محاکمهٔ گُلِ سُرخ
بهراستی این کدامین اندیشه است که انسانهایی بهسبب پایبند بودنِ به آن ۲۵ سال از عمر گرانمایهشان را زیر سختترین شکنجهها و تنگناها میگذرانند، اما همچنان بر پرنسیپهای آن استوار میمانند. این اندیشه بر چه اصول و اسلوبی استوار است که رهروانش بهخاطر پایفشردن بر آنها و وفادار ماندن بدانها تا پای جان سختترین شکنجههای قرونوسطایی را تاب میآورند ـ و درنهایت ـ پس از ۷ سال آزمودنِ ضربههای بیشمار و بیامان شلاقها بر تنشان، بستنِ بندها و زنجیرها بر دست و پاهایشان، آویختنِ تنهای زجردیدهشان با دستبندهای قپانی بهسقف شکنجهگاهها، فشردنشان در تابوتهای میخدار، ساعتها و روزهای متوالی بیخوابی دادنشان، دژخیمانشان بیآنکه زخم کینهشان به این مبارزان با مرهم ابرازِ عجزی یا لابهیی از سوی این دلاوران ذرهیی خنک شود، به دارشان میکشند.
بهراستی چه رمز و رازی نهفته در این اندیشه است که صاحبانشان ۳۲ سال از بهترین دوران عمر خویش را با دلوجان بهپای عشقِ به مردم و تودههای زحمت میگذارنند و از تمامی میلها و لذتهای شخصی و بشریشان در عین نیاز درمیگذرند. در طول تاریخ انسانهایی با این درجه از شأن شامخِ انسانی بسیار اندک بودهاند. بیگمان نام نلسون ماندلا را شنیدهاید. او کمی بیش از ۲۷ سال، با پایبند بودن به آرمان مردمیاش و وفادار بودن بدان، در زندان رژیم ضدبشری آپارتاید بهسر برد. او قهرمان پایداریِ آفریقا نامیده شد و سرگذشتِ او اسطورهٔ قارهٔ سیاه است، اما ماندلا تنها یک تن بود.
انسانهای فهیم، اندیشمند و بلندمرتبهای که این وجیزه از آنان نام میبرد، دهها “ماندلا”هاییاند که در شرایطی بهمراتب فاجعهبارتر در دو دورهٔ تاریخی این کشور در راه بهبود زندگی مردم مبارزه کردند. آری، میتوان گفت در طولِ تاریخ چهرههای ملی و اسطورهای همسان این دلاوران اندک شمارند، یا بهبیانی دیگر، این شمار مبارزان دلاورِ راهِ سعادت تودهها و تنها در یک کشور، در هیچ کجای دنیا وجود نداشته است. در عرصهٔ ازخودگذشتگی و پایداری در مبارزه بیشک نام وارطان سالاخانیان سرلوحهٔ دفتر قهرمانی و پایداری بر سر اندیشه است. وقتی گزمگان و دژخیمان رژیم کودتایی شاه با مته فولادین بر سر او میتاختند و همانند الوار آن را سوراخسوراخ میکردند، او نامِ چهره و اندیشهٔ والایی را بر زبان میراند، نامهایی که دژخیمان و کژ اندیشان، چه بخواهند و چه نخواهند، در تاریخ این مرزوبوم پابرجا میمانند و بر پرچم مبارزات مردم در اهتزاز خواهند ماند. پرچم ارانی را وارطانها به گاگیکها، گاگیکها به قلمبُرها و دیگر فرزندان این خاک دستبهدست داده و خواهند داد. این پرچم اگرچه همچون دل مردم از جورِ ستمگران خونین است، اما هماره در بلندای تاریخ این مرزوبوم در اهتزاز خواهد ماند. هیچکسی نیست که تاریخ جنبشهای آزادیبخش ملی کشور ما را ورق نزده باشد و با نام روزبه آشنا نشده باشد. دلاوریها و رشادتهای روزبه زبان زدِ خاص و عام است. روزبه، متفکر و دانشمندی بود که تا آخرین رمق فریاد عدالت و آزادی سر داد و بر سر اندیشه خود دلاورانه جان باخت. چه رذل و بیرحماند آنانی که سعی در تخریب چهرههای بزرگ میهنیمان دارند. بیشک در فرازونشیب رویدادها و نیرنگبازیها در این کشور زخمی، تاریخ ازخودگذشتگیهای این چهرهها را هرگز فراموش نخواهد کرد. ما در طول تاریخی که شاهد آن بودیم با چشمان خود دیدیم که درختان سترگ و بلندمرتبهٔ تاریخ مبارزهٔ این مرزوبوم سنگهای شقاوت بسیاری از خودیها و دشمنان خوردهاند. خودی بهدلیل اینکه به عظمت و شکوه این فرهیختگان واقف نشد، دشمن هم که طبیعی است کینه بورزد و زخم بزند.
دفاعیه
این دفاعیه سعی بر آن دارد تا در معنا فریادِ یک تودهای که فرصت دفاع از خود در زندانهای جمهوریاسلامی را پیدا نکرد (و درحقیقت چنین فرصتی به او ندادند) و در گورهای دستجمعی این ملک زخمخورده مدفون گردید، به گوشها برساند. هرچند میدانم شور و علاقهٔ کسانی از سنخِ او با این زبان قاصر و الکن بیانشدنی و وصفپذیر نیست. آنان چنان عاشق بودند، که بر سر اندیشهشان از همهچیز خود در آن فضای غبارآلود و پلشت بهگمنامی گذشتند. شکنجهگران و دژخیمانشان، آنان را بینامونشان، در جایی که کسی نمیبایست بشناسدشان، مدفونشان کردند. همیشه با خودم میگویم اگر فرصتی داده میشد تا در حضور مردم، رحمان هاتفیها یا عباس حجریها ازخودگذشتگیهایشان با مردمشان سخن گویند و یا قلمبُرها عطوفت و مهر بیمثال خویش را به مردم نشان دهند، یا آن هزاران خفتهٔ خونین، پیش چشمان مردم، فرصت دفاع از خود را پیدا میکردند، اینهمه گمنام نمیماندند و سرگذشت مبارزاتشان لگدمال تحریفها و یاوههای امنیتیها نمیشد.
دریغ و درد از مرگ انوشها و دانشها.
دفاعیهٔ تودهایِ گمنام
دادستان: شما متهم به جاسوسی، و کودتا علیه جمهوریاسلامی هستید، چنانچه از خود دفاعی دارید، ضمن معرفی خود، از خود و اتهاماتی که بر شما واردشده دفاع کنید.
متهم: آقای دادستان، نام و نشان من مهم نیست، من فرزند این آبوخاک زخمخوردهام، من فرزند خلقی دلاورم، نام من بابک، خسرو، وارطان و سیامک است؛ چه فرقی میکند، رحمان، فریبرز، هما، گیتی و یا گیتا هستم، نشانم تودهای است. من بهواسطهٔ جرعهیی که از چشمهساران این سرزمین زخمخورده خوردهام، و بهاقتضای آتشی که بهخاطر سعادت خلقم در درون سینهام شعله میکشد، راه سوسیالیسم و نهایتاً راه حزب توده ایران را برگزیدهام. حزبی که فرهیختگان و اندیشمندانی همچون احسان طبری، و قهرمانانی چون ارانی، روزبه، سیامک، وارطان، تیزابی، هاتفی، دادگر، خاضعی، صالح امیرافشار، نامدار، گلاویژ و هزاران صابر و آصف را در درون خود پرورانده است.
شکاف عظیم و عمیق میان طبقات جامعه مرا بر آن داشت تا راه حزب توده ایران را برگزینم؛ راهی که رهروانش هیچ منافعی، جز منافع خلق ندارند، هرآنچه دارند برای خلق است و نثار مردم میکنند. من هم، همچون معلم بزرگ خود، روزبه، اذعان میکنم که جانم، استخوانم، خونم، گوشتم، پوستم و همه تاروپود وجودم تودهای است، چراکه من هم عاشق سوسیالیسم و عاشق صادق عدالت و آزادی “برای میهن عزیزم ایران” هستم. من در اینجا اعلام میکنم: پرچمی که ارانی برافراشت، هرگز زمین گذاشته نخواهد شد. شما حتماٌ مرا زنده نخواهید گذاشت؛ چراکه من و اندیشههای من برای شما و صاحبان زر و زور خطر بزرگی هستیم. باید بدانید که در دنیای کنونی، اندیشه و دانایی حرف اول را میزنند. شما هرچه در سرکوب دانایی و آزادی جدوجهد کنید، خود را به قهقرا و پستیِ بیشتر میکشانید و فاصلهتان را با تودهها بیشتر میکنید. شما نیز باید بدانید که سوسیالیسم برای بهبودِ زندگی مردم شیوهای است اثربخش و بهجاماندنی. در مقابل سوسیالیسم، اصول سرمایهداری اصولی است گرگ و میشی. در نظام سرمایهداری عدهیی قلیل میدرند و عدهیی عظیم قربانی میشوند. اصول سرمایهداری زیر لوای عقاید مذهبی یا غیرمذهبی، تفاوتی نمیکند، و سرمایهداری است. در نظام سرمایهداری که مبانی آن بر تجمیع ثروت در یکطرف و فقر و نداری در سویی دیگر استوار است، عدالت و برابری امکانپذیر نیست. در پی نظام سرمایهداری تجاری و نظامهای زورمدارِ دیکتاتوری، بیعدالتی امری است طبیعی. دیکتاتوری شیوهٔ حکومت نظامهایی است که قائل به حقوق مردم نیستند، از هر دسیسهیی برای توجیه اعمال خود استفاده میکنند، از اعتقادات مردم، علیه خودشان استفاده میکنند.
مردم باید بدانند قدرت، و تحجر، اُفتِ آزادی است. آنچه یک جامعه را سرزنده و پویا نگه میدارد آزادی است. آزادی سبب میشود تا اندیشهها صیقل خورده و تیز و ریزبین گردند، آنگاه سرزندگی و پویاییِ جامعه، امری است طبیعی. مردم باید بدانند که عدالت اجتماعی استقرار نخواهد یافت، مگر با سوسیالیسم.
حدیث من و همقطاران من، حدیث عشق و جانبازیای در راه مردم است که سراسر تاریخ حزب توده ایران مملو از آن است. دلاوریهای روزبهها، وارطانها، تیزابیها در برابر دژخیمهای رژیم شاه، زبانزد تمامی مبارزان جنبش ضدامپریالیستی میهن ماست. عشق و وفای وصفناپذیر رحمان هاتفی به حزبش، بهگونهای بود که او با خونش بر دیوار سلول زندانهای جمهوریاسلامی راه حزب توده ایران را پیش چشمان ما تصویر کرد. او به ما آموخت که رعب، وحشت، و تعزیر بیحد شما خللی در اندیشههای حزبی ما بهوجود نخواهد آورد، چراکه اندیشههای ما اصولی و بر پایه مفاهیم ژرف علمی شکل گرفتهاند. ما در این کارزارِ نابرابر، از همهچیز خود برای میهن، خلق، آزادی، عدالت و سوسیالیسم گذشتیم. برنامهها، و اصول حزب تودهٔ ایران بیانگر عمق دوراندیشی و درک صحیح از شرایط عینی و ذهنی جامعه ایران است و در راستای رسیدن به جامعهیی عاری از فقر، ظلم و بیعدالتی است. بیشک در آینده ثابت خواهد گردید آنچه ما گفتیم و کردیم درست بوده است و بر پایهٔ درک لحظهبهلحظهٔ معضلهایی بوده که جامعه با آنها مواجه بوده است. حرکتهای مردمیای که در آینده بهوجود خواهند آمد، تبلور عینی راهِ ماست، راهی که سالها بر آن پای فشردیم. ما در این کشاکش بهای گزافی پرداختهایم. اتهامهایی که شما بر ما وارد کردهاید، همه و همه واهی و کذباند. شما در زیر شکنجههای قرونوسطایی عدهیی را به اعترافهایی دروغین واداشتید، اعترافهایی که خودتان به آنان دیکته کردید. شما اندیشمندان بزرگ و فهیمی را از بین بردید که تاریخ در حسرت آنها به سوگ خواهد نشست. کدام اندیشمند، پیجو و رهجویی است که تواناییهای اندیشگی و فرزانگی احسان طبری را دیده و فهمیده یا خوانده باشد و تحسین نکرده باشد. شما با بیشرمی و وقاحت تمام او را درهم شکستید و کشتید. ددمنشی و رذالت شما، هرگز از عظمت و شکوه طبری نخواهد کاست. شاعر نامآور و بلندآوازهٔ ما، سایه، بهدرستی سرود:
آتشی خاموش شد در محبسی
دردِ آتش را چه میداند کسی
او جهانی بود اندر خود نهان
چندوچونِ خویش بِه داند جهان
آقای دادستان، اندیشههای ما مبتنی بر اصول انسانی و میهن دوستی است. ما معتقدیم که عدالت، برابری و آزادی حداقل حق مردم ماست که بهنحوههایی مختلف از آن محروم شدهاند. باید همهٔ اندیشهها، تشکلها و حزبهای سیاسی آزاد باشند تا بر اثر این آزادی، جامعهیی بهلحاظ فکری و عملی عاری از زنگارهای انحطاط و کجاندیشی و صیقلخورده داشته باشیم. ” آزادی بیان و اندیشه حقوق طبیعی و مسلم ماست.” ما معتقدیم که سرمایههای ملی از آنِ مردماند، نه از آنِ ایده و تفکری خاص و یا مشتی سودجو و مردمفریب. ما معتقد به اصول مارکسیسم ـ لنینیسم هستیم. ما معتقدیم که سوسیالیسم بهروزی ملت ما را تضمین میکند. ما معتقدیم باتوجه به شرایط جامعه، آموزش رایگان در هر مقطعی، حق مسلم مردم ماست. ما معتقدیم نظام حاکم در مقابل مردم مسئول است. هر بیکار، هر فقیر و هر درماندهای پتک محکمی است بر ساختار نظام و برنامههای او. فقر و بیکاری از حدی که بگذرد نتیجهٔ ناکارآمدی آن نظام است. ما معتقدیم که انتخابات مجلس، دولت و یا هر انتخابات دیگری نباید منحصراً دراختیار یک ایده و یا تفکر باشد. ما معتقدیم سیاستخارجی و داخلی نظام باید مبتنی بر منافع عینی ملت ما باشد و نه منافع ذهنی یک ایده و یا تفکر خاص. ما معتقدیم حزبها و گروههای پیشگام و پیشرو باید در جبههیی متحد، منافع ملی و میهنیِ خلق را از حکومت مطالبه کنند. ما معتقدیم همهٔ اندیشمندان و کسانی که دلشان برای میهن میتپد، با هر اعتقاد مذهبی یا غیرمذهبی میتوانند زیر پرچم حزب تودهٔ ایران، حقوق ملت را مطالبه کنند. همانگونه که در اساسنامهٔ حزب ما آمده است، ما ساختاری فدرالیستی در ایرانی متحد و دموکراتیک را خواستاریم، بهطوریکه در این ساختار فدرالی حقوق ملی همه خلقهای ساکن کشور بهرسمیت شناخته شده و بتوانند بهموازات هم، بهلحاظ اقتصادی و فرهنگی رشد و گسترش یابند. آنچه در این سالها ما شاهد آن بوده ایم چیزی جز نابرابری، بیعدالتی، فقر، فحشا و دیکتاتوری نبوده است.
شما طی این سالها هزاران اندیشمند را به خاک وخون کشیدید، شما از اعتقادات مردم سوءاستفاده کردید. آن همه فریادِ آزادی زدید / فرصتی افتاد و زندانبان شدید. آمار زندانیان سیاسی، طی سالهای حکومت شما دهها بار بیشتر از دوران نظام ستمشاهی است. کشتارهای دستهجمعی شما در دنیا کمنظیر است. قتلهای زنجیرهای شما بیانگر ظلم و ستم بیحد شماست. گرانی و تورم تحمیلشده به جامعه، عقبماندگی کشور ما و … همه و همه بیانگر ضعف و سترون بودن اندیشهها و تفکرات شما و یا بهبیاندیگر فاصله عمیق شما با مردم و خواستهای ملی و میهنی ماست.
دادستان: برای آخرین بار، چنانچه دفاعی از خود دارید، بیان کنید.
متهم: من هیچ دفاعی از خودم ندارم. دفاع از خودم همان دفاع از منافع مردم و زحمتکشان ایران است.
تو ای دادرس: !!!!
که نشانت از قفل و زنجیر است!!!
تو یی که؛ نشانت از زر و زور است
چه می خواهی؛ چه می جویی نشان از من
منم مزدک؛ منم بابک؛ منم روزبه عاشق خلقم
مرا با کدامین نام می خواهی
تو خوب می دانی، که هستم من؛ چه می گویم؛ چه می پویم در این ظلمت
تو خوب می دانی جرمم چیست
تو خوب می دانی؛ از چه در بندم
این تهمت، آن بُهتان کذب است
دروغی فاحش و محض است
تو از من؛ از ما؛ چرا کز اندیشه های ما؛ میترسی
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۰۵، ۱۸ مرداد ۱۳۹۵




