مسایل سیاسی روز

درس های ”دموکراسی واقعا موجود“ و امپراتوری مرداک برای جنبش مردمی کشورما

بحث در مورد رویکرد ها و راه های ایجاد دموکراسی و آزادی های اجتماعی از برهه انقلاب بهمن تاکنون از مهم ترین دغدغه های طیف متفاوت نیروها و شخصیت های سیاسی کشور ما بوده است. مولفه های جامعه مدنی، ایده ها و مکانیسم های عملی موجود در کشور های غربی، مانند دموکراسی پارلمانی و آزادی رسانه ها در حال حاضر از زاویه های متقاوتی مورد توجه جریان های درون جنبش مردمی کشورمان است. افشاء شدن عملکرد امپرتوری رسانه های روپرت مرداک در انگلیس در هفته های اخیر این امکان را میسر می کند که در بوته عمل، و نه بحث های تجریدی، بتوانیم نکات منفی ومثبت دموکراسی واقعا موجود در کشور های غربی را مورد نظر قرار دهیم. زیرا دامنه نفوذ و عملکرد سیاسی – اقتصادی شخص مرداک و رسانه های متعلق به او بسیار فراتراز نمای ظاهری مسئله، یعنی ”شنود غیر قانونی“ از سوی خبرنگاران روزنامه ”نیوزآو د ورلد“ است. قضیه مرداک نشانگرخصلت ذاتی وعملکرد ضد دموکراتیک سرمایه های کلان انحصاری در متن جامعه یی است که بر اساس دموکراسی پارلمانی و نقش محوری سرمایه های کلان اداره می شود. نگاهی حتی گذرا به شواهد موجود نشان می دهد که ریشه اصلی این مسئله به منافع اقتصادی ـ سیاسی عظیمی مربوط می شود که اختاپوس وار در تاروپود هیئت حاکمه انگلیس نفوذ کرده است. بر خلاف برخی تفسیرها و از جمله تفسیرهای تحلیل گران ایرانی، این مسئله به قانون شکنی و تجاوز به حریم خصوصی شخصیت ها، یا رشوه به پلیس محدود نمی شود، بلکه این ها از جمله ابزاری اند که در دست مرداک برای هدفی بزرگ تر از افزایش ”تیراژ روزنامه“ مورد استفاده قرار می گرفتند.
برای درک بهتر پی آمدهای عملکرد دموکراسی شکن امپراتوری مرداک و مرتبط کردن آن با چالش های فراروی جنبش کشورمان، شکافتن مقاله اخیر آقای صادق زیبا کلام دراین مورد می تواند مفید باشد (دموکراسی و رسوایی شنود در انگلستان ، روزنامه شرق، ۳۰ تیرماه). زیرا هدف تحلیل ایشان از یک سو انتقاد از نحوه پوشش رسانه های رسمی داخل کشور در مورد رسوایی مرداک است. از سوی دیگر در خاتمه مقاله با اشاره به نبود دموکراسی و آزادی خبر رسانی در ایران استنباط می کند که افشاء شدن رسوایی شنود و به زانو درآمدن مرداک در جلسه نظارت پارلمانی نشانه ”صلابت“ دموکراسی انگلیس است. ولی در رسیدن به این نتیجه گیری کلی و بزرگ، مقاله زیبا کلام خود را محدود به جنبه شنود غیر قانونی و تجاوز به حریم خصوصی چهره های معروف می کند، و به جنبه اقتصادی ـ سیاسی امپراتوری مرداک توجهی ندارد، و می گوید: ”بالاخره از همه فاجعه‌آمیزتر، شنود مکالمات تلفن بوده است.“ زیبا کلام توضیح نمی دهد که چرا روند افشاء رسوایی بسیار کند و طولانی بود؟ مقاله او گوشزد نمی کند که پلیس، دستگاه قضایی، نخست وزیرها و پارلمان انگلیس طی ۴ دهه گذشته به دلیل منافع شخصی یا حزبی، رابطه بده و بستان، اخاذی و مخصوصا ترس سیاستمداران از پیله کردن رسانه های مرداک به زندگی خصوصی آنان، به صورت منفعل با او عمل کردند. پلیس لندن عمدا ۴۰۰۰ گزارش و پرونده شنود غیر قانونی بر ضد روزنامه های مرداک را مسکوت گذاشته بود و در این میان نام معاون تونی بلر، اعضای کابینه و نمایندگان پارلمان به چشم می خورد. سرانجام کوشش چندین ساله قربانیان رسانه های مرداک که بسیاری از آنان مردم معمولی اند، با پشتیبانی مالی میلیونر معروف، ماکزموزلی ( یکی ازقربانیان معروف شایعه پراکنی رسانه های مرداک)، و باتلاش برخی از نمایندگان حزب کارگر، روزنامه ”نیوز آود ورلد“ تحت تعقیب قانونی قرار گرفت. عریان شدن ارتشاءِ سیاسی شخص مرداک در ملاء عام، و شروع تحقیقات پلیس و امکان امنیت به منظور افشا گری وسیع تر، عملا امری تصادفی است که بر هیئت حاکمه انگلیس تحمیل شد. این به هیچ شکل نمی تواند به حساب صلابت دموکراسی روبنای سیاسی انگلیس تلقی شود. از این رو می توان دید که مقاله زیبا کلام در تمجید کارایی ”دموکراسی واقعا موجود“ در انگلستان، گزافه گویی و فاقد مدرک است. البته بر خلاف نتیجه گیری برخی مفسرین رژیم ولایی و نظرات ماوراءِ چپ، نفوذ سیاسی مرداک به معنی نفی اهمیت و یا نبود مولفه های دموکراسی موجود در کشورهای غربی نظیر انگلیس نیست. بلکه قضیه مرداک اتفاقا اهمیت رابطه این مولفه های دموکراسی با منافع مادی قشرها و طبقه های گوناگون، و تضاد آن را با عدالت اجتماعی نشان می دهد. اولین نیروهای اجتماعی یی که در دفاع از حقوق دموکراتیک انگلستان بر ضد مرداک به مبارزه برخاستند، جنبش کارگری انگلیس و نمایندگان مترقی مجلس مانند تونی بن دردهه ۸۰ میلادی قرن گذشته بودند. هم اکنون نیز نقش نمایند گان پیشرو حزب کارگر، ژورنالیست ها و وکلای مترقی در افشای همدستیِ هیئت حاکمه انگلیس با مرداک مشهود است، در حالی که نیروهای سیاسی راست سکوت کرده اند و حتی جریان های لیبرال در دولت دیوید کامرون از گردن به بالا فلج شده اند. وجود رابطه اورگانیک بیت دموکراسی و منافع مادی را می توان در قضیه مرداک دید. مقاله زیبا کلام از کنار یکی از مهم ترین جنبه های این مسئله در می گذرد. و این عبارت است از: قانون شکنی و پارتی بازی عریان شخص دیوید کامرون و وزیر فرهنگ دولت ائتلافی او در صاف کردن جاده برای تصاحب ۱۰۰ % سهام شرکت رسانه ای انگلیس به نام ”سکای“ و به ارزش ۶ میلیارد پوند از سوی امپراتوری مرداک! تصاحب شرکت ”سکای“ یک حرکت استراتژیک بسیار مهمی است که در دو سال گذشته با مخالفت و اعتراض روبه رو شده بود. ولی به برکت دولت کامرون، تا قبل از جریان رسوایی روزنامه ”نیوز آو د ورلد“ (متعلق به مرداک)، خریداری شرکت ”سکای“ مسئله یی تمام شده تلقی می شد. تنها بر اثر این رسوایی و فشار از جانب نمایندگان حزب کارگر و برخی لیبرال ها که حالا احساس امنیت می کنند، دولت کامرون مجبور شد این معامله را متوقف کند.
مقاله آقای زیبا کلام به عنوان مدافع ”لیبرالیسم“ و ”دموکراسی واقعا موجود در غرب“، به لحاظ مسائل مطرح شده در آن قابل توجه نیست. بلکه دقیقا به خاطر مسائل غایب در آن است که برای جنبش مردمی کشورمان در راستای دموکراسی اهمیت پیدا می کند. اگر چه مقاله زیبا کلام درانتقاد به نبودِ امکان افشای واقعیت ها در کشورمان، بدرستی اشاره می کند که در دموکراسی انگلیس از نظر قانونی وعملی این امکان وجود دارد که در انتها کسی مانند مرداک و روابط سیاسی ـ اقتصادی در ملاء عام فاش شود، ولی به همراه این نتیجه گیری صحیح، زیبا کلام نمی گوید که فعالیت های فراقانونی مرداک از دهه ۸۰ میلادی قرن گذشته شروع شده است وهیئت حاکمه انگلیس نه فقط آن را نادیده گرفته بلکه هردو حزب محافظه کار و همین طور حزب کارگر در دوره تونی بلر و گردون براون، با مرداک از نظر سیاسی همبستر بودند. سوال بزرگ در افکار عمومی آگاه انگلیس را هنر پیشه معروف، هیو گرانت، که قربانی شایعه پراکنی رسانه مرداک است این طور بیان کرد: ”مرداک با کشور من چه کار کرده است؟“
در مورد نحوه تحلیل هایی مانند مقاله زیبا کلام که با مطلق کردن ”دموکراسی واقعا موجود“ آن را برای کشورمان تجویز هم می کند، باید پرسید چرا این مهم ترین عامل مسئله یعنی: نفوذ و عملکرد شدیدا ”فرا دموکراتیک“ امپراتوری رسانه ای مرداک در رابطه با منافع مادی سرمایه های کلان در تشریح ”صورت مساله“ حذف می شود؟ صادق زیبا کلام به عنوان یک هودار لیبرالیسم ومخالف جریان های واپسگرا، مسلما اعتقادی به قانون شکنی خبرنگاران و کارهای غیر اخلاقی ”نیزآودورلد“ ندارد. بنابراین زیر ذره بین بردن تناقض های مقاله وی به عنوان یک نماینده سرشناس و نمونه وار از نحله فکری مدافع الگوی سیاسی ـ اقتصادی غرب در کشورمان می تواند برای جنبش مردمی سود بخش باشد. گوشزد می کنیم که بر خلاف تصور و فوبیای معمول آقای زیبا کلام نسبت به مارکسیست ها ومخصوصا حزب ما، این نوشتار قصد ”شخصیت کشی“ او را ندارد، ولی ما این انتقاد را به مقاله وی وارد می دانیم – که بگوییم حذف عملکرد فرا دموکراتیک مرداک و مخصوصا عدم توجه وی به جنبه سیاسی ـ اقتصادی مسئله عامدانه است. چرا که تبیین دقیق تر و توجه به ریشه های مادی مسئله مرداک تار و پود نظرهای زیبا کلام در باره ”صلابت دموکراسی“ غرب را از هم خواهد پاشید. البته ما در اینجا لزوم به کوتاه بودن مقاله درروزنامه شرق و یا نبود مجال کافی برای زیبا کلام را دلیل بر کاستی های تحلیل ایشان نمی گیریم. درغیر این صورت امیدواریم آقای زیبا کلام در آینده بر پایه جنبه ها و واقعیت هایی که ما در این نوشتار بر می شماریم وبا استفاده از بسیاری دیگر از شواهد و تحقیقات معتبر، تحلیل دقیق تر و مفیدتری را به جنبش مردمی کشورمان در مورد ”امپراتوری مرداک و دموکراسی“ ارائه دهند.
قدرت انحصاری رسانه های مرداک او را به یک سیاستمدار، میلیاردر، و پر نفوذ در آمریکا و انگلیس تبدیل کرده بود که هیچ گاه از جانب مردم انتخاب نشده بود. تا دو ماه پیش روپرت مرداک در آینده سیاسی رهبران و تصمیمات بنیادی این دو کشور بسیار مهم جهان، نقش تعیین کننده ای داشت. سر دبیر روزنامه گاردین در توصیف عمق و وسعت قدرت و نفوذ سیاسی مرداک می گوید: ”در طی۴۰ سال گذشته جلب نظر و موافقت مرداک با تصمیمات کلان دولت یک قانون اساسی نوشته نشده در انگلیس بود.“ ملاقات های مرتب و دائمی مرداک با نخست وزیران انگلیس وآن هم با ورود مخفیانه او از در پشتی مقر نخست وزیری از موضوع های مطرح شده بسیار اساسی اند. مارگارت تاچر جاده صاف کن رشد سریع این انحصار رسانه ای بود و نخست وزیر کنونی، دیوید کامرون، تا به حال ۲۶ بار با مرداک و تیم او ملاقات داشته است، و تونی بلر برای کسب پشتیبانی مرداک از پروژه ”حزب نوین کارگر“ شخصا به استرالیا سفر کرد. تاثیر تعیین کننده رسانه های مرداک در انتخابات دوره ای به نفع نیروهای راستگرا و مخصوصا هواداران ”بازار آزاد“ در انگلیس و آمریکا لازم به توضیح نیست. رسانه های مرداک به مدیریت افکار عمومی بر پایه گزارش های دروغ در باره سلاح های شیمیایی صدام نقش بسیار مهمی داشتند – برای مثال تیتر روزنامه سان: ”بریتانیایی ها می توانند در عرض۴۵ دقیقه مورد هدف صدام قرار گیرند“، در اصل مطلب یک جمله بر این اشاره می کند که مقصود سربازان انگلیس مستقر در قبرس است! پوشش خبری یک جانبه دائمی رسانه های مرداک به نفع اسرائیل، از جمله توجیه حمله های غیر انسانی به بیروت و غزه از زمره مسائل کلیدی اند که نحوه عملکرد ”دموکراسی واقعا موجود“ در غرب را در رابطه با امپریالیسم از جنبه های مهم تری مورد برسی قرار می دهد. ولی در مقاله زیبا کلام اثری از آن ها نمی توان یافت.
امکان تجاوز و رسوا کردن شخصیت های سیاسی از سوی روزنامه هایی مانند ”سان“ و ”نیوزآودورلد“ که به ”ورق پاره های فاضلابی“ معروف اند، بر خلاف درک کاملا غلط زیبا کلام که می گوید رسانه های سیاسی نیستند، برعکس داری مقاله ها و تیترهای بسیار مشخص سیاسی و اجتماعی با زبانی پوپولیستی اند. این نوع رسانه ها در کنار مقاله های مبتذل سکسی و شایعه پراکنی در باره امور شخصی افراد، قشرهای اجتماعی وسیعی را با تبلیغات بسیار موثر هدف قرار می دهند. اشاعه موضع های دست راستی و واپسگرا با تیترهای دهان پر کن در تحقیر شخصیت زنان، دامن زدن به ذهنیت نفرت از خارجی ها در توجیه مشکلات اقتصادی، اسلام ستیزی، توجیه حمله نظامی برای ”تغییر رژیم“ در کشور های ”عقب مانده“ ، از جمله ستون های سر دبیری رایج این نوع روزنامه ها ست. وظیفه دیگر این ”ورق پاره های فاضلابی“ بسیار پر سود در امپراتوری مرداک، تامین هزینه و تدوام روزنامه های کم تیراژ، ولی پر نفوذی مانند “تایمز“ و “ساندی تایمز” درانگلیس اند. این روزنامه های در ظاهر آبرومند با مارک بین المللی مشهور، ازهواداران دو آتشه اشاعه اقتصاد ”بازار بی نظارت“ و تحمیل ”دموکراسی بازاری“ از طریق بمب افکن و موشک های کروزاند ـ و قتل عام صد ها هزار انسان بی گناه در عراق در راه ”پیشرفت“ را در حکم خط سیاسی مسلط، فرایندی ناگزیر توجیه می کنند.
با وجود این شواهد غیر قابل انکار، مقاله زیبا کلام با لحنی کارشناسانه در مورد این روزنامه های ”فاضلابی“ متعلق به مرداک، فقط جنبه وجود ”انتخاب شخصی“ در غرب را برجسته می کند. زیبا کلام در این مورد مدعی است که ”جامعه علاقه‌مند است در خصوص زوایای پنهان زندگی آنان بداند“ – و وجود آزادی دسترسی به خبرها و شایعه های دروغ در مورد زندگی خصوصی “دیوید بکام“ و ”پرنسس دایانا“ را به رخ رسانه های رسمی نظام ولایتی کشور مان می کشد. مقصود زیبا کلام از ”مردم“ چیست؟ و از چگونه معیاری در مورد سنجش ”علاقه مردم ” استفاده می کند؟ مگر غیر از این است که سطح بالای تیراژ روزنامه های ”فاضلابی“ مانند ”سان“ و ” نیوزآودورلد“ به خاطر پوشش تبلیغات بسیار وسیع در تشویق خریداری این روزنامه هاست؟ نباید جامعه یی را که زیر فشار سنگین ”بازار بی نظارت“ قوانین ناظر بر آن محو شده اند و کالا گرایی پر سود فروش خبر و شایعه یکی از منابع عظیم ثروت اندوزی اند بدین شکل تصویر کرد. زیبا کلام با برجسته کردن وجود این نوع فرهنگ واره های مبتذل و جلف و شایعه ساز رسانه ها در مقام آزادی ”انتخاب فرد“، ندانسته هیزم در کوره توجیه سیاست لزوم دخالت حکومت ولایی در امور مردم، و کنترل افکار عمومی، و عقاید واپسگرای اجتماعی آن می ریزد. زیبا کلام در دفاع از آزادی های فردی و اجتماعی می توانست وجود آزادی اندیشه و بیان ، آزادی هنر و سبک های هنری، و ابراز سلیقه شخصی که درکشور های غربی وجود دارد را با تجاوز به حریم شخصی در رژیم ولایی مقایسه کند. مهم تر اینکه، در یک تحلیل وزین سیاسی در باره آزادی ـ دموکراسی برای مقایسه سیاسی با وضع کنونی کشور مان می توان بدرستی گفت که در کشور هایی مانند انگلیس روزنامه های چپ، مانند “مورنییگ ستار“ تا رسانه های محافظه کار دست راستی مانند ”دیلی تلگراف“ وجود دارند و مردم هم می توانند بدون ترس هر کدام از آن ها را بخوانند. در کنار این واقعیت شایان تذکر است که امپراتوری جهانی مرداک دارای ۱۷۵ روزنامه است، و “فاکس نیوز“، از دست راست ترین رسانه های آمریکا، روزانه ۱۰۰ میلیون نفر را در آمریکا مخاطب قرار می دهد. مرداک، بر خلاف قانون، در تدوین موضوع و سردبیری رسانه دخالت می کند. همگی رسانه های سیاسی، اجتماعی ، و اقتصادی مرداک در طیف راست سیاسی اند و شدیدا با نیروهای چپ، مترقی، و عقاید پیشرو مخالفت می کنند. هم اکنون طیف وسیع رسانه های تلویزیونی، رادیویی، اینترنتی، و روزنامه های مرداک در آمریکا مخصوصا ”فاکس نیوز“ به عنوان بلند گوی ”تی پارتی“ ـ یکی از ارتجاعی ترین نیروهای دست راستی بنیاد گرای مذهبی آمریکا ـ در مقابل اوباما عمل می کند.
صادق زیبا کلام را به عنوان یک مفسرسیاسی منتقد حکومت مذهبی میتوان معرفی کرد. وی از زمره صاحب نظران معتبر نحله فکری مدافع نو لیبرالیسم و ”دموکراسی واقعا موجود“ کشورهای غربی است. زیبا کلام با رد نظریه وجود امپریالیسم، حرکت به سوی مبانی الگوی سیاسی – اقتصادی کشورهای سرمایه داری پیشرفته را برای ایران مطرح می سازد. زیبا کلام موضع های شفافی در مقابل موضع رسمی و شرعی نظام ولایی دارد، نظامی که منکر لزوم دموکراسی است و“دموکراسی واقعا موجود“ کشورهای غرب را بر پایه استدلات مذهبی و ترس از آزادی اجتماعی و فردی مردود و انحرافی می داند. نحله نظری سیاسی و اجتماعی یی که زیبا کلام از مدافعان آن است، با وجود تقابل ۱۸۰ درجه ای با جهان بینی رسمی نظام ولایی، از نظر پایه ای با یکدیگر دارای دو نقطه مشترک بسیار مهم اند: الف – لزوم اجرای الگوی اقتصادی آزاد سرمایه داری در ایران؛ ب- مخالفت شدید نظری و عملی با مارکسیسم. گزافه گویی نخواهد بود اگر بگوییم که صاحب نظرهای ضد مارکسیسم و مخالفان حزب ما، مانند زیبا کلام و دیگرهواداران ”آقتصاد آزاد“، چه از نوع لیبرال آن و چه نظریه پردازهای اسلامی متصل به جناح های نظام حاکم، در مجموع، آزادانه درسایه حکومت ولایت فقیه می توانند نظرهای خود را به صورت سازمان یافته و رسانه ای ابراز و به پیش برند. در صورتی که هواداران مارکسیسم و یا فعالان جنبش کارگری امکان پاسخ گویی به انواع اتهام ها، تحریف های تاریخی، و تحلیل های ضد جنبش چپ را ندارند، و در صورت کوچک ترین سازمان دهی و یا ابراز رسانه ای، با خطرهای جدی روبه رو می شوند.
حذف هسته اصلی و ارائه تصویر بسیار ناقصی که زیبا کلام از شواهد مهم موجود کنش بین امپراتوری مرداک و“دموکراسی واقعا موجود“ در انگلیس می دهد، نمی تواند به دلیل ناکارآمدی و یا عدم دسترسی به اطلاعات از جانب او باشد ، زیرا می بینیم که او با لحنی دارای اوتوریته، و با استناد به برخی خبرهای داغ روز بر گرفته از مطبوعات انگلیس، تحلیل خود را ارائه می دهد. این نحوه برخورد مصلحتی و انتزاعی به ”دموکراسی واقعا موجود“ در کشور های سرمایه داری پیشرفته مختص شخص زیبا کلام نیست. صفت بارز این نوع نظرها در دفاع و اشاعه ”دموکراسی واقعا موجود“ در غرب: مطلق کردن آن تا حد حل کننده همه مشکل ها، و اصرار بر تحلیل بدور از بررسی پیامدها، و رابطه زیر بنای اقتصادی کشور های غربی با دموکراسی موجود، در تحلیل آن ها ست. همان طور که به عنوان نمونه در مقاله زیبا کلام می بینیم، این جریان فکری از صحبت جدی و مستند در باره مشکلات عمیق و تضادهای بر آمده از گرایش بارز انگایس به سوی ”دموکراسی بازاری“ طفره می رود.
فرایند بغایت فاسد دموکراسی شکن و ارتشا آفرین سرمایه های کلان خصوصی، خصلت ذاتی و گریز ناپذیر آن است و برآمده از قدرت طلبی شخصیت هایی حریص مانند مرداک ها نیست. با وجود گذشت نزدیک به یک قرن از تدوین انواع قوانین ضد انحصاری مانند آنتی تراست در آمریکا و مشابه آن دراروپا، فرایند تمرکز و انحصار گرایی سرمایه های کلان خصوصی بلامنازع ادامه داشته اند. رسوایی مرداک های قبلی به زودی فراموش شدند و می شوند. افزون بر این، در دوهه گذشته به دلیل گرایش سرمایه داری جهانی به سوی ”بازارآزاد“ و تشدید روند محدود کردن و یا محو قوانین ناظر، رشد سرطان وار نفوذ عمیقا ضد دموکراتیک سرمایه های مالی ـ بانکی در اقتصاد کشورهای غربی تا حد بی ثباتی ادامه داشته است. امپراتوری رسانه ای ۲۵ میلیارد دلاری مرداک بخشی از این فرایند به هم پیوسته است که خود آن نقش بسیار مهمی درشکل گیری و تاثیر بر افکار عمومی ایفا می کند. با وجود ضربات مشخص اخیر بر منافع اقتصادی ـ سیاسی شخص مرداک و نیوز کورپوریشن، واقعیت این است که در آینده رسانه امپراتوری دیگری ظهور خواهد کرد. این روند برآمده از پویایی نظام سرمایه داری برای سوداگری است. حذف یک سرمایه دار فرصت طلایی برای سرمایه دار دیگری است. مادامی که خبر و شایعه کالای پر سودی است، مالکیت خصوصی و انحصاری رسانه های خبری به صورت فرا دموکراتیک در کار خواهند بود.
واضح است که مبانی مشخصی از دموکراسی و جامعه مدنی موجود در کشورهای غرب، که حاصل مبارزه و پیروزی جنبش های مردمی و شخصیت های سیاسی و اجتماعی مترقی است، نیز سرانجام از ارکان پایه ای گذار کشور ما از استبداد به سوی ترقی اجتماعی خواهند بود. مبانی دموکراسی و آزادی مربوط به مرحله و شرایط رشد مشخص هر جامعه است و متعلق به کل بشریت اند و نه مختص و در مالکیت جامعه های غرب. می بینیم که این مولفه های دموکراتیک دائما از سوی سرمایه های کلان غیر تولیدی در معرض خطرند. در کشورهای پیشتاز ”اقتصاد آزاد“ مانند انگلیس و آمریکا در دو دهه گذشته این مولفه ها ی دموکراسی به وضوح به نفع سرملیه های کلان غیر تولیدی به عقب رانده شده اند. ماجرای ارتشا و نفوذ سیاسی امپراتوری مرداک و همچنین آنچه که در سقوط اقتصادی ۲۰۰۸، که تسلط اقتصادی ـ سیاسی بانک ها و سرمایه های مالی غول پیکر را نمایان کرد، موید این واقعیت است.
الگوی مورد نظر زیبا کلام دنیا را با وضع دهشتناک و بحران اقتصادی بسیار خطرناکی برای زحمتکشان روبه رو کرده است. هزینه کسر بودجه ۱۴ تریلیونی آمریکا و ورشکستگی اقتصادی بخش بزرگی از اتحادیه اروپا که نتیجه مستقیم دو دهه اقتصاد نوالیبرالیستی و ثروتمندتر شدن ثروتمندان است بر دوش زحتمکشان گذاشته می شود – این چیزی نیست جز از ورشکستگی اخلاقی نیروهای مدعی لیبرالیسم در کشور های سرمایه داری پیشرفته. در نیت و هدف صادق زیبا کلام و همفکران او در راستای مدرنیته کردن روبنای سیاسی ایران و گذار از حکومت ولایی شکی نمی توان داشت – ولی آنان در مقابل دیکتاتوری حاکم از الگویی دفاع و آن را تجویز می کنند که مبانی نظری و مکانیسم های عملی آن به وضوح در حال افول اند و هر روز با بحران ساختاری جدیدی روبه رو می شود. ایجاد دموکراسی از بالا به پایین در بطن عملکرد سرمایه های کلان در کشور مان کاری است عبث. قابل توجه است که با وجود تفاوت های مشخص با کشور های غربی، زیر پایه سرمایه داری مخدوش کشورمان نیزهمان گرایش بارز به سوی تمرکز سرمایه های کلان غیر تولیدی را نشان می دهد. در کشور ما نیز رفتار این سرمایه های کلان با وجود شکل و رنگ و روی محلی خود مانند رانت خواری، زورگویی نظامی – اقتصادی، در مجموع همان خصلت ضد دموکراتیک و ارتشا آفرین را برای نفوذ سیاسی درهرم قدرت را به نمایش گذاشته اند. درکشور ما بنا به تایید و تحسین گزارش اخیر صندوق بین المللی پول، برنامه اقتصادی رژیم حاکم با گرایش به سوی آزاد سازی اقتصاد از نظارت بخش عمومی به پیش برده می شود. این فرایند آزاد سازی اقتصاد کشورمان که طی دو دهه با پیچ خم اجراء شده است تغییری به نفع دموکراسی و آزادی نداشته است، بلکه اتفاقا دولت احمدی نژاد به برکت نبود آزادی و دموکراسی توانسته است شوک درمانی را برای ”آزاد سازی قیمت ها“ در جو رعب ـ امنیتی به پیش برد.
از این رو حزب ما تاکید می کند که، درراستای ایجاد مولفه های دموکراسی – آزادی به موازات عدالت اجتماعی باید فراتر از ”دموکراسی واقعا موجود“ و مرسوم کشور های غربی اندیشید. برخلاف تحلیل زیبا کلام، ”دموکراسی بازاری“ در عمل نشان داده است که قادربه حراست از منافع مردم در مقابل نفوذ سیاسی سرمایه کلان وزورگویی مرداک ها نیست و نخواهد بود – بنابراین توصیه آن به جنبش مردمی کشورمان غلط است. زیرا این نوع دموکراسی پاستوریزه شده از عدالت اجتماعی در خلاء و از بالا به پایین مهندسی می شود که نهایتا نخواهد توانست پشتیبانی حیاتی طیف وسیع از قشر های زحمتکشان را به خود جلب کند. بنیاد های این نوع دموکراسی هیچ گاه نمی تواند بر پایه منافع جمعی و توسعه اقتصاد ملی بنا شود. زیرا خصلت کالاگرایی و محوری بودن سوداگری خصوصی آن در انتها همه شئون اقتصادی – سیاسی را به سوی منافع شخصی بورژوازی غیر تولیدی سوق خواهد داد. این دقیقا فرایندی است که در انگلیس و آمریکا به اوج خود رسیده است. و اولویت بازار را می بینیم، که چگونه اقتدار سرمایه و ذهنیت ثروت اندوزی حتی بخشی ازشئون اجتماعی و اخلاقی را به صورت بسیار منفی تحت شعاع قرار می دهد. ماجرای امپراتوری مرداک دقیقا موید این فرایند است که چگونه منافع مادی – سیاسی یک میلیاردرهماهنگی با هیئت حاکمه و لایه های بالایی بورکراسی دولتی (ازجمله پلیس) در تقابل با منافع مادی و حقوق دموکراتیک کل جامعه قرار گرفته اند، که برخی تشابهات با عملکرد سرمایه کلان خصوصی (تجاری و مالی) و بورژوازی بورکراتیک کشور مان با آن کاملا مشهود است. نگاهی دقیق تر به تحولات کنونی کشور های غربی و مخصوصا مبارزه حاد نیروهای مترقی و قشرهای وسیع زحمتکشان و حتی خرده بورژوازی در حراست از منافع مادی و مولفه های دموکراسی نشان دهنده اهمیت رابطه لازم و ملزوم بودن عدالت اجتماعی و مولفه های دموکراسی است. در راستای ارتقا جنبش مردمی کشور ما، یکی از اولین قدم های مهم بحث خلاقانه در مورد دموکراسی فراتر از الگوی موجود کشور های غرب و منطبق با شرایط کشور مان است. در اینجا اولین قدم درک اهمیت حذف کامل نقش محوری سرمایه های کلان و سوداگری خصوصی در تعیین جهت سیاسی و برنامه های اقتصاد ملی است.

به نقل از نامه مردم، شماره 874، 10 مرداد ماه 1390

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا