بهمناسبت صدمین سال درگذشت لنین: در بزرگداشت اندیشمند انقلابی قرن بیستم و اندیشههای ماندگارش
شنبه ۲۱ ژانویه ۲۰۲۴ (۱ بهمن ۱۴۰۲)، صدمین سالمرگ ولادیمیر ایلیچ لنین، بزرگترین شخصیت انقلابی قرن بیستم است. به همین مناسبت، نیروهای مترقی و انقلابی جهان و بهویژه کمونیستها در چنین روزی به این انقلابی بزرگ و نظریهپرداز سوسیالیسم علمی ادای احترام میکنند. لنین نهفقط نظریهپرداز، بلکه سازمانده و انقلابی برجستهای بود.
لنین نظریهپردازی بود که با در نظر گرفتن واقعیتهای مشخص هر برهه، مؤلفههای گوناگون مارکسیسم، یعنی فلسفه و اقتصاد سیاسی و کمونیسم علمی را بهروز کرد و بسط داد. لنین با توجه به اوضاع تاریخی جدید جهان در پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، ضمن بسط دادن نظریات مارکس و انگلس و برخی اندیشمندان مارکسیست جهان، این نظریهها را بهروز کرد و کامل کرد. او مخالف سرسخت جزمگرایی و فرقهگرایی بود و همواره وظیفهٔ معیّن را در شرایط معیّن تعریف میکرد و توضیح میداد. لنین از بحث کردن با نظرهای مخالف ابایی نداشت و بیشتر آثار او در واقع در تأیید یا نقد نظریات دیگران برای مشخص کردن هدف بهینه و یافتن مسیر بهینه در روند مبارزه بود. آثار نظری فراوان و ارزشمند لنین همچنان راهنمای آموزش و عمل ایدئولوژیک-سیاسی نسلهای انقلابی و کمونیستها در جهان است.
یکی از برجستهترین نوشتههای لنین جزوهٔ تحلیلی نوآورانهٔ «امپریالیسم، بالاترین مرحلهٔ سرمایهداری» است که در آن لنین با بررسی تغییر و تحولهای نظام سرمایهداری، ویژگیهای اساسی این مرحلهٔ پیشرفته از نظام سرمایهداری را داهیانهٔ روشن میکند. سهم آغازگر لنین در شناخت امپریالیسم تردیدناپذیر است. شناخت لنینی از امپریالیسم نقش و سهم برجستهای در پیوند مبارزات طبقهٔ کارگر در کشورهای پیشرفتهٔ سرمایهداری با مبارزات زحمتکشان و نبردهای رهاییبخش ملّی ملّتهای مستعمره داشت.
نظریات نوین لنین، از جمله دربارهٔ امپریالیسم، و تلاشهای خستگیناپذیر او و رفقایش برای برقراری نظامی انسانی- سوسیالیسم- میراث ارزندهای برای همهٔ انقلابیها و کمونیستها بهویژه از لحاظ شیوهٔ کار نظری-عملی لنین است. در روند انقلاب اکتبر و سپس ساختمان کشور و دولت شوروی، لنین و رفقایش ضمن بهکارگیری نبوغ سازماندهی و سیاسی متکی بر اندیشههای انقلابی، به نیروی آفریننده تودهها در شکل دادن سازمانهای حزبی و انقلابی و اجتماعی اتکا داشتند.
پیروزی انقلاب اکتبر بهرهبری ولادیمیر ایلیچ لنین و بلشویکها در روسیهٔ تزاری پایانی تاریخی بر دیدگاه ابدی بودن نظام سرمایهداری گذاشت و به خلقهای زیر ستم در جهان نشان داد که «جهانی دیگر ممکن است». پیروزی انقلاب اکتبر بهرهبری لنین و بلشویکها بر این اندیشهٔ کارل مارکس جامهٔ حقیقت پوشاند که «فلاسفه تا کنون فقط جهان را توصیف میکردند، اما سخن بر سر تغییر آن است.»
در این صدمین سالمرگ لنین، به این اندیشمند و سازمانده برجسته ادای احترام میکنیم که بیشتر از یک قرن پیش، در روند هدایت انقلاب سوسیالیستی اکتبر در روسیه و به پیروزی رساندن آن، نقش و سهمی بیهمتا داشت. این انقلاب پیروزمند قدرت مبارزهٔ طبقاتی، قدرت مبارزهٔ استثمارشوندگان و ستمدیدگان را نشان داد. لنین نقش نظری و تشکیلاتی حزب پیشاهنگ کمونیست را نهفقط در رساندن طبقهٔ کارگر و زحمتکشان به قدرت سیاسی، بلکه در ساختن سوسیالیسم تعریف کرد و تحقق بخشید.
لنین همچنین انترناسیونالیستی برجسته بود. دیدگاهها و مواضع لنین در مورد استعمار سبب شد که کمونیستها موضوع مستعمرهها را بهتر بشناسند و به آن توجه کنند. موضع لنین الهامبخش کمونیستها در رهبری مبارزههای ضداستعماری، هم در کشورهای استعمارگر و هم در کشورهای مستعمره، بود. دیدگاههای لنین دربارهٔ «حق تعیین سرنوشت ملتها» نیز مبحث مهمی را در مبارزهٔ انقلابی باز کرد که همچنان اهمیتش را حفظ کرده است.
لنین مخالف خستگیناپذیر و پیگیر جنگهای امپریالیستی، مدافع مبارزهٔ ملّتها در راه رهایی ملّی و اجتماعی، عدالت اجتماعی، صلح، و سوسیالیسم بود. با توجه به ماهیت تجاوزکارانهٔ سرمایهداری و شدت یافتن رقابتهای امپریالیستی که امروزه صلح و زندگی و رفاه مردم و بهویژه زحمتکشان را با خطرهای بزرگ تازهای روبهرو کرده است، ضرورت توجه به ویژگیهای فکری و شخصیتی تاریخی لنین در پیشبُرد مبارزه، یافتن مناسبتترین راه در نبرد، و احترام به زندگی زحمتکشان بیش از پیش احساس میشود. لنین اندیشمندی انقلابی بود که عمرش را وقف تحقق آرمان طبقهٔ کارگر و دیگر قشرهای مردمی جامعه و مبارزه در راه از میان بردن استثمار و ساختن جامعهٔ سوسیالیستی کرد.
بر همین اساس است که ما اعلام میکنیم جهانبینی حزب تودهٔ ایران، حزب طبقهٔ کارگر و زحمتکشان ایران، بر پایهٔ اندیشههای علمی مارکسیسم-لنینیسم بنا شده است. هدفهای دور و نزدیک، و مشی سیاسی و سازمانی حزب تودهٔ ایران، از انطباق خلّاق این جهانبینی علمی و انقلابی بر شرایط مشخص جامعهٔ ایران و جهان در هر مقطع مشخص تاریخی ناشی میشود. حزب تودهٔ ایران، بنا به ماهیت طبقاتی و خصلت میهندوستانهاش، به اصلِ همبستگی جهانی- انترناسیونالیسم- کارگران و زحمتکشان پایبند است و اعتقاد دارد که میهندوستی و همبستگی بینالمللی مبارزان راه رهایی طبقهٔ کارگر و زحمتکشان یدی و فکری از یوغ استثمار سرمایه پیوندی جداییناپذیر با یکدیگر دارند. در دوران گذار از سرمایهداری به سوسیالیسم که با پیروزی انقلاب اکتبر زیر رهبری لنین و رفقایش آغاز شد، هدف نهایی حزب تودهٔ ایران استقرار سوسیالیسم در ایران است.
چرا لنین تا امروز همچنان اهمیت دارد؟
برگرفته از روزنامهٔ مورنینگ استار، ۱۵ ژانویه ۲۰۲۴ (۲۵ دی ۱۴۰۲)
در آستانه صدمین سالگرد درگذشت لنین، کتابخانه یادبود مارکس چند کتابی مهم لنین و اهمیت آنها را بررسی کرده است.
این ماه [ژانویه] مصادف با صدمین سالگرد درگذشت لنین در تاریخ ۲۱ ژانویه ۱۹۲۴ است.
در نوشتههای کتابخانهٔ یادبود مارکس اغلب اصطلاح “مارکسیسم-لنینیسم” را میخوانیم یا میشنویم. اما منظور از “لنینیسم” چیست؟ گاهی این گونه تفسیر میشود که مارکسیسم بخش نظری و لنینیسم بخش عملی این فلسفهٔ سیاسی است. ولی این دریافتی سادهانگارانه است. مارکس و انگلس تحلیل نظری جامعهٔ طبقاتی، بهویژه سرمایهداری، و تحول آن را آغاز کردند. آنها همچنین متعهد به تغییر جهان بودند و از نزدیک در جنبشهای سیاسی اروپایی زمان خود درگیر بودند.
ولادیمیر ایلیچ لنین بنیانگذار حزب کمونیست روسیه و نخستین رئیس دولت شوراها بود. هم در دوران پیش از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و هم پس از انقلاب اکتبر روسیه، لنین سهم مهمی در این انقلاب داشت. همچنین، او تحلیلهای مارکس و انگلس از سرمایهداری و نظریهها و شیوههای عمل انقلابی را توسعه داد.
بیایید روی برخی از نوشتههای لنین تمرکز کنیم. کتاب “توسعهٔ سرمایهداری در روسیه” (۱۸۹۹)، که لنین آن را در زندان نوشت و در تبعید در سیبری تکمیل کرد، به بررسی نقش روزافزون رشد سرمایهٔ تجاری در استثمار کارگران صنعتی و سلب مالکیت گسترده از دهقانان میپردازد. بهعلاوه، این نظریه را به چالش میکشد که کمونهای روستایی میتوانند اساس کمونیسم باشند و نیز بر منافع مشترک پرولتاریای روستایی و شهری تأکید میکند.
لنین در کتاب “ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم» (۱۹۰۹) اهمیت رویکرد ماتریالیسم دیالکتیکی برای درک جهان را در برابر آنچه او نفسگرایی (سولیپسیسم) ارنست ماخ فیزیکدان میدید بررسی کرد و توضیح داد. او در نوشتههای دیگرش از دههٔ ۱۸۹۰ به بعد به موضوع کشاورزی و نقش دهقانان (حدود ۸۰ درصد جمعیت وقت روسیه) و تاثیر آنها بر توسعه مبارزات آزادیبخش در سراسر جهان استعماری و نو استعماری میپردازد.
همهٔ اینها در بحبوحه مبارزه نوشته شده است و به اوضاع مشخص زمان و مکان و به فعالیتهای عملی برای تغییر جهان، علاوه بر تفسیر آن، مربوط میشود. شاید شناختهشدهترین متنی که لنین را بهعنوان رهبر انقلاب بلشویکی شناساند کتاب “چه باید کرد؟” باشد که او در سال ۱۹۰۲ نوشت، یعنی زمانی که نیروهای چپ و مترقی در روسیه تزاری متلاشی و ضعیف شده بودند. این کتاب بهدقت بر این سؤال متمرکز شد که گامهای بعدی چه باید باشد.
نقطهٔ آغازین برای لنین نیاز به حزب انقلابی است: “هیچ جنبش انقلابی بدون تئوری انقلابی وجود نخواهد داشت.” او اعلام میکند که نظریه در عین حال انتزاعی نیست، بلکه در جریان مبارزه شکل میگیرد و خود کارگران در این روند به آگاهی میرسند. بدون تئوری انقلابی، مبارزات طبقهٔ کارگر فقط به تلاش برای بهبود وضع خودش در سرمایهداری و انجام اصلاحات محدود میشود. مبارزه تا زمانی که “تشکیلاتی قوی از افراد انقلابی” رهبریاش نکند نمیتواند به “مبارزهٔ طبقاتی” تبدیل شود.
لنین هوادار اتحاد با دیگر جنبشهای ضدّتزاری از جمله سازمانهای دهقانی بود. او خواستها و شعارهای وحدتبخش (“صلح، نان، زمین”) و ایجاد تشکلهای وسیع نماینده و پاسخگو (شوراها) را که مبنای موفقیت بلشویکها در سال ۱۹۱۷ شدند پیشبینی میکرد. ولی بحث اصلی او این بود که تئوری و عمل جدانشدنیاند و آگاهی اتحادیهٔ کارگری باید به درک انقلابی تبدیل شود تا به سوسیالیسم برسد. این بُنمایه در همهٔ نوشتهها و کنشهای انقلابی بعدی لنین وجود دارد.
کتاب “امپریالیسم، بالاترین مرحلهٔ سرمایهداری” در سال ۱۹۱۶ و در جریان جنگ جهانی اول نوشته شد، جنگی که بین کشورهای امپریالیستی در گرفت و منجر به کشته شدن میلیونها نفر نظامی و غیرنظامی و انشعابهای چپ و راستگرایانه در جنبشهای طبقهٔ کارگر، سوسیالیستی، و زنان شد. بخشهایی از این کتاب نیاز به رمزگشایی دارد، زیرا او به دلیل اینکه این متن را در تبعید مینوشت، از سبکی استفاده میکرد که امیدوار بود از سانسور در امان بماند تا کتاب در روسیه منتشر شود. برای نمونه، او بهجای روسیه به دیگر کشورهای سرمایهداری مانند ژاپن اشاره کرده است.
ولی هدف اصلی کتاب تبیین منشأ جنگ، بهویژه رشد انحصارها و شرکتهای بزرگ و حامیان مالی آنها (سرمایه مالی) و روشی بود که امپریالیسم را دیگر در تجارت کالا (مواد خام و کالای تولیدی) خلاصه نمیکرد، بلکه در تقسیم جهان از راه رقابت سرمایههای مالی و تسلط کشورهای قدرتمند سرمایهداری (با نام امروزی جی-7) بر تعداد فزایندهای از کشورهای بدهکار (که بعداً فریبکارانه “کشورهای در حال توسعه” نامیده شدند) تعریف میکرد.
کتاب “دولت و انقلاب” که در اوت ۱۹۱۷ و پس از بازگشت مخفیانهٔ لنین از تبعید به روسیه و فقط چند هفته پیش از پیروزی انقلاب اکتبر به پایان رسید، این تحلیل را گسترش داد. دولتهای سرمایهداری رقیب از نظر شکل متفاوتاند، ولی ماهیت و هدف همهٔ آنها استثمار نیروی کار کشور خود و فلاکت مردم کشور های دیگر است.
لنین تحلیل مارکس و انگلس از “دولت” بهعنوان ابزاری برای حکومت یک طبقه را در نهایت تکرار کرد و بر سازشناپذیر بودن منافع طبقاتی تأکید کرد. او در جای دیگری مینویسد که طبیعی است لیبرالها از “دموکراسی” بهطور کلی صحبت کنند، ولی مارکسیستها هرگز فراموش نمیکنند بپرسند دموکراسی “برای کدام طبقه؟”
لنین با اشاره به سرکوب وحشیانهٔ کارگران کمون پاریس در سال ۱۸۷۱، شدت مبارزات و چالشهای پیش روی سوسیالیستهایی را پیشبینی کرد که معتقد بودند آنهایی که منافعشان تهدید شده است (و بسیاری از آنها از ادامهٔ شرکت روسیه در جنگ حمایت میکردند) سوسیالیسم را با فروتنی پذیرا خواهند شد.
او تأکید میکند که در مراحل ابتدایی سوسیالیسم، برای دستیابی به هدف نهایی انقلاب (جامعهای بدون طبقات و “به هر فرد، به اندازهٔ نیازهایش”)، به داشتن اراده برای اعمال و اجرای “دیکتاتوری پرولتاریا” نیاز است که مارکس مطرح کرده بود. لنین میگوید شکل مرحلهٔ میانی باید دموکراسی واقعی و مشارکتی در سطح محل کار و اجتماع باشد که جایگزین نیاز به دولت تحمیلی خواهد بود.
پس از انقلاب و استقرار حکومت شوروی، لنین در کتاب “بیماری کودکی چپگرایی در کمونیسم” (۱۹۲۰) بر مسائل (و افراد) آن دوران تمرکز کرد و دوباره بر تفاوت بین تاکتیکها (در کوتاهمدت) و استراتژیها (در دراز مدت) تأکید کرد. در چهارچوب جدید دوران پس از جنگ جهانی اول، برقراری “سوسیالیسم موجود” (که هنوز مورد تهدید ضدّانقلاب و جنگهای مداخله گرانه متفقین و ژاپن بود)، و شکست جنبشهای سوسیالیستی در جاهای دیگر، لنین بر نیاز به همکاری با دیگر نیروهای مترقی در جبههٔ ضدّسرمایهداری مترقی تأکید میکرد.
این کتاب یک فصل جالب در مورد “کمونیسم چپ در بریتانیا” دارد که با این تأکید آغاز میشود که یکی از “بزرگترین موانع بر سر راه تشکیل فوری حزب واحد کمونیست، اختلافنظر در مورد حضور در پارلمان و وابستگی حزب کمونیست جدید به حزب کارگر سندیکالیست، اپورتونیست، و سوسیال شوونیست است.”
این امر با مواضع سیلویا پانکهرست (که بهدلیل خشم بسیاری از کمونیستهای بریتانیا از نقش پارلمان و رهبری حزب کارگر در ادامه دادن به جنگ فاجعهآمیز) با شرکت در انتخابات پارلمانی مخالف بود، و نیز با موضع ویلی گالاچر (که بعدها نماینده کمونیست پارلمان شد) در تضاد است.
لنین میگفت کمونیستهای بریتانیا باید در حزب واحد کمونیست متحد شوند و در انتخابات، در بخشی از فرایند جایگزینی پارلمان با سیستم واقعاً دموکراتیک شوراها، شرکت کنند. لنین همچنین پافشاری پانکهرست بر این موضع را که “حزب کمونیست نباید در اجرای برنامهاش مصالحه کند” اشتباه میدانست. او در عین حال که نمیتوانست در مورد عضویت سازمانی یا عضو نشدن در حزب کارگر اظهارنظر کند، معتقد بود حزب کمونیست جدید باید با حفظ “آزادی کامل در تبلیغات و فعالیت سیاسیاش”، از نزدیک با حزب کارگر همکاری کند.
لنین در هر دو دورهٔ پیش و پس از پیروزی انقلاب روسیه به نظریه و پراتیک انقلاب کمکهای بسیاری کرد. یک قرن پس از درگذشت لنین، ما هنوز هم میتوانیم چیزهای زیادی از مطالعهٔ آن دوره بیاموزیم.




