حزب توده ایران

امپریالیسم، »خاورمیانه بزرگ« و جنگ


تجاوز نظامی همه جانبه اسراییل به خاک لبنان، در روز 21 تیرماه، به بهانه به اسارت گرفته شدن دو سرباز این کشور توسط نیروهای وابسته به «حزب الله لبنان»، بار دیگر منطقه خاور میانه را در آتش درگیری فاجعه بار و خونینی فرو برده است.

لبنان در سه هفته اخیر زیر آتش نیروهای هوایی، دریایی، زمینی و توپخانه ارتش اسرائیل قرار داشته است. جنگ ویرانگر و مهلک به مرگ صدها نفر، زخمی شدن هزاران و بی خانمانی نزدیک به 750000 تن لبنانی منجر شده است. نابودی خانه های مسکونی، بیمارستان ها، کارخانه تولید شیر، سیستم های حمل و نقل و ارتباطات راه دور و شبکه انتقال برق اوضاع دهشتناکی را پدید آورده و زندگی عادی در این کشور که در ربع قرن اخیر به مدت 18 سال تحت اشغال اسرائیل قرار داشت، بار دیگر مختل شده است. لبنان در چنگال یک بحران همه جانبه و فاجعه بار انسانی فرو رفته است.
در تازه ترین نمایش خشونت ارتش اسرائیل، که توسط آمریکا به جدید ترین و مهلک ترین سلاح های پیشرفته مجهز شده است، بیش از 60 شهروند عادی لبنانی و از جمله 37 کودک در حمله هوایی بامداد روز یک شنبه 8 مرداد ماه به منطقه قانا به قتل رسیدند. ابعاد این فاجعه چنان وسیع بود که حتی حامیان سنتی اسرائیل نیز مجبور به محکوم کردن آن شدند و فشار به دولت این کشور برای اعلام آتش بس فوری گسترش بیشتری یافت. دولت لبنان در اعتراض به کشتار وحشیانه نزديك به 60 كودك و زن لبناني در منطقه‌ي قانا اعلام كرد که تمام گفت‌وگوها با نمایندگان دولت آمریکا بر سر بحران را متوقف مي کند. فواد سنيوره، نخست وزير اعلام كرد: »گفت‌وگو بس است. پيش از اعلام آتش بس فوري و توقف کامل حملات اسراييل به لبنان، دولت لبنان هر گونه گفت‌وگويي را متوقف می کند .« او اشاره کرد که حملات وحشيانه‌ي اسراييل به منطقه‌ي قانا و كشتار دسته جمعي زنان و كودكان اين منطقه كاملا به صورت عمدي انجام گرفته است.
اميل لحود، رئیس جمهور ی لبنان نیز این حملات را محکوم کرد و کشورهای بزرگ را مسئول كمك به اسراييل براي ادامه‌ي كشتارهايش دانست. لحود در سخنان خود در رابطه با جنایت قانا اظهار داشت: »ما اين حملات را كه به منظور نابودی لبنان و کشتار مردم است محکوم مي‌كنيم و خواهان آتش‌بس فوري در منطقه هستيم. حمایت از اسراييل از سوي برخي كشورهاي بزرگ موجب تشويق اين دولت به ادامه‌ي اين جنايات شده است. ما مقاومت را ارج مي‌نهيم چرا كه از نظر ما مقاومت لبنان امروز سهم بزرگي در نجات كشور دارد و همواره در راستاي ارزش‌نهادن به منافع لبناني ها قدم برداشته است. « رئیس جمهور لبنان در اشاره ای به سیاست های آمریکا در منطقه که زیر پوشش «گسترش دموکراسی» صورت می گیرد گفت: »آيا اين كشتارها نمونه‌اي از دموكراسي شماست؟ آيا اين احترام شما به ارزش‌هاي انساني است؟ ما حادثه‌ي قانا را لكه‌ي ننگي براي اسراييل مي‌دانيم. «
به دنبال انتشار خبر كشتار در منطقه قانا، مردم خشمگين در بيروت به خيابان‌ها ريختند و دفتر سازمان ملل در بيروت را اشغال كردند. به دنبال اعتراض دولت لبنان و بحراني شدن شرايط امنيتي در اين كشور رسانه های خبری از لغو سفر رايس به لبنان خبر دادند. اکثر کشورهای جهان این جنایت دولت اسرائیل را محکوم کردند و بسیاری از شخصیت های برجسته جهان خواهان اعلام آتش بس در جنگ شدند. دولت اسرائیل در عمل هیچ وقعی به این درخواست ها نگذاشت و اصرار ورزید که عملیات نظامی را تا حصول اهداف کلیدی اعلام شده آن ادامه خواهد داد.
دلایل مخالفت امپریالیسم با «آتش بس«!
دولت اسرائیل با سرسختی تمام و با بی اعتنایی به افکار عمومی جهان و سازمان ملل که خواهان قطع عملیات نظامی اند، مدعی است که حق دارد تا حصول نتایج مورد نظر خود، که به صورت رسمی شامل شکست نظامی «حزب الله لبنان»، خلع سلاح آن و ایجاد حاشیه امنیتی به موازات مرزهای شمالی خود با لبنان اعلام شده، جنگ را ادامه دهد. سیاست های اتخاذ شده از سوی دولت اسرائیل شباهت روشنی با عملکرد ایالات متحده در دوره ریاست جمهوری جورج بوش یعنی: اتخاذ سیاست های یکجانبه، استفاده وسیع از نیروی نظامی، تنبیه جمعی مردم بی گناه که هیچ نقشی در درگیری ها ندارند، و بر خورد خصمانه با دیپلوماسی، چند جانبه گرائی و قوانین و نهاد های بین المللی دارد.
سیاست نظامی و خشونت بار دولت اسرائیل در لبنان مورد حمایت علنی و صریح ایالات متحده و انگلستان قرار داشته است. جان بولتون نماینده جنگ طلب ایالات متحده در سازمان ملل، که سخنگوی نظرات جناح افراطی محافظه کاران حاکم در واشنگتن است، هفته گذشته گفت : »هدف، برقراری یک آتش بس با دوام است. فقط اگر ما با ریشه مشکل یعنی حزب الله، یک سازمان تروریستی، مقابله کنیم، می توان به آتش بس با دوام دست یافت.« کاندلیزا رایس، وزیر امور خارجه امریکا، نیز در روز 2 مردادماه اصرار ورزید که واشنگتن به جای یک آتش بس فوری در لینان خواهان یک صلح با دوام است. او در جریان دیدار خود با اهود اولمرت، نخست وزیر اسرائیل، گفت که زمان برای »یک خاور میانه جدید« فرا رسیده است. خانم رایس گفت : »زمان آن رسیده است تا به آنهایی که خواهان خاورمیانه متفاوت نیستند، بگوئیم ما پیروز خواهیم شد نه آنها.« او دو باره موضع آمریکا را تکرار کرد و گفت که پایان درگیری ها در لبنان باید مشروط باشد. زیرا اگر پس از گذشت چندین هفته یا ماه »تروریست ها« راه دیگری برای درهم شکستن صلح پیدا کنند، مقامات آمریکائی »هیچ گونه تمایلی« برای بازگشت ندارند.
کنفرانس رم، که به ابتکار دولت ائتلافی جدید ایتالیا که حزب کمونیست و نیروهای چپ در آن شرکت دارند، و زیر فشار افکار عمومی جهان برای توقف درگیری ها در هفته اول مرداد سازمان دهی شده بود، با اصرار ایالات متحده و انگلستان در نمایندگی کردن نظرات اسرائیل شکست خورد و مصوبه قابل توجهی نداشت. کاندا لیزا رایس در جریان این کنفرانس (که ایران و سوریه به این کنفرانس دعوت نشده بودند) سیاست مشخص دولت بوش در حمایت همه جانبه از اسرائیل را به نمایش گذاشت. او شدیداٌ در مقابل خواست یکپارچه دیگر کشورهای شرکت کننده در کنفرانس برای اتخاذ قطعنامه ای مبنی بر توقف تمامی عملیات نظامی، مقاومت کرد. کاندا لیزارایس در دفاع از موضع ایالات متحده در مردود شمردن خواست »آتش بس فوری« تاکید کرد که بوش اوضاع لبنان را نه فقط یک بحران، بلکه فرصتی برای ساختمان یک «خاورمیانه نوین» با ریشه کن کردن حزب الله و گسترش حیطه عمل و قدرت یک دولت مرکزی طرفدار ایالات متحده در لبنان، می بیند. شکست محتوم و قابل پیش بینی کنفرانس رم پیام مشخصی را برای دولت اسرائیل به همراه داشت. به گفته حایم رامون، وزیر دادگستری اسرائیل: » ما دیروز در کنفرانس رم از جهان اجازه دریافت کردیم که به این عملیات ، به این جنگ تا زمانیکه حزب الله در لبنان استقرار نداشته باشد، و تا هنگامیکه این حزب خلع سلاح شود، ادامه بدهیم. «
چرا جنگ؟
در تحلیل دلایل حمله اسرائیل به لبنان برخی از محافل به شبیخون تحریک کننده نیرو های «حزب الله لبنان» به نیرو های اسرائیلی و به اسارت گرفته شدن دو سرباز اسرائیلی اشاره می کنند. این برخورد بیشتر در سطح می غلطد و به برخی روند های کلیدی در تحولات منطقه بی توجه است. حقیقت اینست که سیر تحولات نه در ماه گذشته بلکه از مدت ها قبل آغاز شده است. در همین رابطه نباید بحران سال گذشته در لبنان که بدنبال قتل «حریری» به وجود آمد و منجر به تشکیل دولت جدید متمایل به آمریکا، خروج نیروهای سوریه از لبنان، و صدور قطعنامه 1559 شورای امنیت در رابطه با خلع سلاح «حزب الله لبنان» گردید، را از نظر دور نداشت. اجرای قطعنامه 1559 که دقیقاً با ملاحظه سیاست های کلان ایالات متحده در منطقه و از جمله «طرح خاورمیانه بزرگ» تنظیم شده بود، با توجه به موازنه نیروها در لبنان نیاز به یک عامل موثر خارجی داشت که اکنون با تحولات خونین اخیر زمینه های آن فراهم شده است. توجه به اظهارات حساب شده جورج بوش، کاندیلیزا رایس و تونی بلیر، نخست وزیر انگلستان، در هفته های اخیر در رابطه با تحولات لبنان و ضرورت پیش برد طرح «خاورمیانه بزرگ» و یا «خاورمیانه نوین» آموزنده است. جورج بوش در کنفرانس مطبوعاتی مشترک خود با تونی بلیر، در واشنگتن در روز 6 مردادماه در بیان مخالفت خود با یک آتش بس فوری، با اشاره به درگیری های نظامی در لبنان گفت: »هدف ما این است که این درگیری را به فرصت و تلاشی برای تغییرات وسیع در منطقه تبدیل کنیم.« تونی بلیر در همین کنفرانس مطبوعاتی مسئله استقرار نیروهای چند ملیتی در لبنان را به مثابه راه حلی برای »جلوگیری از تکرار درگیری ها« در آینده مطرح کرد.
آنچه مشخص است اینکه اسرائیل از ماه ها قبل در هماهنگی کامل با ایالات متحده تدارک این حمله را دیده بود. شواهدی در دست است که در جریان مسافرت دو ماه قبل نخست وزیر اسرائیل به ایالات متحده که همچنین مصادف با حضور تونی بلیر، نخست وزیر انگلستان در واشنگتن بود، مذاکرات عمدتاً بر سر اتخاذ یک استراتژی مشترک برای پیشبرد طرح «خاورمیانه بزرگ» و نقش اسرائیل در این چارچوب قرار داشته است. در حقیقت حمله نظامی همه جانبه، حساب شده و برنامه ریزی شده اسرائیل به غزه و سپس به جنوب لبنان به فاصله دو هفته کوششی هدفمند از یکسو برای نابود کردن حکومت خود گردان فلسطینی و از سوی دیگر نابودی کشور لبنان به مثابه یک کشور مستقل است. دولت اسرائیل از دو سال پیش مصمم بودن خود را به تحمیل سیاست های یک جانبه در رابطه با تعیین مرزهای این کشور با حکومت خود گردان، به رغم موافقتنامه های امضاء شده با رهبران فلسطینی و یا قطعنامه های سازمان ملل، اعلام کرده بود. ایجاد دیوار نژاد پرستانه حائل، تخلیه نوار غزه و سازماندهی و گسترش شهرک های یهودی نشین در کرانه غربی، در عمل با هدف دائمی کردن اشغال اراضی فلسطینی صورت گرفت. سیاست مورد عمل دولت اسرائیل در این راستا نسخ برداری روشن از عملکرد آمریکا مبنی بر بی توجهی به افکار بین المللی پیشبرد و طرح ها و سیاست های مورد نظر به زور اسلحه است. آنچه اهمیت دارد این است که اقدام تجاوزکارانه اسراییل را نباید فقط در محدوده رخداد های محدود به لبنان فلسطین بررسی کرد، بلکه باید پذیرفت که این جنگ مرحله تازه ای از استراتژی امپریالیسم آمریکا را رقم می زند که پس از اشغال عراق گام به گام و با دقت طراحی و تدارک دیده شده است! سخنان کاندو لیزا رایس وزیر خارجه آمریکا در آستانه سفر خود به منطقه در ابتدای مردادماه گویای تمامی ابعاد وسیع این تهاجم است، او با صراحت خاطر نشان ساخت:»بحران اخیر و جنگ اسراییل وحزب الله لبنان درد زایمان تولد خاور میانه جدیدی است. «
مانع تراشی و فشار شدید کاخ سفید در مقابل تمامی اقدامات سازمان ملل مبنی بر برقراری آتش بس فوری، خروج کامل ارتش اسراییل از خاک لبنان و مبادله اسرا نشانگر این واقعیت است که فاجعه لبنان نقطه آغاز مرحله جدید طرح خاور میانه بزرگ برای تسلط بی چون و چرای امپریالیسم بر منطقه است. از هم اکنون معادلات سیاسی و توازن قوا در سطح منطقه دستخوش تغییر مهمی گردیده و ما شاهد صف بندی های نوین و سیال در منطقه هستیم که همچنین به طور فزاینده ای متوجه تحمیل انزوایی همه جانبه به ایران است.
استقرار ناتو در جنوب لبنان؟
به نظر جیمز زوگبی، رئیس «انستیتوی عرب- آمریکایی»، به نظر می رسد که وقایع لبنان پس از عقب گرد های سالیان اخیر در عراق و افغانستان جان دوباره ای به جناح هار و افراطی جمهوری خواهان حاکم در واشنگتن داده است. به باور آنان اسرائیل در لبنان آن کاری را می کند که آمریکا می بایست انجام می داد: وارد کردن یک ضربه تعیین کننده و بدون هیچ مصالحه ای. تحمیل این نقطه نظر که دولت کنونی لبنان قادر به عمل مستقل نیست و «تغییر رژیم» در این کشور البته با فرمول مورد نظر ایالات متحده و متحدان اسرائیلی آن و در جهت تضمین منافع آنان ضرورت پیدا کرده است، عملاً لبنان را به یک کشور «تحت الحمایه» تبدیل خواهد کرد. تحمیل شرط حضور نیروهای »چند ملیتی تثبیت گر« در لبنان و تعیین سیاست در رابطه با ترکیب نیروهای سیاسی لبنان اکنون به مسئله کلیدی در رابطه با آینده سیاسی لبنان بدل شده است. یکی از شرایط اعلام شده برای خاتمه دادن به تجاوز نظامی اسرائیل به لبنان استقرار نیروهای نظامی قدرتمندی در لبنان در جهت تضمین امنیت مرز های شمالی این کشور است. امیر پرتز، وزیر دفاع اسرائیل در روز31 تیرماه اعلام کرد که دولت وی با ارسال نیروهای ناتو به جنوب لبنان برای دور نگهداشتن حزب الله از مرز اسرائبل موافق است. وی گفت: »ما می خواهیم که ارتش لبنان به مرزهای اسرائیل گسیل شود، ولی می دانیم که داریم از ارتشی ضعیف صحبت می کنیم و بعد از مدتی اسرائیل باید حضور نیروهای چند ملیتی را بپذیرد.« پرتز پیشنهاد کرد که ناتو رهبری نیروها را به عهده داشته باشد. جالب است خاطر نشان سازیم که در گذشته، مقامات اسرائیلی با حضور نیروهای بین المللی، به دلیل ضعیف بودن و عدم تاثیرگذاری، مخالفت کردند.
حمایت جهانی از مردم لبنان
از همان اولین لحظات شروع تجاوز نظامی اسرائیل به نوار غزه، افکار عمومی جهان به طور یکپارچه از مردم لبنان و فلسطین و مقاومت آنان دفاع و جنایات ارتش اسرائیل را محکوم کرده است. برگزاری صدها تظاهرات در شهرهای عمده جهان که در آن زنان، جوانان و کارگران حضور پر رنگی داشته اند، تاثیر به سزایی در موضع گیری دولت ها در فاصله گیری از سیاست های جنایتکارانه اسرائیل و حامیان آمریکائی و اروپایی آن داشته است. یکی از برجسته ترین جنبه های تحولات اخیر خاورمیانه موضع گیری های فعال احزاب کمونبیست کارگری جهان بوده است که بر راس اعتراضات مردمی در کشورهای مختلف در سراسر جهان، جنبش همبستگی فعالی را با مردم لبنان سازماندهی کرده اند. صدور بیانیه های همه جانبه رسمی احزاب کمونیست که به موازات توضیح اصلی ترین جنبه های تحولات و محکوم کردن تجاوز نظامی اسرائیل و حامیان امپریالیستی آن در آمریکا و اتحادیه اروپا، شعار صلح و آتش بس فوری را در هماهنگی با مبارزان لبنانی مطرح کرده اند، نقش عمده ای در گسترش جنبش همبستگی با مردم لبنان داشته است. انتشار بیانیه های متعدد، صریح و افشاء گر حزب کمونیست اسرائیل در محکوم کردن »تجاوز ارتش صهیونیستی و همبستگی با مردم فلسطین و لبنان«، نشانگر خصلت های انترناسیونالیستی جنبش کمونیستی و کارگری جهان است. گسیل هیئت های نمایندگی مرکب از رهبران جنبش کمونیستی و نمایندگان احزاب کمونیست – کارگری در پارلمان های ملی و یا اتحادیه اروپا به فلسطین و لبنان در لحظات اوج حملات نظامی ارتش اسرائیل تجلی عالی ترین اشکال همبستگی بین المللی بوده است. بیانیه مشترک 65 حزب کمونیست- کارگری جهان با برجسته کردن عمده ترین جوانب حمله اسرائیل به لبنان به صراحت راه های برون رفت از این بحران و تثبیت صلح پایدار در خاورمیانه را توضیح داده و خواهان گسترش جنبش همبستگی با مردم فلسطین و لبنان می شود.
بر صدر این فعالیت های هدفمند می بایست از نقش برجسته حزب کمونیست لبنان در توضیح تحولات طوفانی منطقه، ایستادگی در مقابل دشمن و سعی به ایجاد و تقویت جنبش مقاومت ملی در شرایط بغرنج حاکم یاد آوری کرد. رفقای لبنانی به درستی اين تجاوز را »بخشی از طرح صهيونيستی- آمريکايی برای منطقه« دانسته، و اقدام تجاوزکارانه‌ای قلمداد کردند که با »مجوز و پوشش بين‌المللی، به ويژه از طرف ايالات متحده، که از شورای امنيت سازمان ملل به عنوان ابزاری جهت اعمال فشار و کنترل استفاده می‌کند، پيش برده می‌شود.« در یکی از اولین بیانیه های حزب کمونیست لبنان،به نقش منفی و مخرب »رژيم‌های کشورهای عربی« و این حقیقت که سعی می شود «از جو جاری اختلاف سياسي در داخل لبنان«، استفاده شود، اشاره شده است. تحلیل حزب برادر از لبنان به درستی بر این نکته اشارت دارد که »برقراری آتش بس به سود مقاومت بوده و برای اسرائيل که آماده تحمل چنين چيزی نيست، يک نوع شکست محسوب شود. از اينرو، ما معتقديم عمليات نظامی نسبتاً طولانی خواهد بود و می‌تواند به خارج از مرزهای لبنان نيز گسترش يابد- که در اين صورت ما با تحولات و مسير کاملاً متفاوتی روبرو خواهيم بود که اکنون نمی‌توان آن را پيش‌بينی کرد. در هر صورت، بعد از ۱۲ ژوئيه، کشور وارد مرحله کاملاً جدیدی شده است که سمت و سوی آن را نتايج اين جنگ تعيين خواهد کرد. ........ براساس اين ارزيابی و با توجه به ضرورت دفاع از کشورمان، ما معتقدیم وظیفه اصلی، مقابله همه‌جانبه و با يک موضع منسجم ميهنی، با اين تجاوز است- موضعی که موجب تقويت وحدت ملی شود.«
ایران در معرض تهدید
یکی از برجسته ترین جوانب تحولات خاورمیانه در هفته های اخیر فشار فزاینده ای است که از سوی افراطی ترین محافل اسرائیلی و ایالات متحده در جهت کشاندن مسئله درگیری های کنونی در غزه و لبنان به ایران و سوریه اعمال می شود. نیوت گینگریچ، رهبر پیشین کنگره آمریکا، و ویلیام کریستول، سردبیر مجله دست راستی استاندارد، بطور پیگیر از ضرورت یک حمله وسیع همه جانبه برای تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه به نفع آمریکا را مطرح می کنند. رخدادهای لبنان و جهت مشخص تحولات سیاسی کنونی در سطح خاورمیانه و حوزه خلیج فارس به شکل مستقیم بر میهن ما تاثیر گذاشته است. در درجه نخست باید به این مساله مهم اشاره کرد که،آمریکا تلاش می کند رژیم حاکم بر میهن مان را به نوعی با بحران لبنان مرتبط کند و اهرم فشار نیرومندی برای مقابله با ایران چه در زمینه سیاسی و چه در دیگر زمینه ها فراهم آورد. و این نیز حقیقتی است که جهت تحولات در لبنان و به تبع آن در منطقه، قدرت مانور ایران را در برخورد با آمریکا و اتحادیه اروپا محدود و به شدت تضعیف ساخته است. بحران کنونی به وضوح نشان داده است که چگونه در اثر سیاست های نادرست و مغایر با منافع ملی که از سوی رژیم ولایت فقیه، و بویژه دولت فعلی، دنبال شده، در یکی از حساس ترین مقاطع تاریخ منطقه، ایران، قدرتمند ترین کشور خاورمیانه، نه فقط قادر به تاثیر گزاری بر تحولات کلیدی نیست، بلکه علناٌ و عامدانه در مقام یک «کشور یاغی» از مهم ترین نشست های بین المللی کنار گذاشته می شود. موقعیت استراتژیک ایران به دلیل موضع گیری های غیر مسئولانه سران رژیم «ولایت فقیه» در رابطه با اسرائیل، جنگ در لبنان و آینده تحولات در منطقه در مخاطره قرار گرفته است. امپریالیسم آمریکا که در جریان جنگ و اشغال عراق و روندهای پس از آن در سال های اخیر به دلایل مختلف امکان آن را نداشت یک درگیری جدید با حضور مستقیم نیروهای نظامی خود با ایران را سازمان دهد، اینک در پی کسب این فرصت »تاریخی« است که، با تمسک به بحران موجود و برجسته کردن نقش ایران، هرگونه برخورد با کشور را در نزد افکار عمومی جهان توجیه پذیر سازد. سخنان رایس، وزیر خارجه آمریکا، در حاشیه کنفرانس رم مبنی بر اینکه :»امکانات اعمال نفوذ این دولت (جمهوری اسلامی) نه تنها لبنان بلکه کل منطقه را تهدید می کند.« را نمی توان بی اهمیت و یا بی دلیل قلمداد کرد. واقعیت این است که ایران بر اثر سیاست های رژیم «ولایت فقیه» در موضعی دشوار و خطرناک قرار گرفته است. بر طبل ماجراجویی کوبیدن در چنین شرایط حساسی تنها به نفع منافع محافل جنگ طلب در هیات های حاکمه آمریکا و اسرائیل است. روزنامه کیهان در یادداشت روز خود، به تاریخ سه شنبه 3 مرداد ماه، نوشت:»این جنگ، جنگ ماست، این حقیقی است که همه طرفها به خوبی به آن واقفند و به میزانی که بتوانند عمق ومعنای آن را دریابند و با آن ارتباط برقرار کنند، خواهند توانست دراین بحران به ایفای نقش بپردازند و .... جنوب لبنان باید تبدیل به بک جبهه بین المللی شود.« این دیدگاه ارتجاعی هم به زیان ایران و هم به زیان مردم لبنان است. مدافعان چنین نظری ثابت کرده اند چگونه با شعارهای پوچ و تو خالی می توانند سرنوشت تلخ و دردناکی را برای مردم رقم بزنند. بعلاوه پدید آمدن چنین وضعیتی که قدرت امپریالیسم را در منطقه تقویت می کند خود نتیجه سیاست هایی است که امثال دست اندرکاران روزنامه «کیهان» در آن سهیم هستند. در حال حاضر مبارزه برای صلح و توقف تجاوزات اسراییل و مبارزه بر ضد سیاست های امپریالیسم آن اولویت انکار ناپذیری است که همه نیروهای ترقی خواه و ملی می توانند با طرح آن در جبهه ای گسترده در برابر برنامه امپریالیسم به مقابله برخیزند.
باید قاطعانه برنامه امپریالیسم، به ویژه امپریالیسم آمریکا، را افشاء و مقاومت آگاهانه توده ای را در برابر آن سازمان داد. مخالفت با طرح »خاورمیانه بزرگ«، در چارچوب مبارزه ای است برای تامین صلح، امنیت و احترام به استقلال و تمامیت ارضی کشورهای منطقه. همه نیروهای معتقد به استقلال و حفظ حق حاکمیت ملی قاطعانه با هر گونه مداخله نظامی تحت هر پوشش و نامی به شدت مخالفت کرده و خواستار برقراری صلح پایدار و عادلانه میان همه کشورهای منطقه باشند. تلاش امپریالیسم برای برقراری نظم مورد نظر خود که با نام دروغین «جنگ علیه تروریسم» صورت می گیرد، ناقض حق حاکمیت ملی کشورها و سبب ناامنی و بی ثباتی منطقه است !
مشکلات عمده مردم کشورهای منطقه در درجه اول محصول سیاست های امپریالیسم به ویژه امریکاست که، با توسل به انواع ترفندها و تحت نام و پوشش های فریبکارانه،گاه به شکل مداخله مستقیم نظامی و اشغال کشورها نظیر افغانستان و عراق و گاه به شکل تقویت و همکاری با دولت های مرتجع و سرکوب گر و زمانی نیز به صورت جایگزین سازی و سازماندهی نیروهای معینی با هدف کسب قدرت و مشروعیت بخشیدن به نفوذ توسعه طلبانه امپریالیسم جلوه گر می شود. اما محتوی واقعی این سیاست، چیزی نیست جز چپاول و غارت ملتها و ممانعت از بازسازی و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه، و تحکیم موقعیت آمریکا بر منابع سرشار نفت و گاز و راه انتقال آن و نیز حفظ برتری نظامی، اقتصادی و سیاسی بر جهان! اجرای طرح »خاور میانه بزرگ« که ،با جنگ و خون ریزی در فلسطین و لبنان وارد مرحله تازه ای گردیده، صلح ،پیشرفت و ترقی و حقوق ملتهای خاور میانه را تهدید می کند. ضرورت دارد که نیروهای ترقّی خواه منطقه با قاطعیت و هوشمندی به مقابله با این طرح خطرناک برخیزند!

Top