مسایل بین‌المللی

خیزش سراسری وپرخروش خلق فرانسه برضد نولیبرالیسم و دولت خدمتگذارآن

در سال 2007 با انتخاب نیکلا سارکوزی، یک مافوق لییبرال شناخته شده به ریاست جمهوری، دولتی ارتجاعی و ضدخلقی در فرانسه بر سر کار آمد که از همان آغاز تحت عنوان و به بهانه ”رفورم“، برای قلع و قمع تمام دست آورد های سال های طولانی مبارزات زحمتکشان به یورشی بی رحمانه و همه جانبه روی آورد. از تمام خدمات احتماعی مانند بیمه های درمانی، بازنشستگی و انواع کمک هزینه های خانوادگی گرفته تا، کاستن از تعداد معلمان مدارس، استادان دانشگاه ها، کادرهای بهداشتی و بیمارستانی، و بطور خلاصه کارمندان و کارکنان دولتی به همراه بیکاری رو به تزاید مزمن در بخش خصوصی. همچنین گذراندن بی وقفه قوانین ارتجاعی و ضد خلقی در تمام زمینه ها، دستکاری در قانون اساسی در جهت افزودن به اقتدار و اختیارات فردی رئیس جمهوربه منظور محدود کردن جوانب دمکراتیک حکومت. افزایش ساعت های کار در کارخانه ها و بنگاه ها با شعار ویران گر:“ اگر پول بیشتر میخواهی باید کار بیشتر بکنی ” ، حتی حذف تعطیلی روزهای یکشنبه در فروشگاه های بزرگ و پاره ای از بنگاه ها. خصوصی سازی های همه جانبه که از صنایع گاز و برق شروع شد و هم اکنون پست، مدارس و دانشگا ه ها، موسسات درمانی، راه آهن دولتی و خلاصه همه عرصه های اقتصادی دیگری که هنوز خصوصی نشده در دستور کار قرار گرفت.
رئیس جمهور که در تمام تبلیغات انتخاباتی وعده افزایش ” قدرت خرید“ مردم را می داد و خود را رئیس جمهور افزایش قدرت خرید معرفی میکرد، نه تنها در این راستا کاری انجام نداد بلکه با منجمد نگاه داشتن لجولانه دستمزد ها از سوئی وتحمیل مخارج اضافی به زحمتکشان، از قبیل اخذ فرانشیز از تمامی خدمات درما نی و حذف چند صد قلم دارو از لیست دارو های رایگان و … خود بار اضافی بس سنگینی است که بر دوش آنان گذارده شد، از سوئی دیگر ، همراه با گسترش روز افزون بیکاری، بطور دردناک و چشمگیری باعث کاهش قدرت همگان شد.(گفتنی است که در سال جدید حتی از مستمری های زیر خط فقر مستمری بگیران هم مبلغی کاسته شد! )
اما همین حکومت ضد خلقی آشکارا و بدون پرده پوشی تمام توانائی خودرا در خدمت سهام داران عمده، سرمایه داران بزرگ و سایر انگل های اجتماعی گذاشت. و آنگاه که بحران عمومی سرمایه داری چهره کرد و شبح شوم آن پیام مصیبت آورد، رئیس جمهور فرانسه گردن افراشت و سینه سپر کرد و شجاعانه! اعلام داشت:“ باید سرمایه داری را“نجات“ داد! و بارها و بارها، آن را تکرارکرد. درست است که تمام پادوهای سرمایه داری همه جا چنین وظیفه ای را برای خود قائل هستند ولی چون از عکس العمل نامطلوب این گونه بی پروائی ها در میان مردم آگاه هستند نیات واقعی خود را در پرده ای از ریاکاری پنهان میدارند .
در پاسخ به این همه بیداد گری ها ، خصومت و کینه توزی ها نسبت به مردم، واکنش کارگران و زحمتکشان نیز فوری، قطعی و پرتوان بود و جز این هم نمیتوانست باشد. تمام اشکال ممکن مبارزه به کار گرفته شد، گسترش یافت و هر روز اقشار جدید و جدیدتری را در بر گرفت و در بر میگیرد. نخستین اعتصاب ها از سوی کارگران شرکت برق و راه آهن بود که در اعتراض به بالا بردن سن بازنشستگی به میدان آمدند و دلیرانه پایداری کردند. پس از آن،هر یک از اقدامات حکومت با اعتراض های گسترده روبروشد و هر بار با عزمی راسخ تر و شماری گسترده تر از پیش. اگردولت در برابر نخستین اقدامات مبارزاتی، سر سختی نشان میداد (و هنوز هم نشان میدهد) و کارخود را از پیش می برد اما به تدریج در مقابل گستردگی جنبش از سوئی و توانمندی آن از سوئی دیگر، نخستین علائم ضعف و فتور-هر چند بسیار اندک- در میان دولتیان بروز کرد و اولین پیروزی را معلمان و دانش آموزان به دست آوردند که پس از یک اعتصاب طولانی مدت همراه با تظاهرات و راه پیمائی های هر روزه و سراسری، وزیر آموزش و پرورش را وادار کردند که طرح ” رفورم“ خود را هر چند ظاهرأ بطور موقت، پس بگیرد .
اما نخستین حرکت همگا نی مربوط است به اعتصاب ها و تظاهرات فراگیر روز 10 بهمن ماه (بیست و نهم ژانویه) که مجموعأ دو میلیون و پانصد هزار نفر در سراسر فرانسه در آن شرکت کرده بودند. در این روز، برای نخستین بار کارگران بخش خصوصی هم به اعتصاب و تظاهرات پیوستند .هم شمار شرکت کنندگان، هم پشتیبانی وسیع و همگانی مردم از این جنبش ، به این معنا است که ملت ”فرانسه“ فقط ”مخالف“ سیاست رئیس جمهور نیست بلکه آنرا کلأ و کاملأ ”نفی“ میکند. کلیه نظرسنجی ها مبین این است بیش از هفتاد و سه در صد مردم فرانسه از جنبش پشتیبانی می کنند. چند روز پس از این تظاهرات سارکوزی در یک نمایش دو ساعته تلویریونی کوشید از خود و از برنامه های خود دفاع کند. با آنکه نمایش کاملأ از پیش طراحی و پرسشگران دست چین شده بودند، رئیس جمهور نتوانست آرامش و تعادل خود را حفظ کند . او در این برنامه تمام مشکلات را، نه نتیجه اقدامات کاملأ نادرست دولت های راست و لیبرال پیشین که خود او به مدت دوازده سال در تمام کابینه های آن دوران در پست های کلیدی مشارکت داشته، دولت هائی که هر ساله از طریق بخشودگی های مالیاتی میلیاردها یورو، از کیسه ملت و به زیان ملت، به غارتگران اجتماعی هدیه میدادند و او مستقیمأ در آن دست داشت و شریک جرم بود، بلکه ناشی از ”بحران جهانی“ دانست . و این بحران هم فقط مربوط به ایالات متحده آمریکا بود و از آنجا شروع شد و به جاهای دیگر سرایت کرد (گویا اگر آمریکا دچار مشکل نمی شد اصلأ بحرانی پیش نمی آمد ). اما او نگفت که چگونه بر اثر بذل و بخشش های پیش گفته- به اعتراف خود او در روزهای آغازین ریاست جمهوریش، صندوق دولت کاملأ خالی شده بود. بخشش هائی که هنور هم- و شگفت انگیز تر حتی بیش از گذشته – ادامه دارد و این بار نه فقط با“ مشارکت“ بلکه مستقیمأ تحت ریاست و فرمانروائی خود او. نیز او نگفت که بحران کنونی یک بلیه وفاجعه طبیعی نیست که عوامل بروز آن خارج از حیطه اختیار و اقتدار آدمیان باشد. بلکه این بحرانی است ذاتی سرمایه داری و ناشی از عملکرد ساختاری آن. بحرانی است که عاملان اجرائی آن سرمایه داران و پادوهایشان- یعنی سارکوزی ها در دولت های سرمایه داری- هستند. اما او همچون“ شوالیه“ نجات سرمایه داری قدعلم کرد و میلیاردها یورو به بانک ها و موسسات ورشکسته“ به تقصیر“ اختصاص داد. اما حتی از افرایش اندک دستمزد کارگران، حقوق معلمان، کارکنان درمانی و بهداشت، بازنشستگان و خلاصه همگان، با سماجت امتناع ورزید در حالی که اگر برای ”نجات سرمایه داری”هم که شده باید قدرت خرید همگان از طرق مختلف و بطور موثر، از جمله افزایش دستمزد ها و سرمایه گذاری در کارهای عام المنفعه و تدابیری از این دست بالا برود. در صورتی که به نظرمی رسد که سیاست رئیس جمهور فرانسه بیشتر نجات ”سرمایه داران“ است تا خود سرمایه داری.
در پی اعتصابات و تظاهرات ژانویه رئیس جمهور فرانسه روز 30 بهمن ماه (هجدهم فوریه) با نمایندگان سندیکاها و سایر ساختارهای اجتماعی ملاقات کرد . همانطور که انتظار میرفت مشکلی گشوده نشد . بلکه با اعلام یک حاتم بخشی چشم گیر دیگر به سرمایه داران، کار از پیش هم دشوارتر و پیچیده تر شد. در این نشست رئیس جمهور مواردی را که جهت ”کمک“ به افراد و خانواده ها در نظر گرفته بود با طول و تفصیل بیان کرد. مواردی غالبأ فرعی، جزئی، ناپیوسته (یعنی به قول معروف یکبار مصرف): مثلأ کمک هزینه به هر محصل، یک بار، در آغاز سال تحصیلی. مجموع مبالغ صدقه واری که با آب وتاب و طول و تفصیل ارائه کرد یک میلیاردو هشتصد میلیون یورو بود در حالیکه مقارن با این“ بذل و بخشش“های درحقیقت توهین آمیزبه ملت فرانسه، بر اثر بخشودگی تازه، که در بالا به آن اشاره شد، ( بر اساس تخمین های مختلف بین هیجده تا بیست و هشت میلیارد یورو!) به کارفرمایان و سهام داران بزرگ هدیه داد. این بخشودگی عبارت است از حذف کل یک مالیات! مالیاتی موسوم به ” تاکس پروفسیونل“ (مالیات مشاغل). و این مالیاتی است که به شوراهای روستاها، شهرها و شهرستان ها برای امور عمرانی و اجتماعی مناطق شان، تعلق می گرفت. حذف این مالیات مشکلات تازه تری را برای همگان بهمراه خواهد داشت و اوضاع را نا به سامان تر و زندگی را برای مردم دشوارتر خواهد کرد. آیا همزمانی آن ”صدقه“ و این“کادو“، تعمدی و حساب شده نبود؟ تعمدی و حساب شده برای در هم شکستن مقاومت مردم؟ و اما پاسخ خلق به این پرسش روشن و بدون ابهام است. چه آنکه پس از تظاهرات میلیونی 29 ژانویه اعتصاب ها، تظاهرات و مبارزه نه تنها فروکش نکرده بلکه بطور قابل ملاحظه، هم ژرفش و هم گسترش یافت و هم قلمروهای تازه تری را در بر گرفت و بخش های تازه تری به مبارزه پیوستند. از جمله می توان به اعتصاب و تظاهرات استادان دانشگاه ها، پژوهشگران و دانشجویان اشاره کرد که نزدیک به دو ماه است با نیرومندی ادامه دارد. یکی از ویژگی های این جنبش حمایت روسای دانشگاه ها از آن است، چه آنکه آنان به خاطر موقعیت ممتاز و ویژه ای که دارند معمولأ و همواره در صف مخالف قرار میگرفتند. مورد دیگر، جنبش پرتوان سر زمین های آن سوی دریا، یعنی جزایر“ آنتیل“، مستعمرات سابق فرانسه واقع در اقیانوس اطلس است که سرانجام پس از یک ماه و نیم اعتصاب همگانی و تظاهرات هر روزه، تا کنون، جنبش مردم در گوآدولوپ و“مارتی نیک“ به پیروزی کامل دست یافته اند. در باره زندگی مردم این سرزمین ها، فقط ذکر یک جمله کافی است و آن این که:“با آنها هنوز هم مانند مستعمرات رفتار می شود“. مثلأ تمام موسسات حمل و توزیع مایحتاج زندگی روزمره مردم جزایر که از “متروپل“ می آید، فقط به چند خانواده ثروتمند باقیمانده از زمان استعمار تعلق دارد. قیمت ها بسیار بالا و دستمزد ها بسیار پائین است. بیکاری بیداد میکند. رویداد ها و مبارزات کنونی این سرزمین ها در حقیقت قیام مردمی جان به لب رسیده است که با مبارزات زحمتکشان ”متروپل“ پیوند تنگا تنگ.دارد .
پس از تظاهرات بیست و نهم ژانویه و بی ثمربودن نشست نمایند گان سندیکاها با رئیس جمهور، همراه با روش مصالحه ناپذیزی مقامات دولتی و کارفرمایان، سندیکا های هشت گانه ( یعنی تمام سند یکاها) روز 29 اسفند ماه (نوزد هم ماه مارس) را برای تطاهرات تازه انتخاب کرده بودند . در این روز جمعأ سه میلیون نفر در دویست و نوزده شهر راه پیمائی کردند که از لحاظ تعداد پانصد هزار نفر و از جهت شمار شهرها بیست شهر افزون تر از تظاهرات قبلی بود. این افزایش آنچنان قطعی و چشم گیر بود که مقامات دولتی نتوانستند آنرا آنکار کنند بلکه کوشیدند- مانند همیشه – آنرا کم اهمیت جلوه دهند. مثلأ مشاور ویژه کاخ الیزه (کاخ ریاست جمهوری) گفت: ” تعداد تظاهر کنندگان نسبت به دفعه اول چند ان بیشتر نبود“ و افزود:“ یک میلیون و نیم، دو میلیون، سه میلیون نفر در کوچه ها، آنطور که بعضی ها ادعا میکنند، مع الوصف جزء کوچکی از کل رای دهند گان را تشکیل میدهد“ و یا نخست وزیر در حالی که هر نوع تغیرات و یا افرایش حد اقل دستمزد ها را منتفی دانست گفت: ”بسیج و تظاهرات بحران جهانی را حل نخواهد کرد ” وزیرکار همین مطلب را به شکل دیگری بیان داشت:“ با رژه و تظاهرات نیست که بتوان از بحران خارج شد.“ و مشاور رئیس جمهور تهدید کنان گفت:“ هر جا که یک تظاهرات صورت می گیرد نمیتوان یک طرح تازه اجتماعی گذراند“ و سر انجام رئیس اتحادیه پر قدرت کارفرمایان همین حرف ها را بصورتی تحریک آمیز بیان کرد. سندیکاهای هشت گانه اعلام کردند که مبارزه را ادامه خواهند داد . از هم اکنون برای اول ماه مه وسیعأ تدارک دیده میشود، ولی ممکن است که قبل از آن نیز تظاهرات دیگری انجام گیرد. آنچه که امرو ز در فرانسه میگذرد یک مبارزه طبقاتی با صلابت و تمام عیار است. با تمام سرسختی های لجوجانه ای که دولت فرانسه که در تمام جبهه ها از خود نشان میدهد، زمین زیر پایش چندان هم مستحکم نیست. مبارزه ای سهمگین در جریان است و ادامه دارد. مبارزه ای که قطعأ پشتیبانی همه زحمتکشان و نیروهای ترقی خواه جهان را به همراه دارد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا