مسایل سیاسی روز

بدرود رفیق دکتر جمشید مؤذن زاده

رفیق دکتر جمشید مؤذن زاده تا آخرین روز حیات بر پیمان خود با توده ها و عشق سوزان به زحمتکشان استوار ماند. در آخرین پیامی که به مرکزیت حزب فرستاد چنین می خوانیم: ”با درود و ابراز شادمانی از فرصت تجدید احترام که این سعادت به همت رفیقی نصیب من شد و در ملاقات مرا با اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران آگاه کرد. بعد از تبادل نظر و تاثیر نظرات ما در مصوبات کنگره و مطالعه کامل اسناد کنگره ششم حزب مژده آن را به اطرافیان خود خواهم داد.

 

رفیق دکتر جمشید مؤذن زاده، مبارز پرشور راه سعادت و پیشرفت میهن، پزشک متعهد و مردمی و وفادار به آرمانهای زحمتکشان شامگاه جمعه ششم دیماه 1392 از میان ما رخت بربست.
رفیق جمشید از مردم کلور- شاهرود خلخال – در سوم مرداد ماه 1320 دریک خانواده زحمتکش چشم به جهان گشود. پدرش خیاط بود و زندگانی فقیرانه ای داشت، برای کسب درآمد بیشتر که بتواند هزینه تحصیل پنج فرزند و مخارج خانواده خویش را تامین نماید، گهگاه به اجاره یکی از ملاکین کلور تن می داد. رفیق جمشید  در سال 1328 وارد مدرسه نوگشوده  کلور به نام دبستان خیام شد و تا پایان کلاس چهارم در آنجا درس خواند، سپس از آنجا به ماسال توالش رفته و در دبستان حافظ آن، دوره ابتدایی را به پایان رساند و پس از اتمام این دوره در دبیرستان ماسال به ادامه تحصیل پرداخت. در این برهه ی زمانی زندگی در ماسال و کلور برای همه مردم به سختی سپری می شد که سبب آن خودسری و ستمگری ملاکین و مباشران و کدخدایان انتصابی آنها بود. سه دانگ کلور از آن شاهزاده ظفرالسلطنه، وزیر جنگ محمد علی شاه قاجار بود که در دهه بیست به دست فرزندان وی اداره می شد. آنها سالانه یک بار برای سرکشی ”املاک خود“ می آمدند و این سرکشی ها همواره به مجازات دهقانان منجر می شد. خانه پدری رفیق مؤذن زاده در کنار خانه کدخدا قرار داشت و او همیشه و همواره صدای ضجه و فریاد و شکنجه دهقانان رنجدیده را می شنید. روان آسیب دیده و روحیه مبارزه طلبانه رفیق جمشید، باعث شد که وی در سن پانزده سالگی تحت تاثیر نفوذ معنوی حزب توده ایران و بعضی از جوانان آن هنگام قرارگیرد و به هواداری و پشتیبانی از حزب توده ایران و سیاست های آن بپردازد.
او در سال 1338 دوره اول متوسطه را به پایان رساند و برای ادامه تحصیل به رشت مهاجرت کرد. زندگی در این شهر برایش به سختی سپری می‌شد. پدرش می گفت: ”از بدی روزگار به قیچی و اتو مبتلا شده است، در حالی که نان دودمان ما پیوسته از نوک قلم تراویده است.“ این خاک نشینی پس از شکست جنبش جنگل که عموی جمشید به نام میرزا محمد از یاران میرزا کوچک خان جنگلی و منشی سری او بود، سبب از دست رفتن همه امکانات پدری این رفیق در کلور شد. رفیق جمشید سفارش پدرش را پذیرفت و با وجود تنگدستی برای ادامه تحصیل به رشت رفت. زمانی که در کلاس دوازدهم در دبیرستان امیرکبیر به تحصیل مشغول بود، روزی به دفتر مدیر مدرسه احضار شد و مزه اولین تذکر را چشید که مواظب گفتار خویش در مدرسه باشد.
رفیق مؤذن زاده در سال 1343 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تبریز شد و در سال 1345 دراعتصاب وسیع دانشجویان شرکت کرد. سپس در سال 1346 به نمایندگی دانشجویان کلاس خود برگزیده شد و در مقابل رئیس دانشگاه بر سر تقسیم وامهای دانشجویان و حذف شهریه دانشگاه از حقوق دانشجویان دفاع کرد. او در این سالها بود که به یک توده ای تمام عیار تبدیل شده بود و در هسته های دانشجویی و گردهمایی های سیاسی مخفی فعالیت می کرد. درست در همان سال بود که کتاب ” اطاعت کورکورانه“ رفیق خسرو روزبه را دستنویس و با کاربن در چندین نسخه تکثیر و پخش می کرد. در مرداد ماه سال 1346 رفیق جمشید همراه با 52 نفر از دانشجویان دیگر دستگیر و نخست در ساواک تبریز بازجویی و سپس به زندان شهربانی تبریز انتقال یافت.
رفیق جمشید در آخرین روزهای ماه چهارم همراه با دیگر دستگیرشدگان در زندان تبریز دست به اعتصاب غذا زدند و سرانجام دستگیر شدگان را در لشکر تبریز محاکمه و رفیق جمشید  را به حبس محکوم نموده و به پادگان باغشاه منتقل کردند. خدمت در پادگان جی با اهانت و خفت نسبت به دانشجویان اخراجی همراه بود. رفیق جمشید  به اتفاق تنی چند از دوستان و هم بندان خود مصمم به تشکیل گروهی شدند. بعد از لو رفتن این گروه در بیست و چهارم تیر ماه 1349 در بهداری پادگان عجب شیر، رفیق حزبی ما بازداشت و به تهران، انتقال داده شد. ابتدا به زندان ضد اطلاعات مرکزی در خیابان سوم اسفند و سپس به زندان قزل قلعه فرستاده شد. ناصری معروف به عضدی، نادری معروف به تهرانی و حسین زاده از بازجویان وی بودند. پس از هفتاد و پنج روز بازجویی و فشارهای غیر انسانی، رفیق توده ای ما را به زندان جمشیدیه فرستادند. علیرغم تحمل همه شرایط سخت بازجویی نام رفیقی از قلم رفیق جمشید به کاغذ نگاشته نشد. پس از شانزده ماه انفرادی در جمشیدیه دادگاهی تشکیل و رفیق جمشید را به۳ سال زندان محکوم  نمود. از مجموعه همه بازداشت ها و پادگانها و حبس های مختلف، وی تنها یک ماه آخر را در بند چهار زندان قصر گذراند و این زمان مناسبی بود که با سرداران حزب آشنا گردد. پس از آزادی از زندان دوباره به پادگان عجب شیر برگشت. روزگاری دردناک و غم انگیزبود و او از بی پولی حتی قادر به تهیه یک خمیر دندان برای خود نبود. پس از پایان دوره سربازی، سپری کردن شرایط  ناگوار، به دانشکده برگشت و تحصیلات نیمه تمام خود را پس از پنج سال از سر گرفت. در این دوران رفیق جمشید مؤذن زاده  یکی از هواداران حزب توده ایران در دانشگاه تبریز بود. تلاشهای پیگیرانه رفیق توده ای ما بی ثمر نماند و به تدریج در میان دانشجویان هم اندیشان خود را پیدا کرد کمی دیرتر، رفقای کارگر، دبیر و آموزگار به جمع او و یارانش پیوستند و از سال 1356 به بعد، زیرزمین خانه اجاره ای این رفیق به مرکز نگارش و نشر بیانیه های انقلابی و اسناد حزب توده ایران تبدیل شد.
در سال 1356، با اینکه رفیق جمشید مؤذن زاده را طرفدار حزب توده ایران می شناختند از سوی رزیدنتهای بیمارستانهای دانشکده پزشکی به نمایندگی انتخاب گردید.
با آغاز فعالیت حزب توده ایران و پس از پیروزی انقلاب بهمن 1357، رفیق مؤذن زاده فعالیت های علنی خود را پی گرفت. در این دوران نیز با تمام وجود برای استحکام پایه های حزب از هیچ تلاشی فروگزار نمی کرد و هر آن چه در توان داشت به خدمت می گرفت. در این مقطع زمانی بود که به سختی مورد غضب باند موسوم به حجتیه در تبریز قرار گرفت. نمایندگان ارتجاع حاکم در بیمارستان سرانجام رفیق جمشید مؤذن زاده را با حکمی دایر به اینکه بیمارستان به شما احتیاجی ندارد، از آنجا اخراج کردند. رفیق مؤذن زاده به تهران رفته و در بیمارستان فیروزگر شروع به کار کرد و آنجا به واحد حزبی محل کار خود پیوست. بعد از یورش وحشیانه به حزب توده ایران و صدور فرمان دادستان انقلاب اسلامی در اردیبهشت ۱۳۶۲ مبنی بر معرفی توده ای ها به دادستانی، توصیه رفیق مؤذن زاده این بود درحالی که حزب را بر سر ما ویران کرده اند، ما اعضای حزب هر کدام باید خود را جانشین رهبری حزب تلقی کنیم و نگذاریم که دودمان ما به کلی برچیده شود. سرشت مبارزه در ایران همین است و حزب ما به گفته خود چون ققنوس از میان اتش  بیرون می آید و پر و بال می گشاید. معرفی کردن خود به تشکیلات امنیتی کار ننگینی است و هرگز نباید  به آن تسلیم شد. او مصمم بود که حتی اگر به قیمت جان هم باشد، باید اتوریته حزب را نگه داشت.
رفیق در سالهای پایان عمر خود ساکن صومعه سرای گیلان بود. مردم کوچه و بازار هم او را یک توده ای مؤمن و وفادار به آرمانهای حزب توده ایران  و مبلغ آن می دانستند. هر کجا حضور می یافت با تحسین های صمیمانه روبرو می شد. وی با صبر و شکیبایی و با اعتماد به نفس اندوخته ها و آموخته های خود را در اختیار دیگران قرار می داد و با تکیه به استدلالات علمی مسائل را توضیح می داد. رفیق دکتر جمشید مؤذن زاده تا آخرین روز حیات بر پیمان خود با توده ها و عشق سوزان به زحمتکشان استوار ماند. در آخرین پیامی که به مرکزیت حزب فرستاد چنین می خوانیم: ”با درود و ابراز شادمانی از فرصت تجدید احترام که این سعادت به همت رفیقی نصیب من شد و در ملاقات مرا با اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران آگاه کرد. بعد از تبادل نظر و تاثیر نظرات ما در مصوبات کنگره و مطالعه کامل اسناد کنگره ششم حزب مژده آن را به اطرافیان خود خواهم داد. ما معتقدیم که تلاشهای جان نثارانه شما در این مقطع بحرانی و تیره و تار تاریخ ایران که در آن دشمنان مردم از هرسو به محاصره حزب ما برخاسته اند هرگز از دید تاریخ مبارزات کارگری و کمونیستی ایران پنهان نخواهد ماند. تلاش سترگ رهبری حزب توده ایران در وجدان کارگران و زحمتکشان و آگاهان ایران باقی‌ می ماند و نسلهای آتی توده ای و مردم ایران به یاد خواهند آورد  روزهای هجوم دشمن به حزب توده ایران و تلاش به منظور نابود کردن آن رفقایی چون علی خاوری و یاران او حزب زحمتکشان و خون چکان ما را از چنگال دشمنان و دژخیمان داخلی و خارجی آن به در آورده و آن را  دوباره برمسیر زندگی و پیکار خود  برگرداندند.“
حزب توده ایران فقدان این رفیق را به خانواده و بازماندگان وی و به همه اعضا و هواداران حزب توده ایران، به دوستان و آشنایان وهمکاران او تسلیت می گوید.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

به نقل از نامه مردم، شماره 937، 9 دی ماه 1392.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا