حزب توده ایران

چگونه راست افراطی از برزیل تا ایتالیا صحنه گردانی می‌کند!

راست افراطی در شرایط کنونی در تدوین سیاست اقتصادی‌ای کارا با چالش روبرو است، اما اگر در این امر موفق شود، سرمایه‌داری بزرگ در حمایت از تندروها تردید نخواهد کرد. پیشتازی "ژایر بولسونارو"، نامزد راست افراطی، در دور نخست انتخابات ریاست جمهوری برزیل، مُهر تأییدی بر تهدید اقتدارگرایی و رشد آن در جهان است. این نامزد راست افراطی با کسب غیرمنتظره ۵۰ میلیون رأی یا ۴۶ درصد از آرای ریخته شده در صندوق‌ها، پیروزی حزب چپ‌گرای کارگران برزیل را در دور دوم انتخابات و نتیجه نهایی با وضعیتی بس دشوار و اضطراب‌آور روبرو کرده است.

چپ‌گرایان و کنشگران جنبش اجتماعی با بسیج انبوهی از فعالان خود در سراسر برزیل- کشوری که از نظر توان اقتصادی در رتبه نهم قرار دارد- در تلاش‌اند تا در دور دوم انتخابات که روز یکشنبه ۶ آبان‌ماه برگزار می‌شود، چنین پسرفتی را جبران کنند.

جنبش کارگری و دمکرات‌های واقعی نیز در نتیجه پیامد تکان‌دهندهٔ پیروزی احتمالی راست افراطی غافل‌گیر شده‌اند. بخشی از این نیروها آن دوران دهشتناک در آمریکای لاتین به‌لحاظ سیاسی، ناپدید شدن فعالان و دگراندیشان، هراس‌آفرینی نیروهای نظامی و پلیس، یورش‌های آزاردهنده به زحمتکشان و حقوق دمکراتیک در خاطرشان زنده می‌شود و بخشی دیگر که جوان‌تر است شنیده‌هایش درباره این دوران را به‌یاد می‌آورد.

این یک نمونه از واکنش‌ها به این رویداد است. نمونهٔ دیگر، واکنش‌های ارگان‌های نهادهای تولیدی و مالی سرمایه‌داری است. وال‌ستریت ژورنال- نشریه محافظه‌کاران و صاحبان طلا در ایالات‌متحده- با احساساتی مبالغه‌آمیز در ستایش از ژایر بولسونارو می‌نویسد که او رهبری از تبار رهبران سنتی آمریکای لاتین به‌شمار می‌رود که قدرت و سخت‌گیری‌اش با فاشیست‌های دوران بین دو جنگ جهانی در اروپا قابل‌مقایسه نیست (ستایشی که از تهدید‌آمیز بودن او به‌هیچ‌وجه نمی‌کاهد).

بولسونارو مدعی است که قصد دارد "مرداب فساد و بن‌بست سیاسی را بخشکاند" و با کاهش مالیات از کلان‌سرمایه‌داران و ثروتمندان، رونق را به بازار آزاد در برزیل برگرداند. او بدیل ترامپ در منطقه استوایی است.

دست‌اندرکاران بافرهنگ‌تر و غیرسنتی نشریه فایننشال تایمز لندن هم از برنامه اقتصادی بولسونارو و حمله‌های او به سیاست‌های نیروهای چپ، از خود شور و اشتیاق نشان می‌دهند. اما پاسخ به یک پرسش ناروشن می‌ماند و آن اینکه، این صداهای [ارگان‌های] سرمایه‌داری بزرگ پس از دست یافتن آقای بولسونارو به قدرت- که محتمل به‌نظر می‌رسد- تا چه مرحله‌ای از سرکوب و آزار نیروهای چپ بی‌توجه باقی خواهند ماند.

آن‌هایی که این وضعیت را پذیرفته‌اند به حقیقتی اساسی اشاره می‌کنند و آن اینکه، بولسونارو با وجود سیاست‌های عوام‌فریبانه‌اش، نامزدی مستقل و شبه تندرو شناخته نشده است، بلکه نامزد موردعلاقه سرمایه‌داران بزرگ- به‌ویژه در صنایع استخراج کان‌ها که به نابودی محیط زیست می‌انجامد- و دستگاه دولتی و نظامی برزیل است.

نامزد پرچم‌دار منافع سرمایه‌داری که در همه‌پرسی‌های پیشین چهل درصد آرا را داشت، این بار در همه‌پرسی با کاهش چشمگیر ریزش آرا از ۴۰ درصد به ۴ درصد روبرو شد. آن حمایت و پشتیبانی‌ای که در آن زمان چه به‌صورت سازمان‌یافته و چه به‌صورت آرای محافظه‌کاران از او می‌شد، اکنون از نامزد راست افراطی (بولسونارو) می‌شود که برخی او را فاشیست می‌دانند.

سیاست‌های هیچ‌کدام از این نامزد‌ها با نظریات مبتذل و مطلوب لیبرالی که طی سال‌های اخیرکوشیده‌اند رشد راست افراطی را در شکل‌هایی متنوع توضیح دهند همخوانی ندارند. طبق این نظریات، اقتدارگرایان راست یا حتی فاشیست‌ها بیان پوپولیسم نوپا و شکل نایافته‌اند.

نظم اقتصادی و سیاسی نولیبرالیسم از هر سو موردحمله قرار گرفته است و به‌ناچار با مجهز شدن به سیاستی خردمندانه با خطری که آن را از راست و چپ افراطی تهدید می‌کند باید رو در رو شود. این نظم اقتصادی و سیاسی باید قاعدتاً در شمایل نظام سرمایه‌داری‌ای متعادل خود را نوآرایی کند. اما کانون‌های مالی و صنعتی کلان‌سرمایه‌داری در برزیل گزینش‌شان را کرده‌اند. این کانون‌ها تصمیم گرفته‌اند که برای پیگیری و تضمین منافع‌شان در این مقطع زمانی که نشانه‌های بحران اقتصادی‌ای خزنده و خطرناک در "بازارهای نوپا"یی مانند برزیل دیده می‌شود از یک ماجراجوی راست افراطی همچون وسیله‌ای سیاسی بهره جویند.او هم خودش را با نظامیان بلندپایه در ارتش و پیشوایان آموزه‌های مدرسه شیکاگو به‌منظور به‌وجود آوردن بازار آزادی بی‌بندوبار دمساز کرده است، بازاری که نه با شیوه رایج صنف‌گرایی دوران بین دو جنگ جهانی، بلکه با نولیبرالیسم شتاب‌گیرنده با سوخت بالا و درخور سدهٔ ۲۱ همخوانی داشته باشد.

هیچ نکته پوشیده‌ای در این میان نیست که چرا بولسونارو به آگوستو پینوشه- یکی از قهرمانان نظامی از نگاه او- پیوسته استناد می‌کند، یعنی فردی که با کودتا توانست نیروهای چپ را تارومار کند و با واگرداندن شیلی به نخستین آزمایشگاه اقتصاد سرمایه‌داری "بشکن و بسوزان" به پیاده شدن آموزه‌های مدرسه شیکاگو یاری رسانید.

بین برخاستن راست افراطی در امریکای جنوبی و فاشیسم راست در اروپا تمایز وجود دارد. در انتخابات سال گذشته اروپا امانوئل مکرون و آنگلا مرکل نامزدهای انتخاباتی کلان‌سرمایه‌داران در فرانسه و آلمان بودند.

نتیجه یک نظرسنجی نشان می‌داد که هشت درصد اعضای فدراسیون کارفرمایان فرانسه از فاشیسم اروپایی خانم مارین لوپن پشتیبانی می‌کنند.

در انتخابات ایتالیا، نخبگان سرمایه‌داری بزرگ از یک سو به برلوسکونی، نخست‌وزیر میلیاردر پیشین- چهره‌ای قابل پیش‌بینی (اگرچه عجیب‌وغریب)- و از سوی دیگر به موضع‌گیری نولیبرال‌هایی از نوع تونی بلر، نخست‌وزیر پیشین انگلستان، نظر داشتند. اما به صحنه آمدن دولتی ناشناخته و غیرقابل‌پیش‌بینی از نمایندگان دو حزب راست افراطی و ضد مهاجران، یعنی "لِگا" و حزب "۵ ستاره" در ائتلافی ناپایدار، برآیند این انتخابات بود.

هم‌اکنون این دولت در ایتالیا در کشمکشی سه‌جانبه با اتحادیه اروپا، کلان‌سرمایه‌داران، و ناسازگاری‌های درون دولت بر سر طرح بودجه و اقتصادش، درگیر شده است. اتحادیه اروپا و سرمایه‌داری ایتالیا، هر دو، به‌این دل بسته‌اند که "ماتئو سالوینی" از حزب لِگا که طرح صاحبان سرمایه یعنی مالیات بر درآمد با نرخ ثابت برای همه موافق  است، بتواند "لوییجی دی مایو" از حزب ۵ ستاره که بیشتر با سیاست تأمین رفاه برای نیازمندان موافق بوده و قول داده است که بودجه‌ای بر اساس بازگشت اقتصاد تورم‌زا و توانایی تضمین درآمد برای بینوایان تنظیم کند را به پیروی از سیاستی میانه‌روتر وادارد.

پیامد این کشمکش مانند بازار بدهی متلاطم ایتالیا هنوز به‌شدت نامعلوم است. ولی یک چیز روشن است و آن اینکه اگرچه ممکن است سرمایه‌داران اروپا و ایتالیا از مسیر برنامه اقتصادی دولت در رم نگران باشند، اما مایل‌اند با سیاست‌های نژادپرستانه و دولت‌مداری مستبدانه سالوینی، نخست‌وزیر این کشور- سیاست‌هایی که از بطن ریاکاری سیاسی‌اش سرچشمه می‌گیرند- با کمال خرسندی همراهی کنند.

در تابستان گذشته پیشنهاد مسخره و غیرواقع‌بینانه‌ای به‌منظور جلوگیری از ورود مهاجران از سوی سالوینی و ویکتور اوربان، نخست‌وزیر مجارستان، در نشست کشورهای عضو اتحادیه اروپا مطرح شد و به‌تصویب رسید. این مصوبه هم‌اکنون درحال ازهم‌پاشیدگی است. هیچ دولت مشروعی در شمال قاره افریقا به برپا کردن اردوگاه برای مهاجرانی که به سوی اروپا رهسپارند تن درنخواهد داد. به‌احتمال زیاد، گره‌گشایی از این بحران جدید به‌معنای به‌کارگیری تدبیرهای بی‌رحمانه بیشتر یا پایمال کردن حقوق این مهاجران و پناهندگان از سوی همه کشورهای عضو کلوپ سرمایه‌داران اروپا را به به‌دنبال خواهد داشت. چنین راهکارهایی گریبان همه کشورهای عضو اتحادیه اروپا، چه محافظه‌کار و چه لیبرال، را خواهد گرفت.

طبقه سرمایه‌دار کشورهای اتحادیه اروپا و انگلستان آماده است تا با این سیاست‌ها همراهی کند. به‌ویژه اینکه در قلب اروپا، در وزارتخانه‌های داخله کشورهایی مانند آلمان، اتریش و ایتالیا کارگزاران راست افراطی و فاشیست‌های به‌لحاظ ایدئولوژیک متعهد و متعصب در پست‌هایی کلیدی به‌انجام وظیفه مشغول‌اند. بزرگ‌ترین مسئله‌ برای نیروهای راست افراطی و مؤلفه‌های آن در سیاست اقتصادی این اتحادیه نهفته است.

تلاش آن‌ها در جهت به‌‌وجود آوردن نیروی سیاسی‌ای رادیکال در دوره پسا فروپاشی اقتصادی ۲۰۰۸، به‌دست آوردن حمایت سرمایه‌داران و بنگاه‌های اقتصادی و مالی موردنیاز است، حمایتی که بدون آن‌، این نیروها نمی‌توانند قدرت دولتی را هدایت کنند و با همه گونه تضاد و ناهمخوانی روبرو می‌شوند.

خانم مارین لو‌پن، نامزد ریاست جمهوری در انتخابات گذشته فرانسه، با همین مسئله روبرو شد. موضع‌گیری سیاسی او در ارتباط با واحد ارز یورو و برنامه اقتصادی نامنسجم "فرانسه، نخست" در کارزار تبلیغی برای انتخابات ریاست جمهوری از دید دارندگان سرمایه بزرگ نامشخص از آب درآمد و آنان برای ثبات سرمایه‌داری فرانسه آقای ماکرون را بیشتر پسندیدند. "جبهه ملی" (ائتلافی از چندین سازمان و حزب راست و راست افراطی) تصمیم گرفته است به‌منظور جبران این شکست خط‌مشی‌اش را تغییر دهد. یکی از نمایندگان ارشد فاشیست در اتحادیه اروپا به‌نام نیکولاس بأس گفته است در کارزار انتخاباتی آینده اتحادیه اروپا موضوع‌های ملت و "هویت" نقشی محوری خواهند داشت. هدف چنین ترفندی در حقیقت گسترش و چیرگی اتحاد راست سنتی و دیگر نیروهای طرفدار سرمایه‌داری و اقتصاد بازار آزاد و دوری جستن آن‌ها از سیاست‌های ملی‌گرایی افراطی جدا جدای پیشین یا وانمود کردن خود به‌منزله نیروی چپی ناسیونالیست در اتحادیه اروپا است. 

حزب "جایگزین برای آلمان (آ اف د)" برای جلوگیری از دچار شدن به وضعیتی مشابه، بیش‌ازپیش به حمله‌های نژادپرستانه دیوانه‌وار و خودکامگی در حد حرف و خطابه روی آورده است. چنین روشی از نظر جناح راست در دولت مرکل، نخست‌وزیر آلمان، می‌تواند طنینی خوشایند داشته باشد. ولی نمونه بولسونارو در برزیل اگر به‌پیروزی برسد، می‌تواند چنین پیامی را تداعی کند که به‌منظور پیشرفت قطعی راست افراطی شیوه‌ای را باید به‌کار گرفت که در انظار عموم ابزاری مستقیم در خدمت به سرمایه‌داران و شرکت‌های بزرگ جلوه کند.

کریستوفر براونین، تاریخ‌دان سرشناس در موضوع آلمان نازی و فاجعه هولوکاست، در در بخش نقد کتاب یکی از شماره‌های اخیر نشریهٔ نیویورک‌تایمز، به ما یادآوری می‌کند که چنین شیوه‌ای در نهایت و همواره برای موفقیت جنبش فاشیسم در میان دو جنگ جهانی گامی ضروری بود. آنان (فاشیست‌ها) آزاد بودند که هرگونه نارضایتی اجتماعی‌ای را با عوام‌فریبی واپس‌گرایانه به‌خورد مردم بدهند. اما تنها زمانی به قدرت دولتی دست یافتند که دستشان را در دست سرمایه‌داران مالی و صنعتی کلان و نیروهای محافظه‌کار مطرح گذاشتند. هیتلر، هنگامی‌که در آستانه به‌دست گرفتن قدرت دولتی در ژانویه ۱۹۳۳ بود، یکی از سیاست‌مداران عمده از طبقه بورژوازی آلمان به‌نام فرانس فان پاپن گفت: "هیتلر را ما استخدام کردیم."

ولی نتیجهٔ  نهایی، یعنی حاکم شدن فاشیسم هیتلری، برای آنان (سرمایه‌داران بزرگ) غیرمنتظره بود. اما از دیدگاه خودشان، در چنین شرایط ویژه‌ای، رسیدن به چنین توافقی برای حفظ سرمایه‌داری بسیار منطقی به‌شمار می‌رفت. هشدارهای سوسیال‌دمکرات‌های "خیرخواه" در بازداشتن آنان از این خطاکاری، به‌جایی نرسید.

امروز هم التماس از طبقهٔ صاحب کشتی‌های تفریحی خصوصی گران‌قیمت برای وفادار ماندن به ارزش‌های لیبرالی بیهوده است. بولسونارو مژده‌ای برای شرکت‌های نفتی و صنعت کشاورزی و خدمات وابسته دارد: سر به‌نیست کردن جنبش بومی و طرفداران محیط زیست در مخالفت‌شان با نابودی بیشتر منطقه جنگل‌های آمازون.

چه کاری از عهدهٔ نیروهای چپ برمی‌آید؟ نابودی محیط زیست با اقتصاد مختلط؟ خیر. نیروهای چپ با آگاهی از این امر که سرمایه‌داری زمانی که در تنگنا قرار می‌گیرد برای حفظ منافع خود همواره دلار را بر دمکراسی مقدم می‌شمارد، باید به سازمان‌دهی جنبشی مبارزه‌جو و اثرگذار دست  بزند.

پیشرفت مرحله نولیبرالی نظام سرمایه‌داری در ۴۰ سال گذشته، مدیون حکومت‌های ظالمانه نظامیان در کره‌جنوبی و مصر، دیکتاتورهای امریکای لاتین، زدودن تدریجی دمکراتیسم در هندوستان و جز این‌ها است. اگرچه زمان زیادی از زایش این مرحله نمی‌گذرد، باوجود این زوال آن را هم‌اکنون می‌توان مشاهده کرد. لیبرالیسم فقط آشنایی‌ای گذرا و کوتاه‌مدت با دمکراسی داشت. نظام سرمایه‌داری بارها در عمل نشان داده است که می‌تواند هم از دموکراسی و هم از لیبرالیسم صرف‌نظر کند. این درسی عاجل و بزرگ از تحولات برزیل است که درحال‌حاضر از نظر سیاسی با وضعیتی مشابه با سال‌های دهه خونین ۱۹۷۰ (۱۳۵۰) روبرو است.

بسیج و فعال کردن مردم بر ضد نیروهای راست افراطی و فاشیست در برزیل و اروپا در این هفته به‌راه افتاده است. مردم برلین امروز خیابان‌ها را از آنِ خود خواهند کرد. این گردهمایی‌ها سراسری است و حضور در آن‌ها به تهیه بلیط ورودیِ گران‌قیمت هم به مفهوم واقعی کلمه و هم در معنای تمثیلی آن نیازی ندارد. 

در چنین زمانی بگذارید گفتهٔ اندیشمندانهٔ مارکسیستی قدیمی در آلمان را به‌یاد بیاوریم: "اگر درباره فاشیسم سخن می‌گوییم پس به تفسیر سرمایه‌داری پرداخته‌ایم." از آنچه امروز در برزیل می‌گذرد باید چنین برداشتی داشته باشیم.

نیروهای مترقی و آزادی خواه باید جبهه‌ای توده‌ای بر ضد فاشیسم و راست افراطی را سازمان‌دهی کنند، اما این چالش، بر محور دیدگاه سوسیالیستی و ضد سرمایه‌داری‌ای خدشه‌ناپذیر باید قوام یابد.

 

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۶۳،‌ دوشنبه ۷ آبان ماه ۱۳۹۷

 

 

Top