حزب توده ایران

حزب یک سال پیرتر شد»! به انگیزه۷۷ مین سالگشت زایش رفیق قهرمان رحمان هاتفی»

۱۰ مهرماه ۱۳۹۷، مصادف است با هفتاد و هفتمین سالگرد تاسیس حزب تودۀ ایران و در عین حال هفتاد و هفتمین سالگشت زایش رفیق قهرمان رحمان هاتفی (حیدر مهرگان). پیرامونِ زندگی و آفرینه‌هایِ ادبی و سیاسی رفیق ارجمند حیدر مهرگان، یکی از رهبران برجستۀ حزب ما، جُستارِ: جغرافیای من، همه تاریخ است، در نامه‌ی مردم (ش ۸۷۸، ۴ مهر ۱۳۹۰ خورشیدی) آمده و در کتابِ یادها و چهره‌ها (چاپِ حزبِ توده ایران، دفترِ نخست، ص۲۹ تا ۴۷) نیز بازچاپ شده است. هم‌ازاین رو، به جای بازآوریِ زیست‌نامه‌ی وی، بخش‌هایی کوتاه از جستار یادشده را در پی می‌آوریم:

رحمان هاتفی منفرد (حیدر مهرگان) نام سیاسی ‌اش را از حیدرخان عمواوغلی (مهندس تاری وردیوف) از پیشگامان جنبش کارگری و کمونیستی ایران و نیز از مهر و مهرگان، خجسته ماه پی ریزی حزب تودهٴ ایران گرفته بود. هم زمان با پی ریزی و زایش حزب تودهٴ ایران (۱۰ مهر ۱۳۲۰) او نیز چشم بر سایه روشنِ هستی گشوده بود. همواره در چنین روزی گفته بود و می‌ گفت: ”حزب یک روز پیرتر شد.“

رفیق حیدر تنها دو ماه پس از دستگیری اش در زیر مرگ بارترین شکنجه ها جان سپرد. نامه مردم در شهریور ۱۳۶۷ در رثایش نوشت: ”انقلابی بزرگ،شاعر، نویسنده، پژوهشگر، روزنامه نگار نامدار کشور، رفیق رحمان هاتفی منفرد (حیدر مهرگان) عضو هیأت سیاسی وقت حزب و از رهبران و بنیادگذاران گروه آذرخش که سپس به سازمان نوید معروف شد در زیر شکنجه های بهیمی رژیم جنایت کار جمهوری اسلامی جان سپرد...“

حیدر مهرگان باور انقلابی اش را به حزب تودهٴ ایران از سر راه نیاورده بود که به همین آسانی ها هم آن را واگذارد و به راه خود رود. او که با بدبینی به حزب تراز نوین طبقهٴ کارگر ایران گام در سپهر مه آگین کار سیاسی گذاشته بود بعدها در فرایند دستگیری هایش در سال‌های ۴۵ و ۵۰ خورشیدی در دیدار و گفت و گو با رهبران زندانی حزب توده ایران به مرز آگاهی و شناخت رسید: ”قزل قلعه خلوت بود. من با بی ایمانی مطلق به حزب تودهٴ ایران وارد بند شدم... می دانستم خاوری در همان بند است. شبی که فردایش باید از قزل قلعه می ‌رفتم تصمیم گرفتم خاوری را ببینم. همه می ‌دانستند که اعدامی است. نزدش رفتم و مثل یک خبرنگار... سوالاتم را کردم و او آرام پاسخ داد. نمی‌دانم این گفت و گو چقدر طول کشید اما می‌دانم که سپیده زده بود و من هنوز همهٴ سئوال هایم را نکرده بودم . او روزهای انتظار اعدام را پشت سر می گذاشت و من آخرین روزهای بازداشت را. وقت جدایی نتوانستم جلوی اشکم را بگیرم. در حال و هوای آن سالها این ایمان بی خدشه به حزب باور ‌نکردنی بود. هنگام جدایی خاوری می‌ خواست بداند دربارهٴ آنچه شنیده‌ ام چه فکر می کنم. گفتم: آنچه را امشب شنیدم تا حالا در رمان ها خوانده بودم...! سرمست از آن همه ایمان از زندان آزاد شدم...“

دو سالی از این دیدار تاریخی بر نگذشته بود (۱۳۵۲) که به حزب پیوست و گروه آذرخش و سپس نوید را پی ریخت. هم‌ زمان، با رادیو پیک ایران و دیگر رسانه‌ های حزبی به همکاری آغاز کرد. حماسهٴ گلسرخی از نخستین جُستارهای وی بود که از این رادیو پخش شد.

هاتفی در روزنامه ‌نگاری نبوغی نمونه وار داشت. این او بود که در سال ۱۳۵۷ در جایگاه سردبیر روزنامه‌ی کیهان اعتصاب ۶۲ روزهٴ مطبوعات را سازمان دهی کرد و به فرجام رساند. پیش از آن، سالها جانشین دکتر مهدی سمسار و سپس امیر طاهری سردبیران وقت کیهان بود. در این دومین دوره اما همهٴ کارهای سردبیری را به تنهایی انجام می ‌داد و امیر طاهری از وی همواره به عنوان ”کمک اول خود یاد می کرد.“

رفیق هاتفی اگرچه در سالهای پایانی رژیم شاه ”معاون امیر طاهری... بود“ اما همه ”تغییر و تحولات کیهان با نظر او انجام می ‌گرفت و دکتر مصباح زاده مدیر مؤسس روزنامه کیهان و امیر طاهری... تسلیم نظرات او بودند. رحمان علاوه بر سردبیری روزنامهٴ کیهان، تنها نشریهٴ مخفی طرفداران حزب تودهٴ ایران را با کمک چند تن از بچه‌های روزنامهٴ کیهان و تشکیلات کوچک ولی منسجم گروه نوید منتشر می کرد.“

در آن سالها بسیاری از روزنامه نگاران و نیز کارگران و کارمندان بخش‌ های فنی و اداری روزنامه‌ ها که می ‌رفتند تا کار روزانهٴ خود را آغاز کنند در میان کاغذها و روزنامه های روی میز کارشان یا در کشوی آن با کتاب‌های مارکسسیتی در اندازه های بسیار کوچک و نیز با هفته نامه‌ های نوید و اعلامیه های حزبی رو به رو می‌شدند و به تازه ترین رخدادهای پشت پردهٴ سیاست که خود نیز از آن بی ‌خبر مانده بودند دست می یافتند. آنها با شگفتی از هم می ‌پرسیدند که چه کسانی و چگونه این‌ جزوه ها را می‌ آورند و در دسترس شان می گذارند؟ در آن میانه اما دستگاه دوزخی ساواک کُشتیار خود شده بود که سرنخی، چیزی از گروه نوید پیدا کند و نتوانسته بود. این در ‌واقع نبوغ کم‌آسای رفیق هاتفی در ارگانیزاتوریسم و سازمان‌دهی بود که سازمان نوید را بس پنهان کارانه پی ریخته بود و نگذاشته بود لو برود. هم از این‌ گونه بود که سازمان غرورآفرین نوید همچون پدیده ای بی همانند در جنبش کارگری - کمونیستی ایران و جهان به یادگار ماند و استورهٴ رحمان را جاودانه تر کرد. به یاد داشته باشیم که وی سازمان نوید را در زمانه ای پی ریخت که ”تروریسم سازمان یافتهٴ دولتی به اوج و جنونی رسیده بود که حتا در ابعاد جهانی هم کم مانند بود.“

وی نخستین شمارهٴ فصل نامه و سپس هفته نامهٴ نوید را در هزار نسخه درآورد (دی ۱۳۵۴) و تیراژ آن را که در سراسر کشور پخش می‌ شد تا آستانهٴ انقلاب بهمن ۱۳۵۷ به ۲۴۰ هزار شماره رساند. چنین بود که سازمان نوید تنها در سال ۱۳۵۷ بیش از ۳۰۰ هزار نسخه روزنامهٴ مردم، ماهنامهٴ دنیا و کتاب ‌های مارکسیستی را که از خارج می‌ آمدند در سراسر کشور پخش کرد. هم چنین، گاهنامهٴ تئوریک به سوی حزب را که با شهادت هوشنگ تیزابی بر زمین مانده بود تا بازگشت رهبری حزب از خارج کشور چاپ و پخش کرد.

 نامش ماندگار و راهش پررهرو باد!

  به نقل از ضمیمۀ فرهنگی «نامۀ مردم»، دوشنبه ۹ مهر ماه ۱۳۹۷ 

 

Top