشی کشف تازه ای نیست و در میهن ما طی دو دهه اخیر با اجرای سیاست های تعدیل اقتصادی و اصلاح ساختار اقتصادی، بر پایه دستورات صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، موجب نابودی بنیه تولیدی، گسترش فقر و فرسایش پایه های فرهنگی-اخلاقی جامعه شده است. در عرصه مسایل روز، این نوع بینش و بطور کلی هواداران ایرانی نو لیبرالیسم درماه های اخیر به تبلیغات گسترده بر ضد کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه دست زده اند. از جمله روزنامه ”کارگزاران“ به تاریخ 30 دی ماه سال گذشته در مطلبی با نام ”پوپولیست در دام پوپولیسم“ نوشت: “هوگوچاوز به عنوان رییس جمهور ونزوئلا که یک پوپولیست ماهر است، اکنون در دامی افتاده است که خود بنیان آن را گذاشته، چاوز در آخرین اقدام خویش و برای رسیدن به هدف از مجلس اجازه گرفت اختیارات فرا قانونی داشته باشد رفتار چاوز برای ملی کردن صنایع مخابرات، برق ونفت و زیر مجموعه های این صنایع جز بازگشت به عقب آیا چیز دیگری است؟ آیا چاوز با دادن وعده های پر شمار به تهی دستان و تاسیس هزاران تعاونی می تواند برای آنها شغل درست کند؟ ناظران آگاه معتقدند او هر روز بیشتر در دردسرهای خود ساخته غرق خواهد شد….“
همین روزنامه ”کارگزاران“ در کنار پایگاه های اینترنتی مانند ”آفتاب“، ”روزنا“ و جز اینها در حمله به چاوز و سیاست های مردمی وی در مقاله ای به نام ”شیرینی افزایش مصرف“ ضمن دفاع آتشین از مخالفان رییس جمهور ونزوئلا و حمایت از سیاست های امپریالیسم جهانی بر ضد این کشور تاکید کرد “در وجود چاوز می توان یک نوچه جادوگر [جادوگر اصلی به زعم حضرات فیدل کاسترو است و چاوز، مورالس و اورتگا…..“نوچه های“ او محسوب می شوند] پوپولیست دیگری را از آمریکای لاتین تشخیص داد. کسی که تاریخ مصرف او با پایین رفتن اجتناب ناپذیر قیمت نفت به پایان خواهد رسید….“ روزنامه ”کارگزاران“ در یک گزارش مفصل دیگر از ونزوئلا، با تاکید چنین نوشت: “سازمان ها و احزاب مخالف دولت ونزوئلا …. هیچ نماینده ای در مجلس ملی کشور ندارند. چاوز قصد دارد شرکت های بزرگ را در بخش انرژی و ارتباطات کشور به زیر کنترل دولتی در آورد. او همچنین مایل است به مالکیت شرکت ها و افراد خارجی در پالایشگاه های پر سود نفت پایان دهد. منتقدان می گویند او قصد دارد با در دست گرفتن تمام سررشته های اقتصادی کشور، نظامی خود کامه و تمام گرا در ونزوئلا به پا کند. چاوز در جمع هواداران خود یادآور شده بود که همه قدرت باید به مردم واگذار شود ولی منتقدان می گویند و اطمینان دارند وضعیتی که در ونزوئلا دارد پیش می آید در بهترین حالت به هرج و مرج نزدیک تر است….“
روزنامه ”اعتماد ملی“ نیز در 25 دی ماه سال گذشته، ضمن حمله به نیروهای چپ در آمریکای لاتین رابطه دیپلماتیک با کشورهایی مانند ونزوئلا تحت رهبری چاوز را غلط و ”خانه بر آب ساختن“ نامید و نوشت: »”دوستان“ چپ ما در آمریکای لاتین تنها برای نشست های کافه ای و شومینه ای هم صحبتان فرهیخته ای هستند اما برای طراحی اولویت های امنیتی، سیاسی، بین المللی و البته اقتصادی نباید شرکای مناسبی باشند. به راستی آیا تصور می کنید امثال چاوز، اورتگا و کوررا(شاگردان فروتن کاسترو) می توانند متحدانی استراتژیک برای ایران باشند؟ «
به دنبال این موضعگیری ها، روزنامه ”دنیای اقتصاد“، به تاریخ 24 بهمن ماه در مقاله ای تحت عنوان ریشه یابی بازگشت سوسیالیسم به آمریکای لاتین خاطر نشان ساخت: “چندی پیش اغلب تلویزیون های جهان به عنوان خبری ویژه فیلمی از ملاقات حضوری چاوز، رییس جمهور ونزوئلا و فیدل کاسترو حاکم کوبا را نشان دادند، این دیدار، ظاهرا با تشکیل اتحادیه ای از سوسیالیست های جدید آمریکای لاتین بی ارتباط نیست. در ماه های اخیر نفراتی در انتخابات کشورهایی مانند ونزوئلا، اکوادور، پاراگوئه و نیکاراگوئه برنده شده اند که شعارهایی تند علیه سرمایه داری جهانی به سبک سوسیالیست ها می دادند. جالب اینکه در کشورهایی مانند نیکاراگوئه یا اکورادور با شعارهای سوسیالیستی کسانی به قدرت رسیدند که قبلا در لباسی دیگر امتحان خود را پس داده بودند… صورت مضحک تر مساله این است که مثلا پوپولیست های آمریکای لاتین پس از قبضه حاکمیت دوباره بحث موزه ای ملی کردن صنایع به ویژه در بخش نفت و گاز را مطرح کرده اند. آن هم در عصری که جهانی سازی در همه جوانب شروع شده و منافع دراز مدت ملت ها در پیوستن به قافله توسعه اقتصادی و جهانی شدن است….“
این روزنامه سپس ادامه می دهد:“ آیا هنوز باور نکرده اند که شیوه های حکومتی کوبای کاسترو عموما به درد موزه های تاریخ سیاسی و اقتصادی می خورد؟ آیا روش های اقتصادی دولتی و هدایت شده آنان جز توزیع فقر و رشد فساد در جامعه شان دستاورد دیگری داشته است؟ آیا اشاعه فرهنگ و ادبیات تنفر و بستن چهار دیواری برای آن کشورها و نبود آزادی های فردی نتیجه ای جز فقر و فحشا برای کوبا و همفکرانش به وجود آورده است؟ اکنون بخشی از حاکمان آمریکای لاتین که خود را در برابر امواج توفنده توسعه (اقتصادی وسیاسی و جامعه مدنی) آسیب پذیر می بینند شروع به نبش قبر کمونیسم کرده و شعارهای دهه 50 و 60 میلادی را دوباره رواج می دهند، گویی با این روش اشباح را از قبرستان کمونیسم و سوسیالیسم به مهمانی ملل عقب مانده [خوب توجه کنید ملل عقب مانده نه ملل فقیر و عقب نگاه داشته شده] دعوت می کنند تا آن مردگان به این زندگان نا امید [مردم زحمتکش] بقبولانند که تنها راه، دادن شعار محو و نابودی سرمایه داری جهانی است… در راه برنامه ریزی و بنا کردن جامعه ای مدرن (جامعه مدنی) جامعه آمریکایی لاتین و دیگر کشورهای همفکر باید بپذیرند، لنین، چه گوارا، فیدل و… قابل احترام هستند ولی متعلق به گذشته اند. راه و روش شان و اندیشه شان راهی تازه برای توسعه، عدالت، رشد اقتصادی و زدودن فقر و فساد در جوامع نخواهد گشود. برای توسعه ( به ویژه توسعه سیاسی) تنها راه پیوستن به کاروان جهانی سازی، تعامل با دنیا و بهره گیری از مدیریت و سرمایه گذاری کشورهای پیشرفته است. مصرف داروی ملی کردن صنایع به دلیل باطل شدن تاریخ اعتبارش زیان آور و حتی کشنده خواهد بود. باید به جامعه جهانی پیوست و مهمانی برگزار کردن برای اشباح، در این راه هیچ نقشی بازی نخواهد کرد….“
البته نکته قابل توجه در این زمینه اینجاست که ”نوگرایی“ نویسندگانی از این دست تنها تکرار خسته کننده و بی محتوی نظریات کهنه و پوسیده دفاع از سرمایه داری انحصاری یی است که ثمرات حاکمیت آن حتی در کشورهای پیشرفته نیز دیگر قابل دفاع نیست. زندگی بیش از یک میلیارد نفر انسان محروم و به زعم نویسنده بالا ”زندگان نا امید“ زیر خط فقر ثمره حاکمیت نظام ضد انسانی سرمایه داری انحصاری است که مردم جهان، از جمله ده ها میلیون شهروند ایرانی آن را با پوست و گوشت خود احساس کرده اند. آنچه تاریخ مصرفش تمام شده نه مبارزه اوج گیرنده جنبش عظیم اجتماعی با سرمایه داری و جهانی شدن است بلکه نظریه ”پایان تاریخی“ است که حتی مطرح کنندگانش نیز دیگر نفس دفاع از آن را ندارند.
با تعطیلی شبکه تلویزیونیRC TV ، توسط رییس جمهور ونزوئلا، فرصتی در اختیار مدافعان، اصالت فردیت و مالکیت قرار گرفت. در این زمینه ”کارگزاران“، ”حزب اسلامی کار“ و ”خانه کارگر“ یک صدا زبان به اعتراض گشودند. خبرگزاری کار ایران- ایلنا به تاریخ 7 خرداد ماه با تیتر جنجالی وهدفمند:“ ایستگاه تلویزیونی خصوصی ونزوئلا به دستور هوگوچاوز تعطیل شد“ از جمله نوشت:“ مخالفان وی (چاوز) بستن شبکه تلویزیونی خصوصی را محکوم می کنند و آن را اقدامی در جهت ضایع کردن، …. حق آزادی بیان و خلاف دمکراسی می دانند.“ دفاع مدافعان سینه چاک نولیبرالیسم و جهانی شدن از آزادی و بیان اینگونه نظرات، هدفمند بوده و در خدمت مقاصد معینی قرار دارد. به زعم اینان، آزادی و دمکراسی با خصوصی سازی و اقتصاد بازار آزاد یکسان و درهم تنیده هستند. آزادی یعنی آزادی سرمایه برای غارت انسان های محروم. آزادی یعنی آزادی تجاوز انحصار ها به محیط زیست و حقوق شهروندان آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و مرکری و اروپا. آزادی یعنی آزادی انحصار های اسلحه سازی و نفتی برای به راه اندازی جنگ و خون ریزی در جهان! به همین دلیل نیز با شادمانی وصف ناپذیری از اقدام دولت بوش در جریان سی و هفتمین مجمع عمومی سازمان کشورهای قاره آمریکا که در پاناما برگزار شد و طی آن کاندولیزا رایس از دبیر کل سازمان کشورهای قاره آمریکا خواسته بود، دولت چاوز را در زمینه ممانعت از ادامه فعالیت شبکه تلویزیونیRC TV تحت فشار قرار داده و آن را در کنار کوبا محکوم کند، استقبال کردند. در کنار این نوع تبلیغات برنامه ریزی شده، ارتجاع حاکم نیز می کوشد با مانورهای فریبکارانه به ویژه روابط با ونزوئلا و نیکاراگوئه (پس از پیروزی ساندنیست ها) جنبش ترقی خواه میهن ما را به چالش گرفته و سبب تضعیف آن خصوصا در میان کارگران و دانشجویان گردد. روزنامه ”هم میهن“، 17 خرداد ماه در گزارشی کوتاه اعلام داشت: “به دنبال سفر هفته آینده اورتگاه به ایران، بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران روز 19 خرداد ماه در تالار شهید چمران دانشکده فنی، همایشی را با حضور رییس جمهور نیکاراگوئه و هیئت همراه برگزار می کند دلیل برگزاری این همایش که ”جبهه مقاومت جهانی“ نامیده می شود همبستگی با دولت و ملت مبارز و ظلم ستیز نیکاراگوئه اعلام شده است.“ چرا و به چه علت به یکباره بسیج دانشجویی، یعنی بخشی از چاقو کشان و نیروهای سرکوب رژیم بر ضد جنبش دانشجویی کشور شعار دهان پر کن اما توخالی ”جبهه مقاومت جهانی“ را طرح می کند؟ بی شک این یک مانور حساب شده از سوی ارتجاع حاکم با توجه به فضای کنونی دانشگاه های کشور است. فضایی که همین بسیج دانشجویی به مثابه بازوی سرکوبگر رژیم در دانشگاه ها هم اکنون مشغول تصفیه و نابودی آن است. هدف گیری اصلی در این اقدام، به سوی جنبش مستقل دانشجویی نشانه گیری شده ارتجاع تلاش می ورزد این جنبش را ضعیف و مخصوصا جوانان و دانشجویانی را که به اندیشه های دوران ساز و علمی مارکسیستی گرایش دارند و این گرایش در میان دانشجویان به دلایل کاملا عینی روبه رشد است را ”خلع سلاح“ کرده و سپس درهم بکوبد. هیچ گونه انگیزه صادقانه و مترقی در پشت این اقدامات و حرکات نبوده و نیست و نباید فریب واپس گرایان را خورد. بسیج دانشجویی و گردانندگان آن هرگز به مبارزه با امپریالیسم، آن گونه که نیروهای ترقی خواه جهان و از جمله مبارزان چپ آمریکای لاتین اعتقاد دارند، معتقد نبوده و اصولا این نیروهای مرتجع در صف دشمنان ترقی و پیشرفت اجتماعی، صلح و سوسیالیسمِ قرار دارند. مانورهای فریبکارانه امروزین این نیروها صرفا در خدمت تحکیم و تقویت پایه های قدرت ارتجاع و رژیم ضد مردمی ولایت فقیه است! همایش بسیج دانشجویی و جبهه مقاومت جهانی حرکتی فریبکارانه، در راستای ضربه زدن به جنبش دانشجویی و افزایش فشار به جوانان و دانشجویان دگر اندیش است! چرا و به چه دلیل مدافعان نو لیبرالیسم در میهن ما چنین بی پروا به انتخاب مردم در برخی کشورهای آمریکای لاتین حمله می کنند؟
علت این کینه توزی چیست؟ پاسخ را می باید در رویدادهای پر شتاب جهانی، تجربه با ارزش کنونی در آمریکای لاتین و تحولات بسیار پر اهمیت صحنه سیاسی ایران جستجو کرد. آنان که خام اندیشانه زیر علم پایان تاریخ سینه می زنند، اکنون با حضور توده های محروم در آمریکای لاتین با وحشت و هراس زاید الوصفی شاهد آغاز دوباره تاریخی هستند که توده ها سازنده آنند. در این میان ارتجاع حاکم نیز نخواهد توانست با مانورهای فریبکارانه، سیمای ضد انسانی خود را پنهان و به اهداف ضد مردمی و چپ ستیزانه خود نایل آید!

1) رجوع کنید به کتاب ”آزادی خواهی نافرجام“، فصل های دوم و ششم، صفحات 60، 61، 72، 213، 215، 216.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا