حزب توده ایران

فرازهایی دربارهٔ چراییِ شکست نیروهای چپ در انتخابات پارلمان اتحادیه اروپا

چندپارگی بیشتر، حزب‌های میانه‌رو ضعیف‌تر، و قطبی شدن، چه چیز پارلمان جدید اروپا را تدارک دید؟

در انتخابات پارلمان اتحادیهٔ اروپا به‌جز چند مورد چشم‌گیرِ استثنایی، نیروهای چپ به‌طور ناخوشایندی ناکام شدند. چرا؟ به‌نظر نویسنده، "کوین آوندن"، پاسخ‌هایی آسان برای این چرایی وجود ندارند.  برآیند انتخابات اروپا وجود بحران در نظام‌های سیاسی اروپایی را تصدیق کرد. این بحران به پیش از سقوط اقتصادی ۲۰۰۸ برمی‌گردد، ولی به‌واسطۀ آن شتاب بیشتری به‌خود گرفت.

اروپا یک واحد رأی‌دهنده و انتخاب‌گر "یکدست" نیست، بلکه همجوشی ۲۸ واقعیت سیاسی ملی ناهمسان این تمامیت را تشکیل می‌دهند. پارلمان اروپا از آن‌گونه قدرتی که دیگر پارلمان‌‌های قانون‌گذار ملی دارند برخوردار نیست. اگرچه میزان شرکت‌کنندگان در انتخابات امسال پارلمان اروپا در ۲۰ کشور بالاتر و در مجموع در بیست سال گذشته بیشتر بود، اما به‌جز در بلژیک که انتخابات سراسری‌اش را هم‌زمان برگزار کرد، در قیاس با انتخابات ملی کشورها (که در آن‌ها بیشتر زحمتکشان و کارگران از رأی دادن اجتناب کردند) بسیار پایین‌تر بود.                             

با این حال، برخی از گرایش‌ها در این رویداد را می‌شود به‌دقت شناسایی کرد. یکی از آن‌ها چندپارگی سیاسی در پارلمان اتحادیه اروپا است که برای نهادهای اروپایی دردسرساز خواهد شد. این در زمانی است که یک‌سری موضوع‌های دلواپس‌کننده، از انتصاب رئیس جدید کمیسیون [اروپا] گرفته تا تصمیم‌گیری درباره بودجهٔ پنج سال آینده، مدیریت تنش‌های ملی به‌علت آهسته شدن روند اقتصادی اتحادیه اروپا و تأثیر آن بر اقتصاد کشورهایی که به پیاده کردن سیاست‌های اقتصاد ریاضتی دیوانه‌وار مجبورند، خود را نمایان خواهند ساخت.

برآیند انتخابات نشان می‌دهد برای نخستین بار در طول چهل سال گذشته دو گروه بزرگ چپ میانۀ سوسیال‌دمکرات و راست میانۀ دمکرات مسیحی دیگر به اتفاق هم اکثریت پارلمان ۷۵۱ نفرهٔ  اتحادیه اروپا را در اختیار نخواهند داشت.

این ائتلاف، سازوکاری برای معامله‌های زیرکانه و نفع گروهی، هم به‌قصد پُر کردن مقام‌ها و سِمت‌های موجود در بروکسل، پایتخت بلژیک (محل استقرار برخی از نهادهای اتحادیه اروپا مانند جامعه اقتصادی اروپا، کمیسیون اروپا و شورای وزیران) و هم با توجه به سطح بالای همگرایی میان این دو به عاملی در جهت ثبات و هم‌رأیی در اروپا بوده است. این اکثریت پارلمانی همچنین برای محور فرانسه- آلمان که کانون تاریخی اتحادیهٔ اروپا است سرپوشی تأمین می‌کرد و چیزی بود که از طریق حزب‌های سوسیال‌دمکرات و راست میانه در کشورهای خود می‌توانستند به‌طور غیررسمی بر گروه‌های سیاسی تسلط داشته باشند.

پس از انتخابات این سازوکار از هم گسیخته شده است. اکنون اکثریت پارلمانی میانه‌رو مجبور است گروه لیبرال‌ها را که در انتخابات اخیر به‌علت ورود حزب امانوئل مکرون به صحنه سیاسی (در آخرین انتخابات پنج سال پیش این حزب هنوز وجود نداشت) از رأی بالایی برخوردار شد و نیز لیبرال‌دمکرات‌های بریتانیا را در بر بگیرد. و این نیروی میانه‌رو ممکن است با سبزها که در شماری از کشورها افزایش آراء داشتند، ازجمله آلمان (که دوم شدند)، فرانسه (سوم)، ایرلند و بریتانیا (با وجود ویژگی انتخابات در این دو کشور) به‌همکاری  وادار شود.

خسران در اتحادیه اروپا مشابه سیستم دو حزبی که در اکثر کشورها تا دهۀ پیش غالب بود از هم‌اکنون تنش‌ها را شدت بخشیده است.

یکی از این تنش‌ها ناسازگاری میان ماکرون و آنگلا مرکل بر سر انتصاب رئیس آیندۀ کمیسیون اتحادیه اروپا است. مرکل می‌خواهد "مانفرد وِبِر" از حزب دمکرات مسیحی خودش به این سمت گمارده شود. او به موافقت‌نامه پارلمان اتحادیه اروپا مبنی بر به‌دست گرفتن این مقام از سوی "نامزد اول" بزرگ‌ترین گروه در پارلمان استناد می‌کند. اما شورای سران دولت‌های اتحادیۀ اروپا پروتکل این موافقت‌نامه را هنوز به‌طور رسمی به‌تصویب نرسانده‌اند.

ماکرون می‌گوید نداشتن اکثریت بدون حضور لیبرال‌ها که او با آنان هم‌پیمان است به‌معنای آن است که باید نامزد دیگری برای این سمت انتخاب شود.                                                       " پشت این بگومگوهای سطحی رودررویی‌ای فزاینده میان فرانسه و آلمان است. ماکرون تلاش کرده است در موقع خروج مرکل از قدرت (شاید به‌زودی)، برتری فرانسه در اتحادیۀ اروپا را که در طول ۲۵ سال گذشته به‌مراتب کاهش پیدا کرده است بازسازی کند.

او کوشیده است تا بر مقررات حاکم بر منطقۀ یورو و بودجۀ هنگفتی که به‌منظور تعدیل مشکل‌های ناشی از ارز یکسان در جنوب اروپا و تا حدودی در فرانسه به فشارهای رکودزای اقتصادی به‌نفع صنعت صادراتی آلمان منجر شده است تغییرات متعادلی به‌وجود آورد. این سیاستی ضد نولیبرالی نیست. او در تلاش است که از فرصت‌های شغلی بخش دولتی بکاهد، و به "اصلاح" خدمات اجتماعی و خصوصی‌سازی در کشور خود دست بزند.

این اقدام‌ها کوششی است برای بازگرداندن گنجایش سودورزی طبقهٔ سرمایه‌داری فرانسه در برابری کردن با طبقهٔ همتایش در آلمان.

این پیشنهادها با سرسختی برلین و شریک‌های اروپای شمالی‌اش راه به جایی نبرده‌اند. در صورت‌بندی سیاسی جدید ماکرون امیدوار است که کوشش‌های خود برای دستیابی فرانسه به جایگاه نخست در اتحادیه اروپا را از نو زنده کند. صرف‌نظر از اینکه چه کسی در مقام رییس کمیسون اتحادیه اروپا نشانده شود، تنش‌های میان فرانسه و آلمان از بین نخواهند رفت و عامل ثبات پارلمان اتحادیه اروپای متوازن کهنه وجود نخواهد داشت.

ماکرون اکنون از "ائتلاف ترقی‌خواه" با سوسیال‌دمکرات‌های اسپانیا که در انتخابات اخیر جایگاه نخست را به‌دست آوردند صحبت می‌کند.

اما حزب ماکرون در فرانسه پیروز نشد. فاشیست‌های مارین لوپن پیروز شدند. پنج سال پیش نیز همین اتفاق افتاد.

عملکرد ضعیف لوپن در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری و مجلس ملی فرانسه در سال ۲۰۱۷ بسیاری از مفسرهای لیبرال اروپایی را بر آن داشت که پیش‌گویی کنند که ماکرون نه‌تنها لوپن، بلکه در اساس "عوام‌گرایی" سرتاسر اروپا را هلاک خواهد کرد.                                                                                          

تنزل یافتن محبوبیت او، شورش جلیقه زردها و اکنون دوم شدن او پس از لوپن در انتخابات، بر این خیال خام نقطۀ پایان گذاشته است.

لیگ راست افراطی متئو سالوینی در ایتالیا در این انتخابات پیشرفت بسیار ترسناک‌تری از لوپن داشته است. این جریان سیاسی راست‌گرا پنج سال پیش تنها ۶ درصد رأی‌ها را از آن خود کرد. سال گذشته آمارهای گرفته شده از ۱۷ درصد خبر می‌داد و در انتخابات گذشته ۳۴ درصد آرا را از آن خود کرد.

سالوینی اکنون قصد دارد به سازمان‌دهی دوباره راست افراطی و بنیادگرا که اکنون در سه فراکسیون مجلس اتحادیهٔ اروپا جا گرفته است دست بزند.

سالوینی در ائتلاف حاکم در ایتالیا از جنبش پنج ستارهٔ "نه چپ نه راست" ضد نظام حاکم پیشی گرفته است.

تشکیلات راست افراطی او که فاشیست‌ها را نیز شامل می‌شود راست میانۀ سنتی را در سایه افکنده است. شرایط مشابهی نیز در فرانسه و در برخی از ایالت‌های شرق آلمان نیز دیده می‌شود. این خود بر افول درازمدت راست میانۀ پسا جنگ جهانی دوم در بسیاری از کشورها و منشعب شدن قطب نامتعارف جناح راست به‌جنس سلسله تشکل‌ها-  از لیبرال‌های ناسیونالیست تا فاشیست‌های تمام‌عیار- که مشخصهٔ دورهٔ برون از جنگ را ترسیم می‌کند، تأکید دارد.

اما این فرآیند یکسان نیست. و سر برآوردن راست افراطی نیز همه‌جانبه نبوده است. برای نمونه، نیروهای راست در دانمارک، هلند، اسپانیا، یونان و آلمان در قیاس با انتخابات پیشین به پس رانده شده‌اند. اما روی‌هم‌رفته راست افراطی همانند محافظه‌کاران ملی‌گرا در اروپای شرقی رشد داشته است. پس "میانه‌روها توانستند موقعیت خود را حفظ کنند؟" نه به‌طورکامل، بلکه با شکاف و چندپارگی هزینه آن را پرداخت کردند.

از ایرلند گرفته تا آلمان، "سبز"ها نشان داده‌اند هنگامی‌که رهبری دولت را در دست دارند بی‌کم‌وکاست در نقش یک نیروی میانه‌رو عمل کرده‌اند.

بسیاری از کسانی که به‌خاطر پویایی اعتصاب دانش‌آموزان و کنش‌های مبارزه‌جویانه با پرچم "دگرگونیِ نظام، نه دگرگونیِ محیط زیست"  به  "سبز"ها رأی دادند، به‌هرحال، مالیات بستن بر مصرف کربن که بر دوش زحمتکشان می‌افتد یا حکمرانی در ائتلاف با حزب‌های شرکت‌های بزرگ‌ مانند حزب فاین گال در ایرلند و حزب دمکرات‌مسیحی در آلمان، را انتظار نداشتند.  حزب‌های سبز- با ترکیب سست پشتیبانان در انتخابات اخیر- دیگر از آن وزنۀ اجتماعی‌ای که چپ میانه در زمانی که تونی بلر ۲۵ سال پیش در زمامداری خود توانست اروپا را با طرح‌های سوداگرانه بفریبد برخوردار نیست. پس بلوک چپ اصلی چی می‌شود؟ درمجموع، نتایج خوبی کسب نکردند- هرچند با استثناهایی مهم، یعنی، گروه چپ در مجلس قانون‌گذاری پرتغال و پیروزی بزرگ حزب کارگران بلژیک در انتخابات سراسری، در هر دو قلمرو فرانسه‌زبان و هلندی زبان،، هم در بخش‌ هلندی‌زبان و هم فرانسوی‌زبان، و در پارلمان‌های محلی، ملی و اروپا.   حزب "چپ" آلمان در شرق آلمان بسیاری از آرای خود را از دست داد، در غرب آلمان بیشتر رأی آورد، اما با وجود شرکت بیشتر رأی‌دهندگان در انتخابات اخیر نسبت به پنج سال پیش رأی آن از ۷٫۴ درصد به ۵/۵ درصد کاهش یافت. حزب "فرانسۀ تسلیم‌ناپذیر" ژان لوک ملانشون، توانست ۶٫۳ درصد آرا را به‌دست آورد که کم‌وبیش با میزان رأی سال ۲۰۱۴ برابر، اما کمتر از یک‌سوم رأی‌هایش در سال ۲۰۱۷ بود چندان که به دُور دوم انتخابات راه پیدا کرد.

به این پرسش که چپ در جنبش‌های کارگری اروپا چگونه می‌تواند پشتیبانی و شورشگری‌اش را بازیابد پاسخ‌هایی بد داده شده است.

زیگمار گابریل، رهبر سابق حزب سوسیال‌دمکرات آلمان، پاسخ نخست را می‌دهد. او چنین استدلال می‌کند که چپ باید موضع ضد مهاجر قوی‌تری همراه با برنامه‌های رفاه‌گرایانه معتدل و صرفه‌جویانه‌ای داشته باشد. باورنکردنی آنکه او اتریش را نمونۀ مثبتی از این دست ارزیابی می‌کند. در آنجا سوسیال‌دمکرات‌ها در ناحیۀ بورگنلند با فاشیست‌ها و حزب عوام‌گرای راست و محافظه‌کار ملی‌گرای آزادی [FPO] ائتلاف کرده‌اند. اما جدا از سازش اخلاقی و سیاسی، حزب سوسیال‌دمکرات در آلمان هم‌اکنون این کار را انجام داده است. این حزب رأی‌هایش را به‌سود سبزها و راست افراطی "آلترناتیو برای آلمان" [AFD] از دست داده است. دومین دستورعمل آن است که چپ باید خود را در اساس چپ لیبرال بنمایاند و از به‌چالش کشیدن نظام یک‌درصدی‌ها دوری کند و فتیلۀ ضدیت طبقاتی را به‌نفع جنگ فرهنگی آن‌چنان که در ایالات متحده مرسوم است پایین بیاورد. اما این درست آن چیزی است که باعث شد هیلاری کلینتون انتخابات ۲۰۱۶ را ببازد. این همچنین تفکری "پسا طبقاتی" است که در زایش بِلِریسم ملازمه داشت و بحران خط‌مشی جنبش کارگری پس از جنگ را شتاب بخشید.

حزب "چپ" آلمان اگرچه در بسیاری از منطقه‌ها سرگرم کنشگری اجتماعی و خواستار دگرگونی‌های بنیادی است، اما شعار انتخاباتی اروپایی آن یعنی: "برای یک اروپا با رفاه اجتماعی بیشتر"، به‌سختی از چپ‌های میانه و سبزها متمایز بود. در یک برنامه رسانه همگانی که به‌راستی نمایشی غم‌انگیز بود "پل میسون"، مفسر سوسیال‌دمکرات معروف رسانه‌های انگلستان، هردو داروی بی‌خاصیت را با این دستور تهیهٔ در آزمایشگاه ترکیب کرد که حزب کارگر انگلستان حزبی طرفدار اتحادیۀ اروپا شود با این تفاوت که آن را با ابراز احساسات وطن‌پرستی، امنیت ملی و نظم و قانون برای مردمان "شهرهای صنعتی پیشین" متوازن ساخت.                                                                                                                   

پاسخ سوم آن است که از چپ و راست فراتر رفته و یک موضع "ضد دستگاه حاکم" مبهم و چند معنایی گرفته شود. این است آنچه که "پودموس" در اسپانیا با استراتژی‌‌هایی به‌شدت تئوریزه به‌منظور متحد کردن مردم علیه نخبگان در پشت "نشانگر۱های تهی"  انجام داد

پودموس در این انتخابات اخیر پس رفت، همان اتفاقی که برای "فرانسۀ تسلیم‌ناپذیر" هم پیش آمد هنگامی‌که دو سال پیش یک نیروی چپ پیشگام بود و سپس به جایی رسید که سخن گفتن از چپ و راست را کنار گذاشت و راهبرد پودموس را دنبال کرد. ملانشون راه‌کار  "نشانگرهای تهی" را برای پس زدن ماکرون برای کارزار انتخاباتی خود برگزید. در نبودِ بن‌مایۀ مثبت چپ در کارزار او ازجمله مخالفت با نهادهای نولیبرالی اتحادیۀ اروپا، لوپن همچون قدرتی برای مشت زدن به رئیس‌جمهور در میان کارگران غیرمتشکل و سرخورده از سیاست‌های حزب‌های سنتی نمود بالاتر و بیشتری پیدا کرد.

پاسخ‌های بد مختلفی برای پرسش بالا وجود دارند که و هیچ‌یک از آن‌ها آسان نیستند.  اما پاسخ‌های شایسته باید در بازگشت به رویکردهای ریشه‌ای و شورشگر که تلخ‌کامی و ناخشنودی پایین‌ترین لایه‌های جامعه را با دیدگاه‌های طبقاتی و پیکار برای اصلاحات ریشه‌ای سوسیالیستی گره بزند شنیده و گرفته شوند. مگر این همان چیزی نیست که برای نخستین بار جنبش زحمتکشان از آن پدید آمد؟

----------------------------------------           

۱.‌ " signifier ": آواهای زبان یا کلمات و علائم نوشتاری و تصویری که نشانه را می‌سازند.[فرهنگ نظریه و نقد ادبی- م. کزازی].

 

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۷۹، ۲۰ خرداد ماه ۱۳۹۸

 

Top