مشروطیت آغازگر عصر نو

چاپ
یک سده از آن تحول تاریخی که با همت و مبارزه دلیرانه و خستگی ناپذیر توده ها، میهن کهنسال ما را به شاهراه تمدن بشری رهنمون ساخت و جامعه سنتی سائیده و فرسوده ای را که در کنج عزلت تاریخی رو به قهقرا می رفت، از خواب و رخوت قرون رهایی بخشید، می گذرد. انقلاب مشروطیت این آغازگر عصر نو در تاریخ ایران، یک صد ساله شد! امسال مردم و احزاب و سازمان های میهن پرست و ترقی خواه در یک اوضاع دشوار و حساس تاریخی با شور و شعف بسیار به استقبال صد سالگی بزرگترین و ژرف ترین رویداد تاریخ معاصر ایران و یا به بیان وموشکاف زنده یاد رحمان هاتفی »سرچشمه تاریخ معاصر ایران« رفته اند. در واقع نیز هنوز بسیاری از آرمان ها، آماج ها و آرزوهای سترگی که برای تحقق آنها، انقلاب مشروطیت شکل گرفت و به ثمر رسید، در جامعه امروزی ایران موضوعیت داشته و از زمره خواستهای بنیادین نیروهای ملی و مترقی به شمار می آیند. به هر روی سال روز این انقلاب دوران ساز اما نا تمام، فرصتی است که مردم میهن ما بار دیگر به گذشته انقلابی و افتخار آمیز خویش نظر افکنند و برای باز ستاندن آرمان هایی چون پیشرفت و ترقی، قانون گرایی، آزادی و عدالت اجتماعی و استقلال که ارتجاع و استبداد در جامه رژیم ولایت فقیه از کف آنان ربوده تلاش و مبارزه نوین و گسترده ای را سازمان دهند! انقلاب مشروطیت از ژرفای زندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران سرچشمه گرفت و بر زمینه تضادهای درونی که مهمترین آنها تضاد نیروهای بالنده و نو آن روز، سرمایه داری ملی، خرده بورژوازی، دهقانان و کارگران با فئودالیسم و سرمایه داری طفیلی وابسته به امپریالیسم و از دیگر سو تضاد بین سیاست دولتهای امپریالیستی و استعمار گران و خواست مردم ایران برای حفظ استقلال سیاسی و اقتصادی کشور بود، شکل گرفته، قوام یافت ! در آستانه انقلاب، منابع عمده بازار ایران در دست امپریالیسم بویژه انگلستان و روسیه تزاری قرار داشت، سلطنت به مثابه شکل حکومتی که به فئودال ها متکی و حکومتی استبدادی را بر سرنوشت مردم مسلط ساخته بود، تماما در چنگ استعمار گران روس و انگلیس حکم یک ابزار بی اراده را داشت و مروج جهل و خرافه و فقر و بی قانونی مطلق محسوب می شد.به موازات این، هجوم کالاهای خارجی، به زوال مراکز صنعتی قدیمی و کسادی کار پیشه وران و صنایع داخلی منجر می شد و در نتیجه مانع از تکامل و سیر طبیعی رشد سرمایه داری ملی ایران می گردید. پژوهش های تاریخی نشان می دهد، دوران گذار جامعه ما از مناسبات اجتماعی ارباب رعیتی یعنی فئودالیسم به مناسبات اجتماعی سرمایه داری با اواخر سده نوزدهم واوایل سده بیستم مصادف است و این همان دورانی است که سرمایه داری رشد یافته رفته رفته به واپسین مرحله خود یعنی امپریالیسم گام می نهد. تمرکز تولید و سرمایه و پیدایش انحصارها در مقیاس جهانی، صدور سرمایه به دنبال و در تکمیل صدور کالا و سرانجام سیاست استعماری و مداخله جویانه امپریالیسم تاثیر شدید دو جانبه ای بر روند تاریخی گذار جامعه ما از نظام فئودالی به نظام سرمایه داری باقی می گذارد. زنده یاد رفیق شهید عبدالحسین آگاهی در این زمینه با دقت علمی ویژه خود نوشته است: »حضور ونفوذ امپریالیسم در بازار ایران تاثیر شدید بر گذار تاریخی جامعه ایران داشت، این تاثیر متضاد، گسترش مناسبات اجتماعی سرمایه داری وشکل گرفتن بورژوازی ایران را از مسیر معمولی تاریخی منحرف می کند. همه اجزای اصلی رشد مستقل اقتصاد سرمایه داری (گسترش روابط پولی – کالایی و محدود شدن اقتصاد جنسی ،توسعه اقتصاد روستایی تجاری ،تبدیل نیروی کار به کالا و گسترش کارمزدی در شهر و ده و تقویت صنایع دستی (مانوفاکتور)، پیدایش صنایع جدید بزرگ و ماشینی از بطن صنایع کوچک پیشه وری و غیره) تحت تاثیر جدی و متضاد سرمایه انحصاری امپریالیستی قرار می گیرد، سمت فعالیت بازار واحد داخلی که، در شرف تشکیل بود و یکی از نشانه های رشد سرمایه داری است، بیش از پیش معطوف به تقاضای بازار جهانی می شود. همه این عوامل در روند انباشت اولیه سرمایه موثر واقع می شود، سرمایه تجاری و بالنتیجه بورژوازی کمپرادور (دلال) بیشتر و سریع تر از سرمایه صنعتی و بالنتیجه بورژوازی ملی رشد می کند. رشته هایی از کشاورزی و صنایع (تهیه مواد خام) رشد می کنند که محصولاتشان برای سرمایه انحصاری امپریالیستی ضروری است. در مقابل از رشد صنایع مستقل ملی و مادر جلوگیری می شود، خلاصه آن که گسترش روابط سرمایه داری و شکل گرفتن بورژوازی در ایران یک جانبه، غیر عادی، مسخ شده و به کندی پیش می رود...« این نکته فوق العاده پر اهمیت، یکی از دلایل ناکامی انقلاب مشروطیت و کلید درک ناکامی و شکست شمار قابل توجهی از جنبش هایی است که در سده بیستم در میهن ما شکل گرفتند و به رویارویی با استعمار و ارتجاع و استبداد برخاستند !
تاریخ ایران و خصوصا مبارزات پر شوری که، به انقلاب مشروطیت فرارویید در سده بیستم، مضمون واحدی را نشان می دهد که می باید ضمن گرامیداشت صد سالگی مشروطیت و با هدف تجربه آموزی از گذشته، بدان توجه جدی داشت، این مضمون واحد و بسیار مهم را زنده یاد احسان طبری چنین بازگو کرده است: »تاریخ ایران در قرون نوزدهم و بیستم تاریخ بهم بسته و بهم پیوسته ای است که در روند آن مضمون واحدی وجود دارد و آن مضمون عبارت است از زوال تدریجی جامعه سنتی فئودال – پاتریارکال و استقرار کند و دردناک جامعه سرمایه داری، این روند، در جامعه ایران، درعین حال خود درهمه عرصه ها، چنان برتری بی چون و چرای خویش را برای کسی که با آن از دور و نزدیک آشنا می شد، بر مقررات و نظامات فرتوت و فرسوده آسیایی ما، به آسانی اثبات می کرد که احساس دردناک غبطه و عبرت و حسرت را بیدار می ساخت... این دگرگونی نظام اجتماعی – اقتصادی و شیوه زندگی سنتی که محتوی واحد روند پر فراز و نشیب تاریخ سرشار از حادثه معاصر ایران است، صحنه ها وعرصه های شگرف و رجال بزرگ یا کوچک، منفی و یا مثبت بسیاری پدید آورده است که کمتر دورانی از تاریخ دیرنده کشور ما از این باره با آن در خور قیاس است....«
انقلاب مشروطیت یک سده پیش، تحولی رژف در این گذار کند و دردناک جامعه ما بود و جان سختی و دیر پایی عناصر کهنه باعث گردیده تا به امروز بسیاری از هدف های آن کماکان مطرح باشند، انقلاب مشروطه، یک انقلاب بغرنج بود، وعناصر تشکیل دهنده آن، متنوع، ناهمگون، متضاد و گسترده است. این انقلاب در شرایطی وقوع یافت که ایران یک کشور فئودالی و اسیر چنگال امپریالیسم و نفوذ رو به گسترش آن بود. ماهیت یک انقلاب در چنین وضعیتی الزاما خصلت ضد فئودالی و استعمار ستیز دارد، اما انقلاب مشروطه در نیمه راه ناکام ماند و علیرغم پیروزی نظامی و سیاسی قادر به سرنگونی فئودالیسم و ریشه کنی امپریالیسم نگردید. علت آن همانگونه که در سطور پیشین بدان اشاره رفت، شکل و مضمون رشد تاریخی و چگونگی گذار به نظام سرمایه داری می باشد. در این خصوص که، چرا انقلاب نتوانست فئودالیسم را به گور سپرده و دست امپریالیسم را از حیات کشور کوتاه کند، رفیق رحمان هاتفی به درستی چنین نگاشته است: »دلیل این امر (ناکامی انقلاب) را نخست باید در ضعف نسبی بورژوازی ملی ایران و سستی نهادهای اساسی آن جست،بورژوازی ایران هویت کاملی نداشت. در کنار بورژوازی بازرگان (تجاری) جای بورژوازی صنعتگر خالی مانده بود.این کمبود که خود محصول یک رشته حوادث تاریخی بود، به نوبه خود باعث وارد آمدن زخم عمیقی بر بدن انقلاب شد و ضعف ناشی از این خون ریزی طبقه الهام بخش و رهبری کننده انقلاب را به تعدیل خویش و سازش باخصم دو گانه اش امپریالیسم و فئودالیسم واداشت....«
به این ترتیب انقلاب مشروطیت گر چه تحولی ژرف و بنیادین پدید آورد و ضربات جانانه ای بر پیکر نظام فرتوت سنتی و فئودالیسم وارد ساخت، اما سیمای بارز یک انقلاب بورژوایی را نداشت و لاجرم نا تمام باقی ماند.مشروطیت راه گشای میهن ما به دوران نوین است و آن شالوده ای است که جنبش ها و خیزش های یک صد سال اخیر ایران بر پایه آن شکل گرفته اند. به بیان روشن، می توان بر اساس اسلوب علمی اعلام داشت، انقلاب مشروطیت د رتاریخ کهن ایران فصل تازه ای گشود و تمام بنیادهای سیاسی گذشته را مورد بازبینی قرار داد. این انقلاب پس از سده ها رکود و رخوت و پوسیدگی، تکانی انقلابی به جامعه داد وتوده های عظیمی از زحمتکشان شهرها و روستاها را به حرکت در آورد و بخش قابل توجه ای از آنان را به حیات سیاسی جلب نمود، در اثر فعالیت خستگی ناپذیر اجتماعیون – عامیون که نخستین دوره جنبش کارگری را در ایران تشکیل می دهند و سلف حزب کمونیست ایران وحزب توده ایران به شمار می آیند و با توجه به زمینه های عینی، انقلاب مشروطیت در مسیرخود از چارچوب شعارهای لیبرالی خارج و در آن عناصر دموکراتیسم، مردم گرایی انقلابی پیدا می شود. بعلاوه اجتماعیون – عامیون بویژه فعال ترین هسته آن یعنی مرکز غیبی تبریز با مسئولیت انقلابی نامدار علی مسیور حیدر خان، تعدادی از رهبران بر جسته همچون ستارخان و باقرخان را تقدیم جنبش می کند. و نیز برای اولین بار پس از دهه ها رکود موجب حضور زنان در حیات سیاسی، اجتماعی کشور می شود، نقش زنان بویژه در جریان دفاع قهرمانانه تبریز برای حفظ انقلاب ومبارزه دوشادوش آنان همراه با مردان بر ضد نیروهای استبداد،طلیعه آغاز فصل نوینی در زندگی اجتماعی زنان میهن ما بود. همچنین انقلاب مشروطیت باهمه کاستی های خود، مفهوم هویت ملی راتقویت کرده و سطح آگاهی اجتماعی – سیاسی مردم را بالا برد و امکان رواج وگسترش اندیشه های نو از جمله اندیشه سوسیالیسم علمی را فراهم آورد و بر تفکرات پوسیده و سنتی حاکم و جهان بینی قرون وسطایی که عنودانه در برابر تحول تاریخ و پیشرفت ونوگرایی مقاومت می کرد (و هنوز می کند) ضربات جدی و قاطع وارد نمود. انقلاب مشروطه در این عرصه، بعلاوه سبب رشد چشمگیر انتشار روزنامه و کتاب و پدید آمدن نسل نوینی از روزنامه نگاران و نویسندگان و روشنفکرانی شد که جهانگیرخان شیرازی،)صوراسرافیل و دهخدا از نخستین نمونه های آن هستند).
انقلاب مشروطیت حلقه ای از زنجیره حوادث و انقلابات بزرگ تاریخ سده بیستم است و در متن این رویدادهای جهانی زایش یافت و تبدیل به برجسته ترین خیزش انقلابی ابتدای سده گذشته در قاره آسیا شد. بی جهت نیست رفیق فقید، احسان طبری انقلاب مشروطیت را چنین با ستایش معرفی می کند: »با سربلندی تمام می توان گفت که جنبش مشروطیت ایران در میان همه خیزش های آسیا در آغاز قرن بیستم از جهت خصلت خلقی و دامنه وسیع آن جای برجسته ای دارد. این انقلابی است ضد فئودالی و ضد امپریالیستی که یک مسیر اعتلایی را طی می کند واز چارچوب شعارهای لیبرالی خارج می شود و در آن عناصر دمکراتیسم و رادیکالیسم انقلابی بویژه از مرحله قیام تبریز به بعد پدید می آید.«
 انقلاب مشروطیت گر چه به فرجام نهایی نرسید از سیر و رشد طبیعی خود دور افتاد و نیروهای راستین انقلابی سرکوب شدند و زیر فشار استعمار و استبداد و سازشکاری بخشی از جریانات حاضر در صف مبارزه، انقلاب در مجرای برخی تغییرات سطحی منحرف گردید، خواست های دهقانان وتهیدستان وفقرای شهری و طبقه نو ظهور کارگر حل نشده باقی ماند، ولی به هر جهت این حادثه مرز بزرگ و پر رنگ در تاریخ ایران و سرنوشت تکامل کند پو و دردناک نظام سرمایه داری قلمداد می شود . هنوز پس از یک سده پر فراز و نشیب و توفانی، آرمان های انقلاب مشروطیت زنده و راه گشای جامعه ایران است !