مسایل بین‌المللی

تله‌های سیاست خارجی ایالات متحد آمریکا در دورهٔ ۲۰۲۵-۲۰۲۹/ ۱۴۰۴- ۱۴۰۸

در زمانی که رویدادهای سیاسی انتخاباتی در آستانهٔ انتخابات ریاست‌جمهوری نوامبر ۲۰۲۴ / آبان‌ماه ۱۴۰۳ در جریان است، پیش‌بینی‌ها در مورد افراد و حزب‌ها هم از نظر ریاست جمهوری و هم از نظر اکثریت و اقلیت در سنا و دولت فدرال و مجلس‌های ایالتی چند برابر می‌شود. با این حال، در مورد آن دسته از مسائل داخلی که باید به هر طریقی از سوی دولت آینده به آن‌ها پرداخته شود، و بسیار کم‌تر دربارهٔ چگونگی بیان سیاست خارجی ایالات متحد برای دورهٔ ۲۰۲۵-۲۰۲۹ / ۱۴۰۴- ۱۴۰۸ نوشته می‌شود. انجام این عمل یا حتی ساخت سناریوهای جایگزین دشوار است، زیرا نه‌تنها اجماع داخلی در مورد اولویت‌های داخلی و خارجی وجود ندارد، بلکه متغیرهای آمادگی، دانش، و هدف‌ها برای کسانی که سمت‌های کلیدی دولتی را به‌عهده خواهند گرفت ناشناخته‌اند.

بدیهی است که در این دوره مانند هر دورهٔ دیگری، ایالات متحد کوشش خواهد کرد تا جایگاه رهبری خود را در مسائل بین‌المللی حفظ نماید، متحدان مفروض را زیر سلطهٔ خود درآورد، به کشورهای ثالث فشار آورد، اقدام‌های نظامی و انواع تحریم‌های اقتصادی را علیه کشورهایی که منافع متضاد دارند اعمال کند. پرسش‌ها این است که ایالات متحد چگونه برای دستیابی به این هدف برنامه‌ریزی می‌کند و آیا اجماع داخلی در مورد اولویت‌ها و دستورکار وجود دارد؟

سخنرانی‌های انتخاباتی از این نظر کمک چندانی نمی‌کنند، زیرا نامزدهای بالقوه اظهارات کم‌تر مفصلی ارائه می‌کنند چندان که در آن‌ها بینش جهان و مشکلات آن نه با محتوای مستدل، بلکه با تکانه‌های دیجیتالی ساده، کلیک‌ها، شعارها، و تصویرها جایگزین شده است.

با این حال، حداقل منبعی برای جست‌وجوی راهنمایی‌هایی مشخص از طریق طرح‌های تهیه‌شده از سوی کارشناسانی وجود دارد که اقدام‌های مشخصی در آژانس‌های فدرال مرتبط با سیاست خارجی انجام داده‌اند یا می‌دهند که توانایی ترسیم رویکردهای نظری را دارند و قادر به انجام این کار نیز هستند به‌این دلیل که در رأس یک دستگاه اجرایی مهم قرار داشته‌اند یا در طول سالیان متمادی افکار صدها تن از زیردستان‌شان را تحت تأثیر قرار داده‌اند و به‌عنوان مقام‌های ارشد شناخته می‌شوند.

آنان افرادی هستند که مسئولیت دفاع از “دیدگاه آمریکایی” را در رویدادهای عمومی‌ای بی‌شمار در داخل و خارج از ایالات متحد برعهده داشته‌اند و موظف بوده‌اند به پرسش‌هایی فراتر از “نقاط گفت‌وگو”یی که در برنامه‌های خود آماده کرده‌اند برای هر مورد پاسخ داشته باشند.

هیچ اسلوب‌شناسی‌ای مشخص برای انتخاب منابع وجود ندارد و هر نتیجه‌ای خطر خطا را به‌همراه خواهد داشت، اما آن‌ها مهم هستند، مستقل از اینکه کسی با اصولی که آن‌ها ارائه می‌دهند موافق باشد یا نه. در این تمرین، ما می‌توانیم بخشی از اشتباهی باشیم که بر اساس آن می‌توان این باور را داشت که سیاست خارجی ایالات متحد مبتنی بر استدلال عمیق، منسجم، و توافقی است که پشتوانهٔ آن داده‌های تاریخی است و قاعده‌های روشن و نقض‌ناپذیر را رعایت می‌کند.

اما سیاست خارجی این کشور به‌طرزی فزاینده‌ کوتاه‌مدت، ناهموار، پرهرج‌ومرج، بد اجراشده، و ماهیتی اعلامی و نه اجرایی دارد و پاسخ‌گوی منافع بسیار خاص و در بسیاری موارد در تضاد با آنچه از لحاظ نظری به‌عنوان منافع ملی تلقی می‌شود و در اسناد برنامه‌ای منعکس است، قرار دارد. این تحلیل بر اساس تأملات ریچارد هاس (Richard Haass) بود که ریاست شورای امور خارجی و دولتی به‌مدت ۲۰ سال در دولت جیمی کارتر و جورج بوش را داشت؛ روبرت گیتس (Robert Gates)، وزیر دفاع در دولت جورج دبلیو بوش و همچنین برای اولین سال‌های دولت باراک اوباما؛ و بیشتر بر اساس تأملات جک سالیوان، رئیس سابق دفتر هیلاری کلینتون به‌عنوان دبیرخانهٔ ایالتی و مشاور امنیت ملی جو بایدن به‌عنوان رئیس‌جمهور است.

دو نفر اول وظایف خود را تحت پوشش دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان تغییر داده‌اند. تجربهٔ سومین نفر از این نظر با یک فرد چهارم متعادل نیست، اما یک چشم‌انداز ۱۲ ساله از سمت‌های اجرایی اخیر را ارائه می‌دهد، در دوره‌ای که هیچ منبعی مشابه در بین گروه جمهوری‌خواهان وجود ندارد، چه رسد به فردی با اندیشه‌هایی روشنفکرانه. متوسل شدن به آنچه از سوی شخصی مانند جان بولتون گفته یا نوشته شده است، موجب حواس‌پرتی خواهد شد.

اگرچه کوبا مانند سایر نقاط جهان در استدلال‌هایش متفاوت است، اما جالب است که به نقاط توافق بین ارزیابی‌های این کشور دربارهٔ چالش‌های عمده‌ای که ایالات متحد در روابط خود با جهان با آن‌ها روبه‌رو است و روش‌های ایالات متحد که چگونه بر آن‌ها غلبه خواهد کرد و در آیندهٔ نزدیک با آن‌ها مواجه خواهیم شد، بررسی شود. به‌طرزی متناقض، هر سه نفر موافق هستند که شاید بزرگ‌ترین محدودیت، “دشمن” اصلی در حال حاضر، خارجی نیست، بلکه در داخل ایالات متحد یافت می‌شود. هاس این را به‌طرزی چشمگیر بیان کرد و از تمرکز بر حرفهٔ طولانی‌اش در خدمات عمومی جدا شد و کتابی در مورد سیاست داخلی به‌نام: “لایحهٔ تعهدات” (The Bill of Obligations) نوشت و در آن توضیح داد که “خطر اصلی برای کشور نه از بیرون بلکه از درون می‌آید و کسی نیست جز خودمان. سؤال این است که آیا آمریکایی‌ها آماده هستند تا آنچه را برای نجات دموکراسی لازم است انجام دهند؟” این اصطلاح آخر به‌عنوان مجموعهٔ قواعد بازی سیاسی که اکثریت به آن دسترسی ندارند، درک می‌شود. هاس معتقد است که فراتر از بحث دربارهٔ حقوق هر فرد، باید دربارهٔ تعهدات هر شهروند آگاهی ایجاد گردد و ده موردی را که از نظر او مهم‌ترین آن‌هاست، تعریف می‌کند: آگاه بودن، مداخله کردن، آمادهٔ رسیدن به توافق، رفتار متمدنانه داشتن، رد کردن خشونت، به هنجارها ارزش گذاشتن، منافع عمومی را ارتقا دادن، به خدمات دولتی احترام گذاشتن، از آموزش ارزش‌های مدنی پشتیبانی کردن، کشور را در اولویت قرار دادن. به‌عبارت دیگر، قرائتی متضاد با تمام رفتارهایی که ترامپیسم آن‌ها را نمایندگی می‌کند. بحران ارزش‌ها در ایالات متحد به‌گونه‌ای است که هاس پیشنهاد می‌کند “وضعیت سیاسی داخلی ما نه‌تنها وضعیتی است که دیگران نمی‌خواهند شبیه آن باشند… بلکه درجه‌ای از پیش‌بینی‌ناپذیر بودن و بی‌اطمینانی را ایجاد کرده است که در‌واقع سمی است… وابستگی دوستان‌مان را به ما بسیار دشوار می‌کند”.

از نظر هاس چیزی که وضعیت کنونی را از هر وضعیتی در قبل از این متمایز می‌سازد این است که در هیچ‌یک از آن‌ها “تهدیدهایی برای سیستم و ساختار آن” وجود نداشت، آن‌طور که اکنون می‌تواند وجود داشته باشد.

گیتس به‌نوبهٔ خود با دیدگاهی دیگر از ستاد کل و به‌دور از تضادهایی که خود را در پایگاه اجتماعی کشور نشان می‌دهند این خطر را توصیف می‌کند و می‌گوید: “در همین لحظه‌ای که رویدادها پاسخی قوی و منسجم از ایالات متحد می‌طلبند، کشور نمی‌تواند پاسخی بدهد”.

رهبری پراکندهٔ- جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها در کاخ سفید و کنگره- شکست‌خورده است، از جمله در “تشریح یک استراتژی‌ای بلندمدت” و توضیح خطرهای خارجی برای “همهٔ آمریکایی‌ها”. گیتس سپس اظهار می‌دارد: “ایالات متحد خود را در موقعیتی به‌ویژه خائنانه می‌بیند، با دشمنانی روبه‌رو می‌شود… و قادر به جمع‌آوری نیروی لازم و اتحاد برای بازدارندگی آن‌ها نیست… ناکارآمدی، قدرت ایالات متحد را نامنظم و غیرقابل اعتماد کرده است”.

به‌گفتهٔ وزیر سابق، قانونگذاران کشور نیز در تصویب بودجهٔ دولتی، به‌ویژه نحوهٔ هزینه‌های نظامی اهمال کرده‌اند و محدودیتی برای هزینه‌های اجتماعی تعیین نکردند. این بدان معناست که عدم تعادل حتی می‌تواند بیشتر وجود داشته باشد.

گیتس نگرانی‌های خود را برای سال ۲۰۲۴ به‌صراحت بیان کرد و نوشت: “تحقیر متحدان ایالات متحد از سوی رئیس‌جمهور سابق، دونالد ترامپ…، تمایل او برای زیر سؤال بردن تعهد ایالات متحد نسبت به متحدانش در ناتو و درمجموع رفتار ناهنجار او که اعتبار و احترام ایالات متحد را در سراسر جهان تضعیف کرد”. این مقام سابق در موارد متعدد به اشتباه‌های دیگر ترامپ اشاره می‌کند.

سالیوان همچنین نگران مشکلات داخلی‌ای است که می‌توانند توانایی ایالات متحد را برای اقدام در خارج از کشور تضعیف نمایند و اگرچه با شفافیت کامل آن‌ها را توضیح نمی‌دهد، اما خاطرنشان می‌کند که “قدرت بین‌المللی به یک اقتصاد داخلی قوی بستگی دارد که نه‌تنها با اندازه و کارآیی آن سنجیده می‌شود، بلکه به‌میزانی که به همهٔ آمریکایی‌ها پاسخ می‌دهد”. او سپس اضافه می‌کند: “نباید تردیدی وجود داشته باشد که واشنگتن باید سد بین سیاست داخلی و خارجی را از بین ببرد و سرمایه‌گذاری عمومی بیشتر جزءِ ضروری سیاست خارجی است”.

این‌ها سه راه متفاوت برای گفتن این موضوع است که نقشهٔ سیاسی داخلی ایالات متحد تقسیم و قطب‌بندی شده است، طبقهٔ سیاسی به‌طرزی فزاینده‌ از پایگاه اجتماعی فاصله می‌گیرد که افکار عمومی نمی‌تواند از هرگونه تهاجم نظامی پرهزینه حمایت کند، و بسیار کم‌تر درک می‌شود که هزینه‌های کلان برای حمایت از “متحدان” تصویب گردد، همان‌طور که در موقعیت‌های اخیر در رابطه با اوکراین و اسرائیل صورت گرفته است.

سه نویسنده هم‌رأی هستند که سیاست خارجی در بستری کاملاً جدید در عرصهٔ بین‌المللی تعریف می‌شود، و با تفاوت‌هایی که دارند، به تقابل بین قدرت‌های بزرگ اشاره می‌کنند که در به‌روزترین دکترین ایالات متحد دربارهٔ امنیت ملی گنجانده شده است.

در درجهٔ نخست، مسئله بر سر  مهار فشار جمهوری خلق چین در همهٔ جبهه‌ها، و در درجهٔ دوم، مهار روسیه به‌طورعمده در سطح نظامی است. از هند به‌عنوان عاملی متعادل‌کننده‌ یاد می‌شود که به‌نفع ایالات متحد است. اروپا نوعی محافظ امن است و به‌اصطلاح جنوب جهان بخشی از جهان است که باید تنها برای تضعیف پیشرفت‌های چین و روسیه، و نه به‌این دلیل که خود در جامعهٔ بین‌المللی مهم است، مورد توجه قرار گیرد. آسیا و آفریقا چند بار ذکر شده‌اند، دربارهٔ آمریکای لاتین و کارائیب هیچ ذکری نشده است.

در رویارویی با قدرت‌های بزرگ دیگر، هر کاری که برای جلوگیری از اعمال حاکمیت چین بر تایوان و جلوگیری از پیروزی روسیه در عملیات نظامی‌اش در خاک اوکراین انجام گردد، برای ایالات متحد ارزش درجهٔ یک خواهد داشت. در مورد اول، شامل دیدگاه‌های گیتس مبنی بر اجتناب از “خطاهای چینی در تفسیر” از طریق استفاده از نیروی نظامی گرفته تا درک سالیوان مبنی بر اینکه چین و ایالات متحد “کشورهای بسیار وابسته به هم” هستند که مسائل اقتصادی در آن نقشی مهم دارند. دیدگاه دوم این است که تلاش می‌کند آنچه را که دونالد ترامپ و بخش‌های تجارت آزاد “جداسازی اقتصادی” با چین نامیده‌اند، امری که اجرانشدنی است، به چیزی به نام “کاهش” تبدیل کنند که تا حدودی واقعی‌تر است تا از روابط اقتصادی نزدیک در بخش‌هایی که می‌توانند خطری برای امنیت ملی باشند، جلوگیری کنند.

در ارتباط با آنچه نویسندگان به‌عنوان گزینه برای مورد اوکراین پیشنهاد می‌کنند، تنها چند ماه پس از اظهارات آن‌ها، واقعیت روی زمین نشان می‌دهد که روسیه متحمل تأثیر تحریم‌های اعمال‌شده از سوی ایالات متحد و ناتو، آن‌گونه که طراحی شده بودند، نمی‌شود و برخی از آن‌ها تأثیر تعیین‌کننده و منفی بیشتری بر مناطق اتحادیهٔ اروپا داشته‌اند و اینکه اوکراین کاملاً به ارسال منابع و وسایلی وابسته است که نمی‌توان آن‌ها را به‌طور نامحدود ارائه نمود.

در هیچ‌یک از سه نظر، ثبات یا صلح در خاورمیانه به‌عنوان اولویت ذکر نشده است، و هیچ هشداری در مورد خطرها وجود ندارد. مسئله بر سر حوزه‌ای از گذشته است که باید از آن آغازی نابسامان داشت تا زمان و منابعی را برای “چالش‌های جدید” اختصاص داد.

اگر از این فرض تئوریک شروع کنیم که پذیرش این نظریه دشوار است که سرویس‌های ویژهٔ اسرائیل از آمادگی‌های نظامی مقاومت فلسطین با توجه به رخدادهای ۷ اکتبر ۲۰۲۳ کاملاً بی‌خبر بوده‌اند، در این صورت تنها دو گزینه وجود دارد، یا تل‌آویو در روزهای پیش از آن با واشنگتن ارتباط برقرار کرده است یا نه. دولت نتانیاهو می‌توانست برخی از یافته‌های اطلاعاتی خود و حتی نوع پاسخی را که می‌خواست ارائه کند، با آژانس‌های فدرال ایالات متحد در میان بگذارد، یا اینکه هیچ هشداری وجود نداشت و دولت بایدن به‌عنوان تنها گزینه تأیید صریح نسل‌کشی اسرائیل را در اختیار داشت.

حداقل سه عامل اضافی برای ارزیابی حمایت ایالات متحد وجود دارد: میزان حمایت کامل دستگاه‌های تبلیغاتی از اقدام‌های اولیهٔ اسرائیل و نحوهٔ اتخاذ مواضع کم‌تر مشتاقانه با افزایش شمار تلفات غیرنظامیان فلسطینی.

عامل دوم مربوط به نحوهٔ بسته‌های کمک‌های نظامی به ارتش اسرائیل از سوی کاخ سفید بدون نظارت کنگره است. سوم، در جامعهٔ ایالات متحد بسیج علیه عملیات اسرائیل احتمالاً بیشتر از احساسات ضد روسی ناشی از عملیات در اوکراین بود. این وضعیت بحرانی که هنوز درحال توسعهٔ کامل است و ‌احتمالاً تشدید می‌شود، بدون شک باید به سناریوهایی ترسیم‌شده برای اقدام‌های خارجی احتمالی ایالات متحد در دورهٔ سال‌های ۲۰۲۵-۲۰۲۹ اضافه گردد. ظاهراً استراتژیست‌های ذکرشده در این متن در پیش‌بینی‌های خود اقدام‌ احتمالی متحدان نافرمان با برنامه‌های‌شان را در نظر نگرفته‌اند.

این سه نویسنده در چشم‌اندازهای خود، شباهت‌هایی معین دارند. گیتس می‌گوید: “در بهترین دنیا- در دنیایی که دولت ایالات متحد از حمایت عمومی، رهبران قوی و یک استراتژی منسجم برخوردار باشد- این دشمنان (چین و روسیه) چالش مهیبی را نمایندگی خواهند کرد. اما امروز صحنهٔ داخلی دور از نظم است: مردم ایالات متحد به درون نگاه می‌کنند؛ کنگره وارد مشاجره شده است و رؤسای‌جمهور متوالی در توضیح نقش جهانی ایالات متحد بی‌توجهی کرد‌ه‌اند یا کار ضعیفی انجام داده‌اند. … خطر واقعی است”.

برای سالیوان که از روی منطق می‌نویسد سیاست‌های بایدن درست بوده است و بنابراین او باید دوباره انتخاب شود، هنوز چندین هدف وجود دارد که محقق نشده‌اند. از این‌رو او پیشنهاد می‌کند: “ایالات متحد اکنون خود را در آغاز یک دوران سوم می‌بیند: دورانی که در آن درحال تطبیق با دوران جدیدی از رقابت در عصر وابستگی متقابل و چالش‌های فراملی است… نتیجهٔ این مرحله، تنها از سوی نیروهای خارجی تعیین نخواهد شد. این نیز در درازمدت در انتخابات خود ایالات متحد تصمیم‌گیری خواهد شد”.

روشی که هاس به همین مشکل اشاره کرد این بود که: “ما در جایی که باید باشیم نیستیم و در مسیری قرار نداریم که باید در آن باشیم… توانایی ما برای داشتن یک نقش در جهان و توانایی ما برای انجام این کار به‌طورمؤثر به چیزی بستگی دارد که ما آن را بدیهی می‌دانیم و آن به‌طورضروری دموکراسی فعال است. ما دیگر این تجمل را نداریم. ما نمی‌توانیم این را بدیهی بدانیم… هرگز فکر نمی‌کردم چنین چیزی بگویم”.

مشهود است که درعمل حزب جمهوری‌خواه به‌عنوان یک نهاد سیاسی با ساختاری مشخص از سطح‌های فرماندهی به‌شکلی که در صد سال گذشته شناخته شده بود، وجود ندارد. مشخص است که حزب دموکرات، به نوبهٔ خود، به‌دلیل ناتوانی برخی از رؤسای داخلی در ایجاد فضا برای بخش‌های جوان‌تر که بیشتر به سمت چپ طیف مهاجرت می‌کنند، انتقال رهبری را به‌تعویق انداخته است. اگر به این‌ها اضافه کنیم که تا ژانویهٔ ۲۰۲۴، ۴۵ عضو کنگره (۷ سناتور و ۳۸ نمایندهٔ مجلس) ترجیح داده‌اند برای انتخاب مجدد شرکت نکنند؛ که موارد فساد در میان قانونگذاران فعال افزایش یافته است و هر دو مجلس بین حزب‌ها، تقریباً به‌نسبت مشابه تقسیم شده است؛ در این صورت می‌توان در مورد برخی از مشکلات کلی‌تری که طبقهٔ سیاسی این کشور با آن مواجه است، یک ایده داشت.

اگر به موارد فوق اضافه کنیم که هنوز توضیح پذیرفتنی‌ای برای این واقعیت بیان نشده است که ایالات متحد بیشترین قربانیان سرانهٔ ناشی از کوووید-۱۹ در میان کشورهای توسعه‌یافته و حتی کم‌تر توسعه‌یافته را داشته است؛ که شمار افراد بی‌خانمان از نیم میلیون نفر فراتر رفته است که بالاترین میزان در دههٔ گذشته است؛ که بیش از صد هزار نفر در ۱۲ ماه گذشته تنها در نتیجهٔ مصرف بیش از حد فنتانیل (به‌استثنای سایر مواد مخدر) جان خود را از دست دادند؛ که چهل هزار نفر  در سال ۲۰۲۳ قربانی خشونت‌های مسلحانه شدند و اینکه از ۳،۲ میلیون مرگ در سال، حداقل نیمی به‌دلیل بیماری‌هایی است که می‌توان آن‌ها را پیشگیری کرد، در این صورت درک خواهد شد که آمریکایی‌ها به‌عنوان رأی‌دهنده دلایلی محکم دارند تا به‌جای توجه به خارج، به داخل کشورشان توجه نمایند.

آمارهای بی‌شماری در مورد عدم تعادل در دسترسی به ثروت، سطح درآمد، و پس‌انداز بانکی موجود است.

انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۰، ۱۴ میلیارد دلار”هزینه” داشت که از کمک‌های اهداکنندگان بزرگ و کوچک تأمین شد.

صد نفر از این کشور در این بودجه با مجموع مبلغی بین ۱۷۸ تا ۳٫۲ میلیون دلار مشارکت کرده‌اند. در‌مجموع ۲۴۷۶ کمیتهٔ اقدام سیاسی با منافع بسیار مشخص ۲٫۷ میلیارد دلار برای همین هدف جمع‌آوری کردند. همهٔ این‌ها با هم کسانی هستند که شرط‌بندی می‌کنند و سوار برنده را انتخاب می‌کنند. در حال حاضر نام‌هایی که بیش از همه به‌گوش می‌رسند، ترامپ و بایدن هستند، اما برای کسانی که واقعاً تصمیم می‌گیرند، مطابق با تنوع مشکلات پیشِ روی کشور، گزینه‌ها بسیار بازترند. پشت پرده می‌توان صدای تیک‌تیک یک بحران مالی جدید احتمالی، به‌سبک سال ۲۰۰۸ / ۱۳۸۷ را شنید که در شُرُف تکرار است. تحول پیش‌بینی‌نشدهٔ درگیری نظامی‌ای منطقه‌ای که می‌تواند ابعادی بین‌المللی پیدا کند، شالودهٔ چندین نقطه از کرهٔ زمین است. هرگز در تاریخ معاصر ایالات متحد شانس شکست قطعی قوانینی که طبقات حاکم بر اساس آن‌ها قدرت را به‌اشتراک گذاشته‌اند بیشتر نبوده است. جدای از تشکیلات سیاسی، گرایش روشن به سمت استبداد بیشتر و فراگیری کم‌تر است.

نویسنده: خوزه رامون کابانیاس رودریگز (José Ramón Cabañas Rodríguez)

 [منبع نقل و برگردان به فارسی: وب‌سایت کوبادباته (Cubadebate)، وابسته به حزب کمونیست کوبا].

 

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۰۰، ۹ بهمن  ۱۴۰۲

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا