به مناسبت صدمین سالگرد روز جهانی زن نگاهی به بیش از دو قرن مبارزه زنان در جهان و ایران

چاپ

روز جهانی زن امسال مصادف است با صدمین سالگرد آن در سراسر جهان. اولین سالگرد جهانی روز زن صد سال پیش، در سال ۱۹۱۱ ، برگزار شد و تا به امروز بدون وقفه ادامه داشته و هر سال نسبت به سال های گذشته با حساسیت و شکوه بیشتری برگزار می شود. اقدام به برگزاری روز جهانی زن در عکس العمل به شرایط غیر عادلانه ای بود که به خصوص با پیدایش نظام سرمایه داری از مدت ها پیش به زنان تحمیل شده بود. یک دهه از آغاز قرن بیست و یکم گذشته است و ما اکنون شاهد دستاوردها و همچنین چالش هایی بزرگ برای زنان در عرصه جهانی بوده ایم. اینکه پیش زمینه های این دستاوردها و مبارزات چه بوده اند، موضوع مورد بحث ما ست.
انقلاب صنعتی قرن ۱۸ در انگلستان، تغییرات عظیمی را در شیوه تولید و مناسبات کار به وجود آورد. انقلاب صنعتی در سه زمینه بافندگی، زغال سنگ و ذوب آهن بیشتر نمود یافت و دو نتیجه مهم آن، گسترش استعمار اروپایی در کشورهای آسیایی و آفریقایی، و بهره کشی از کارگران در داخل بود. انقلاب صنعتی باعث تاسیس کارخانجات مختلف گردید و همین امر موجب پیدایش شهرهای جدید و به تبع آن روند مهاجرت به این شهرها برای پیدا کردن کار را پدید آورد. شهرهایی همچون منچستر و لیدز که قبل از انقلاب صنعتی در حد یک روستا بودند، در یک دوره زمانی به دو مرکز مهم تبدیل شدند. اکثریت جمعیت این شهرها را نیروی کاری تشکیل می داد که در کارخانجات جدید مشغول به کار شده بودند. به دنبال انقلاب صنعتی در انگلستان، روندی مشابه، اما با فاصله های زمانی متفاوت در دیگر کشورهای اروپایی و آمریکا، و دست آخر، در ژاپن آغاز گردید که مناسبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جدیدی را به همراه داشت. تضاد کار و سرمایه به تدریج در اشکال مختلف پدیدار می گردید. زوال فئودالیسم و زایش سرمایه داری، نیروی کار پراکنده در زمین های کشاورزی و صنایع دستی را در شهرهای جدید گردهم آورد. این نیروی کار علاوه بر مردان، شامل کودکان و زنان نیز می گردید. جمعیت انگلستان از سال ۱۷۰۰ تا ۱۷۴۰، شش میلیون نفر، در سال ۱۸۰۰، بیش از ۸ میلیون نفر، در سال ۱۸۵۰ نزدیک به ۱۷ میلیون و در سال ۱۹۰۰ به بیش از سی میلیون نفر رسید. نگاهی به آمار فوق به خوبی نشان می دهد که سرمایه داری برای تولید، به نیروی کار بیشتری احتیاج داشت و ورود کودکان و زنان به عرصه تولید نه بر زمینه مشارکت دادن آنان در امور اجتماعی، بلکه به دلیل استفاده از نیروی کار آنان در جهت کسب سود بیشتر بود. برای درک بهتر این وضعیت باید متذکر شد که مثلا در اواسط قرن نوزدهم در حالی که نسبت تصدیِ زنان در مشاغل اداری ۳ نفر زن در مقابل ۶۴ مرد بود، در همان زمان این نسبت در کارخانه های نساجی، ۶۳۵ زن در مقابل ۶۶۱ مرد بود. در یک زمان حتی نسبت زنان کارگر در کارخانه های نساجی بیشتر از مردان بود. نکته قابل تامل در این مورد، به سن کارگران زن مربوط می شد. ۱۶ درصد زنان کارگر را افراد زیر سن سیزده سال، ۵۱ درصد را زنان ۱۳ تا بیست سال، و ۳۳ درصد را زنان کارگر بالای ۲۱ سال تشکیل می دادند. حقوق و مزایای زنان کارگر نسبت به مردان بسیار پایین تر بود. اگر توجه داشته باشیم که میزان دستمزد کارگران مرد هم حتی متناسب با کار طاقت فرسای آنان نبود ، آنگاه به ستم خشنی که بر زنان می رفته است به خوبی می توان پی برد. شیوه مرسوم در تعیین دستمزد زنان کارگر بر حسب سن آنان وضع می گردید و هر چقدر کارگر سن کمتری داشت، میزان دستمزد کمتری دریافت می کرد. میزان دستمزد زنان سی ساله که بیشترین دستمزد را در بین زنان کارگر دریافت می کردند، یک سوم کمتر از مردان بود. اینکه در آمارهای موجود تعداد زنان کارگر زیر بیست سال به مراتب بیشتر است، دلیل آن را باید در رابطه با میزان دستمزدها پیدا کرد. در واقع امر با به کار گرفتن کودکان و زنان زیر بیست سال، سود بیشتر از حاصل کار کارگران نصیب سرمایه داران می گردید. توجه دوباره به این موضوع چهره کریه سرمایه داری را به خوبی عیان می سازد.
افزایش کارگران زن در قرن نوزدهم و عدم تحمل شرایط کار طاقت فرسا و غیر انسانی همراه با دستمزدهای ناچیز، ناآرامی های بسیاری را موجب شد که زنان در آن نقش برجسته ای ایفا می کردند. در تظاهرات و ناآرامی های متعددی که در قرن نوزدهم به ثبت رسیده است، حضور زنان همگام با کارگران مرد و در مقطع های متفاوت حضور مستقل خود زنان در تظاهرات به هیچ وجه تصادفی و از سر اتفاق نبوده است. شرایط عینی حاکم بر ضد زنان که در عرصه کاری و خانوادگی زیر فشار قرار گرفته بودند، زمینه های پیدایش حرکت ها و جنبش هایی را موجب گردید که به تدریج خواسته های زنان نیز در آن ها گنجانده شد. به عنوان مثال، شرایط زنان کارگر در آمریکا قابل توجه است. زنان کارگر در اوایل قرن نوزدهم باید روزانه تا ۱۷ ساعت کار می کردند. حقوق آنان بیش از ۲ دلار در هفته نبود. هر گونه اعتراض به شرایط کاری باعث اخراج آنان می گردید. محیط های کاری، تاریک و نمور، سرد و غیر بهداشتی، همراه با گرد و غبار بود که بیماری های بسیار سخت را موجب می شد. وجود چنین زمینه هایی، فکر ایجاد اتحادیه های کارگری را برای زنان هر چه بیشتر تقویت کرد. ظهور اولین اتحادیه های کارگری زنان در آمریکا به دهه 1820 بر می گردد. در تاثیر وجودی این مهم همین بس که این اتحادیه ها توانست دستمزد کارگران عضو را دو برابر بیشتر از کارگران غیر عضو بکند. اعتصاب های گوناگون با نتایج متفاوت در قرن نوزدهم در جهت ایجاد شرایط بهتر کاری برای زنان به وقوع پیوست. دو اتفاق مهم در قرن نوزدهم در آمریکا که هر دو در ارتباط با محیط های کاری و کارگری بود و نشان دهنده سبعیت نظام سرمایه داری نسبت به نیروی کار بود، نقطه عطف های تاریخی یی را موجب شد که هنوز در حکم دو سنت تاریخی زحمتکشان هر ساله سالروزشان برگزار می شود. سرکوب کارگران شیکاگو در سال ۱۸۸۶، که بعدها به نام روز جهانی کارگر نام گذاری شد، و اعتراضات کارگری ۸ مارس ۱۸۵۷ در نیویورک که در آن کارگران خواستار ۱۰ ساعت کار و حقوق متساوی برای زنان بودند، که با نام روز جهانی زن، هر ساله برگزار می شود. جنبش های زنان در اروپا هم نقطه عطف تحولاتی گردید که تاثیرات خویش را به نحوی در حرکت های بعدی زنان به روشنی نمایان ساخت. در سال ۱۸۴۸، خیزش توده ها بر ضد پادشاهی پروس، حکومت وقت را مجبور ساخت تا برای مهار توده ها، خواسته های آنان را بپذیرد. هر چند پذیرش این خواسته ها پس از فروکش کردن ناآرامی ها تحقق نیافت، اما نکته قابل توجه در این خواسته ها، گنجاندن احقاق حقوق زنان بود. دولت پروس به دلیل همین فشارها مجبور گردید که حق رای برای زنان را قبول کند، حقی که بعد از فروکش کردن ناآرامی ها دیگر مورد توجه حکومت وقت قرار نگرفت. قبول این خواسته در آن مقطع، به دلیل حضور گسترده زنان در این تظاهرات بود. همین حضور گسترده باعث گردید که دو سال اول روز جهانی زن در سال های ۱۹۱۱ و ۱۹۱۲، به جای ۸ مارس روز نوزدهم مارس برگزار گردد. در انگلستان در سال ۱۸۸۸ تعداد اعضای اتحادیه های کارگری ۷۵۰ هزار نفر ثبت شده است، اما این رقم در سال ۱۹۱۸ به شش میلیون و پانصد هزار نفر رسید. افزایش حضور زنان در کارخانه ها و شرکت در مبارزات کارگری یکی از دلایل افزایش اعضای اتحادیه های کارگری در انگلستان قلمداد می شود.
بررغم پیروزی های مقطعی در اینجا و آنجا، به طور کلی تغییرات کیفی یی را به نفع وضعیت کارگران زن موجب نشد، و نظام سرمایه داری بنا بر ماهیت وجودی اش، هرگونه اعتراض و مقاومت را با حیله های مختلف و ترفندهای گوناگون سرکوب می کرد. سرمایه داری به واسطه قدرت مالی و در اختیار داشتن دولت و ارگان های سرکوب، بارها و بارها جنایت های بی شماری برضد معترضان به مرحله اجرا درآورد و این لکه های سیاه ننگ در اقدام به ضد زحمتکشان هنوز هم بعد از سال های طولانی از ذهن زحمتکشان پاک نشده اند. اعتصاب زنان کارگر در نیویورک در ۱۹۰۹، که در آن بیست تا سی هزار نفر شرکت کردند و به مدت ۱۳ هفته در هوای سرد زمستانی ادامه داشت، با سرکوب شدید پلیس همراه بود. در جریان محاکمه اعتصاب کنندگان در دادگاه، قاضی منصوب از سوی سرمایه داران خطاب به کارگران اعلام کرد که، اعتصاب آنان در مقابل خدا است و نان آنان بایستی از عرق جبین به دست آید. یک سال پس از اعتصاب مذکور، آتش سوزی مهیبی در همان محل اتفاق افتاد. ۱۴۶ کارگر که بیشتر آنها را زنان مهاجر و زحمتکش یهودی و لهستانی ۱۶ تا بیست ساله تشکیل می دادند ، جان باختند. علت اصلی چنین تلفات گسترده ای به این دلیل بود که اقدامات ایمنی لازم به منظور فرار از ساختمان در موارد اضطراری ایجاد نشده بود. دادگاه در جریان محاکمه صاحبان کارخانه یکی از آنان را به ۲۰ دلار جریمه محکوم کرد و بابت هر کشته ۷۵ دلار به بازماندگان قربانیان داده شد. مروری بر حادثه های محیط کارگری و وضعیتی که در آن جان انسان ها به پشیزی نمی ارزد، حتی در دوران معاصر، که در آن این گونه حوادث به وفور اتفاق می افتد، ماهیت سرمایه داری را که بر کسب هر چه بیشتر سود مبتنی است ثابت کرده است. به جرات می توان گفت که وضعیت زنان در آمریکا یکی از غیر انسانی ترین و وحشتناک ترین وضعیت های موجود در نظام سرمایه داری بود. وجود چنین شرایطی برای زنان بار دیگر ضرورت برپایی مراسمی بین المللی به منظور بزرگداشت زنان را بیش از پیش برجسته می ساخت.

جنبش زنان و سوسیالیسم
همزمان با مبارزات زنان در عرصه های گوناگون، در نیمه دوم قرن نوزدهم، ما شاهد رشد افکار ضد سرمایه داری و برابری طلبانه در بین هواداران زحمتکشان هستیم. نظریات مارکس و انگلس و انتشار مانیفست کمونیست، فعالان طرفدار سوسیالیسم را در صف مقدم مدافعان زحمتکشان قرار داد. کلاراتسکین در سال ۱۸۵۷ متولد شد. در جریان تحصیلاتش در لایپزیک به سوسیالیسم تمایل پیدا کرد. در سال ۱۸۸۱ به حزب سوسیال دموکرات پیوست و در سال ۱۸۹۱ به سردبیری نشریه حزب به نام برابری منصوب گردید که به مسایل زنان اختصاص داشت. از کارآیی او در این عرصه همین بس که تیراژ نشریه برابری از یازده هزار در ۱۹۰۳ به ۶۷ هزار در سال ۱۹۰۶ افزایش پیدا کرد. کلاراتسکین در طول تمامی این دوران، مبارزه بی وقفه خویش را برای احقاق حقوق زنان ادامه می داد. در سال ۱۹۱۰، دومین کنفرانس زنان سوسیالیست در کپنهاگ به پیشنهاد کلاراتسکین، تعیین روزی بین المللی به منظور بزرگداشت زنان را در دستور کار قرار داد و به تصویب اعضا رسید. ۱۹ مارس ۱۹۱۱ تظاهرات عظیمی در آلمان، اتریش، سویس و دانمارک با حضور گسترده زنان برگزار شد و لرزه بر اندام حکومتیان انداخت. فقط در اتریش تعداد تظاهر کنندگان به ۳۰ هزار نفر می رسید. تظاهرات مزبور با حمله نیروهای پلیس و ضرب و شتم زنان همراه بود.
چند سال پس از اولین سالگرد روز جهانی زن، آتش جنگ جهانی اول بین قدرت های امپریالیستی شعله ور گردید. جنگ های خانمان برانداز، تاثیری مستقیم بر زندگی زنان بر جا می گذارد و وضعیت آنان را هر چه بیشتر به وخامت سوق می داد. در این دوران ما شاهد حضور گسترده زنان در تظاهرات مختلف ضد جنگ هستیم که تاثیراتی عظیم در روندهای سیاسی بر جای گذاشت. کلاراتسکین در جریان جنگ جهانی اول به دلیل حمایت حزبش از جنگ به همراه روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت از حزب سوسیال دمکرات جدا گردید و جنبش ضد جنگ را سازمان دهی کرد. در ۱۹۱۵ کنفرانس بین المللی زنان بر ضد جنگ را در برلین سازمان دهی کرد و در ۱۹۱۹ به حزب کمونیست آلمان پیوست. در ۱۹۳۲ نماینده مجلس در رایشتاگ شد و با روی کار آمدن هیتلر و ممنوعیت حزب کمونیست و سرکوب آن به مسکو رفت و در ۱۹۳۳ همانجا درگذشت.
تظاهرات زنان کارگر در پتروگراد بر ضد گرسنگی و جنگ و تزاریسم، بانگ آغازین انقلاب کبیر اکتبر بود. زنان در اعتراض به کشته شدن دو میلیون سرباز و بر ضد فقر و گرسنگی تظاهرات عظیمی برپاکردند. ۸ مارس ۱۹۱۷ به یک روز فراموش نشدنی در تاریخ انقلاب روسیه تبدیل شد. کوتاه مدتی پس از این تظاهرات تزار از قدرت برکنار و انقلاب کبیر اکتبر به پیروزی رسید.
زنان در دهه ۱۹۳۰ مبارزات خویش را با فاشسیم رو به رشد و بر ضد آن گره زدند، و در اسپانیا، ایتالیا و آلمان مبارزات شورانگیزی را به ثبت رساند. جنگ آمریکا بر ضد ویتنام علاوه بر برانگیختن خشم افکار عمومی در تمامی جهان، در داخل خود آمریکا نیز چالش های جدی یی را برای دولت مندان آمریکایی به همراه داشت. در تظاهرات هشتم مارس ۱۹۶۸ در دانشگاه برکلی زنان بار دیگر خشم خویش را بر ضد هر گونه جنگی اعلام کردند.
یکی از عرصه هایی که زنان در آن مبارزه یی پیگیر را دنبال کردند حق رای دادن بود. بجز کشورهای سابق سوسیالیستی و کشورهایی که هم اکنون با سیستم سوسیالیستی اداره می شوند بقیه حکومت ها بدون فشار و مبارزه زنان و هواداران آنان حاضر نشدند داوطلبانه این حق را به زنان اعطا کنند. حکومت های مذکور به این دلیل با این امر مخالفت کرده و می کنند که اصولا با روندی که بر مبنای آن زنان بتوانند نقشی تعیین کننده در سرنوشت خویش ایفا کنند شدیدا ضدیت دارند. اولین کشوری که به زنان حق رای داد نیوزلند در ۱۸۹۳ بود. در انگلستان سال ۱۹۲۸ حق رای کامل به زنان اعطا شد. زنان ایتالیا در ۱۹۴۶ و پس از شکست فاشیسم این حق را به دست آوردند. در استرالیا حق رای زنان در ۱۹۰۲ به اجرا درآمد، اما بومیان اصلی این کشور را تا ۱۹۶۷ از این حق محروم کرد. در کانادا در ۱۹۵۰ این حق به زنان داده شد. نروژ در ۱۹۱۳ و سوئد و آلمان در ۱۹۱۸ ، و ژاپن در ۱۹۴۵ به این مهم وادار شدند. حق رای برای زنان در آمریکا در ۱۹۲۰ برای تمامی ایالات کامل شد، اما به زنان سرخپوست و بومیان اصلی این حق داده نشد. نگاهی به آمارهای فوق نشان می دهد که بسیاری از کشورهای سرمایه داری که هم اکنون داعیه حمایت از حقوق زنان را دارند سال ها و یا حتی چند دهه بعد از انقلاب کبیر اکتبر دارا بودن حق رای زنان را مجبور شدند بپذیرند. اکثر کشورهای افریقایی در دهه های ۵۰ و ۶۰ میلادی این مهم را به اجرا درآوردند. این دوران همزمان با رشد و گسترش جنبش های ضد استعماری است که به استقلال بسیاری از کشورها منجر گردید. نکته قابل تامل به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و خاورمیانه مربوط می گردد که احکام و سنت های اسلامی در آن به طرق گوناگون جریان داشته و دارد و مشخصه اصلی آن زن ستیزی کامل است. اعطای حق رای به زنان در این کشورها یا به چندین سال گذشته مربوط می شود و یا اینکه مدت زیادی از آن نمی گذرد. زنان اردن در ۱۹۷۴ این حق را به دست آوردند. قطر در ۱۹۹۷ ، بحرین در ۲۰۰۱ ، عمان در ۲۰۰۳ ، کویت در ۲۰۰۵ ، و امارات متحده عربی در ۲۰۰۶ ، یعنی ۵ سال پیش مجبور گردیدند این حق را به زنان بدهند. هر چند اصولا در عربستان سیستم انتخاباتی یی وجود ندارد و فقط در سال ۲۰۰۵ مجلسی فرمایشی که تنها ۵۰ درصد آن به اصطلاح انتخابی بودند تشکیل شد، با همه اینها، تنها کشوری است در دنیا که هنوز این حق را از زنان دریغ داشته است. زنان در این کشور از حق مسافرت به طور تنها محرومند و حق رانندگی کردن را هم ندارند. عربستان سعودی تنها کشور در دنیا ست که سینما نیز در آن وجود ندارد و سینما در آن ممنوع است.

مبارزات زنان ایران
یکی از شورانگیز ترین صحنه های مبارزه زنان در بین جنبش های اجتماعی جهان مربوط به میهنمان ایران است. سابقه این جنبش ها عمدتا به انقلاب مشروطه بر می گردد. اگر بخواهیم به نکته برجسته ای در رابطه با مبارزه زنان قبل از انقلاب مشروطه توجه کنیم باید به طاهره قره العین اشاره کنیم. وی که در یک خانواده روحانی به دنیا آمده بود توانست تحصیلات عالی را نزد پدر و مادر خود که هر دو مجتهد بودند به انجام رساند. این اعتقاد وجود دارد که وی نه تنها شعر و نثر را استادانه می نگاشت، بلکه در نظریه پردازی سیاسی نیز پیشتاز بوده است. گرایش او به جنبش بابیه و سخنرانی در میان طرفداران باب در ”بدشت“ همزمان با محاکمه باب و بدون روبنده، از او یک چهره انقلابی که به تساوی حقوق زن و مرد معتقد بود ساخته است. چنین حضور جسورانه ای منجر به دستگیری و سپس قتل فجیع او گردید. توجه به زمینه های عینی یی که طاهره قره العین در آن رشد کرد نشان می دهد که توجه به سواد و سوادآموزی برای زنان تا چه حد در مشارکت آنان در امور اجتماعی می تواند موثر باشد. این همان نقطه کلیدی یی است که روحانیون هم در گذشته و هم در حال حاضر با حساسیت با آن برخورد می کنند و تمامی توان خویش را به کار برده و می برند تا زنان از پیشرفت تحصیلی که تاثیری مهم بر افکار و رشد اندیشه های آنان دارد، جلوگیری کنند. چندین دهه پس از قتل طاهره قره العین میراث وی که همان اندیشه های ترقی خواهانه بود به شکلی دیگر در انقلاب مشروطیت تجلی یافت. حضور گسترده زنان در انقلاب مشروطیت و تاثیرات مهمی که این حضور در سال های بعد داشت نقشی بسیار ارزنده در مبارزات زنان به همراه داشت. در جریان انقلاب مشروطیت انجمن هایی تشکیل گردید که در آن چهره های برجسته ای از زنان در آن به نقش آفرینی پرداختند. فعالیت این زنان و انجمن ها تا سال ۱۳۱۲ ادامه داشت و در این سال تقریبا هیچ انجمن مستقلی در ایران که بتواند برای زنان فعالیت کند وجود نداشت. به دستور رضا خان تمامی این انجمن ها منحل و اجازه فعالیت از آنها سلب گردید. اگر بگوییم رضا خان و محمدرضا پهلوی در طول بیش از پنج دهه حکومت ننگین شان زمینه ساز وضعیتی گردیدند که هم اکنون زنان میهن با روی کار آمدن رژیم ولایت فقیه با آن مواجه اند، سخنی به اغراق نگفته ایم. دیکتاتوری رضا خان در طول دوران حکومتش اقدام به انجام برنامه هایی کرد که نه تنها به پیشرفت زنان کمکی نکرد، بلکه موجب پس رفت هایی هم در این زمینه گردید. حتی در زمان حاضر هم بسیاری هستند که کشف حجاب رضا خان را در حکم اقدامی مترقی مورد ستایش قرار می دهند. اجبار کردن زنان به برداشتن چادر، عملا تعداد بسیار زیادی از زنان را خانه نشین کرد و از مشارکت در امور اجتماعی حتی در همان سطح محدود هم باز داشت. تغییرات عمیق اجتماعی به شیوه دستور از بالا و بدون توجه به واقعیت های فرهنگی و اجتماعی و باورهای مذهبی یی که بر اثر نفوذ روحانیون مرتجع بر جامعه ایران در صد سال پیش سیطره داشت، نمی توانست تاثیری مثبت بر جا بگذارد. رژیمی که تمامی نشریات و انجمن های مستقل زنان را منحل کرده بود و امکان رشد آگاهی و مشارکت زنان را به صفر رسانده بود نمی توانست ادعای طرفداری از زنان را داشته باشد. رژیم دیکتاتوری رضا خان برای خالی نبودن عریضه، تشکیلاتی را با نام کانون زنان به راه انداخت که تنها در چارچوب سیاست های دربار فعالیت می کرد. فعالیت این کانون پیرامون مسایلی همچون خانه داری، بچه داری و امور آشپزی برای زنان بود. تعداد اعضای آن قبل از سقوط رضا خان به ۶۰ نفر رسیده بود که قاعدتا می باید وابستگان به دربار باشند. محمدرضا پهلوی در کتاب ”ماموریت برای وطنم“ درباره پدرش می گوید که رضا خان معتقد بود که وظیفه اصلی زن خانه داری و بچه داری است، اما اگر بتواند درس بخواند و کار هم بکند بهتر است. اگر به این اعتراف، این واقعیت را هم اضافه کنیم که رضا خان همزمان سه زن داشت، می توان به ادعاهای کسانی که براین طبل میان تهی می کوبند پی برد. شادروان رفیق احسان طبری در کتاب ”جامعه ایران در دوران رضا شاه“ به روشنی می گوید: “سردمداران کشور از آغاز قرن نوزدهم تا امروز به اصطلاح کرنا را از سر گشادش می زنند و تمدن را با گره کروات و رقص تانگو و کارد و چنگال و دست دادن و شاپو برداشتن و امثال آن یکسان می گیرند. وادار کردن دهقان ایرانی که حتما کلاه نمدی خود را به کپی بی قواره تبدیل کند و یا کشیدن چادر نماز از سر پیرزنان در میدان های عمومی و ده ها اقدام خشن از این نوع، در دوران رضا شاه، در حالی که یک مبارزه جدی با بیسوادی، تریاک، امراض عمومی به عمل نمی آمد و یا حتی در تهران آب لوله کشی نشد، نمودار روشن این گمراهی است.“ جامعه ایرانی به خصوص زنان ایرانی باید بسیار خوش شانس بوده باشند که فاشیسم شکست خورد، در غیر این صورت تفکری که علاقه وافری به فاشیسم هیتلری پیدا کرده و همین امر هم باعث خلع او از قدرت از سوی اربابانش گردید، می توانست صدمات زیان باری را متوجه جامعه ایران، به خصوص زنان سازد. تفکر فاشیستی هیچ گونه پیوندی با اندیشه های مترقی نسبت به زنان ندارد. سقوط رضاخان گرچه توانست فضای تنفسی یی را برای زنان تا مقطع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا حدودی به وجود آورد، اما وضعیت پس از این کودتای ننگین برای زنان باز به نقطه سابق برگشت. همزمان با سرکوب نیروهای سیاسی و مترقی و انحلال تشکل های مستقل و مردمی، تشکیلات موجود برای زنان نیز به همان سرنوشت دچار شد. تنها تشکل در طول این دوران، سازمان زنان ایران بود که ریاست آن را اشرف پهلوی خواهر محمد رضا به عهده داشت. اشرف پهلوی یکی از فاسد ترین اعضای خانواده سلطنتی بود که بعد از کودتای ۲۸ مرداد شخصا در قتل کریم پور شیرازی دخالت مستقیم داشت. محمد رضا در گذشته، و وابستگانش هم اکنون، که عمدتا در خارج از کشور بسر می برند، سعی دارند با توجه به اوضاع بد زنان در رژیم ولایت فقیه این توهم را دامن بزنند که در دوران پهلوی اقدامات بایسته ای به نفع زنان صورت گرفته است، که به عنوان نمونه می توان به تصویب قانون خانواده در آن دوران اشاره داشت. آنها ادعا می کنند که در دوران محمد رضا شاه زنان توانستند وارد دانشگاه شوند و از امکانات تحصیلی بهره مند شوند. طبق آمارهای موجود در ۱۳۴۴ آمار مردان باسواد ۱/ ۳۰ درصد و زنان باسواد ۹/ ۱۷ درصد بوده است. این آمار در ۱۳۵۴ برای مردان ۹/ ۵۸ و برای زنان ۵/ ۳۵ درصد اعلام شده است. در سال ۱۳۵۴ میزان با سوادان زن در مناطق شهری ۶/ ۵۵ و در مناطق روستایی ۳/ ۲۶ ثبت شده است. به عبارت دیگر، پس از۵ دهه حکومت نه تنها بیسوادی ریشه کن نگردید، بلکه میزان این بیسوادی در بین زنان ارقام وحشتناکی را نشان می دهد. نزدیک به ۶۵ درصد زنان فاقد تحصیلات و سواد بوده اند. خاندان پهلوی با یک سری اقدامات نمایشی، همان طور که رفیق طبری به خوبی به آن اشاره داشته، سعی داشت واقعیت های موجود در رژیم فاسدش را کتمان کند. در مورد زنان شاغل هم همین وضعیت وجود دارد. تعداد زنان شاغل در سال ۱۳۳۴ کمی بیش از ۹ درصد ثبت شده است. در سال ۱۳۴۹ این آمار ۵/ ۱۲ درصد است. یعنی پس از ۱۵ سال کمتر از ۳ درصد افزایش برای اشتغال زنان را ما شاهد هستیم. رژیم شاه با گماردن چهره های وفادار به خویش قصد داشت تصور ایرانی مدرن را در نزد جهانیان به نمایش بگذارد بدون اینکه زمینه های واقعی مشارکت زنان را اصولا فراهم آورد. این ترفند در قانون حمایت از خانواده نیز مشهود است. بررغم اینکه قانون مزبور دارای موادی بود که برای زنان حقوق بیشتری را در نظر گرفته بود، اما با توجه به واقعیت های اجتماعی عملا ناکارا بودند. بر طبق آمار موجود در سال ۱۳۵۴ نزدیک به ۵۰ درصد زنان قبل از سن ۱۷ سالگی ازدواج می کردند و ۵۰ درصد مابقی حداکثر تا سن ۲۰ سالگی ازدواج کرده بودند. مسلما این موارد سنی در مناطق روستایی بسیار پایین تر می بود. همین آمار پایین اشتغال زنان وابستگی اقتصادی به شوهر را باعث می شد. و آمار پایین سن ازدواج مانعی برای زنان جهت مشارکت در امور اجتماعی پدید می آورد. به این ترتیب زنی که از نظر اقتصادی به شوهر وابسته است حتی اگر حق طلاق به او داده شود عملا قادر نیست از آن استفاده کند . با وجود اینکه در قانون مزبور حق ازدواج دوباره مردان ممنوع شده بود، اما ما عملا شاهد موارد زیادی بودیم که مردان با چند زن زندگی می کردند. وقتی قدرت اقتصادی از زن سلب می شود قانون هر چقدر هم مترقی باشد عملا بی مصرف می شود. خاندان پهلوی در طول دوران حکومت ننگین شان میراثی را بر جای گذاشتند که حاکمان کنونی توانستند با استفاده از عقب ماندگی آن ضربات جبران ناپذیری را به جامعه زنان ایران وارد سازند. اما همین امر باعث گردید که جهان در طول دو سه دهه گذشته شاهد زایش یکی از نیرومندترین جنبش های اجتماعی تاریخ معاصر باشد. اگر بگوییم جنبش زنان ایران در دوران کنونی یکی از آگاه ترین، مبارزترین و تعیین کننده ترین جنبش های اجتماعی در ایران و حتی در منطقه خاورمیانه است سخنی به گزاف نگفته ایم. مبارزه شورانگیزی که فعالان مرتبط با این جنبش در طول سال های گذشته به ثبت رسانده اند بدون شک می تواند راهنمای دیگر مبارزان قرار گیرد. با توجه به وضعیت منطقه خاورمیانه که در آن مرتجعان اسلامی هر روز به قدرت نمایی می پردازند، چالش هایی بزرگ پیشارویِ زنان این منطقه قرار دارد. دستاوردها، مبارزات و تجربیات زنان ایرانی در مواجهه با رژیم ولایت فقیه و برای رهایی از قوانین ضد انسانی و زن ستیزانه، می تواند راهنمای عمل و چراغ راهی برای جنبش های آتی در دیگر کشورهای منطقه باشد. در صدمین سالگرد روز جهانی زن ما هنوز چالش هایی بزرگ را در برابر زنان شاهدیم. نظام سرمایه داری که با جان سختی در نهایت مجبور گردید به خواسته های زنان تن دردهد، مذبوحانه در صدد است حاصل تمامی این مبارزات را به نفع خویش مصادره کند و این طور وانمود کند که نظام سرمایه داری ماهیتا با آزادی و تساوی زن موافقت دارد. تجربه تاریخی گویا خلاف این را ثابت می کند. در کشورهای اسلامی زنان با هیولایی مواجه اند که نمونه بارز آن طالبان و رژیم حاکم در ایران اند. زنان محروم در پاکستان و هند و بنگلادش برای تامین معاش خویش باید در شرایطی به کار بپردازند که مشابه شرایط کاری در قرون ۱۸ و ۱۹ در اروپا و آمریکا است. زنان افریقایی علاوه بر محرومیت های اجتماعی باید هزینه صدمات زیانبار جنگ های داخلی و حکومت های فاسد در این قاره را به طرق گوناگون بپردازند. در حالی که ایدز در تمامی دنیا معضل هایی را به وجود آورده است اما در قاره افریقا این معضل ها به مقیاس فاجعه یی عظیم در برابر زنان گسترده شده و هر روز جان بسیاری را می گیرد. خشونت خانوادگی و ضرب و شتم زنان حتی در جامعه های پیشرفته هنوز همچون معضلی همچنان باقی است. همین موارد به خوبی نشان می دهد که مبارزه برای حقوق زنان پایان نیافته و جنبش جهانی چالش هایی بسیار در پیش رو دارد. با وجود تمامی این مصایب، با توجه به فن آوری های جدید که امکان ارتباط فعالان مدنی را بیش از پیش آسان می سازد باید امیدوار بود که در سایه همکاری های بین المللی بتوان نیروی عظیم اجتماعی یی را به منظور تحقق این خواسته ها و عدالت اجتماعی در تمامی کشورها به نفع زنان بر پا داشت. صدمین سالگرد روز جهانی زن بر زنان میهنمان و تمامی زنان در سراسر جهان مبارک باد.

به نقل از نامه مردم شماره 863، 9 اسفندماه 1389