مسایل بین‌المللی

اشغال وحشیانه پاسدار نابرابری طبقاتی اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها

مصاحبه با عوفر کاسیف، عضو پارلمان اسرائیل و عضو هیئت سیاسی حزب کمونیست اسرائیل

منبع: وب‌سایت حزب کمونیست اسرائیل، ۲۶ دسامبر ۲۰۲۳

 

رفیق عوفر در مصاحبه‌ای با تالیا بارونچلی، گزارشگر وب‌سایت ‏theAnalysis.news ، در مورد جنگ در غزه صحبت کرد و به ارتباط مستقیم آن با بن‌بست سیاسی کنونی در اسرائیل و تلاش‌های بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر راست‌‌گرای افراطی، برای حفظ سلطه‌اش بر کشور اشاره کرد. همچنین،‌ او چشم‌انداز حزب کمونیست اسرائیل را برای پایان دادن به درگیری جاری توضیح داد و اولویت پایان دادن به اشغال را نخستین گام در راه رسیدن به راه‌حلی عادلانه برجسته کرد. در ادامه، گزیده‌ای از این گفت‌وگو را می‌خوانید.

 

تالیا بارونچلی: شاهد آنیم که اوضاع در غزه به‌تدریج وخیم‌تر می‌شود. به گفتهٔ سازمان ملل متحد، بیش از 90 درصد جمعیت غزه به‌زور و با اِعمال خشونت آواره شده‌اند. به گفتهٔ دیده‌بان حقوق بشر، اسرائیل اکنون از گرسنگی به‌عنوان ابزار جنگی استفاده می‌کند و شمار کشته‌ها به حدود ۲۰هزار فلسطینی رسیده است که ۹هزار نفر از آنها کودک‌ و نوجوان بوده‌اند. به نظر شما، برای پایان دادن به این چرخهٔ خشونت چه باید کرد؟

عوفر کاسیف: پیش از هر چیز، باید از شرّ بذرهای [علت‌های ریشه‌یی] این قتل‌عام خلاص شد که راه‌حلی صلح‌آمیز برای این وضع است. سال‌هاست، از سال ۱۹۶۷ و به‌ویژه در سال‌های بعد از آن، که می‌گوییم تنها راه‌حل [این مسئله] سیاسی است، نه نظامی. این به معنای پایان دادن به اشغال و محاصره است. تنها راهی که این دو ملت ساکن این سرزمین، یعنی اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها، عرب‌ها و یهودیان و دیگران، می‌توانند با یکدیگر و در صلح و امنیت و رفاه زندگی کنند، این است که در درجه اول به اشغال [سرزمین‌های فلسطینی و دیگران] پایان داده شود.

فلسطینی‌ها، به‌عنوان ملت، حق دارند کشور مستقل خودشان را داشته باشند. این مصالحه، این مصالحهٔ تاریخی، از راه تقسیم زمین در کنار کشور اسرائیل محقق می‌شود: ایجاد کشور فلسطین مستقل و خودمختار در سرزمین‌هایی که اسرائیل در گذشته، در ژوئن ۶۷ اشغال کرد.

این یعنی نوار غزه، اورشلیم شرقی و کرانه باختری [برای کشور فلسطین]. در درازمدت، راه دیگری وجود ندارد. ای کاش در کوتاه‌مدت شدنی بود. اما این راه‌حلی است که باید برای تحقق آن بکوشیم. هیچ راه‌حل دیگری وجود ندارد. دو طرف باید درک کنند که ما همیشه اینجا خواهیم بود. تنها راه زندگی با هم، نه کشتن یکدیگر، بلکه زندگی کردن با یکدیگر،‌ در کنار یکدیگر، مثل همسایگان خوب، با مناسباتی خوب است.

البته، در کوتاه‌مدت، آنچه باید صورت گیرد متوقف کردن جنگ است. همان‌طور که پیش‌تر گفتید، متأسفانه جنگ با جنایت‌های جنگی همراه است. کاری که حماس در ۷ اکتبر کرد جنایت جنگی و جنایت علیه بشر بود. کشتار وحشیانهٔ غیرنظامیان بی‌گناه، کودکان، زنان، سالمندان، و دیگران، که حماس در ۷ اکتبر مرتکب آن شد، چیزی است که هیچ‌کس نمی‌تواند توجیه کند، هرچه هم که اوضاعِ پیش از آن بوده باشد. حتی جنایت‌های [اسرائیل در] اشغال و محاصره [سرزمین‌های فلسطینی] نمی‌تواند چنین کشتاری را توجیه کند. در عین حال، کشتاری که حماس مرتکب شده است نمی‌تواند قتل‌عامی را توجیه کند که اسرائیل علیه فلسطینی‌ها در غزه مرتکب شده است.

همان‌طور که پیش‌تر گفتید، شمار کشته‌ها باورنکردنی است. گمان نمی‌کنم این رقم فقط ۲۰هزار یا تقریباً ۲۰هزار نفر باشد، چون عدهٔ زیادی مفقود شده‌اند و متأسفانه حمله‌ها همچنان ادامه دارد. البته من شمار [قطعی تلفات] را نمی‌دانم، اما به‌گمان من، شمار کشته‌ها اکنون بسیار نزدیک به ۲۵ تا ۳۰هزار است. همان‌طور که گفتید، و منتشر هم شده است، حداقل ۷۰درصد از کشته‌ها از غیرنظامیان بی‌گناه، به‌ویژه کودکان و زنان بوده‌اند. این چیزی است که نمی‌شود تحمل کرد. متأسفانه جامعهٔ بین‌المللی هیچ کاری برای متوقف کردن آن نمی‌کند. [این کشتار] باید فوری متوقف شود.

پیش از همه چون- همان‌طور که پیش‌تر گفتم- شامل جنایت‌های جنگی است؛ قتل‌عامی است که باید متوقف شود. البته، پیش و بیش از هر چیز برای خیر و سلامت و منافع فلسطینیان [این کشتار باید متوقف شود]، اما به باور من، به نفع اسرائیل هم است. دولت اسرائیل ضدّاسرائیلی است. این طوری می‌گویم، زیرا چیزی که دولت اسرائیل، تنها چیزی که دولت اسرائیل، در درجهٔ اول نخست‌وزیر، به آن علاقه‌مند و برایش مهم است، بقای خودشان است و نه چیز دیگری. تردیدی نیست که زندگی فلسطینیان برای آنها اهمیتی ندارد، اما زندگی اسرائیلی‌ها و گروگان‌ها و تلفات جانی اسرائیلی‌ها نیز برای آنها اهمیتی ندارد. گروگان‌ها همچنان گرفتارند و سختی می‌کشند. شاید هم بسیاری از آنها تا حالا مرده باشند. احتمالاً برخی از آنها در آینده خواهند مرد، زیرا در شرایط وحشتناکی زندگی می‌کنند. متأسفانه اسرائیل بیشتر به انتقام‌گیری از غزه علاقه‌مند است تا اینکه گروگان‌ها را آزاد کند و سالم به خانه بازگرداند.

آتش‌بس، پایان دادن به جنگ، آزادی گروگان‌ها، تبادل زندانیان، و آغاز روند سیاسی واقعی و سریع برای پایان دادن به اشغال و رسیدن به صلحی عادلانه بین دو طرف امری ضروری است.

تالیا بارونچلی: بسیار مهم است که شما عنصر طبقاتی را [در صحبت‌های قبلی]‌ مطرح کردید، زیرا این طور که معلوم است، شکاف طبقاتی در سرزمین‌های فلسطینی نیز وجود دارد. شاید فلسطینی‌های برگزیده‌ای باشند که به‌نوعی از اشغال سود می‌برند. اما مهم‌تر از همه، شبکهٔ برگزیدگان ممتاز اسرائیلی است که آمریکا و شرکت‌های متعدد فناوری دفاعی نظامی و صنعتی از آنها حمایت و آنها را تقویت می‌کنند و قادر به تداوم اشغال‌اند. این همگرایی منافع قشر ممتاز را که باعث تداوم درگیری می‌شود چگونه می‌بینید؟

عوفر کاسیف: ببینید، لنین مطالب زیادی دربارهٔ درگیری‌های ملی و اشغال، به‌ویژه در عصر امپریالیسم، نوشت و جنگ جهانی اول را با توجه به [ظهور] امپریالیسم به‌عنوان مرحله‌ای از سرمایه‌داری بررسی و تحلیل کرد. می‌خواهم به موضوعی اشاره کنم که به گمان من بسیار بسیار مهم است و لنین در بیش از یک مقاله به‌تفصیل به آن اشاره کرده است. به نظر من، درک این وضع بسیار مهم است. نمی‌خواهم آن را درگیری بنامم، زیرا در درگیری فرض بر این است که تقارن یا تعادلی بین دو طرف وجود دارد که [در کشتارهای کنونی] وجود ندارد. آنچه لنین گفت این است که اشغال و جنگ به بورژوازی در هر دو طرف کمک می‌کند. او گفت که بورژوازی ملت اشغالگر و ملت اشغال‌شده از این موقعیت استفاده می‌کند تا پرولتاریای کشور خودش را به‌سمت خودش جلب و بسیج کند. چرا؟ هنگامی که امکان درگیری وجود دارد، هنگامی که جنگ یا مبارزهٔ مسلحانه بین اشغالگر و اشغال‌شده وجود دارد- اشارهٔ من صرفاً‌ به اوضاع خاورمیانه، بین اسرائیل و فلسطینی‌ها نیست، بلکه به‌طور کلی می‌گویم- مردم به‌جای مبارزه با استثمارکنندهٔ خودشان، که بورژوازی است، با بورژوازی خودشان علیه ملت دیگر متحد می‌شوند. [این وضع در هر دو مورد دیده می‌شود،] چه در کشور اشغالگر که مقاومت را سرکوب می‌کند، یا در کشور اشغال‌شده که در برابر اشغالگر مقاومت می‌کند.

لنین خودش از اصطلاح خصومت استفاده کرد. خصومت ملی در خدمت منافع اقتصادی و سیاسی طبقات حاکم است، زیرا به این ترتیب، آنها می‌توانند خشم و استیصال و بیگانگی طبقاتی [زحمتکشان] را به واکنشی ملی [علیه کشور دیگر] تبدیل و منحرف کنند. این دقیقاً همان چیزی است که به نظر من باید به آن توجه کرد. کسانی که در واقع از اشغال مداوم بهره می‌برند، علاوه بر اینکه از نیروی کار ارزان، نیروی کار ارزان فلسطینی یا مثلاً در شمال قطر سود‌ می‌برند که ظاهراً منابعی مانند گاز و غیره در آنجا وجود دارد، فراتر از آن، خصومت نیز به نفعشان است، زیرا تا زمانی که اشغال ادامه دارد، پرولتاریای فلسطینی و حتی دهقانان، اسرائیلی‌ها را [در مقابل خودشان] خواهند دید. البته به‌طور کلی می‌گویم. باید تصویر را ساده کنم. روشن است که موضوع خیلی پیچیده‌تر از این است. اما برای گفت‌وگوی ما، برای تحلیل موضوع، می‌گویم که [زحمتکشان فلسطینی] طبقات حاکم، طبقات حاکم فلسطینی، استثمارگران فلسطینیِ خودشان را به‌اصطلاح رقیب یا دشمن خودشان نخواهند دید، بلکه اسرائیلی‌ها را در مقابل خودشان می‌بینند، و بالعکس. آنها در داخل اسرائیل استثمار می‌شوند.

اسرائیلی‌های استثمارشده، به‌ویژه پرولتاریا، نه کارفرمایانشان، بلکه فلسطینی‌ها را استثمارگر و دشمن طبقاتی خودشان می‌بینند. چه کسی از این وضع سود می‌برد؟ استثمارگرها. بنابراین، پایان دادن به اشغال، علاوه بر اینکه به خودی خود هدف است، زیرا شامل سرکوب و استثمار مستقیم است، با استفاده از کلام لنین، خصومت بین ملت‌ها را نیز کاهش می‌دهد. به این معنا، نه‌فقط آینده‌ای بهتر به ما می‌دهد که به‌صورت همسایگان خوب در کنار یکدیگر زندگی کنیم، بلکه امکان می‌دهد که راحت‌تر بتوانیم خشم خود را متوجه استثمارگران داخلی‌ کنیم. این موضوع طبقاتی بزرگی است.

تالیا بارونچلی: ‌و البته نمی‌توانیم نقش آمریکا در تحویل سلاح و دادن کمک‌های بی‌قیدوشرط به اسرائیل را نادیده بگیریم. می‌خواهم به امری تاریخی بپردازم که در دههٔ ۱۹۹۰ به امضای پیمان‌های اسلو منجر شد. اغلب گفته می‌شود که یاسر عرفات بود که از میز مذاکره کنار رفت و گفت‌وگوها یا مذاکرات به‌خاطر او به هم خورد. در آن زمان چه پیشنهادی شده بود؟ کشور فلسطینی پیشنهادی چه بود؟ به نظر نمی‌آید که پیشنهاد به در بخوری بوده است.

عوفر کاسیف: به گمان من،‌ عرفات و سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) معتقد بودند که پیمان‌های اسلو در نهایت به آزادی فلسطین و ایجاد کشور مستقل فلسطین در کنار اسرائیل منجر خواهد شد. البته، نمی‌توانم با اطمینان این را به شما بگویم. من آنجا نبودم. اما بر اساس آنچه می‌دانم، نظرم این است که آنها چنین فکر می‌کردند. شاید زیادی خوش‌بین بودند.

نظرم این است، چون مصاحبه‌ای از حنان عشراوی شنیدم که ممکن است بشناسید. گمان می‌کنم در سالگرد پیمان‌های اسلو، سی‌امین سالگرد، در ماه سپتامبر بود. او دقیقاً این کلمات را نگفت، اما گفت که به عرفات هشدار داده بود که هدف اسرائیل تلاش برای رسیدن به آن راه‌حلی نیست که او فکر می‌کرد. او به عرفات و احتمالاً دیگران- آنهایی که از نظر سیاسی به او نزدیک بودند- هشدار داده بود که اگر فکر می‌کنند اسرائیلی‌ها شانه به شانهٔ آنها برای پایان دادن به اشغال تلاش می‌کنند، اشتباه فکر می‌کنند.

بنابراین، از این صحبت‌ها چنین برداشت می‌کنم که عرفات و دیگران [فکر می‌کردند ایجاد کشور فلسطین نزدیک است]- باز هم می‌گویم، متأسفانه هرگز او را ندیدم و بنابراین هرگز از او نپرسیدم و هرگز با او صحبت نکردم؛ پس هر چیزی که می‌گویم گمانه‌زنی است. بر اساس آنچه خوانده‌ام و شنیده‌ام، برداشتم این است که این باور وجود داشت، باوری خوش‌بینانه- نمی‌خواهم بگویم ساده‌لوحانه- که در پایان این روند، کشور مستقل فلسطین ایجاد خواهد شد. ترور رابین باعث شد که نتانیاهو در سال ۱۹۹۵ به قدرت برسد. اگرچه نتانیاهو- با تمام مسائلی که دارد و تردید‌هایی که به او داریم- به کارش ادامه داد، اما توافق‌نامه‌های اسلو را به‌طور کامل از بین نبرد. می‌دانیم که او از این توافق پیروی کرد و غیره. ترور رابین باعث افول این روند شد، افولی مداوم، که اکنون می‌توانیم پیامدهایش را ببینیم. متأسفانه، اسرائیل به اشغالگر بی‌رحم‌تری تبدیل شده است که متعصب‌ترین، مذهبی‌ترین [منتظر ناجی موعود]، و مرگ‌بارترین شهرک‌نشین‌ها بر آن مسلط‌اند. این وضع فقط برای فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها خطرناک نیست؛ برای کل منطقه بسیار خطرناک‌تر است. متأسفم که جهان نمی‌خواهد این موضوع را ببیند و کاری در مورد آن بکند.

تالیا بارونچلی: می‌خواهم از شما در مورد بی‌بی نتانیاهو بپرسم، زیرا او اخیراً گفت که به کشور فلسطین اعتقاد ندارد. بعد از همهٔ این حرف‌ها، او کسی است که به‌هیچ‌وجه نمی‌خواهد راه‌حل دو کشور محقق شود و می‌خواهد میراثی که به‌جا می‌گذارد جلوگیری از تحقق راه‌حل دو کشور باشد. این میراث او را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا درست است- به گفتهٔ ایهود اولمرت، نخست‌وزیر سابق- که نتانیاهو در حمایت از حماس دست داشته است تا مطمئن شود که تشکیلات خودگردان فلسطین در مذاکره با اسرائیل حضور قانونی نداشته باشد و در عوض، می‌خواهد که حماس در مذاکره باشد؟

عوفر کاسیف: تنها چیزی که نتانیاهو برایش مهم است و به آن توجه دارد نتانیاهو است. فقط خودش برایش مهم است. حتی در اواخر دههٔ ۱۹۸۰، زمانی که او [اسحاق] شامیر را از حزب لیکود بیرون کرد، که حتی راست‌گراتر از نتانیاهو بود، [شامیر] دربارهٔ نتانیاهو به لیکود هشدار داد. قبل از اینکه نتانیاهو وارد سیاست اسرائیل شود، اگر درست به یاد داشته باشم، سفیر اسرائیل در سازمان ملل متحد بود. شامیر در آن زمان دربارهٔ او هشدار داده بود و گفته بود که نتانیاهو خطرناک است.

آنچه اکنون در اسرائیل رخ می‌دهد این است که اسرائیل در حال فاشیستی شدن است و به‌سمت دیکتاتوری می‌رود. حقوق اساسی مدنی مورد حمله قرار گرفته است. افرادی مثل من و دیگران مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند. دانشجویان را به‌دلیل پُست‌ها [در شبکه‌های اجتماعی] و توییت‌هایشان از تحصیل در دانشگاه‌ها تعلیق می‌کنند. مردم را از کارهایشان اخراج کرده‌اند، به‌ویژه شهروندان فلسطینی و دیگران را. منع کامل تظاهرات در شهرهای عرب-فلسطینی در داخل اسرائیل وضع شده است. این فقط نوک کوه‌یخ است. علاوه بر نابودسازی قومی در کرانهٔ باختری و حملهٔ جنایتکارانه به غزه، حرکت به‌سوی دیکتاتوری فاشیستی تمام‌عیار شروع شده است. بتسالل اسموتریچ [وزیر دارایی]، که احتمالاً متعصب‌ترین و افراطی‌ترین فرد در این دولت است، در سال ۲۰۱۵ گفت: «تشکیلات خودگردان فلسطین بار مسئولیت است. حماس سرمایه است.» این فقط در حرف نیست. در حکومت نتانیاهو، به‌لطف نتانیاهو، قطر بیش از یک میلیارد دلار از طریق اسرائیل به حماس رساند. نتانیاهو از این کار حمایت کرد. او مسئول آن چمدان‌های پر از دلار بود که به دست حماس می‌رسید، نه به مردم غزه. حماس دیکتاتوری بی‌رحمی است. حماس هیچ کاری به نفع مردم غزه نمی‌کند. هر کاری را برای خودش می‌کند. فکر می‌کنید از آن پول برای چه کاری استفاده می‌کند؟ برای ساختن آن تونل‌هایی که الآن بمباران می‌شود. برای اسلحه. این روند فقط در زمان حکومت نتانیاهو نبود. با موافقت نتانیاهو و همکاری فعال نتانیاهو بود. او حماس را قدرتمند و تشکیلات خودگردان فلسطین را ضعیف می‌خواست، زیرا به این ترتیب، می‌توانست بین فلسطینی‌ها تفرقه بیندازد. تفرقه بینداز و حکومت کن کلاسیک. نگرش کلاسیک استعماری. [او می‌خواست] از حکومت حماس در نوار غزه استفاده کند برای اینکه بگوید کسی برای گفت‌وگو وجود ندارد، زیرا آنها افراطی‌اند. این بخشی از میراث نتانیاهو است. او نه‌فقط به‌عنوان بدترین نخست‌وزیر تاریخ اسرائیل، بلکه با ‌عنوان مرگ‌بارترین نخست‌وزیر نیز در یادها خواهد ماند. نه‌فقط به‌خاطر حمله به فلسطینی‌ها و کشتن هزاران فلسطینی، بلکه به‌خاطر مسئولیتش در کشتاری که حماس در جنوب اسرائیل کرد. همچنین، به این دلیل که او به گروگان‌ها اهمیتی نمی‌دهد و هیچ کاری برای نجات گروگان‌های بیچاره از دست حماس نمی‌کند. او به‌خاطر اینها در یادها خواهد ماند.

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا