مسایل بین‌المللی

از تبادل گروگان‌ها و زندانیان تا رسیدن به صلح

توافق در مورد مبادلهٔ ربوده‌شدگان [در یورش حماس به منطقه مرزی اسرائیل با غزه در 15 مهر] هنوز در چشم‌انداز نیست. متأسفانه گروگان‌ها همچنان در اسارت‌اند و رسیدن به توافق معضلی واقعی است. “معضل” در منطق به وضعی اشاره دارد که در آن دو گزینه با اهمیت برابر وجود دارد که نمی‌توان به هر دو آنها دست یافت و با وجود دشواری، باید یکی را بین آنها انتخاب کرد. دولت اسرائیل به مردم آن کشور و جهان اعلام کرده است که هدف از جنگ نابودی حماس و آزادی گروگان‌ها است. حماس نیز خواستار پایان جنگ در غزه و آزادی افرادی است که در جریان مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل در کرانهٔ باختری و غزه زندانی شده‌اند. اگر این امکان وجود داشت که حماس نابود شود (امری ناممکن) و گروگان‌ها زنده آزاد شوند، چنین دوراهی یا معضلی وجود نمی‌داشت. همهٔ طرف‌ها پیشنهاد آزادی تدریجی برخی از گروگان‌ها و توقف جنگ در مدتی را که این آزادی‌ها در جریان است مشکوک تلقی می‌کنند. چرا حماس با آزادی گروگان‌های اسرائیلی و سپس ادامهٔ جنگ پس از آن موافقت می‌کند؟ این هفته گفت‌وگوهای جدیدی دربارهٔ آزادی یکجای گروگان‌ها در جریان بود، ولی در ازای چه؟ اسرائیل اکنون حاضر به متوقف کردن جنگ و آزاد کردن اسیران فلسطینی در ازای آزادی همه گروگان‌هایش نیست. اسموتریچ (وزیر دارایی نژادپرست راستگرای افراطی در دولت اسرائیل) و بن گِویر (وزیر امنیت ملی نژادپرست افراطی) تهدید به استعفا از دولت کرده‌اند. (ولی خارج از مقام‌های دولتی‌شان چه می‌توانند بکنند؟) گبی اشکنازی (رئیس سابق ستاد) تهدید می‌کند که اتاق جنگ را ترک خواهد کرد، ولی بدون بنی گانتز (وزیر سابق دفاع) چه خواهد کرد؟ و آیا یائیر لاپید حاضر است همراه با اسموتریچ و بن گِویر یا به‌جای آنها از نتانیاهو در دولت حمایت کند؟ آیا در این اوضاع تیره و تار جای تعجب نیست که اعتراض‌های مردمی دوباره رخ نمی‌دهد؟ همه آنهایی که قرار است با دولت مبارزه کنند یا عضوی از دولت‌اند یا در صدد ورود به دولت‌اند.

راست افراطی در اسرائیل پیشاپیش انتخابش را کرده است: در ازای “پیروزی” بر حماس حاضر است گروگان‌ها و سربازان را قربانی کند. این همان بخش از سیاستمداران اسرائیل است که خواهان مرگ فلسطینی‌ها و “پاک‌سازی” نوار غزه از اعراب است. اینها همان کسانی‌اند که هفتهٔ گذشته در “بنای ملت” (تالاری در اورشلیم) رقصیدند و خواهان به خدمت گرفتن و اسکان هسته‌های شهرک‌نشین یهودی در غزه‌اند. اینها از همان بخش‌اند که سعی در گرسنگی دادن به مردم غزه دارد و از ورود غذا و دارو و سوخت به آن منطقه جلوگیری می‌کند. این بخش از جامعهٔ‌ اسرائیل یک اقلیت کوچک نیست، بلکه شامل دوازده وزیر دولت نتانیاهو، همراهان اسموتریچ و بن‌گویر، و حتی برخی از رهبران حریدی (یهودی‌های افراطی) است. این طیف فاشیستی در میان برخی از خانواده‌های گروگان‌ها و سربازان اسیر [در دست حماس] نیز نفوذ دارد و می‌کوشد که به‌نمایندگی از آنها صحبت کند.

این روند از حمایت برخی از افسران رده متوسط ارتش نیز برخوردار است، کسانی که خانه‌ها را آتش می‌زنند (طبق گزارش روزنامه‌نگار یانیو کوبوویچ، روزنامهٔ هاآرتص، ۱ فوریه ۲۰۲۴) و به سربازان اجازه می‌دهند انتقام‌جویی کنند و به‌عنوان واحدهایی به سود شهرک‌سازی یهودیان در غزه  تظاهرات کنند. آنها حتی در بخش عملیات ارتش نیز نفوذ کرده‌اند و با بستن کانال تلگرامی فلسطینی‌ها جنگ روانی به راه می‌اندازند. فرمانده این واحد در بخش تبلیغاتی عملیات نظامی اخیراً برکنار شد (یانیو کوبوویچ، روزنامهٔ هاآرتص، ۴ فوریه ۲۰۲۴). این بخش از سیاستمداران اسرائیل پیشاپیش تصمیم گرفته‌اند که چگونه معضل گروگان‌ها را حل کند: حاضرند گروگان‌ها را در پای مولوخ (خدای کودک‌سوز در انجیل عهد عتیق) قربانی کنند و دست به پاک‌سازی [نابودسازی] قومی و شهرک‌سازی و اشغال بزنند. پیروزی این جناح به معنای مرگ بخش واقع‌گرای دولت و جامعهٔ اسرائیل است. اظهارات آنها موجب شده است که اسرائیل به دادگاه لاهه کشانده شود، شهرک‌نشینان خشن را آمریکا و کانادا تحریم کنند، بریتانیا نیز اعلام کند که ایجاد کشور فلسطین را به رسمیت می‌شناسد (بریتانیا آغازگر “تقسیم” فلسطین پیش از ۱۹۴۸ به دو کشور تحت قیمومیت خودش بود)، و اتحادیهٔ اروپا هم به رسمیت شناختن کشور فلسطین را به بحث بگذارد. نتانیاهو بر سر این دو راهی است. یک حرکت اشتباه او موجب ریزش همه‌چیز و سقوط او می‌شود.

 

ما در طیف چپ می‌دانیم که معضل گروگان‌ها باید حل شود. سربازانی را کشورشان برای جنگ فرستاد و اسیر شدند. غیرنظامیان (سال‌خوردگان و زنان و کودکان) را با نقض تمام قوانین جنگی ربودند. ما، برخلاف راست‌گراهای فاشیست، مبارزه با اشغالگری را  مبارزه‌ای برحق برای آزادی ملی می‌دانیم. بنابراین، اعضای فلسطینی سازمان‌های مقاومت را زندانی یا ربوده‌شده می‌شناسیم (زمانی که تحت عنوان “بازداشت اداری” بدون محاکمه به زندان افتاده‌اند). برای ما روشن است که سازمان ملی‌گرایی که برای استقلال مبارزه می‌کند برای آزادی اعضای زندانی‌اش تلاش خواهد کرد. به‌عنوان مثال، زمانی که انگلیسی‌ها بر فلسطین حاکم بودند و اعضای سازمان‌های صهیونیستی ایرگون و لحی (باند استرن) را دستگیر کردند، همین وضع پیش آمد. عملیات معروف نفوذ به زندان عکا (در ۴ مه ۱۹۴۷) نمونه‌ای از آزادسازی “تروریست‌ها” به‌دست همرزمانشان بود. در آن عملیات، مهاجمان و آزادشدگان متحمل تلفات زیادی شدند. بریتانیایی‌ها شرکت‌کنندگان در آن عملیات را که دوباره اسیر شدند اعدام کردند. مبارزان لیهی نیز با دار زدن سربازان بریتانیایی انتقام گرفتند. در توافق‌نامه “گود فرایدی” ایرلند شمالی در سال ۱۹۹۸ نیز بریتانیا حدود ۵۰۰ زندانی “تروریست” منتسب به ارتش جمهوری‌خواه ایرلند و شین فین را آزاد کرد.

اسرائیل حساسیت خاصی در مورد مقایسهٔ تلفات دو طرف دارد (نظریه قیمت). نسبت قربانیان تا کنون حدود ۲۸ هزار فلسطینی در برابر ۱,۸۰۰ اسرائیلی است! در مورد آزادی ربوده‌شدگان نیز برخی می‌گویند که شمار یا اهمیت کسانی که آزاد می‌شوند نامتناسب است. این ادعا ناشی از طرز فکر در دنیای تجارت است. کارشناسان “نظریهٔ بازی‌” (Game theory) نشان داده‌اند که در معامله‌های پیشین بر سر گروگان‌ها، سازمان‌های فلسطینی در ازای گروگان‌هایی که در دست داشتند خواستار بازگرداندن همهٔ اسیران‌ فلسطینی بودند. هر طرف همهٔ اسیرانش را مانند فرزندانش می‌بیند و خواهان بازگشت آنان است. اگر تعداد کمتری اسرائیلی ربوده می‌شد، اسرائیل عدهٔ بیشتری از زندانیان فلسطینی را در ازای آزادی یک اسرائیلی ربوده‌شده آزاد می‌کرد (مانند گیلاد شالیت در سال ۲۰۱۱). بنابراین، اصلی که ما می‌پذیریم “یک نفر در ازای یک نفر” است. برغوتی (رهبر فلسطینی زندانی) دیروز می‌تواند نلسون ماندلای آینده باشد.

ولی آزادی زندانیان به‌تنهایی کافی نیست. این ادعا که زندانیان آزادشده به شیوه‌ها و رفتارهای سابق باز خواهند گشت مستلزم این فرض نهانی است که پس از مبادله، تنها چیزی که در پیش است چرخهٔ دیگری از خشونت است. آتش‌بس و آزادی گروگان‌ها کافی نیست. هر دو طرف باید به‌جای فکر کردن به راه‌حل نظامی، به‌سوی راه‌حل سیاسی حرکت کنند. یکدیگر را به رسمیت بشناسند و مذاکره برای تحقق راه‌حل مسالمت‌آمیز بین دو ملت را آغاز کنند. اگر هیچ‌چیز دیگری از این قتل‌عام بیرون نیاید، آزادی بازداشت‌شدگان و ربوده‌شدگان اساساً بیهوده خواهد بود.

(نوشتهٔ پروفسور آویشای ارلیش، استاد جامعه‌شناسی سیاسی، در هفته‌نامه عبری‌زبان «زو هادرش» (ZO Haderech )، نشریهٔ حزب کمونیست اسرائیل، ۷ فوریه ۲۰۲۴ (۱۸ بهمن ۱۴۰۲)

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۰۱، ۲۳ بهمن  ۱۴۰۲

 

 

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا