مسایل سیاسی روز

رفیق کریم یوسف نژادمژدهی نیز از میان ما رفت

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
 صحنه پیوسته به جاست.
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
                  ژاله اصفهانی

رفیق کریم یوسف نژاد مژدهی دوم اردیبهشت ۱۳۳۶  درشهر فومن در یک خانواده زحمتکش به دنیا آمد دوران تحصیلات خود را در شهر فومن به اتمام رسانید. رفیق کریم در آستانه انقلاب باپخش نظریات حزب توده ایران سمت وسوی مبارزه برعلیه رژیم دیکتاتوری به توده های محل زندگی خود آگاهی می داد.   رفیق کریم به همراه شش نفر از همرزمان خود درسال ۱۳۵۸ از موسسین دفتر سازمان جوانان حزب در رشت بوده و بعد از بازگشایی دفتر ایالتی به شعبه تبلیغات دفتر ایالتی منتقل شد، و تا آخرین لحظه علنی و نیمه علنی حزب  دراین شعبه فعالیت کرد . بعد از یورش وبستن شدن دفاتر حزبی درسال ۱۳۶۱به اجبار تن به مهاجرت به تهران داد. و در همان سال دوران جدید فعالیت حزبی خود را با تمام مشکلات و سختی های آن دوران ادامه داد. وی توانست بیش از ۹ سال خود را از گزند گزمگان رژیم ولایت فقیه حفظ نماید.  وی  در سال ۱۳۷۰ از طرف ماموران شناسایی و دستگیر شد. رفیق کریم  پس از سپری کردن دوران  محکومیت خود آزاد شده و مجددا” به رشت برمی گرد.
درسال ۱۳۷۵ در شرکت شیمی صنعت فرزان تاکستان مشغول بکار شد. او همواره بر اعتقادات مردمی حزب توده ایران وفادارماند .رفیق کریم یوسف نژاد مژدهی هرگونه محرومیت ها ، بیکاری ،مشکلات معیشتی، در بدری ها و فشار ها را تحمل کرد. رفیق کریم  درزندگی سیاسی خویش  مداوم به هدف بازتابیدن وضعیت توده های زحمت و جنبش مردمی میهن دمی درنگ نمی کرد.
رفیق کریم درتاریخ ۱۶ آذر۱۳۹۳  بر اثر ایست قلبی در بیمارستان تامین اجتماعی تاکستان در سن ۵۷ سالگی چشم از جهان فرو بست.
 درگذشت رفیق کریم  را به خانواده، همکاران و مبارزان راه توده های زحمت تسلیت می گوییم.

بخشی از سخنان در مراسم یادبود رفیق
برای او که معنای صبر و استقامت بود و تنها بود…
یادش همیشه زنده و راهش پر رهرو.
قرار نیست انگار فرصتی شود کمی گپ بزنیم،کمی بگوییم از زندگی و کمی در کنارهم بخندیم. این قطار، جان های شیفته را سوت کشان از ما دور می کند و ما می مانیم و بارانی که می آید و یاد گل و نسرین های به خاک خفته، که حسرت انگیز است. می مانیم در این زمانه پر حسرت تا یادآور لالی هایمان باشیم.تا بهت ما را، نقاشان تصویر کنند.تا مویه کنیم سرمای بهار غمگینی، که بر شکوفه های جنبش مردمی رفت.تا چه افتاد این گلستان را که آیین بهاران رفتش از یاد.
سوگواری رفتن هایی کنیم که آلوده ی فراموش باور خونین و غرقه شدن در مرداب پر زور و پوک بهره کشی آدمی از دیگر آدمیان نشدند. و بذر ماندند در باور فردا،خون چکید از شاخه گل سرخ، فتنه شد در گلزار رفقا، پوزخند شد شیوه استواری ها، اما مانده بوی فروردین در شامه دل ما، طوفان همه فروردین است دل دادخواهی همه این جان های بی قرار است. وکنار ماست یاد آن ها که جان خویش را پرچم احتراز سادگی ها و رفاقت کردند تا شوره زار نباشد زندگی…

به نقل از «نامه مردم»، شماره ۹۶۲، ۲۴ آذر ماه ۱۳۹۳

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا