گزارش هایی از پیکار و زندگی مردم
جنبش کارگری با درکِ اهمیتِ اتحاد در صفهای خود، بیش از پیش منسجم میشود!
ادامه سرکوب و بازداشت فعالین مدنی و صنفی
جوانان در جمهوری اسلامی با آیندهای مبهم و تاریک
میثاق دوبارهٔ دانشجویان در سالگرد روز دانشجو
فساد سیستماتیک جزءِلاینفک رژیم ولایت فقیه است، بهخصوص وقتی ولیفقیه چای دبش مینوشد!
آلودگی شدید هوای تهران و تعطیلی مدارس نتیجهٔ سیاستهای نابخردانه و ضد مردمی رژیم است
جنبش کارگری با درکِ اهمیتِ اتحاد در صفهای خود، بیش از پیش منسجم میشود!
یکی از ترفندهای سرمایهداری خصوصا در کارخانهها و شرکتهای بزرگ، شاخه شاخه کردن کارگران برای ممانعت از اتحاد آنان است. تغییر قانون کار، کاهش شدید تعداد کارگران رسمی، قراردادی کردن کارگران آن هم با شکلهایی متنوع، از حربههایی هستند که رژیم مدافع سرمایهداران برای مقابله با اتحاد کارگران انجام میدهد. طبیعتا شکل عالی مبارزه با این ترفند، متشکل شدن کارگران در سندیکا است، تشکلی که رژیم با انواع ترفندها با آن مبارزه میکند: از دستگیری فعالان کارگری گرفته تا درست کردن تشکلهایی وابسته به رژیم با ماهیتی ضد کارگری مانند “خانه کارگر” و “شورای اسلامی کارگران”. در هفتههای گذشته حرکتهای اعتراضی منظم و یکپارچهٔ کارگران در صنایعی بزرگ مانند ذوب آهن، فولاد، و صنایع نفت و گاز، نشانههایی اولیه از متحد شدن کارگران در بخشهای مختلف این واحدها بوده است. برای مثال، ما شاهد حرکت اعتراضی و نیز اعتصاب کارگران عملیاتی شرکت “فلات قاره” در جزایر خارک، سیری، لاوان، و بهرگان بودیم که در همان زمان هم کارگران رسمی شرکت “بهرهبرداری نفت و گاز” آغاجاری و کارگران ارکان ثالث “پالایشگاه آبادان” نیز با همان خواستها اعتراض کردند. مثال دیگر، بههم پیوستن بیش از ٢ هزار کارگر قسمتهای مختلف “ذوب آهن” در تجمع مقابل ساختمان مرکزی ذوب آهن بود. شرکت کارگران بخشهای مختلف ذوب آهن ازجمله نت مکانیک، اتوماسیون مخابرات، الگومراسیون، ریختهگری، فولاد، کنورتور، در اعتصاب نشسته، نمادی از حرکتی مشترک است. البته برای مقابله با کارگران ذوب آهن، حراست کارتهای ورودی بیش از ٢٠٠ نفر از کارگران را برای ممانعت از ورود آنان به کارخانه را برداشتند و دو نفر از کارگران را هم دستگیر کردند. هنوز مذاکرات کارگران با مدیریت کارخانه برای آزادی دو کارگر و همچنین رسیدگی به خواستهای کارگران بهنتیجه نرسیده است.
در راستای اتحاد کارگران درهفتههای گذشته اعتراضهای مشترک بازنشستگان تامین اجتماعی و بازنشستگان کشوری در برخی از شهرهای میهنمان را شاهد بودیم، اتحادی که نویدبخش مستحکمتر شدن صفهای زحمتکشان در مبارزه برای دستیابی به مطالبات بهحقشان بههمراه خواهد آورد.
ادامه سرکوب و بازداشت فعالین مدنی و صنفی
اخبار ادامه سرکوب، دستگیریها و صادر کردن حکمهای زندان به فعالان مدنی، صنفی، و سیاسی در روزهای گذشته اهمیت مبارزهای مشترک برای آزادی تمامی زندانیان فعال مدنی، صنفی، و سیاسی در برابر این سرکوبگریها را بار دیگر برجسته ساخت. در روزهای گذشته خبر شدیم آرمیتا پاویر، دانشجوی رشتهٔ زیست سلولی مولکولی دانشگاه مدنی آذربایجان، دانشجوی زندانی در زندان تبریز، به دادگاه احضار شد. این دانشجو از تاریخ ۱۵ آبان ۱۴۰۲ در اعتراض به وضعیت بد خود در زندان دست به اعتصاب غذا زده است و طبق گزارشهای رسیده هماکنون حال جسمانی او مساعد نیست بهطوری که به بیمارستان منتقل شده است. در خبری دیگر مطلع شدیم که زینب جلالیان، تنها زن زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد که شانزدهمین سال حبس خود را در زندان مرکزی یزد میگذراند، طی هفتههای گذشته در طول مدت زندانی بودنش از سوی بازجویی تیمی سه نفره از وزارت اطلاعات برای چندمین بار زیر بازجویی قرار میگیرد. او همچنین با دستنبد و پابند به دفتر حفاظت زندان مرکزی یزد منتقل شد و مورد تهدید قرار گرفت. در خبری دیگری شنیده شد شریفه محمدی، فعال کارگری، روز ۱۴ آذرماه در رشت بازداشت شده است. در خبر دیگری بهنقل از گزارش شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، در پی لغو حکم تبعید لیدا اسماعیلی به بندرعباس که از اوایل سال تحصیلی جاری به این فعال صنفی استان البرز ابلاغ شده بود، نیروهای حراستی از طریق اعمال فشار بر مدیران ادارات، بدون هیچ حکمی از مراجع رسیدگی به تخلفات و مراجع قضایی، ایشان را به شهرستان فردیس در استان البرز منتقل کردند. لازم به ذکر است که پیشتر، لیدا اسماعیلی با حکم هیئت رسیدگی بدوی به تخلفات اداری به بازنشستگی اجباری و کسر گروه محکوم شده است. ایشان در فرصت قانونیای که داشته به رأی صادره اعتراض کرده است. رسیدگی به اعتراض او به رأی صادر شده هنوز در جریان است. تینا دلجو، فعال سیاسی- اجتماعی گیلان نیز با حکم دادگاه انقلاب رشت به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. در خبر نگران کنندهای دیگر اعلام شد سه زن زندانی سیاسی بهنامهای مرضیه فارسی، فروغ تقیپور، و نسیم غلامیفرد، روز شنبه هجدهم آذرماه، در دادسرای اوین بهاتهام همکاری با یکی از گروههای اپوزیسیون به “بغی” متهم گردیدند و تفهیم اتهام شدند. منتسب کردن چنین اتهامی به آنان میتواند به صدور حکمهایی سنگین ازجمله اعدام منتهی شود. شرکت فعالانه در کمپین آزادی زندانی سیاسی، صنفی، و مدنی وظیفهٔ تأخیرناپذیر همهٔ نیروهای ملی و دمکراتیک است. این وظیفه را بهتأخیر نیندازیم!
در خبرها همچنین آمده بود که جمعه ۱۷ آذر مأموران امنیتی و انتظامی جمعیت گردآمده را بر مزار محمد مختاری و محمدجعفر پوینده- دو قربانی قتلهای زنجیرهای رژیم- پراکنده و از برگزاری مراسم بزرگداشت آن دو جلوگیری کردند.
جوانان در جمهوری اسلامی با آیندهای مبهم و تاریک
جوانان هر کشور بهراستی چشم و چراغ آینده آن کشور هستند و اینکه هر کشور در آیندهای دور و نزدیک، در مجموع جهان، از نظر پیشرفت، حفظ استقلال ملی، و شاخصه های زندگی بهتر در چه موقعیتی قرار میگیرد بسته به آن است که سیاستهای کنونی آن کشور در ارتباط با جوانان چگونه است. بررسیای کوتاه از نزدیک به چهلوپنج سال سیاستهای اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی در حاکمیت جمهوری اسلامی در ارتباط با جوانان در این زمینه بسیار گویا خواهد بود.
بر همگان روشن است که سیاستهای اقتصادی ویرانگر جمهوری اسلامی از کوتاه مدتی بعد از تاسیس آن، چه تاثیرات مخربی بر معیشت و زندگی مردم ایران، بهخصوص جوانان این مرز و بوم داشته است. حاکمان جدید که روحانیت هسته اصلی آن را تشکیل میداد، حتی قبل از شروع جنگ ایران و عراق، بساط مالاندوزیشان را گستردند و در دسترس بودن انواع و اقسام کالاهای خارجی وارداتی و افزایش روزافزون قیمت کالاها در آن مقطع نشان از در مرکز قدرت بودن سرمایهداری تجاری داشت. با “ملی کردن” بخش بزرگی از کارخانجات، شرکتها و دیگر واحدهای تولیدی و تجاری و منتقل ساختن کنترل آنها به بنیادهایی همچون “بنیاد مستضعفان” درواقع مراکز بزرگی برای غارت اموال عمومی شکل گرفت. با افزایش تعداد این بنیادها، ازجمله “حساب ۱۰۰ امام” و “بنیاد شهید”، و غیره، مرکزهایی بیشتر برای غارت اموال عمومی شکل گرفت. در واقعیت امر وضعیت چنان شد که بهخصوص جوانان میهن در این میان جز بیخانمانی، زندگی فقیرانه، و تلاش برای تامین لقمهنانی سهمی بیشتر بهدست نیاوردند. شروع جنگ و ادامه آن بهمدت هشت سال، با تمام بیسروسامانیهای اداره آن، منبع درآمدی عظیم برای آنانی شد که در بالاترین سطحهای اداره امور مالی و تسلیحاتی دست داشتند. در آن مقطع زمانی منابع بزرگ مالی از طریق خریدهای خارجی تسلیحات و گرفتن کمیسیونهایی میلیونی و با مال خود کردن تمامی این منابع مالی فرار از کشور را بر قرار ترجیح دادند. و باز هم سهم جوانان در این برهه نیز جز پیگرد، دستگیری، اعزام به جبههها، و قربانی شدن در راه امیال سران حکومت چیزی دیگر نبود. پس از “جام زهر نوشیدنِ” خمینی و اعلام آتشبس تا امروز هم روشن است که منابع مالی کشور چگونه در چاه ویلِ جیب کارگزاران نظام و “سربازان گمنام امام زمان” به فنا رفته است و سهم جوانان ایران هم تا کنون چیزی جز فقر و شوربختی نبوده است.
اما اینکه رژیم ولایت فقیه از زاویهٔ دید سیاسی و فرهنگیاش به جوانان میهن چگونه مینگرد نیز جالب است. درواقع نگاه سران رژیم بهخصوص شخص رهبر به مردم ایران و بهویژه به جوانان کشور نگاه به بردگانی بوده است که چشم و گوش بسته آماده اطاعت و اجرای اوامر “نماینده خدا بر زمین” باید باشند. این دید نسبت به شهروندان کشور در واقع بنیاد دیکتاتوری “ولایت مطلقه فقیه” را تشکیل میدهد و بهشکل عملی در تمامی سیاستهای بنیادی و زیربنایی کشور در همهٔ زمینههای سیاسی و فرهنگی رایج است. غالب بودن این دیدگاه بر مراجع قانونی، اجرایی، و قضایی کشور مردم و جوانان را از ورود به هر گونه مشارکتی در امور کشور محروم میکند و حق دخالت در امور کشور مطابق موازین دمکراتیک را از آنان سلب میکند. این سلبِ حق اساس آن تخریب روانی و بیگانگی از جامعه گردیده است که امروز در ایران شاهد آن هستیم. مردم ایران بهطورعام و جوانان بهویژه برای ساختن جامعهای پیشرو و شایسته زندگی انسانی، جز ایجاد تغییرات بنیادی دمکراتیک در حیات اجتماعی خود ازجمله “طرد رژیم ولایت فقیه” راهی دیگر ندارند.
میثاق دوبارهٔ دانشجویان در سالگرد روز دانشجو
در سالگرد روز ۱۶ آذر دانشجویان دانشگاههای مختلف در بیانیههای مشترک یا جداگانه بر ادامهٔ مبارزه تا پیروزی تاکید کردند. دانشجویان بهدرستی بر ماهیت ضد مردمی و سرکوبگر حاکمیت انگشت گذاشتند که در یک سال و چندماه گذشته پس از شروع جنبش زن، زندگی، آزادی، آنان یکی از قشرهای مترقی جنبشهای اجتماعیای بودهاند که بیشترین سرکوبگریها اعمال شده است. بر همین اساس تنها تا دیماه سال گذشته، در ۱۵ دانشگاه کشور، ۱۶۰۰ دانشجو از ورود به دانشگاه منع شده و بیش از ششصد دانشجو از ادامه تحصیل تعلیق شدند. در بیانیه دانشجویان دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بهمناسبت روز دانشجو میخوانیم: “ما دانشجویان دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بر همه آن کسانی که فریاد دادخواهی میزنند و در مقابل بیحرمتیهایی که به مقام دانشجو وارد شده ایستادگی میکنند درود میفرستیم و از آنها میآموزیم. باشد که سالهای آینده در ایرانی بهتر و آزاد، این روز را در کنار هم جشن بگیریم و به شجاعت امروزمان افتخار کنیم. ما تا آن روز برای رسیدن به هدفمان متوقف نخواهیم شد و دست از مبارزه نخواهیم کشید.” در همین بیانیه در تاکید بر اتحاد گردانهای جنبش آمده است: “زندهباد مبارزه زنان، دانشجویان، کارگران، معلمان و تمام گروههای ستمدیده که برای آزادی، مرزهای تعیین شده را به بازی و سخره گرفتهاند و از میان سنگلاخها، مقاومت و آزادگی را زیست میکنند.” در بیانیه دانشجویان دانشگاههای ملی، تهران، علامه طباطبایی، فردوسی مشهد، اصفهان، و یزد میخوانیم: “سالهاست که دانشگاه را تبدیل به بنگاه اقتصادی کردهاید و حقوقی برای دانشجو باقی نگذاشتهاید. قوانین غیرانسانیتان برای ما پشیزی ارزش ندارد. مقاومت ما روزمره است. آلوده کردن فضای دانشگاه به نیروهای نیابتی و انقلاب فرهنگی دائمیتان حتی در ظاهر دانشگاه تغییری ایجاد نخواهد کرد. نمایندگان شما را بهرسمیت نمیشناسیم و ارزشی برای حضور جلادانی که دستشان آلوده به خون آزادیخواهان است قائل نیستیم. آگاه باشید دانشجویانی که تاریخ جنبش دانشجویی را بهدوش میکشند تا روز رهایی از هر نوع ستم حاکم بر دانشگاه و جامعه هیچگونه سازشی از خود نشان نخواهند داد. بذری که با سرکوب تشکلهای دانشجویی، اخراج اساتید شایسته و تعلیق دانشجویان کاشتید را روزی در همین دانشگاهها درو خواهید کرد.”
فساد سیستماتیک جزءِلاینفک رژیم ولایت فقیه است، بهخصوص وقتی ولیفقیه چای دبش مینوشد!
اقتصاد سیاسی ایران در جهت تامین منافع سرمایهداریِ نامولد-و در واقع ضد تولید- مالیتجاری، بیش از سه دهه اجرای برنامههای نولیبرالی کل ارکان جامعه را در بنبست قرار داده است. یکی از نتایج فاجعهبار این اقتصاد سیاسی فساد گسترده مالی در سرتاسر دستگاه اداری دولتی است که آخرین نمونه آن “چای دبش” است که رقمش رقمی معادل نصف طلب هفت میلیاردی ایران از کره جنوبی است! اگرچه دولت “فساد ستیز” رئیسی مدعی است این اتفاق در دولت گذشته شروع شده، اما سؤال اینجاست که چرا این مسئله در دو سالی که از عمر دولت سیزدهم میگذرد همچنان در جریان بوده و از “گشت ارشاد مدیران”- بهقول سخنگوی دولت- دولت رئیسی در این خصوص خبری نبوده است؟ در شرایطی که حقوق کارگران پرداخت نمیشود یا کارگران حتی بهاندازهٔ نصف رقم تورم اضافه دستمزد نمیگیرند چگونه است که ارز دولتی به این شرکت آن هم با این مبلغ تعلق میگیرد؟ این فقط یکی از صدها فسادی است که روزانه در قسمتهای مختلف صورت میگیرد. فساد مالی ۳.۵ میلیارد دلاری چای دبش که سر نخ آن بهبیت رهبری و جریانهای بانفوذ حکومت میرسد، نشانگر فساد نهادینه در رژیم ولایت فقیه است. درجریان اختلاس ”چای دبش“ روشن شد که بسیاری از ارگانها و مقامهای حکومتی بهویژه اطرافیان ولی فقیه در ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم بااین اختلاس قرار داشتهاند.
آلودگی شدید هوای تهران و تعطیلی مدارس نتیجهٔ سیاستهای نابخردانه و ضد مردمی رژیم است
در هفته های گذشته و با آغاز فصل سرما شاهد قرمز شدن وضعیت هوای تهران بودیم. شرایط خطرناکی که بهطور متوسط مرگ بیش از ۴۱ نفر در روز را باعث میگردد. در ایجاد این وضعیت عوامل مختلفی تاثیر گذار هستند که مهمترینشان از قرار زیر است:
¨ وجود نیروگاههای مازوت سوز: متاسفانه علیرغم توسعه تکنولوژی در ایجاد نیروگاههای عاری از سوخت کربنی هنوز شاهد وجود این نیروگاهها هستیم؛
¨ حضور سه میلیون خودروی قدیمی در خیابانهای تهران که موجب آلودگی شدید میگردند؛
¨ کیفیت نازل بنزین تولیدی داخل کشور که مصرف صدها هزار خودرو میگردد؛
¨ زباله سوزی جنوب شهر تهران که متاسفانه بهدلیل عدم وجود نظارت و غربالگری مناسب انواع مختلف زباله سوزاندن آن باعث انواع آلودگی هوا میگردد؛
¨ از همه مهمتر گسترش شهر تهران بزرگ از هر چهار سو که موجب افزایش شدید جمعیت شده و طبیعتا جواب ندادن زیرساختهای شهر تهران برای نقلوانتقال این جمعیت با وسایل نقلیه عمومی موجب افزایش سرسام آور تعداد خودروها شده است.
فساد ساختاری ناشی از زیربنای سرمایهداری رانتی که از برنامهریزی دقیق و مترقی برای حل مشکلات کوچک و بزرگ شهری مانع میگردد در تشدید مشکلات زیستمحیطی اَبَرشهرها خصوصاً تهران نقشی مهم دارد. تمامی دستگاه اداری دولت و شهرداریها در خدمتشان به منافع مقاطعهکاران بزرگ در رشد ناهمگون شهر بدون آماده سازی زیرساختهای مناسب با آن سهم عمده دارند. برای مقابله با این سیاستها باید در جهت ایجاد گروههای حفظ محیط زیست خصوصاً بهوسیلهٔ جوانان و نوجوانان دانشآموز، دانشجویان، کارگران، و مزدبگیران جوان حرکت کرد و از سیاستهای ضد مردمی رژیم در این راستا مانع شد.
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۹۷، ۲۷ آذر ۱۴۰۲