حزب توده ایران

ارزیابی اولیه ای از تصمیم خروج نیروهای آمریکایی از سوریه و افغانستان

اعلام تصمیم دونالد ترامپ در مورد خروج نیروهای نظامی آمریکا از سوریه، گویا به دلیل شکست قطعی داعش در دستیابی به اهداف اعلام شده‌اش، و نیز خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان، کشوری که نیروهای آمریکایی نزدیک به ۱۸ سال در آن با نیروهای وابسته به طالبان و دیگر نیروهای جهادی اسلامی در جنگ بودند، در آخرین روزهای آذر با واکنش‌هایی گوناگون روبرو شده است.

برخی از دولتمردان آمریکایی مثل جِیمز ماتیس، وزیر دفاع، و نیز محافل قدرتمند در پنتاگون مدعی شده‌اند که این تصمیم ترامپ بدون مشورت با آنها گرفته شده و اعلام بیرونی یافته است. در پی اعلام این تصمیم، ماتیس روز پنج‌شنبه ۲۹ آذر از مقام خود استعفا کرد. در ارتباط با علّت‌ها و انگیزه‌های تصمیم دونالد ترامپ تحلیل‌ها و تفسیرهای گوناگونی ارائه شده است. برخی محافل خروج نظامیان آمریکا را نشانهٔ شکست استراتژی آمریکا در مقابله با گسترش نفوذ روسیه، ایران، و ترکیه در منطقهٔ خاورمیانه ارزیابی کرده‌اند. گمانه‌زنی دیگری که رخدادهایی گسترده و پراکنده را به هم پیوند می‌دهد، تصمیم ترامپ را شروع عملیِ تهاجم نظامی به ایران ارزیابی می‌کند. بر اساس این گمانه‌زنی، آمریکا برای اینکه نیروهای نظامی‌اش در صورت بروز برخورد نظامی با ایران هدفِ حمله‌های متقابل قرار نگیرد، یا حتّی اینکه در صورت استفاده از سلاح‌های هسته‌یی در معرض خطر قرار نداشته باشند، تصمیم به بیرون بردن نیروهایش از خاورمیانه گرفته است. تحلیل‌های دیگری نیز ارائه شده است که ورود ناو هواپیمابرِ ”یو اِس اِس جان استِنیس“ و مانور نیروی دریایی آمریکا در نزدیکی سواحل ایران را تغییر مرکز توجه آمریکا در خاورمیانه ارزیابی کرده‌اند.

برای کوشندگانِ دموکراسی و هواداران صلح در ایران و جهان، هر رخدادی که به محدود شدن قدرت ویرانگرِ آمریکا در منطقه- از جمله برای مداخله در امور داخلی کشورهای دیگر- منجر شود، صرف‌نظر از ملاحظاتی که ممکن است در ارتباط با آن رخداد برای سران دولت آمریکا مطرح بوده باشد، باعث خوشحالی است. استعفای جیمز ماتیس را، که یکی از شخصیت‌ها و دولتمردان نظامی آمریکاست که در سه دههٔ گذشته کارنامهٔ سیاهی در ارتباط با ماجراجویی‌های آمریکا در خاورمیانه- از عراق و افغانستان گرفته تا سوریه و یمن- داشته است، می‌توان انعکاس بحران در محافل حاکم آمریکا، حتّی در عرصهٔ سیاست‌های جنگ‌طلبانه دانست.

واقعیت این است که در دو دههٔ اخیر، سلطهٔ بلامنازع نظامی آمریکا در جریان تجاوزها و مداخله‌های نظامی این کشور در افغانستان، عراق، و سوریه به‌روشنی زیر علامت سؤال رفته و صدمه دیده است.

نارضایتی شهروندان آمریکایی از ماجراجویی‌های نظامی و خونین دولت این کشور روز به روز افزایش یافته است. و البته در این میان، جنبش ضدجنگ و هوادار صلح در خود آمریکا و در جهان نقشی مهم داشته است. ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۱۶ با شعار ”اوّل آمریکا“ خود را مدافع توجه به اقتصاد ملّی در درجهٔ اوّل نشان داد و فرصت‌طلبانه و عوام‌فریبانه در برابر دستگاه موجود (کلینتون و اوباما و بقیه) موضع گرفت تا بتواند حمایت مردمی را جلب کند. او سیاست مداخله در کشورهای جهان را که ”دستگاه موجود “به خاطر ”جهانی شدن سرمایه‌داری “در سال‌های بعد از پایان جنگ سرد در پیش گرفته بود، تقبیح می‌کرد و می‌گفت که سیاست او در توجه به اقتصاد داخلی در درجهٔ اوّل، از درگیری‌های نظامی در خارج از مرزهای آمریکا پرهیز خواهد کرد. البته از آنجا که او نه نمایندهٔ‌ منافع مردم، بلکه مدافع منافع سرمایه‌های کلان و جناح‌های بانفوذ و قدرتمند در دستگاه حاکم آمریکاست، روشن است که دروغ می‌گفت و می‌گوید، زیرا که هدف سیاست‌های او اصولاً تأمین منافع محافل قدرتمند در هیئت حاکم آمریکاست نه منافع مردم عادی و زحمتکشان. نیروهای هوادار زحمتکشان و صلح، اساساً سیاست‌ها و مصالح خود را با سیاست‌ها و منافع ترامپ و محافل قدرتمند و بانفوذ آمریکا گره نمی‌زنند. نیروهای هوادار صلح گرچه خروج نیروهای نظامی آمریکایی از منطقه را گامی مثبت در راه پایان دادن به دخالت‌های مستقیم نظامی این قدرت جهانی می‌دانند، ولی با توجه به سابقهٔ تاریخی ماجراجویی‌های نظامی آمریکا، و دیگر قدرت‌های بزرگ نظامی جهان سرمایه‌داری- به هر دلیل و بهانه‌ای که بوده است- همواره نسبت به بروز ماجراجویی‌های خونین دیگر هشدار می‌دهند و صدای خود را برضد جنگ و خون‌ریزی و به سود صلح بلند می‌کنند.

 

در ارتباط با رخدادهای اخیر در مورد اعلام خروج نیروهای آمریکایی از سوریه و افغانستان، بر آن شدیم که نظر رفقای حزب کمونیست آمریکا را جویا شویم. آنچه در ادامه می‌خوانید، ترجمهٔ بخش‌هایی است از مطلبی به قلم صدر حزب کمونیست آمریکا که ”صدای مردم“، نشریهٔ اینترنتی این حزب منتشر کرده است.

*****

اعلام تصمیم پرزیدنت ترامپ در روز ۱۹ دسامبر [۲۸ آذر] در مورد عملی کردن خروج دوهزار نیروی نظامی آمریکا از سوریه، و نیز خروج هفت‌هزار نیروی آمریکایی از افغانستان، بحران تازه و عمیق‌تری را در دولت به وجود آورده است. جمیز ماتیس، وزیر دفاع، غروبِ روز پنج‌شنبه ۲۰ دسامبر [۲۹ آذر] در اعتراض به این تصمیم‌های ترامپ از مقام خود استعفا داد. گفته می‌شود که ماتیس، که مدّت‌هاست با سیاست‌های ترامپ اختلافِ نظر دارد، آخرین مانع عمده در دولت آمریکا در برابر رفتارهای بی‌فکرانهٔ آنی و غیرقابل‌ پیش‌بینیِ ترامپ است. با توجه به روند تحقیق مولر در مورد رفتارهای ترامپ [در انتخابات ۲۰۱۶] که موجب کیفر خواهد بود و نیز شکست‌های چشمگیر نامزدهای جمهوری‌خواهان در انتخابات نوامبر[آبان]، ترامپ اکنون در موقعیتی قرار گرفته است که برخی از مقام‌های دولت آن را ”سقوط سریع “توصیف کرده‌اند. ترامپ به‌شدّت در اندیشهٔ انتقام‌گیری است، و منزوی و دمدمی مزاج و غیرمعقول شده است. همهٔ اینها می‌تواند پیش‌زمینهٔ مرحلهٔ بسیار خطرناک‌تری از دورهٔ ریاست‌جمهوری او باشد.

ترامپ خروج نیروها را با این دلیل توجیه کرد که گروه افراطی ”دولت اسلامی “یا داعش، شکست خورده است [و دیگر نیازی به نیروهای آمریکایی نیست]؛ گرچه خیلی از تحلیلگران وضعیت را این طور نمی‌بینند. ولی ناگهانی بودن خروج نیروها، نگرانی‌ها و پرسش‌های زیادی به وجود آورده است. پیامدهای احتمالی این تصمیم چیست؟ آیا هدف، آرام کردن پایگاه جناح راستِ ترامپ و انحراف اذهان از مخمصهٔ قانونیِ اوست؟ آیا ربطی به پیوندهای مالی خانوادهٔ او در جهان دارد؟ یا مربوط به برخی از بازیگرانی است که در انتخابات ریاست‌جمهوری دو سال پیش برای انتخاب او مداخله کردند؟ چه فشارها و درخواست‌هایی از جانب متحدان آمریکا- عربستان سعودی و ترکیه- در کار است؟ آیا نیروهای نظامی آمریکا اهرم فشار در نوعی مانور پُرمخاطره‌اند؟

هواداران صلح و سازمان‌های ضدجنگ که حضور ناخواندهٔ آمریکا در سوریه را نقض قوانین بین‌المللی، تدارک برای سرنگون کردن دولت بشار اسد و پیش‌زمینه‌ای برای حمله به ایران می‌دانند، از خروج نیروها استقبال می‌کنند و این حرکت را نقطهٔ آغازی برای کاستن حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه و افغانستان می‌دانند که طولانی‌ترین جنگ (نزدیک به ۱۸ سال) در تاریخ آمریکا بوده است. هواداران صلح خواهان مذاکره برای رسیدن به توافق دربارهٔ مناقشهٔ کنونی سوریه با شرکت سازمان ملل متحد، خروج همهٔ نیروهای خارجی، و کمک‌های کلان به سوریه برای نوسازی آن کشور و تخفیف بحران انسانی‌ای‌اند که حاصل آن صدها هزار پناهندهٔ سوری بوده است.

سیاست‌های دیرینهٔ امپریالیست‌های آمریکایی و اروپایی در منطقهٔ خاورمیانه همواره حول محورهای کنترل فرآورده‌های نفتی، فروشِ پُرسودِ تسلیحات نظامی، و برقراری پایگاه‌های نظامی استراتژیک در آن منطقه بوده است. حمایت آمریکا از رژیم‌های پادشاهی و ارتجاعیِ آن منطقه از همین‌جا ناشی شده است. عامل دیگر در بحران خاورمیانه، وجود رقابت‌ها و برتری‌جویی‌های مختلف است. قدرت‌های منطقه‌یی مثل ایران، عربستان سعودی، اسرائیل، و ترکیه برای سلطه و نفوذ در منطقه با یکدیگر رقابت می‌کنند. رقابت قدرت‌های جهانی، از جمله میان دو قدرت سرمایه‌داری رقیب- آمریکا و روسیه- وجه دیگر رقابت‌ها در این منطقه است. روسیه نیز از اعلام خروج نیروهای آمریکایی استقبال کرده است.

پیامد همهٔ عوامل پیش‌گفته، سال‌ها جنگ، ویرانی و کشتارهای عظیم، و بی‌ثباتی سیاسی در این منطقه بوده و در ضمن زمینهٔ مساعد را برای ظهور افراط‌گرایی مذهبی راست‌گرا، از جمله پدید آمدن داعش، به وجود آورده است.

بسیاری از صاحب‌نظران خروج نیروهای نظامی آمریکا را عملی کردن یکی از قول‌های انتخاباتی ترامپ و حرکتی همخوان با سیاست خارجی مبتنی بر خط‌مشی ”اوّل آمریکا “می‌دانند. ترامپ از اوایل ۲۰۱۸ شروع به مطرح کردن خروج نیروها کرد. پس از شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌یی نوامبر [آبان] و شدّت گرفتن بی‌قراری و انتقاد پایگاه جناح راست، ترامپ احتمالاً به این نتیجه رسیده است که الآن فرصت خوبی برای جمع‌وجور و راضی کردن حامیانش است. ترامپ ظاهراً بدون مشورت با وزارت امور خارجه و رهبران نظامی تصمیم به عملی کردن خروج نیروها گرفته است. او حتّی برخلاف نظر مشاور امنیت ملّیِ راست‌گرایش جان بولتون عمل کرد که همین اواخر گفته بود که آمریکا برای تقابل با حضور ایران سال‌ها در سوریه خواهد ماند.

نکتهٔ دیگر این است که خروج نیروهای نظامی آمریکا از سوریه، پس از تماس تلفنی طولانی ترامپ با رجب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، اعلام شد و پس از آن، دولت ترکیه نیز فوراً قصد خود را برای حملهٔ نظامی به سوریه و از میان بردن نیروهای کُرد در ناحیهٔ شرق رود فرات اعلام کرد. این نیروهای کُرد، که زیر رهبری حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) عمل می‌کنند، نیروی رزمندهٔ عمده در مقابل افراط‌گرایان داعش بوده‌اند. امّا در پی اعتراض بین‌المللی گسترده، اردوغان از حملهٔ‌ نظامی فوری عقب‌نشینی کرد. با وجود این، خروج فوری و بدونِ برنامه‌ریزیِ قبلی نیروهای آمریکا نه‌فقط بی‌دفاع گذاشتن رزمنده‌های کُرد خواهد بود، بلکه ممکن است به موج تازه‌ای از خون‌ریزی د رمنطقه منجر شود. برخی بر این نظرند که فقط به خاطر حضور نیروهای نظامی آمریکاست که تا کنون از برخورد میان نیروهای تُرک و کُرد جلوگیری شده است.

ترکیه سرسختانه در پی شکست دادن نیروهای کُرد، به‌ویژه نیروهای وابسته به حزب کارگران کردستان بوده است تا از استقرار منطقهٔ خودمختار کُرد در درون مرزهایش جلوگیری کند. اردوغان که کارزار خشن و بی‌رحمانه‌ای را برای حذف کردن مخالفان داخلی‌اش به پیش برده است، کُردها را تهدیدی مستقیم در برابر حکومت خودش و رؤیای ملی‌گرایانهٔ ایجاد ”ترکیهٔ بزرگ “و احیای سرزمین امپراتوری عثمانی می‌بیند. او روز ۲۵ دسامبر خواسته بود که آمریکا نیروهای کُرد را از شهر مَنبج [در استان حلب] پاکسازی کند، وگرنه خودش به آنها حمله خواهد کرد... هم‌اکنون خصومت شدیدی در ترکیه نسبت به آمریکا و ناتو دیده می‌شود.

از سوی دیگر، در روز ۱۹ دسامبر، یعنی درست در همان روزی که ترامپ خروج نیروهای آمریکا از سوریه را اعلام کرد، بسته شدن قرارداد تسلیحاتی ۳٫۵ میلیارد دلاری میان ترکیه و آمریکا اعلام شد. پیش از آن، ترکیه قراردادی برای خرید سامانهٔ موشکی دفاع هوایی از روسیه امضا کرده بود. آیا ترکیه آمریکا را تهدید کرده است که اگر نیروهایش را از سوریه بیرون نبرد، قرارداد تسلیحاتی‌اش را فسخ خواهد کرد؟ و اگر چنین باشد، آیا ترامپ زیر فشار پیمانکاران نظامی قرار گرفته است که از این معاملهٔ تسلیحاتی سودهای کلان می‌برند؟ به موازات اینها، دولت آمریکا روند تحویل فتح‌الله گولن را دوباره به جریان انداخته است. فتح‌الله گون روحانی مسلمان ترک و رقیب اردوغان است که اکنون در پنسیلوانیا در تبعید زندگی می‌کند.

با وجود همهٔ اینها، در خروج نیروهای نظامی آمریکا از سوریه و افغانستان، عوامل دیگری نیز ممکن است در کار باشد. آیا این امر به کسب‌وکار ”سازمان ترامپ “در ترکیه ارتباطی دارد؟ فقط در سال ۲۰۱۵، ترامپ ۱۰میلیون دلار از بابت حق امتیاز برج‌هایش در ترکیه درآمد داشت. یا شاید استیو بَنن [مشاور استراتژیک ترامپ در اوایل ریاست‌جمهوری‌اش] که هنوز جزو اطرافیان ترامپ و مشاور غیررسمی اوست در این میان نقشی داشته است؟ او اخیراً گفته بود که خطر واقعی در برابر ”غرب مسیحی “اتحاد احتمالی چین و ایران و ترکیه است. دست‌پروردهٔ او- استیفن میلر- نیز هنوز در کاخ سفید است و به رئیس‌جمهور مشورت می‌دهد. ترکیه و چین، در زمانی که ترکیه دستخوش بحران اقتصادی فزاینده‌ای است، همکاری‌های اقتصادی‌شان را توسعه داده‌اند. هر افزایشی در نفوذ چین در منطقهٔ خاورمیانه بی‌تردید موجب نگرانی دستگاه سیاست خارجی آمریکاست. در خط‌مشی استراتژیک آمریکا، چین (همراه با روسیه) رقیب اصلی سلطهٔ اقتصادی و نظامی آمریکا محسوب می‌شود. هدف این است که به موقعیت اقتصادی چین ضربه زده شود و این کشور در جهان منزوی شود. معنای جنگ تجاری ترامپ همین است.

یا شاید موضوع ارتباطی هم با عربستان سعودی داشته باشد. آیا حکومت عربستان سعودی از ترکیه خواسته است که دست از اتهام‌زنی به عربستان بر سر قتل جمال خاشقجی بردارد؟ در گذشته (دههٔ ۱۹۹۰) نیز زمانی که ”سازمان ترامپ “در آستانهٔ ورشکستگی بود و نتوانسته بود از بانک‌های نیویورک وام بگیرد، به خانوادهٔ‌ پادشاهی عربستان و ثروتمندان بانفوذ روسی روی برده بود... شاهزاده محمد بن‌سلمان که مظنون اصلی در قتل وحشتناک خاشقجی است، پیشتر ادّعا کرده بود که جَرِد کوشنر [داماد و مشاور ترامپ] 'در جیب ماست'.

همهٔ این رخدادهای هم‌زمان حاکی از آن است که ممکن است هیچ‌چیز آن‌طور که دیده می‌شود، نباشد، به‌ویژه با وجود رئیس‌جمهوری فعلی [آمریکا]. اینکه چه اتفاقی رخ خواهد داد، چه در ارتباط با سیاست امپریالیستی آمریکا در منطقهٔ خاورمیانه و چه در مورد سوریه و مردم کُرد، هنوز روشن نیست.

 

نامۀ مردم، شمارۀ ۱۰۶۷، ۳ دی ماه ۱۳۹۷

 

 

 

Top