حزب توده ایران

به مناسبت‌ چهل و پنجمین سالگرد کشتار وحشیانهٔ بیژن جزنی و یاران توسط رژیم پهلوی

با فرا رسیدن فروردین ۱۳۹۹، چهل و پنج سال از جنایت هولناک رژيم محمدرضاشاه پهلوی و دستگاه امنیتی آن، ساواک، در کشتار گروهی از مبارزان راستین راه آزادی میهن ما می‌گذرد. در روز ۳۰ فروردین  ۱٣۵۴، ۹ نفر از زندانیان سیاسی رژیم شاهنشاهی که تنها جرمشان پیکار در راه تحقق آزادی و عدالت در میهن ما بود، با رگبار مسلسل شکنجه‌گران ساواک به خاک افتادند.

در جریان این جنایت هولناک، هفت نفر از فدائیان خلق، زنده‌یادان بیژن جزنی، عباس سورَکی، عزیز سرمدی، محمد چوپانزاده، احمد جلیل افشار، حسن ضیاءظریفی، سعید کلانتری، و دو نفر از مجاهدین خلق زنده یادان مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار در بالای تپه‌های اوین، با دستان بسته، به دست جلادان رژیم شاهنشاهی به رگبار گلوله بسته و کشته شدند.

بیژن جزنی در دادگاه نظامی فرمایشی حکومت پهلوی در دفاع از حقانیت مبارزه‌ای که برای آن به شکنجه‌گاه های ساواک کشانده شده بود، از جمله گفت: "من یک فرد سیاسی هستم و بە این افتخار می‌کنم. من خواستار آزادی، یعنی تأمین حقوق فردی و اجتماعی ملت ایران کە در قانون اساسی، اعلامیە حقوق بشر جهانی تصریح شدە است، می‌باشم. من این آزادی را لازمۀ حیات ملت به‌شمار می‌آورم، چون هر اصلاح و اقدامی در هر زمینە بخواهد بە نتایج مطلوب برسد، این آزادی و دموکراسی ضروریست. فقط در سایۀ آزادی و دموکراسی است کە ملت ایران می‌تواند نیروی خلاقۀ خود را در ساختمان کشور بە حدّ کمال بە کار گیرد و ایرانی آباد و پیشرفتە بە دنیا عرضە کند؛ انتخاب آزاد کە باید مجلس ملی را به وجود آورد، باید به طور صحیح و بی‌طرفانە انجام شود. اینها مسائلی است کە از سالیان گذشتە برایشان فعالیت کردە‌ام."

رفیق علی خاوری در پاسخی به پرسش "کار آنلاین" (۲۳ فروردین ۱۳۷۴) و سپس در مصاحبه‌اش با "نامهٔ‌ مردم"، شماره ۹۸۴، ۲۷ مهر ۱۳۹۴،دربارهٔ دیدارهایش با زنده‌یاد جزنی از جمله می‌گوید: "همان طور که در آن مصاحبه هم اشاره کردم، دو بار، در دو دوره فعالیت سیاسی، زنده‌یاد بیژن جزنی و یاران او را ملاقات کردم. نخستین بار، این ملاقات‌ها در زندان قزل­قلعه در سال­های ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۵ [بود] و سپس در سال‌های ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ در زندان قصر با او دیدار و بحث‌های طولانی داشتم. بار نخست، او را به اتفاق چند نفر از فعالان کمیتهٔ دانشگاه و هیئت تحریریهٔ پیام دانشجو، برای مدّت چند ماه به قزل‌قلعه آورده بودند. ما توانستیم چند بار، در درون سلول  من، از نیمه‌های شب تا صبح، به گفتگویی دوستانه و صمیمانه بنشینیم. او را جوانی پُرانرژی، بااستعداد، مشتاقِ مارکسیسم-لنینیسم و آرمان‌های سوسیالیستی دیدم. او از دوران فعالیتش در سازمان جوانان حزب تودهٔ ایران به عنوان آموزشگاه سیاسی-اجتماعی و آشنایی با افکار سوسیالیستی که تعیین کنندهٔ سمت‌وسوی سرنوشت، علایق و دلبستگی‌هایش گردیده بود، یاد می‌کرد. تحت تأثیر شدید شکست نهضت ملی و جنبش توده‌ای در ۲۸ مرداد، در اندیشهٔ طرحی نو برای مقابله‌های آینده با رژیم [شاه] بود. شبی از گرفتاری‌های متنوع جامعه و چگونگی و نتایج احتمالی مبارزات سازمان‌های سیاسی علیه رژیم صحبت می‌کردیم. صحبتی بود بسیار صمیمانه و با اعتماد متقابل. به او گفتم نظرات تو در چارچوب شعارهای سیاسی و اجتماعی جبههٔ ملی نمی‌گنجد، و با شوخی اضافه کردم: و به کاری که تو می‌کنی می‌گویند شترسواری دولا دولا. خندید و گفت: دیگرانی هم درست همین‌طور می‌گویند.

"بار دوّم، مرحلهٔ بعدی دیدار در زندان قصر انجام شد. در اینجا، هم او و هم حسن ضیاءظریفی علی‌رغم تبلیغات متداول و روزمرهٔ ضدتوده‌ای روابط نزدیک و صمیمانهٔ خودشان را با حکمت‌جو و من حفظ کرده بودند، و همچنان مذاکراتی جستجوگرایانه برای بهبود روابط سازمان‌های چپ آن روز  ایران انجام می‌دادیم. به‌خوبی احساس می‌شد که از نمودهای صرفاً احساسی و چپ‌نمایانه، که در آن دوران در زندان‌ها کم به چشم نمی‌خورد، ناراضی و ناراحت است. او تحت تأثیر جنبش انقلابی به رهبری کاسترو و چه‌گوارا به شیوه و راهِ انقلابیون آمریکای لاتین می‌اندیشید و عشق می‌ورزید. این علاقه را من در سال ۱۳۴۴ نیز همراه و همدم او می‌دیدم. او اوّلین کسی بود که با دفاعیات من برای ارائه به دادگاه نظامی آشنا شد. خوشحال و راضی بود و در عین حال نگران از نتیجهٔ دادگاه. متن دفاعیات من را جزنی به خارج از زندان رسانید. ما همکاری‌های سیاسی دیگری هم داشتیم. ما ضمن حفظ روابطی دوستانه، سعی داشتیم که هر یک دیگری را به مواضع مورد اعتقاد خود برساند.

"ساواک با تمرکز عمده زندانیان سیاسی در تهران از سال ۱۳۵۲ به بعد برنامه ویژهٔ 'حل مسئلهٔ زندانیان سیاسی'  را به مرحلهٔ اجرا گذاشت. به موجب این برنامه، زندانی سیاسی یا باید زیر فشار شدید و مداوم تسلیم و با شرایطی از زندان آزاد می­شد، یا به انحای گوناگون نابود می‌شد. شهادت رفیق حکمت‌جو در تابستان ۱۳۵۳ در واقع اعلام رسمی دور جدیدِ شکنجه‌ها و فشارهای حیوانی و کشتار زندانیان سیاسی بود. جزنی، حکمت‌جو را در زندان کمیتهٔ شهربانی و ساواک دیده بود. پس از مراجعت از کمیته، به من گفت که حکمت‌جو را برای لحظه‌ای در حال عبور دیده است. چیزهایی از او می‌خواهند که او نمی‌خواهد بدهد (طبیعی است که طبق معمول شرافتش را). به دنبال این شکنجه‌ها در کمیته بود که پس از چند روز خبر شهادت حکمت‌جو اندوه عظیمی با خود به زندان آورد. زندان هر روز حادثه‌ای نظیر [این] را در انتظار بود. وقتی که آخرین بار جزنی، حسن ضیاءظریفی، سورَکی، سرمدی،... را از بلندگوی زندان به 'زیر ۸' فراخواندند، همهٔ زندانیان از جمله جزنی و یارانش لحن شوم دعوت به شکنجه و نابودی را در این صدا به‌خوبی احساس کردند. و همان شد!"

رفیق خاوری در پایان مصاحبه‌اش با "کار آنلاین" می‌گوید: "در خاتمه، من بارها از خود پرسیده‌ام: اگر زنده‌یاد جزنی زنده می‌ماند، در کجای این جنبش چپ امروز ایران قرار می‌گرفت؟ و شناختی که از او دارم پاسخم را این‌گونه می‌دهد: "نه در میانه و نه در سمت راستِ این جنبش."

بیژن جزنی از جمله مبارزان راه آزادی میهن ما بود که استوار و پایدار تا آخرین لحظات زندگی‌اش دست از آرمان های شریف و انسانی‌اش برای آزادی میهن از چنگال رژیم دیکتاتوری شاه برنداشت و با سری برافراشته به سوی مرگ رفت. مبارزهٔ جزنی و یارانش در زندان‌های محمدرضاشاه نماد روشنی از مبارزات آزادی‌خواهانه است که در تاریخ میهن ما ماندگار بوده و خواهد بود. اعتقاد به داشتن اندیشه‌های متفاوت و در عین حال تلاش در راه همکاری و اتحاد عمل از جمله ویژگی‌های بیژن جزنی است که می‌تواند سرمشق مناسبی برای ادامه‌دهندگانِ راهِ او باشد. طی چهل و پنج سال گذشته، بسیاری تلاش کرده‌اند تا با ادّعای نزدیک بودن به جزنی و در واقع پنهان شدن پشتِ نام زنده‌یاد بیژن جزنی، اندیشه‌های راست‌گرایانه،‌ و فرصت‌طلبی و توده‌ای ستیزی خود را ارثیهٔ معنوی جزنی معرفی کنند. ولی واقعیت‌های تاریخی چنین نیست. بیژن جزنی در ارزیابی خود از تاریخ سی سالهٔ ایران، از دههٔ ۱۳۲۰ تا دههٔ ۱۳۵۰، به برخوردی نقادانه با سیاست‌ها و تاریخ حزب ما می‌پردازد ولی این برخورد نقادانه نه از سرِ دشمنی با حزب ما و نه از سرِ تنگ‌نظری، بلکه تلاشی است در روند یافتن راهی برای پیشبُردِ مبارزهٔ مردم ما برضد رژیم شاهنشاهی.

حزب ما با وجود داشتن تفاوت نظر با ارزیابی‌های زنده‌یاد بیژن جزنی از تاریخ مبارزات معاصر میهن ما و دیدگاه‌های او دربارهٔ‌ تأثیر و نقش حزب تودهٔ ایران، برای مبارزهٔ راستینی که او و یارانش در آن دوران تاریکِ میهنِ استبداد زدهٔ ما دنبال کردند، احترام قائل است و بر آن ارج می‌گذارد.

یاد این مبارزان راه آزادی گرامی و ماندگار باد!

  به نقل از «نامهٔ مردم»، شمارۀ ۱۱۰۲، ۸ اردیبهشت ۱۳۹۹

Top