بهمناسبت سالگرد انتشار مانیفست حزب کمونیست:نگاهی با غرور به ثبت تاریخیِ* مانیفست حزب کمونیست!
مانیفست حزب کمونیست اولین بار در سال ۱۸۴۸ / ۱۲۲۷ از طرف مارکس و انگلس درلندن منتشر شد.این مانیفست برنامه سیاسی ” اتحاد کمونیستها” بود، که برای اولین بار پایه اصلی تئوری مارکسیسم را تدوین و بیان کرده و بهخصوص مبارزه طبقاتی و همبستگی بینالمللی پرولتاریا برای رهایی از ظلم و استثمار و پیروزی سرمایهداری را بهعنوان وظیفه خود اعلام کرد. لذا این برنامه اساس تئوری مبارزه سیاسی برای بسیاری از حزبهای کمونیست و کارگری میباشد و به اغلب زبانها در دنیا ترجمه شده است.
لزوم اجتماعی-سیاسیِ وجود مانیفست
صنعتی شدن سریع اغلب کشورهای اروپائی در پی بروز انقلاب صنعتی باعث تغییرات عمیقی در این کشورها شد. بخش اعظم قشرهای شهر و روستا در این جوامع مناسبات اجتماعی و شغلی خود را از دست داده و در شهرهای بزرگ صنعتی شده آن زمان در رده ارتش بزرگ نیروی کار و یا طبقه اجتماعی نو، یعنی پرولتاریای صنعتی قرار میگرفتند. این پرولتاریای صنعتی-آنطور که تحولات اولیه سرمایهداری در اواخر قرن ۱۸ در انگلستان و در نیمه اول قرن ۱۹ میلادی در آلمان نشان دادند- در شرایط وابستگی کامل به سرمایهداران و صاحبان کارخانهها بسر میبردند و بازیچه دست آنان بودند. هیچگونه موازین قانونی برای مقابله با این استثمار خشن وجود نداشت. نتیجه این روند، فقر لجامگسیخته و شرایط غیرانسانی زندگی و کار بود. در دهههای قبل از انقلاب۱۸۴۸- ۱۸۴۹ در بین پرولتاریای اروپا آگاهی طبقاتی که شرط اساسی برقراری جنبش و سازمانهای کارگری برای مبارزه با استثمار سرمایهداری میباشد، وجود نداشت. نبود چنین آگاهی به پرولتاریا اجازه درک علل اصلی وضع اسفناک خود و استثمار خشن سرمایهداری را نمیداد، و بهدلیل نداشتن حزب مستقل سیاسی به دنبالهروی از بورژوازی کشیده میشد. پرولتاریا در چنین شرایطی قادر نبود که نقش تاریخی وجهانی خود را ایفا کند.
مبارزه مارکس و انگلس برای تشکیل “اتحاد کمونیستها”و برقراری حزب انقلابیِ پرولتری
مارکس و انگلس در ادامه مطالعات خود در زمینههای فلسفی، تاریخی و اقتصادی تا سالهای دهه ۱۸۴۰ و انتشار نوشتههای مشترک خود در این دوران ازجمله “خانواده مقدس”، “ایدئولوژی آلمانی”، و یا اثر باارزش انگلس با عنوان: “وضع طبقه کارگر در انگلستان”، از موضع انقلابی-دموکرات به موضع پرولتری رسیده و اصول اساسی جهانبینی پرولتری را پیریزی کرده و تلاش خود را برای تشکیل حزب انقلابی پرولتری آغاز کردند و تا پایان عمر به این فعالیت انقلابی ادامه دادند.
در آن دوران متشکل کردن پرولتاریا در حزب مستقل بر پایه تئوری صحیح انقلابی کار آسانی نبود، چراکه انواع نظرات نادرست خردهبورژوائی و تخیلی (پرودونیستها، آنارشیستها، و جز آنان) در بین انقلابیون آن دوران رواج داشت. مارکس و انگلس درمقابله با این نظرات نادرست به روشنگری پرداخته و اندیشههای فلسفی و اقتصادی خود را بیان میکردند و درباره جنبش کارگری و تاکتیک انقلابی پرولتاریا نظرات نو و عمیقی را ابراز میداشتند. ازجمله با انتشار ” فقر فلسفه” در جواب به نوشته پرودون در اثر او بهنام “فلسفه فقر”. علاوه بر این آنان به برقراری روابطی منظم بین انقلابیون کشورهای اروپائی پرداخته و از این طریق راه را برای تبادل نظر و تبلیغ باز کردند. آنان در ادامه فعالیت خود کمیتههای ارتباطی بنام “کمیته ارتباط کمونیستی” را بهوجود آوردند و اولین کمیته با این نام در سال ۱۸۴۶/ ۱۲۲۴ در بروکسل، که مارکس در آنجا بسر میبرد، تأسیس شد و توانست با سازمانهای کارگری دیگر کشورها، ازجمله سازمان چارتیستهای انگلیسی ارتباط برقرار کند. سازمان کارگری دیگری که توجه مارکس و انگلس را جلب کرد،”اتحاد دادگران” بود، که از سال ۱۸۳۷ / ۱۲۱۶ در پاریس قرار داشت، ولیکن اعضای آن عمدتاً کارگران مهاجر آلمانی بودند. آنان عقاید کمونیسم تخیلی را داشته و خواستار عدالت بهمعنای عام این کلمه بودند. شعار سازمانی آنان عبارت بود از “همه مردم برابرند”. مارکس و انگلس برای اصلاح نظریات اعضای این سازمان بسیار کوشیدند و آنان را با نقش تاریخی وجهانی پرولتاریا آشنا کردند. در پی این فعالیت بود که بخش بزرگی از اعضای این سازمان بهسوی نظرات مارکسیستی روی آورده و خواستار عضویت آنان در این سازمان شدند. این دعوت از جانب مارکس و انگلس پذیرفته شد و آنان به تغییر بنیادی سیاسی و سازمانی “اتحاد دادگران” پرداخته و این سازمان را با نام ” اتحاد کمونیستها” از نو ساختند.
ازجمله تغییر بنیادی- سیاسی این سازمان عبارت بود از تغییر کمونیسم تخیلی به کمونیسم علمی، تأکید بر نقش تاریخی- جهانی پرولتاریا و تعویض شعار “همه مردم برابرند” به شعار “پرولتاریای جهان متحد شوید”. اولین کنگره “اتحاد کمونیستها” که در ماه ژوئن ۱۸۴۷ / ۱۲۲۶ درلندن تشکیل شد، این تغییرات را پذیرفت. در این کنگره که درواقع نخستین مجمع کمونیستی جهان بود، اساسنامه “اتحاد کمونیستها” تصویب شد. ماده اول این اساسنامه که مارکس و انگلس در تدوین آن نقش فعالی داشتند، چنین میگوید: “هدف اتحاد کمونیستها عبارت است از سرنگون کردن بورژوازی و استقرار حاکمیت پرولتاریا، محو جامعه کهنه بورژوازی که بر آشتیناپزیری طبقاتی متکی است و بنیانگذاری جامعه نوین بدون طبقات و بدون مالکیت خصوصی.”۱ کنگره به مارکس و انگلس مأموریت داد که برنامه سازمان را تدوین کند. همین برنامه است که بهصورت “مانیفست حزب کمونیست” انتشار یافت و با پیدایش خود دوران نوینی را در تاریخ جنبش کارگری گشود.
انتشار” مانیفست حزب کمونیست”
مارکس و انگلس به تدوین چنین برنامهای اهمیت زیادی میدادند، زیرا بدون برنامه روشن و تعیین مرزهای مشخص ایدئولوژیک و سیاسی هیچ سازمان انقلابی پرولتری نمیتواند از انواع انحرافات مصون بماند و فعالیت پُرثمری را داشته باشد. آنان وظیفهای که از طرف کنگره “اتحاد کمونیستها” به عهده گرفته بودند را با موفقیت انجام داده و اصول نظرات خود را بهطورصریح و فشرده در آن بیان نمودند. این اثر با نام ” مانیفست حزب کمونیست” برای اولین بار در ماه مارس ۱۸۴۸ / ۱۲۲۷ در لندن، ابتدا به زبان آلمانی و سپس به زبانهای دیگر انشار یافت. از آن دوران تا بهحال هنوز هم هرساله این کتاب به زبانهای مختلف در سراسر دنیا از طرف میلیونها انسان علاقهمند مطالعه میشود و یکی ازپرتیراژترین کتابها در دنیا میباشد.
اولین چاپ آلمانی مانیفست شامل جزوه ۲۳ صفحهای بود و برخی توضیحات لازم دیگر را که مارکس وانگلس ضروری میدانستند درپیشگفتارهائی که آنان بهطورمشترک با انگلس بعد از درگذشت مارکس برای چاپهای بعدی نوشتند، داده شده است. در این اثر، مارکس و انگلس دستاورد بزرگ علمی خود را بهطورمنظم بیان میدارند. در این اثر تاریخی است که برای اولین بار سه جزء پایهای مارکسیسم، یعنی فلسفه مارکسیستی، کمونیسم علمی، و تئوری اقتصاد مارکسیستی، درارتباط دیالکتیکی با همدیگر و بهصورت آموزشی بیان میشود. مانیفست شامل یک مقدمه و چهار فصل میباشد.
در مقدمهٔ مانیفست ازجمله با توضیح جوّ سیاسی و اجتماعی حاکم آن دوران در اروپا و اینکه همه نیروهای سیاسی در آن زمان در تعقیب کمونیسم بوده و از روی کینه و دشمنی به افسانهپردازی علیه آن میپرداختند، میخوانیم: “وقت آن است که کمونیستها نظریات، هدفها و تمایلات خویش را آشکارا در برابر همه جهان بیان کنند و در قبال افسانههایی که پیرامون شبح کمونیسم بافته میشود، مانیفست حزب خود را عرضه دارند.”۲
فصل اول مانیفست:
با عنوان “بورژواها و پرولتارها” میباشد. در اینجاست که ماتریالیسم تاریخی بهشکل صحیح و قانعکنندهای بیان شده و این حقیقت اعلام میشود که “تاریخ کلیه جوامع بشری تاریخ مبارزات طبقاتی است.”۳ مارکس و انگلس در این بخش با تطبیق ماتریالیسم تاریخی بر جامعه بورژوازی و پروسه تکامل این جامعه به این نتیجه میرسند که: در مرحله معینی از تکامل، مناسبات تولیدی سرمایهداری به ترمز تکامل تولید بدل میشود و “زندگی بورژوائی دیگر با جامعه همساز نیست.”۴ آنان همچنین در این بخش نقش تاریخی- جهانی پرولتاریا را بیان و این واقعیت را نشان میدهند که تنها طبقهای که در جریان تکامل جامعه سرمایهداری درمقابل بورژوازی ازنظر کمی و کیفی رشد میکند، به گذشته نظر ندارد و قادر به برانداختن بورژوازی و بنیان نهادن جامعه نوین است، پرولتاریا میباشد. مانیفست در این بخش همچنین نشان میدهد که بورژوازی، اگرچه در آغاز رشد خود- آنگاه که با فئودالیسم درمبارزه بود- از زبان همه مردم سخن میگفت، ولی هماکنون این پرولتاریا است که سخنگوی تودهها میباشد، توانائی گردآوری سایر طبقات و قشرهای زحمتکش و رهنمون کردن آنان بهسوی انقلاب اجتماعی را دارا میباشد. در مانیفست در این بخش میخوانیم: “جنبش پرولتری، جنبش مستقل یک اکثریت عظیم به سود اکثریت عظیم است.”۵
فصل دوم مانیفست:
زیر عنوان: “پرولتارها و کمونیستها” میباشد که مناسبات کمونیستها با طبقه کارگر و برنامه کمونیستها برای تغییر جامعه بورژوائی را بیان میدارد. مارکس و انگلس ابتدا نکته اساسی در این زمینه را متذکر میشوند که: کمونیستها هیچگونه منافعی که جدا از منافع کلیه پرولتاریا باشد را ندارند، علیه احزاب کارگری دیگر نیستند و برای محدودیت این جنبش نیستند. نکته قابلتمایز کمونیستها از سایر احزاب کارگری، اعتقاد آنان به انترناسیونالیسم پرولتری میباشد و آنان مصالح مشترک همه پرولترها صرفنظر از منافع ملّیشان را در نظر دارند و در مراحل مختلف مبارزه نماینده مصالح و منافع تمام جنبش هستند. مارکس و انگلس در این بخش تصویر واقعی از جامعه بورژوائی را به جهانیان داده و پرده ریا و تزویری که بورژوازی بر واقعیت تلخ جامعه سرمایهداری کشیده است را کنار میزنند و ماهیت این جامعه را که بر استثمار زحمتکشان، بر غارت ملل عقبمانده، بر حاکمیت نامحدود پول و بر بدترین اصول خلاف اخلاق متکی است، برملا میسازند. آنان با زبانی قاطع همه اتهامات ناروائی را که بورژواها به کمونیستها میزنند بهخود آنان برمیگردانند و دلیل همه این اتهامات را از وابستگی بورژواها به مالکیتِ، آزادیِ و میهن بورژوائی میدانند وبیان میدارند که این خود بورژواها هستند که مالکیت را از نُهدهم اعضای جامعه سلب کردهاند، آزادی اکثریت جامعه را از میان برده، میهن پرولترها را از آنان گرفته، خصومت میان ملتها را دامن میزنند، و جز اینها. مارکس و انگلس در این بخش پایه سیاست صحیح پرولتاریا را در مسئله مستعمرات و ملل استعمارزده بنا میکنند و اینکه ملل اسیر متحد پرولتاریا هستند و اعلام میدارند که سیاست پرولتاریا جدائی و تضاد ملّی را از میان برمیدارد و “با از میان رفتن استثمار یک انسان بهدست انسان دیگر، استثمار یک ملت توسط ملت دیگر نیز از میان برداشته خواهد شد.”۶
فصل سوم مانیفست:
در این بخش که تحت عنوان: “ادبیات سوسیالیستی و کمونیستی” میباشد، مارکس و انگلس تحلیل جامعی از جریانات مختلف سوسیالیستی و کمونیستی در آن دوران را دادهاند: ۱) سوسیالیسم ارتجاعی که شامل الف) سوسیالیسم فئودالی، ب) سوسیالیسم خردهبورژوائی، و ج) سوسیالیسم آلمانی یا سوسیالیسم “حقیقی” میباشد، ۲) سوسیالیسم محافظهکار یا بورژوائی، و ۳) سوسیالیسم و کمونیسم انتقادی- تخیلی. آنان در این بخش همچنین مرزهای کمونیسم علمی و مناسبات مارکسیسم با این جریانات را بیان میدارند. نگارندگان مانیفست با ارج گذاشتن به رُل سوسیالیستهای تخیلی، ازجمله سَنسیمون، فوریه، و اوئن درعینحال یادآورمی شوند که با پیدایش سوسیالیسم علمی، نظرات آنان دیگر کهنه شده است
آخرین فصل مانیفست:
در این پایان با تیتر “موضعگیری کمونیستها در قبال حزبهای گوناگون اپوزیسیون” مارکس و انگلس برای کمونیستها خطمشی دور از سکتاریسم و ماجراجویی درعینحال خطمشی کاملاً انقلابی را مطرح میکنند، وقتیکه مینویسند: ” کمونیستها در راه هدفها و منافع فوری طبقه مبارزه میکنند، ولی همزمان با آن در جنبش امروزی از فردای جنبش نیز دفاع میکنند.”۷ و با “کمونیستها در تمام این جنبشها مسئله مالکیت را، صرفنظر از اینکه شکل کمتر و یا بیشتر تکامل یافته بهخود گرفته باشد، بهعنوان مسئله بنیادی جنبش درجای اول قرارمی دهند.”۸ و بهاینسان ادامه میدهند که “سرانجام کمونیستها همه جا برای برقراری اتحاد و توافق در میان حزبهای دمکرات همه کشورها جهد میورزند.”۹
مارکس و انگلس همچنین در پیشگفتارهائی بر چاپهای گوناگون مانیفست، توضیحاتی را که ضروری میدانستند به مانیفست افزودهاند. ازجمله درپیشگفتار چاپ آلمانی سال ۱۸۷۲/ ۱۲۵۱ خورشیدی به چند نکته بسیار مهم اشاره شده. اول اینکه درمانیفست تصریح شده است که”کاربرد عملی این اصول در هرمکان و در هرزمان به چگونگی اوضاعواحوال تاریخی موجود بستگی خواهد داشت.”۱۰ دیگر اینکه با توجه به تجارب عملی ناشی از کمون پاریس اشاره میشود که ” طبقه کارگر نمیتواند ماشین دولتی حاضروآماده را صاف و ساده تصرف کند و آن را برای تحقق هدفهای خویش بهکار اندازد.”۱۱
مانیفست با این جملههای محکم و طنینافکن پایان مییابد: “بگذار طبقات فرمانروا در پیشگاه انقلاب کمونیستی بر خود بلرزند. پرولترها در این انقلاب چیزی جز زنجیرهای خود را از کف نخواهند داد، ولی جهانی را بهچنگ میآورند.”۱۲
پرولترهای همهٔ کشورها متحد شوید!
مانیفست اگرچه همزمان با انقلاب ۱۸۴۸/ ۱۲۲۷ در اروپا منتشر و تأثیر آن بر این انقلاب کم بود، ولیکن در طول زمان تا به امروز تأثیری فوقالعاده قوی بر جنبش بینالمللی کارگری و کمونیستی گذاشته است. در این فاز زمانی موازین اساسی و بنیادین مانیفست در شکلهای مختلف از طرف حزبهای کمونیستی و کارگری در سراسر جهان فراگرفته شده و شامل زیربنای ایدئولوژیکیِ برنامههای این حزبها میباشد.
————————————————–
* “مانیفست حزب کمونیست”، نوشتهٔ مارکس وانگلس، اولین باردرماه فوریه ۱۸۴۸/ ۱۲۲۷ خورشیدی درلندن منتشر شد.
۱. “مجموعه آثار مارکس و انگلس”، چاپ روسی، جلد چهارم، صفحه ۵۲۴.
۲. “مانیفست حزب کمونیست”، ترجمهٔ فارسی، چاپ دوم، ۱۳۸۵، صفحه ۲۵، انتشارات حزب تودهٔ ایران.
۳. درحاشیهای از چاپ انگلیسی ” مانیفست” انگلس توضیح میدهد منظور تاریخِ نوشته و مدون جامعه بشری است، یعنی در دوران کمون اولیه که قبل از این تاریخ بوده، مبارزه طبقاتی وجود نداشته است.
۴. “مانیفست حزب کمونیست”، ترجمهٔ فارسی، چاپ دوم، ۱۳۸۵، صفحه ۳۶، انتشارات حزب تودهٔ ایران. ۵. همان، صفحه ۳۵. ۶. همان، صفحه ۴۴. ۷. همان، صفحه ۵۸. ۸. همان، صفحه ۵۹. ۹. همان جا، صفحه ۵۹. ۱۰. همان، صفحه ۱. ۱۱. همان، صفحه ۲. ۱۲. همان جا، صفحه ۵۹.
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۰۱، ۲۳ بهمن ۱۴۰۲




