مسایل سیاسی روز

روزهای تاریک سینما و معضل هنرمندان فعال سینمایی

بسیاری از منتقدان و نظریه‌پردازان، و در اساس، در تعریفی که از سینما ارائهٔ می‌شود، سینما را هنر هفتم می‌نامند، هنری که، درعین‌حال، در بسیاری از آفرینش‌هایش ترکیبی از شش هنر دیگر است. ایسنا، ۳۰ فروردین‌ماه ۱۳۹۶، در ‌گزارشی به‌نقل از روزنامه “قانون”، می‌نویسد: “سینما، هنر هفتم. این جادوی نور و رنگ و صدا که می‌ریزد بر پرده نقره‌ای و تماشایی‌ترین تصاویر را قاب می‌بندد در چشم مخاطبان، مخاطبانی که آمده‌اند به تماشا، یکی رؤیا می‌بیند و یکی تجربه. یکی می‌بیند که تلخی بدود در فکرش و چنان رخنه کند در خاطرش که تا ساعت‌ها آنچه دیده یادش نرود، دیگری نیز می‌نشیند روی صندلی و زل می‌زند به پرده نقره‌ای تا رؤیا ببیند و رؤیا.” سینما به‌دلیل اتکای به صنعت و فن و ابزارهای فنی، به هنر قرن بیستم معروف شده است.

نخستین فیلم ناطق فارسی، فیلم “دختر لر” است که در سال ۱۳۱۲ بر پرده‌های دو سینمای موجود در تهران اکران شد. پس از آن هنر سینما و تولید فیلم فارسی با فراز و نشیب‌هایی خاص که متأثر از فضای استبدادی جامعه بود روبرو گردید، اما به‌‌رغم همه مشکلات موجود، با تلاش جانکاه و همکاری همه‌جانبه هنرمندان و هنر دوستان کشور این صنعت نو پا رو به‌رشد و گسترش نهاد و در این عرصه از هنر و فن جایی قابل اعتنا یافت و در سراسر کشور از محصولات آن استقبال شد. رژیم ستم‌شاهی تولید و اکران فیلم‌های سینمایی معروف به “فیلم فارسی” یا کوچه‌بازاری را برای تخدیر افکارعمومی تشویق و حمایت می‌کرد. در چنین شرایطی فیلم‌هایی معدود ‌توانستند نشانی از آنچه هنر مردمی نامیده شد از خود بروز دهند. در اوایل دهه پنجاه هنرمندان مترقی، هرچند زیر سایه دستگاه‌های مختلف سانسور و تفتیش عقاید حکومت پهلوی، جلوه‌هایی از هنر خویش را در این عرصه توانستند به‌نمایش بگذارند. بعد از شکست انقلاب ۵۷ و تسلط رژیم ضد مردمی و هنر ستیز “ولایی” بر کشور که با هنر مردمی در تمامی عرصه‌ها ضدیتی که از خصیصه‌های این رژیم قرون‌وسطایی است داشته و دارد، در ستیز با هنر سینما و اهالی سینما  دد صفتی خاصی از خویش نشان داد. ستیز با هنرمندان و فحاشی به سینماگران میهن از سوی پایوران هنر ستیز این رژیم تبهکار لحظه‌ای توقف نیافت. به‌گزارش ایسنا، ۲۸ شهریورماه ۱۳۹۸، انجمن تهیه‌کنندگان مستقل سینمای ایران، طی نامه‌ای سرگشاده به ‌ریاست قوه قضائیه، به‌خاطر انتشار مطالبی که نسبت‌هایی را به برخی سینماگران وارد می‌کنند، شکایت کرده و نوشتند: “نشریه‌ای که زیر نام سرور آزادگان جهان منتشر می‌شود، درباره سه هنرمند صاحب نام سینمای ایران، با ردیف کردن الفاظ و تصوراتی را به این عزیزان نسبت داده است. … با آبروی هنرمندان کشورمان بازی” می‌شود.  یورش بس بی‌رحمانه و ناجوانمردانهٔ  تاریک اندیشان به سینما و هنرمندان ادامه دارد. در این ارتباط، ۲۸ آذرماه ۱۳۹۸، جمعی از دانشجویان سینما، در مقام جدی‌ترین مخاطبان رویدادهای سینمایی و ادامه دهندگان احتمالیِ مسیر آینده‌ی سینما، در بیانیه‌ای در کنار مردم بودن را انتخاب کرده‌اند و می‌نویسند: “بعد از این جمجمه‌های سوراخ شده، این خون‌های ریخته شده، دیگر همه‌چیز تغییر کرده است؛ همه‌ی تعاریف، مفاهیم و معانی در کلمات و نماهایی که از آن‌ها استفاده کرده‌ایم و می‌کنیم تغییر کرده‌اند.” در ادامه این بیانیه آمده است: “مردم این را فهمیده‌اند و در تک‌تک رفتارشان، این معانی جدید دیده می‌شود. … در روزهایی که هنوز از هر سو اخبار مصیبت بر سرمان آوار است و عزای مردم تمام نشده است… حضور در جشنواره‌ی فجر و یا دعوای در کدام کاخِ جشنواره نشستن‌شان گوش و روحِ مردم را خراش می‌دهد. … این یک بزنگاه حساس است و موعد انتخاب فرا رسیده است. انتخاب اینکه بخواهیم کنار مردم قرار بگیریم و هزینه‌های پشت کردن به سیستمی که جز هزینه ‌بر گرده‌ی مردم نگذاشته است را بپردازیم، یا اینکه جزیی از ویترینِ خوش‌رنگ و لعاب سیستمی شویم که از همان ویترین هم به‌منظور هیاهوسازی و کمرنگ کردن یادِ روزهای اخیر بهره خواهد برد. … با تحریم فیزیکیِ این جشن‌ها و جشنواره‌ها زرق‌وبرق تریبون فرهنگی این سیستم نشوید که اگر وجود مردم در خیابان سرکوب شده است، صدا و یادشان با چنین هیاهوسازی‌هایی کمرنگ و خفه نشود.” واقعیت امر این است که، آنچه در میهن ما می‌گذرد بی‌اختیار دوران تفتیش عقاید (انگیزیسیون) را در خاطره‌ها زنده می‌کند. دستگاه جهنمی تفتیش عقاید در کنار سانسور و قیچی کردن فیلم‌های هنرمندان واقعی و مردمی حدومرزی نمی‌شناسد. به‌گزارش پایگاه خبری بهارنیوز، ۲۳ آذرماه ۱۳۹۸، کامران ملکی، عضو هیئت‌مدیره خانه سینما، می‌گوید: “۴۱ سال از انقلاب گذشته و دیر به سراغ سینما آمده‌اند. سینمایی که از همان اوایل حکم محکومیتش صادر شده بود. اگر از همان اوایل سینما را با مسائل اقتصادی و اجتماعی همراه کرده بودند الآن در این وضعیت قرار نداشتیم.” عضو هیئت‌مدیره خانه سینما در ادامه اظهار داشت: “سینما خود یک صنعت است و از وضعیت حاکم در کشور نیز آسیب می‌بیند. ما حتی در چادر و مُهری [مُهر نماز] که اعتقاد ما است خودکفا نیستیم و از چین وارد می‌شود ما هم مانند دیگر آحاد مردم باید رنج بکشیم. بحث فرار اندیشه‌ها و مغزها یکی از معضلات اصلی کشورمان است چراکه همه به‌دنبال فرار از این وضعیت کشور هستند و این نیاز به ریشه‌یابی، بررسی و اصلاح دارد.” واپس‌گرایان تاریک‌اندیش به‌نام “اسلام” به هر جنایتی دست می‌زنند. با توسل به” حکم شرعی” از ساخت و اکران فیلم‌هایی که زبان به‌حق می‌گشایند و از واقعیت‌های جامعه (فقر و محرومیت، بیکاری و حاشیه‌نشینی، اعتیاد خانمان‌سوز، فساد و رشوه‌گیری عوامل حکومتی، قتل توطئه‌آمیز مردم، ستمگری و غارت و چپاول از سوی قدرتمندان، و رنج‌های بی‌شمار دیگری که ریشه در ساختار رژیم جهل و جنایت در این چهل سال داشته است) با زبان هنر هفتم سخن می‌گویند ممانعت می‌کنند و سدی در مقابل بیان و بازتاب  همدردی آنان  با مردم قرار می‌دهند. در این راستا آقای کامران ملکی به‌درستی سؤالی را مطرح می‌کند که ‌تأمل‌برانگیز است. او می‌پرسد: “درواقع سینما در وضعیتی قرار دارد که وزیر ما به پورشه سواری خود افتخار می‌کند، بَرَند کت و شلوار مسئولان دولتی ما الگوهای این مملکت است و سینما چه اقدامی می‌تواند در این زمینه انجام دهد؟” سینما در میهن ما اسیر نهادهای انگلی‌ای همچون وزارت ارشاد، کمیته انضباطی است به‌نام “اسلام فقاهتی” و ‌اتهام‌زنی‌هایی ازجمله “الحاد” و “التقاط” میدان را برای سست عنصرها باز می‌کند و به اینکه در کدام کاخِ جشنواره برگزار کنند و گوش و روحِ مردم را خراش دهند مشغول‌شان می‌کند. چنین عملکردی از سوی رژیم و ایجاد رقابت‌هایی ناسالم در عرصه هنر، گلوی هنرمندان و سینماگران خلاق و مردمی را به جرم آزاداندیشی می‌فشارد و هنر انسان‌گرا را به‌صلابه می‌کشد. این نهادها چنان در بیدادگری گستاخ شده‌اند که حتا مردم میهن‌مان را تحقیر کرده و با ارائه  تولیداتی مبتذل، تاریخ پرافتخار مبارزات مردم ما را تحریف کرده و نا‌چیز جلوه داده و همهٔ پیروزی‌های مردم را به رویدادهای ۱۴۰۰ سال پیش در جامعهٔ واپس‌ماندهٔ عربستان یا آخوندهای مورد نظر رژیم یا حکومتی ارتباط و پیوند می‌دهند. با ترفندهای محیلانه نوآوری‌های مادی و معنوی را در جامعه نادیده می‌گیرند و ارزش‌های اخلاقی را لگدمال می‌کنند. کاهش شدید مخاطبان سینما فقط یکی از آثار چنین دخالت‌هایی در امور هنری است. فعالان این عرصه‌ هنری باید بتوانند آزادانه شیوه‌های خاص خودشان را به‌کار گیرند. دخالت در امور هنری و فنی‌ای همچون سینما از سوی کارگزاران جمهوری اسلامی، تمدن و فرهنگ ایرانی را به رکود و سکون کشانده و روز به‌روز تنزل می‌دهد. آنچه می‌تواند جلو  اختناق‌ و سانسور را در این زمینه بگیرد، اعتراض فعال به عملکرد ماشین سانسور رژیم است. ارگان‌های تبلیغاتی رژیم  “ولایت فقیه” با گسترش خرافات می‌کوشند مردم- به‌ویژه نسل جوان- را از پویایی ذهنی و واقع‌گرایی بازدارند. بااینهمه و صرف‌نظر از تأثیرهای معین این ارگان‌های تبلیغاتی بر مردم و جامعه، جوانان زادۀ دورانی هستند که به‌طور دائم درحال تغییر و تحرک است و آنان طبیعتاً نمی‌توانند با خرافات سر آشتی داشته باشند. از این زاویهٔ دید، بیانیه‌ گروهی از سینماگران که روز یازدهم آبان‌ماه سال جاری منتشر شد از اهمیت زیادی برخوردار است، به‌ویژه که آشکارا “آزادی بیان و اندیشه” را خواستار است. سران رژیم ضد مردمی از همۀ امکان‌هایشان بهره می‌گیرند تا هنرمندان، به‌ویژه نوباوگان هنر را از تکامل و پیشرفت بازدارند و این جز غوطه‌ور کردن جوانان با استعداد میهن‌مان در فساد و تباهی معنایی نداشته و نخواهد داشت. باید در مقابل اشاعۀ کهنه‌پرستی و تبلیغ افکار قرون‌وسطایی که مانع رشد شخصیت انسانی است مقابله کرد و بر نقش تعیین کننده سینما بر پیشرفت مادی و معنوی جامعه تأکید ورزید. در رژیم جمهوری اسلامی شاغلان به علم، اندیشه، هنر، و استعدادها در این عرصه‌ها، ناگزیرند از لابه‌لای سدهای سانسور، دادگاه‌های غیابی، محرومیت از داشتن زندگی‌ای حداقلی، زندان، شکنجه، و حتا اعدام راهشان را باز کنند و به‌پیش بروند. کوشش برای درک حقیقت در رژیم “ولایت فقیه” جرمی نابخشودنی است و پاسخ مبارزه در راه آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی زندان و اعدام است. این است ماهیت رژیم هنر ستیز حاکم بر میهن ما. می‌توان و باید با مبارزه‌ای متحد آن را مجبور به‌عقب‌نشینی کرد.

 به نقل از«نامهٔ مردم»، شمارهٔ ۱۰۹۴، دوشنبه ۱۶ دی ماه ۱۳۹۸

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا