به یاد رفیق ملکه محمدی مبارز نستوه توده ای
”… رفیق ملکه محمدی در زندان برگ درخشان دیگری بر تاریخ مبارزاتش افزود. او، استوار و سرافراز، در مقابل شکنجهگران رژیم ولایت حاضر نشد سر فرود آورد و همچنان به حزب و آرمانهایش وفادار ماند. برای رژیم و ارتجاع درهم شکستن رفیق ملکه محمدی، که در صفهای تلاش و مبارزهٔ حزب ما و در تاریخ مبارزات زنان میهن ما در طریق برابری و آزادیخواهی در زمرهٔ درخشانترین چهرههای زنان مبارز میهن ما بود، اهمیتی بسیار داشت اما مقاومت دلیرانهٔ رفیق ملکه در برابر این خواست دژخیمان تا آزادی از زندان و بدون حتی قبول دادن تعهدنامه به شکنجهگران ادامه یافت. رفیق ملکه محمدی تا انتهای عمر پربارش به آرمانهای والای حزب تودهٔ ایران، طبقه کارگر، و زحمتکشان و بهروزی مردم میهنش وفادار زیست و انبانی از کار ارزشمند سیاسی، نظری و فرهنگی برای نسلهای آیندهٔ رزمآوران راه طبقه کارگر ایران برجای گذاشت…“
از اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، ۴ دی ۱۳۹۸
تکدرخت
برای حزبام
تو!
تکدرخت کهنسال این دیار
در هر بهار
بشکفتهای و شاخه و برگات نشسته بار
چشمهای تو!
ستارگان فروزان آسمان
گمگشته کاروان
با چشم تو
آید به راه
دستهای تو!
یاریگر همه از راهماندگان
آغوش تو
پناه تمامی رهروان
در لابلای شاخه و برگات
صدها کبوتر عاشق
مأوا گرفتهاند
در زیر سایهات
جانهای خسته بسی آرمیدهاند
توفنده بادها
بارها و بارها
شاخه و برگت ربودهاند
اما
ستبر قامت زیبایت
برجای ماندگار
تو!
تکدرخت کهنسال این دیار
از دل این سرزمین سبز
با هزار برگ
شاخه و گلبرگ
رویی به هر بهار
رفیق ملکۀ محمدی این شعر را در دوران اسارتش در شکنجه گاه های رژیم ولایت فقیه سروده است
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۹۸، ۱۱ دی ۱۴۰۲




