فرهنگ و هنر

تا آفتابی دیگر… به یاد قهرمانانِ خاموشِ خلق خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان

بهمن ماه، مصادف است با تیرباران خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان، دو روزنامه نگار، شاعر و مبارز خلق.
از تیرباران جنایتکارانه آن دو نزدیک به پنج دهه می‌گذرد اما نام و یاد آن دو جوان پرشور و انقلابی همواره زنده و الهام برانگیز است. در آن دوران دشوار محاکمات این دو پیکارگر راه آزادی و بهروزی خلق، رفیق قهرمان رحمان هاتفی (حیدر مهرگان) که خسرو گلسرخی همکار او در روزنامۀ کیهان بود، در نگارش حماسه گلسرخی به سراغ شاعری می ‌رود که جهانی بزرگتر را می پژوهید اما از همه این جهان هیچ چیز برای خود نمی ‌خواست. هاتفی جزوه حماسه گلسرخی را با نام سیامک و اندکی پس از شهادت گلسرخی و کرامت دانشیان (۲۸ بهمن ۱۳۵۲) نوشت و در همان سال‌ها به شیوه چاپ زیراکسی و زیرزمینی به میان مردم برد.

رفیق جان باخته منوچهر بهزادی نیز در گرامی‌داشت این قهرمانان خلق از جمله نوشته بود:
”اگر گلِ زندگی گلسرخی، دانشیان، حکمت جو، تیزابی و ده‌ها و صدها نفر دیگر از مبارزان راه خلق پرپر شده است، گل سرخی که مظهر شرف و آزادگی، نشانه مقاومت و مبارزه است، همیشه شکوفان است، زیرا که خلق که زاینده شرف و آزادگی، مقاومت و مبارزه است، جاویدان است. ‏فرمانروایان ستمگر، با وجود محدودیت فکری طبقاتی خود، این واقعیت را درک می‌کنند که اگر افکار انقلابی امکان نشر داشته باشند، امکان تبدیل شدن به نیروی مادی را نیز خواهند یافت و این همان خطری است که موجودیت آن‌ها را تهدید خواهد کرد. آن‌ها این واقعیت را هم درک می‌کنند که نمونه‌های مقاومت، فداکاری و قهرمانی، به مبارزان انقلابی، به خلق پیکارجو نیرو و امید می‌دهد، و این خطر نابودی نظام استثمارگران و ستمگران را تشدید خواهد کرد. ‏آن‌ها نمی‌توانند درک کنند که با زر و سیم و با داغ و درفش، نمی‌توان از تکامل تاریخ جلوگرفت، که خلق‌ها با تن خونین از شکنجه ستمگران، و با دل اندوهگین از شهادت هم‌رزمان، سرانجام به آزادی خود دست خواهند یافت.“ )به نقل از مجلۀ ”دنیا”، شماره ۱۱‏، سال ۱۳۵۳‏)

یادشان گرامی و خاطره شان ماندگار باد!

تا آفتابی دیگر
رهروان خسته را احساس خواهم داد
ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم کرد
خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت
گوش ها را باز خواهم کرد
آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد

خسرو گلسرخی

بهاران خجسته باد!
هوا دل‌پذیر شد، گل از خاک بردمید
پرستو ببازگشت، زد نغمهٔ امید
به جوش آمدست خون، درون رگ گیاه
بهار خجسته فال، خرامان رسد ز راه
بهار خجسته فال، خرامان رسد ز راه
به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا
به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند
به آنان که با قلم، تباهی دهر را
به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
و این بند بندگی، و این بار فقر و جهل
به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست
نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد
به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا
به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند
به آنان که با قلم، تباهی دهر را
به چشم جهانیان، پدیدار می‌کنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد!

کرامت دانشیان

به نقل از ضمیمۀ فرهنگی «نامۀ مردم»، شمارۀ ۵، ۲۷ بهمن ۱۳۹۹

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا