حزب توده ایران

تهدیدکنندگان واقعی عرضهٔ نفت در جهان

واکنش ایالات ‌متحده به بحران نفت در خاورمیانه و عملکرد آن، حمایت کردن از عرضه نفت در سراسر جهان نیست، بلکه سفت و سخت کردن کنترل آن، و حفاظت از سود شرکت‌های فراملی نفت ایالات ‌متحده و تسلط بیشتر اَبَرشرکت‌های مالی، نظامی و دیگر بنگاه‌های غول‌آسای آمریکایی است. هزینه این عملکرد بر دوش کارگران جهان و ایالات ‌متحده گذاشته شده است و درعین‌حال سرنوشت نسل آینده را نیز به خطر می‌اندازد.

در ۱۴ سپتامبر (۲۳ شهریور ماه)، تأسیسات فرآوری نفت ابرشرکت آرامکو در عربستان سعودی موردحمله چندین پهپاد و موشک قرار گرفت. شورشیان حوثی مسئولیت این حمله را برعهده گرفتند.

بااین‌همه، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور ایالات‌متحده بی‌درنگ ایران را مقصر دانست و اطلاعات سیستم ضد جاسوسی ایالات‌ متحده و برخی از متحدان اروپایی‌اش را پشتوانه این ادعا کرد. اکثر رسانه‌های عمدهٔ جهان که بدون بررسی موشکافانه این ادعاها را تکرار می‌کنند، و به پیشینهٔ نقش ایالات ‌متحده در گزینش سند و حتی ساخت و تولید آن آن‌گونه که در راستای سیاست دلخواه آمریکا باشد، به‌ندرت اشاره‌ای می‌کنند.

در اینجا باید با این رویداد با نگاهی موشکافانه برخورد کرد. باید بپرسیم که دستگاه نظامی ایالات‌متحده، دولت، ساختارهای سیاست‌گذاری خارجی، و اَبَرشرکت‌هایی را که آن‌ها نمایندگی می‌کنند در پی کدام هدف‌هایی‌اند که سودرسان هستند؟

پاسخ ساده به این پرسش نفت است! این پاسخ برای هر پرسشی دربارهٔ سیاست آمریکا در ارتباط با خاورمیانه کم‌وبیش صدق می‌کند. اما این پاسخ کندوکاو بیشتری را طلب می‌کند.

حمله چهاردهم سپتامبر به تأسیساتی بود که تولید روزانه ۵/۷ میلیون بشکه در روز یا ۵ درصد از کل عرضهٔ نفت جهان را برعهده داشت. وزیر امور خارجه آمریکا، مایک پمپئو، در واکنش به این رخداد در صفحه توئیتش نوشت: "این حمله‌ای بی‌سابقه به سوخت‌رسانی جهان است." او در گزاره‌ای سربسته می‌گوید که عرضهٔ نفت در جهان آن‌چنان اهمیت دارد که هر فرد یا کشوری در روند آن خلل وارد کند یک یاغی به‌شمار می‌رود و سزاوار گوشمالی است.

بیایید نظر پمپئو را معیار درستی گزاره قرار دهیم. در طول یک دهه گذشته در عرضهٔ جهانی نفت چه کسی بیشترین کارشکنی را کرده است؟ بدون تردید چنین مسئولیتی برعهده ایالات ‌متحده آمریکا خواهد بود.

راه‌اندازی جنگ اقتصادی و سیاسی آمریکا علیه ونزوئلا سبب کاهش صادرات یک میلیون بشکه‌ای نفت در روز گردیده است که در طول یک سال گذشته با تنگ‌تر شدن حلقه محاصره اقتصادی ونزوئلا از سوی ترامپ، این کاهش به حداکثر میزان خود رسیده است. و ازآنجاکه ایالات ‌متحده قرارداد هسته‌ای با ایران یا برجام را ترک کرده است، صادرات بیش از دو میلیون بشکه در روز نفت ایران، درواقع به صفر کاهش یافته است. اقدام‌های پیشین ایالات ‌متحده علیه لیبی نیز باعث شد تا کاهش یک میلیون بشکه در روز را به این کشور تحمیل کند، اگرچه  به‌تازگی این کشور توانسته است در حدود سه‌چهارم این کاهش را جبران کند.

و البته عملکرد دولت ترامپ افزایش مصرف نفت از راه پایمال کردن استانداردهای آژانس حفاظت از محیط زیست و رواج خودروهای کم کارآمدتر در ایالات ‌متحده را باعث شده، و زمینه را برای کاهش دسترسی به عرضهٔ نفت جهانی را فراهم کرده است.

 بنابراین، اگر دنیا و به‌ویژه مردم ایالات ‌متحده با تهدید جهانی ناشی از کاهش عرضه فرآورده‌های سوخت‌رسان رو در رو شوند به‌نظر می‌رسد که برای یافتن مقصران باید نگاه‌ها را به سوی واشنگتن گرداند.

 

اصل مطلب، داشتن کنترل است

اما سیاست ایالات ‌متحده بر اساس تضمین برآوردن نیاز جهان به نفت تنظیم نمی‌شود. سیاست ایالات‌ متحده کنترل ذخیره‌های نفت جهان و دستکاری قیمت آن است، و این کار را نه برای رفاه من و شما بلکه به نیابت از انحصارهای نفتی و اَبَرشرکت‌های فراملی‌اش به‌پیش می‌برد.

 بیایید نگاهی به قیمت‌های نفت بیندازیم. طی ده سال گذشته، قیمت نفت در سطح جهانی به‌طور قابل‌توجهی نوسان داشته است. از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ قیمت هر بشکه نفت ۱۰۵ دلار بوده است. در آغاز سال ۲۰۱۶ به زیر ۴۰ دلار کاهش یافت و در چهار ماه گذشته قیمت نفت بین ۵۳ تا ۵۸ دلار بوده است.

ولی با وجود در نوسان بودن قیمت نفت، هزینهٔ تولید در هر منطقه کم‌وبیش ثابت است. اگر هزینهٔ  استخراج و ترابری یک بشکه نفت از چاهی در غرب تگزاس ۳۰ دلار باشد در هفته بعد نیز ۳۰ دلار خواهد بود. اما اگر قیمت همان نفت از پنجاه‌وپنج دلار به شصت‌وپنج دلار برسد، سود حاصل از بیست‌وپنج دلار به سی‌وپنج دلار افزایش می‌‌یاد که افزایشی ۴۰ درصدی را نشان می‌دهد

 بنابراین، نفع شرکت‌های نفتی آمریکایی نه به پایین آمدن قیمت نفت بلکه به گرانی قیمت نفت گره خورده است. زمانی که آشفتگی در اثر جنگ عراق در خاورمیانه بروز کرد و قیمت هر بشکه نفت به بالای صد دلار رسید، شرکت‌های نفتی ایالات ‌متحده از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدند. همین افزایش بها برای خانواده سلطنتی عربستان سعودی نیز بسیار خوشایند بود. تاجران جنگ‌افزار و دیگر شرکت‌های آمریکایی هم خشنود شدند، زیرا با فروش فرآورده‌های‌شان به عربستان سعودی توانستند بخشی از آن  پول انبوه از افزایش بهای نفت را به جیب خود سرازیر کنند.

در سال‌های آغازین این دهه شرایطی مناسب پدید آمده بود. قیمت نفت به بیش از ۱۰۰ دلار برای هر بشکه رسید و پیدایش فناوری‌هایی نو مانند فرکینگ (شکاندن تخته‌سنگ به‌شیوه هیدرولیکی) و استخراج نفت شیل (سنگ نفت‌زا)، به رشد تولید نفت در ایالات ‌متحده انجامید و این کشور را به تولیدکنندهٔ  پیشتاز نفت در جهان تبدیل کرد. بخش عمده‌ای از این روش تولید جدید با سطح بالایی از بدهی تأمین مالی شد. شرکت‌های درگیر این تولید جدید برای بازپرداخت بدهی‌شان، باید سقف قیمت فروش نفت‌شان را بالا نگه‌‌می‌داشتند. پس، فشار برای کاستن از تولید نفت در کشورهای دیگر، به‌ویژه کشور‌هایی که از نظر حاکمیت ایالات ‌متحده خوش‌آیند نبودند، بهترین هدف برای تحمیل این کاهش‌ها هستند.

اما سیاست نفتی ایالات ‌متحده تنها به محدود کردن عرضهٔ  نفت به‌منظور بالا رفتن قیمت‌ نفت منحصر نمی‌شود، بلکه اولویت این سیاست در درجه نخست داشتن تسلط و کنترل بر تولید و  توزیع  نفت است.

با تسلط بر بازار تجارت نفت در دنیا، ایالات ‌متحده می‌تواند میزان تولید نفت را بر بسیاری از کشورهای تولیدکننده تحمیل کند. این سیاست می‌تواند به‌شکل تسلط مستقیم بر ذخیره‌های نفتی آن کشورها یا سودبردن از راه بستن قراردادهایی  پُردرآمد در فناوری، مدیریت، تأمین مالی، ترابری و جز این‌ها، حاصل شود. افزون بر این، شرکت‌های آمریکایی از تأمین جنگ‌افزارهای نظامی و مزدور برای حفظ نظام‌های غیردمکراتیک درقدرت و تهیهٔ کالاهای تجملی برای نخبگان حاکم سود می‌برند.

ونزوئلا باشهامت توانسته است بهره‌برداری از اندوخته‌های نفتی‌اش را خود به‌دست بگیرد و درآمد آن را برای مراقبت‌های بهداشتی، آموزش، و مسکن زحمتکشان به‌کار برد. بدتر از آن (از دیدگاه امپریالیستی) اینکه ونزوئلا نفتش را به کوبا، هائیتی، و کشورهای دیگر منطقه دریای کارائیب به‌ازای دریافت کالا و خدمات تولید شده در این کشورها مبادله می‌کند. ونزوئلا با چنین خط‌مشی‌ای نه‌تنها خویش را از چنگ ابرشرکت‌های نفتی ایالات‌متحده رها می‌سازد، بلکه کشورهای دیگر را نیز یاری می‌کند تا آن‌ها نیز چنین کنند! این نکته‌‌ها انگیزه‌های اصلی تحریم‌های ایالات‌ متحده علیه ونزوئلا هستند.

از زمان پایان جنگ جهانی دوم، نفت به‌صورت  یکی از اهرم‌های اصلی ایالات ‌متحده در اجرای سیاست خارجی‌اش درآمده است که نه به‌سود مردم مردم آمریکا، بلکه به‌سود شرکت‌های فراملی و سرمایه‌گذاران وال‌استریت عمل می‌کند. حمله ۱۴ سپتامبر در عربستان سعودی به بهانه‌ای برای تشدید تنش‌های بیشتر با ایران تبدیل شده است‌، تنش‌هایی که هیچ سودی برای زحمتکشان ایالات ‌متحده ندارند و خطر جنگ با ایران را افزایش می‌دهد که آسیب و بی‌ثباتی‌ای بیش از پیامدهای حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ را می‌تواند در پی داشته باشد. تنها سودبرندگان از این جنگ‌افروزی لاشخور‌صفتان وال‌استریت و دلالان اسلحه خواهند بود.

 

بحران دگرگونی‌های آب‌وهوائی چطور؟

تشدید تحریم‌ها و تهدید به جنگ‌افروزی بر ضد ایران در زمانی اعلام می‌شود که مردم در سراسر جهان به‌رهبری جوانان در تظاهراتی گسترده برداشته شدن گام‌هایی عملی جهت محدودیت دگرگونی‌های آب‌و‌هوایی را خواهان‌اند. آغاز هرچه شتابان‌تر فرایند تدریجی به سوی توقف بهره‌گیری از نفت و دیگر سوخت‌های فسیلی برای آیندهٔ بشریت ضروری است. اما تحریم‌های ایالات‌ متحده که صادرات نفت کشورهای دست‌چین شده را کاهش می‌دهد نه‌تنها گره‌گشا نیستند، بلکه شرایط اقلیمی موجود را  بدتر هم می‌کند.

هدف اصلی سیاست ایالات‌ متحده تضمین برتری شرکت‌های نفتی کشورش در تولید جهانی نفت و سود حاصل از آن  است. برنامه راه‌بردی شرکت‌های نفتی حفظ قدرت برای افزایش وابستگی جهان به نفت است، و در همان حال، این شرکت‌ها می‌توانند قیمت‌ها را از راه اعمال تحریم و دیگر کارشکنی‌ها، افزایش داده و به سودورزی بپردازند.

لازم است کشورهای تولیدکننده نفت، ازجمله ونزوئلا، ایران، عربستان سعودی، روسیه، و آمریکا به‌سرعت به کشوری با اقتصاد غیرنفتی تبدیل شوند. این امر در هر مورد دشوار خواهد بود و به همیاری‌های جدی و سخت‌گیرانه بین‌المللی نیاز دارد. اما تا زمانی که شرکت‌های نفتی‌ غول‌پیکر دنیا مانند اکسون نظارت بر تولید و توزیع نفت را در دست دارند، و سیاست‌های ایالات ‌متحده به‌جای درنظر گفتن رفاه و نیازمندی‌های مردم و کرهٔ زمین بر اساس میزان سودورزی‌های چنین شرکت‌هایی تعیین می‌شوند، چنین دورنمایی دست‌نیافتنی خواهد بود.

  به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۸۸، دوشنبه ۲۲ مهر ماه ۱۳۹۸

 

Top