بیستوهشتمین نشست تغییرات اقلیمی سازمان ملل متحد: »کاپ ۲۸« در جمع ناکارآمدها
تضادهای موجود در این که کشورهای تولیدکنندهٔ نفت میزبان نشستی هم در مورد تغییرات آب وهوایی باشند امری اجتنابناپذیر است. آلن سیمپسون، مشاور سابق وزیر امور زیست پایشی دولتِ در سایه (۲۰۲۰-۲۰۱۷/ ۱۳۹۶- ۱۳۹۹) و نمایندهٔ ترقیخواه حزب کارگر بریتانیا از شهر ناتینگهام- از۱۹۹۲ تا ۲۰۱۰ (۱۳۷۱ تا ۱۳۸۹ خورشیدی)- در این نوشته توضیح میدهد که آنها [کشورهای تولیدکنندهٔ نفت]بهراحتی میتوانند بهسوی اقتصادهای مبتنی بر انرژیهای بازیافتپذیر حرکت کنند. ما تنها به نقطه عطف تاریخیای جدید یا “لحظهٔ ۱۹۴۵/ ۱۳۲۴خورشیدی” نیازمندیم.
صحنههای نشست تغییرات اقلیمی (کاپ ۲۸) همچون جایگزین کردن یک نمایش تئاتری دربارهٔ مبدأ کریسمس با نمایشی کمیک برای کودکان بود، ولی در دنیای واقعی بیشتر به تراژدی شباهت داشت. با نزدیک شدن به لحظههای پایانی این کنفرانس فعالان مسائل اقلیمی نفسشان را در سینه حبس کرده بودند ولی گروههای فشار هوادار سوخت فسیلی بودند که قدرت واقعی در تعیین سطح بودجه اختصاصی را در دست داشتند. بسیاری از مردم خیرخواه در دُبی تلاش فراوان کردند تا از رهبران جهان بخواهند شرایط اضطراری کنونی را درک کنند. ولی تعداد ۲,۴۵۶ نفر از نمایندگان هوادار استفاده از سوخت فسیلی برنامههایی دیگر برای این نشست در نظر داشتند. آنان مصمم بودند نگذارند نمایش کریسمسی سه مرد فرزانه ارمغان آورندگان برای مسیح نوزاد [از سرزمین شرق] تکرار شود. در عوض، نادانان بزرگی از هواپیماهای شخصی خود فرود آمدند که تنها جواهرات بدلی و پول خُرد هدیه کردند و همه کوشششان را کردند تا اذهان عمومی را از بزرگترین تهدید علیه زندگی، آنطور که همه به آن اِشراف دارند، منحرف کنند. هیچ نمایش کودکستانیای توان تقلیدی چنین تمسخرآمیز را ندارد. با عذرخواهی از رهبران جهان تلاش شد دستورکار سطحی نشست به بررسی مسئلههایی مهمتر تبدیل گردد. ایجاد یک صندوق ضرروزیان برای جبران خسارتهای وارده به کشورهای درحال توسعه که بیشترین آسیب را از اختلالهای آبوهوایی را متحمل شدهاند کاستیهای سیاست نمایشی را برجسته ساخت. از تعهدات نخستین به این صندوق حدود ۷۰۰ میلیون دلار پرداخت شد. مبلغ مورد نیاز یک هزار برابر بیش از این مبلغ است و تنها راه تأمین آن از راه ترتیب دادن الزامهای نهادینه شده خواهد بود نه از طریق کمک [مالی] کشورها، ولی در اینجاست که مسئله مشکلتر میشود.
گزینههای شیطانی!
از همان ابتدا مشخص بود که عربستان سعودی مثل همیشه مانعی اصلی خواهد بود. اگر قدرت و نفوذ یک کشور مستقیماً از ذخایر عظیم نفتی آن ناشی شود آن کشور هیچ قدمی بهسوی اقتصاد غیر سوخت فسیلی بر نخواهد داشت. سعودیها میخواهند از هرگونه تعهدی برای کاهش تولید و استفاده از سوخت فسیلی اجتناب کنند. آنان دوست دارند واژههایی چون “بدون وقفه” را به موضوع کاهش کربن اضافه کنند. این بدان معناست که آنان میتوانند در جایی درختی بکارند و وانمود کنند که آن درخت انتشار کربن از گاز و نفت استخراجی را جبران خواهد کرد. بازرگانان مالی نیز به چنین توجیههای فانتزیک علاقمندند، زیرا دنیایی از معاملههای سوداگرانه را بهروی خود باز میکنند تا ثروتی فراوان بهدست آورند بدون اینکه به حفاظت از کره زمین کمکی کرده باشند. بااینحال، مشکل اصلی نشست “کاپ ۲۸” کشورهای تولید کننده یا شرکتهای بزرگ نفت و گاز نیستند، بلکه کشورهایی هستند که از نظر نقدینگی ضعیفاند ولی ذخایری غنی از نفت و گاز دارند. اینها کشورهاییاند که علاقمندند بخشی از یک انقلاب سبز باشند اما فقط میتوانند این علاقمندی را با داراییهای نفتی و گازیشان تأمین کنند. اوگاندا تحت تأثیر رویدادهای ناشی از تغییرات آبوهوایی شدید قرار گرفته است. این کشور خواهان حرکت بهسوی اقتصادی همراه با انرژیهای تجدیدپذیر است، ولی تنها راهی که میتواند این هزینه را تأمین کند استفاده از ذخایر نفت و گازش بهارزش تخمینی ۴۷ میلیارد دلار است. عراق نیز در وضعیتی مشابه قرار دارد. در خشکسالیهای سال گذشته حدود هفت میلیون عراقی با کمبود آب مواجه بودند. با خشک شدن رودخانهها، مردم عراق برای دسترسی به آب پاکیزه تا ۸۰ دلار در ماه پرداخت میکردند. با توجه به اینکه عراق قرار است به سومین کشور تأمین کننده نفت و گاز جهان تبدیل شود، چه کسی می تواند به عراقیها بگوید نمیتوانند از ذخایر نفت و گازشان برای زنده ماندنشان استفاده کنند؟
همه کشورهای درحالتوسعهای که با دادن تعهد به استفاده نکردن از ذخایر سوخت فسیلیشان مخالفاند در همین موقعیت قرار دارند. با تأمین مالی این کشورها میتوان آنها را واداشت این تعهد را بدهند، ولی هیچگونه تضمینی وجود ندارد که کشورهای ثروتمند آنها را تأمین مالی کنند. آنچه لازم است فراهم کردن چارچوب جهانیای جدید برای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول است. این چارچوب مشابه نقشی است که “جان مینارد کینز” میخواست این دو نهاد بینالمللی پس از تأسیس در سال ۱۹۴۵ / ۱۳۲۴ داشته باشند. هدفها در آن زمان همبستگی و توسعه بود ولی امروز بقا و کربنزدایی است. بااینحال، نقطه شروع اینجاست که درک کنیم چنین تغییری با تکیه بر سخاوتمندی کشورهای ثروتمند نمیتواند رخ دهد. ما به انطباق مدل کینز بهمنظور پیگیری جهانی شدن و مالیگرایی (توسعه سرمایهداری مالی) ثروتها نیازمندیم.
جهانی کردن سیستم مالیاتی
نخست، این مجوز به بانک جهانی داده شود که مالیات بینالمللی توبین Tobin)) وضع کند. ایده اصلی این مالیات (از جانب پروفسور جیمز توبین) دهها سال است که وجود داشته و شامل بستن مالیات ۵/۰ درصدی بر همه معاملات مالی نوسانی و سفتهبازانه است. این امر هیچگونه تأثیری بر برنامهریزیهای سرمایهگذاری بلندمدت نخواهد داشت، ولی از قمارهای مالیای که اساس سیستم مالی امروزی است مالیات خواهد گرفت.
تا کنون پیشرفتی کم در گرفتن چنین مالیاتی حاصل شده است، زیرا با بحث همیشگی اینکه کدام کشورها در این نظام مالیاتی شرکت خواهند کرد و کدام کشورها شرکت نخواهند کرد به بنبست کشیده شده است. باید هدفهایی جدید تعیین کرد. میتوان این وظیفه را بر عهده بانک جهانی گذاشت و از آن خواست تنها با اجرای موفقیتآمیز این طرح دستمزد کارکنانش را پرداخت کند. بهنظر من در عرض یک هفته طرح لازم را راه اندازی خواهند کرد. در آن صورت و تنها در آن صورت، ما از رویکرد گدایی از آستان خیرخواهی ملتها فراتر خواهیم رفت.
این گزینه را نیز میتوان در نظر گرفت که به بانک جهانی این قدرت داده شود تا ۱۰ درصد مالیات برای تولید سوخت فسیلی و همه پروازها و ۲۰ درصد مالیات بر اجاره همه فرودگاههای دولتی و خصوصی وضع کند. مالیات سوخت مستقیماً به بانک جهانی پرداخت گردد (با حفظ معافیت برای طرحهای انتقالی زیستمحیطی در کشورهای درحالتوسعه) و سیاستهای مترقی مالیات بر سوخت و فرودگاهها در کشورهای پیشرفته اعمال شود. گزینه سوم، وضع کردن مالیاتی جهانی بر خدمات و تجارت اینترنتی است. این امر موجب میشود که برخی کشورها نتوانند برای گریز از پرداخت مالیات در پی رفتوآمد به “بهشت های مالیاتی” باشند. در چنین حالتی نیازی نیست که بازرگانان و تولیدکنندگان داخلی بار همهٔ هزینههای خدمات زیربنایی را که اقتصادهای داخلی به آن وابستهاند بهدوش گیرند.
اساس همه این گزینهها موضوعی مهم در سیاست و اقتصاد امروز است. دوران تاچر/ریگان تغییر سرمایهداری از بخش تولید کشاورزی و صنعتی به سرمایهداری مالی را شاهد بود. پول بهجای زمین یا کالا ستوده شد. سرمایهٔ مالیِ جهانیشده و مقرراتزداییشده از آن زمان تا کنون فاجعهبار بوده است. هنگامی که این کازینو [تعبیری برای سرمایهٔ مالی] خراب میشود از دولت میخواهد بهنجاتش بشتابد ولی در همه مواقع دیگر از پرداخت مالیاتی که اقتصادها را تثبیت و متمدن می سازد طفره می رود. بنابراین، وقتی جناح راست سیاسی اعلام میدارد تا زمانی که نرخ بهرهوری و رشد در یک کشور احیا نشوند بخش خدمات را نمیتوان احیا کرد، این صرفاً “خداوندگان سرمایهداری مالی”اند که بدون ظهور هیچ چالشی علیه سلطه شان اعلام میدارند تهیدستان باید رنج بکشند.
توهم بازدهی
تا سال ۱۹۷۹/ ۱۳۵۸ دستمزد و بهرهوری در یک راستا و همزمان افزایش مییافتند. از آن زمان تا کنون ثروتمندان همه دستاوردهای بهرهوری را از آنِ خود کردهاند و دستمزد کارگران ثابت نگاه داشته یا کارگران را با سیستمهای خودکارِ بینیاز از پرداخت مالیات جایگزین کردهاند. افزایش بازدهی دیگر موجب درآمد نقدی برای دولتها نمیشود که بتوانند سطح دستمزدها و خدمات را افزایش دهند. برای انجام این کار ما به بازنگری اساسی در مورد نحوهٔ گرفتن مالیات از ثروت شرکتهای بزرگ و افراد فوق ثروتمند نیاز داریم. نیروی کار هنوز این موضوع را درک نکرده است. آنچه ما نیاز داریم یک “لحظهٔ ۱۹۴۵/ ۱۳۲۴” است، لحظهای که رهبران جهان تشخیص دادند نهادهای قدیمی برای بازسازی پس از جنگ جهانی دوم دیگر مناسب نیستند. از نظر نهادی، نظم جهانیای جدید مطرح شد. امروزه نیز همین گونه است. ولی اگر قرار بر این باشد که کینز را احیا کنیم، حداقل او را به همان اندازه که یک اقتصاددان است بهعنوان یک زیستشناس نیز بازگردانیم.
ناکارآمدها در رهبریِ ناکارآمدهای دیگر
مشکل اینجاست که رهبران جهانی امروز هیچیک از این دو (کینز اقتصاددان یا زیستشناس) نیستند. بیشتر آنان شخصیتهای همان نمایش مضحک هستند و خلاق نیستند، همچون ریشی سوناک، نخستوزیر بریتانیا. بیشترین کمک سوناک به نشست “کاپ ۲۸” مختصر بودن حضورش در نشست بود. او زمان بیشتری را در هواپیمای شخصیاش صرف کرد تا در این کنفرانس. همه اعضای هیئت بریتانیایی از دادن بیانیه مطبوعاتی یا شرکت در مصاحبههای مطبوعاتی اجتناب کردند. ما همچنین میدانیم که سازمان دهندگان کنفرانس، پیش از این، از قصد سوناک برای عقبنشینی از طرحهای اقلیمی بریتانیا مطلع شده بودند. سوناک حتی پیش از آنکه وزیر امور اقلیمیاش را زودهنگام از کنفرانس خارج کند، شهرتش بهعنوان “ترمز سیاسی” پیشرفت در امور اقلیمی را تثبیت کرده بود. سوناک بریتانیا را رهبر انقلابی سبز نخواهد ساخت. او در عوض آن تظاهر میکند که فناوری جدید هستهای را اساسِ تغییر میداند، درحالی که نه بودجه کافی و نه مقیاس زمانی موجود به این گزینه اعتبار نمیبخشند. تعهد او مانند طرح ساختن راهآهن پرسرعت ۲ انگلستان (HS2) پیش خواهد رفت و احتمالاً ناکامیهایش بر عهدهٔ مسائل و معضلات رواندا خواهد بود. ولی چه چیزی شکاف اقلیمی را پر خواهد کرد؟
به لئونارد گوش کنیم
اگر قرار بر این است که حزب کارگر راهحل باشد، این حزب نیز باید بهسرعت تغییر کند. برای جلوگیری از فروپاشی اقلیمی، بریتانیا باید تغییرات بنیادین و دگرگون شونده را بپذیرد. هیچ جایگزین مناسبی وجود ندارد. اقتصاد متعارف کنونی ما را بهسرعت بهسوی پرتگاه اقلیمی میبرد. آنگونه که لئونارد کوهن هشدار داد:
“همه چیز در حال سقوط
و در همه جهت در پیچ و تاب.
چیزی باقی نخواهد ماند
که ارزشی داشته باشد.”
آیا جایگزینی وجود دارد؟ بیگمان وجود دارد. کافی است لابیهای طرفدار سوخت فسیلی و هیئتهای دولتیای ناکارآمد در نشست “کاپ ۲۸” را بهحال خود رها کرده و به میان انبوه فعالان جدید جنبش سبزها در بیرون کنفرانس بروید. آنان خود ایدههایی جایگزین و امیدبخش متعددی دارند و پذیرای ایدههای جدیدند و اگر واقعاً با دقت گوش دهید ممکن است دریابید که پاسخها بسیار شبیه آخرین مانیفست حزب کارگر هستند. این یک ارتداد است که ارزش آزمودن دارد.
[منبع نقل و برگردان به فارسی: روزنامه “مورنینگ استار”، ۲۷ آذرماه ۱۴۰۲ ( ۱۸ دسامبر ۲۰۲۳)].به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۹۸، ۱۱ دی ۱۴۰۲




