«کلان داده» ها یا «بیگ دیتا» و کنترل سرمایهداری بر فرایند مصرف
سانجی روی
نیاز مبرم به خودسنجی سرمایهداری نهتنها موجب افزایش ارزش میشود، بلکه دامنه گردش ارزشهای تولیدی از راه مصرف را نیز به همان اندازه افزایش میدهد. با رشد سرمایهداری، افزایش تولید و مصرف نهتنها به افزایش در مصرف کالاهای “تجملاتی”، بلکه به ایجاد نیاز فزاینده به کالاهای ضروری نیز در ارتباط است. این امر بههرحال فرایندی پویا میباشد. با رشد درآمدها، آنچه امروز کالای لوکس تلقی میشود، ممکن است فردا به کالایی ضروری تبدیل شود.
استثمار سرمایهداری از ارزش اضافی مستلزم کاهش مطلق نیازهای مصرفی طبقه کارگر نیست، بلکه ممکن است همراه با افزایش دستمزد واقعی کارگران نیز ادامه یابد. مسئله موردبحث، تفاوت بین ارزشی است که کارگران برای سرمایهدار تولید میکنند و آنچه بهعنوان دستمزد دریافت میکنند. افزایش هر دو بهنسبتهای مختلف، میتواند موجب افزایش بخش “بی دستمزد” شود. بهعبارتدیگر، کالاهای مادی و خدمات مصرفی کارگران ممکن است بهدلیل افزایش بهرهوری بیشتر شده ولی ارزش آنها کاهش یابد. مارکس هرگز استدلال نکرد که کالاها و خدمات لازم برای معیشت کارگر برای همیشه ثابت میمانند، بلکه عوامل اجتماعی، فرهنگی و تاریخی و درنهایت رقابتهای سیاسی و محدودیتهای اجتماعی حاصل هستند که تعیینکنندهٔ محتوای سبد مصرفی طبقه کارگر میباشند. بنابراین، افزایش نیازهای مصرفی کارگران برای سرمایهداری بیش از زیان، یک نیاز مبرم است.
فرآیند افزایش نیازها شامل افزایش در کمیت مصرف کالا و خدمات موجود و همچنین ایجاد درک نیازهای بالقوه غیر موجود است. در این راستا، سرمایه باید بهطورمستمر بهرهوری را از طریق فناوری جدید که موجب افزایش تولید کالا و خدمات موجود و کاهش ارزش آنها میشود، افزایش دهد و از سوی دیگر، از فناوریها برای ایجاد تمایز در کالاها و خدمات استفاده کند. فناوری جدید، در چارچوب روابط سرمایهداری، دستیابی به این هدف مهم را بهطورکارآمدتر برای سرمایه فراهم میکند.
تقاضاهای سفارشی
یکی از کمکهای مهم فناوری در تمدن بشری، توانایی آن در کاهش نیروی کار مستقیم موردنیاز در تولید است. بهاین معنی که با بهکارگیری فناوری جدید، میتوان همان سطح تولید کالا و خدمات را در زمانی کمتر بهدست آورد. ولی ازآنجاکه سبد کالای مصرفی با گذشت زمان بزرگتر میشود، حتی با فناوری پیشرفته نیز زمانی بیشتر برای تولید صرف میشود. این فرایند تولید دارای دو جنبه است. جنبه نخست، ایجاد نیازهای جدید و همچنین استفاده از ساعتهای کار بیشتر برای تولید موردنیازِ افزوده است. در نظام سرمایهداری، مالکیت کالاها و خدمات توسط هر فرد، موجب ایجاد تقاضا برای همان کالا در افراد پیرامون کرده و آنها را به کسب درآمد بیشتر میانگیزد و اشخاصی که مالک ابزار تولید نیستند مجبور خواهند شد که نیروی کار خود را برای کسب درآمد بیشتر، بهفروش بگذارند.
جنبه دوم، این است که حتی اگر بتوان همان سطح تولید را در زمانی کمتر تولید کرد، سرمایهدار میخواهد هزینه فناوری جدید را قبل از استهلاک کامل آن، در کوتاهترین زمان ممکن، جبران نماید و بنابراین حتی با استفاده از فناوری جدید، زمان کار بیشتری را شامل میشود. بنابراین، بالا بردن سطح تولید، حتی اگر فناوری سطح بهرهوری را افزایش دهد، به افزایش مدتزمان کار کارگران موجود و تا حد امکان منجر خواهد شد. یکی از مهمترین خصلتهای این فرایند، ایجاد تمایز مستمر در برخی محصولات خاص بر اساس انتخاب مصرفکننده است که عموماً سفارشیسازی نامیده میشود. فناوری جدید موجب افزایش شدید توانمندی در سفارشیسازی و بازاریابی گروههای مختلف از مصرفکنندگان شده است. فناوری جدید به گسترش قلمرو توزیع کالا کمک میکند و همچنین امکانهایی گستردهتر را برای سطحهای مختلف قیمتگذاری برای کالا و خدمات فراهم کرده است.
روشی که تولیدکنندگان میتوانند مصرفکنندگان خود را دستهبندی کرده و نیازهای متمایز آنها را پاسخ دهند، مورداستفاده دولتها نیز قرار میگیرد تا بهگونهای مشابه از این فناوریها در طبقهبندی مردم بر اساس نیازهایشان استفاده کنند. طرحهای رفاهی هدفمند و مزایای نقدی برای قشرهای مختلف جمعیت، مانند تولیدکنندگان محصولات خاص کشاورزی، زنان در گروههای خاص سنی، کودکان دختر، دانشآموزان، جامعههای خاص تعریفشده بر اساس کاست، نژاد یا شغل و غیره با استفاده از ابزارهای پردازش آماری مناسب گروهبندیشده و آنها را بر اساس نیازهای خاصشان و با دقت زیاد، مورد هدف قرار میدهد.
ارائه برنامههای دولتی عموماً بر اساس تجزیهوتحلیل دادهها و طبقهبندی افراد است. این امر اساساً سطح تعامل و کنترل را افزایش میدهد، زیرا بهنظر میرسد که قوانین خاص برای هر بخش اجتماعی ارزشمندتر از قوانین عمومی میباشند، چراکه دولت، در انظار عمومی، اهمیت ویژهای به گروههای خاص میدهد. این توجه خاص، موجب افزایش بازده سیاسی در مبادلات انتخاباتی میشود که بهنوبه خود روند سفارشیسازی در تدارک و ارائه خدمات عمومی را توانمندتر میکند. این مناسبات، همچنین موجب “جذابیت فناوری” میشوند که امکان توجیه حذف خدمات را فراهم میکند. این امر، از یک نظر، قدرت را پنهان میکند، گویی این فرایند فناوری است که چون بیعیب و نقص فرض میشود، موجب و توجیهکننده حذف برخی تسهیلات یا دسترسیهاست. ازاینروست که جنبههای اقتصاد سیاسی ارائه و حذف خدمات، از نتایج بیاثر فناوری بهنظر میآیند.
تقاضاهای متمایز و کلانِ دادهها
تأثیرگذاری بر رفتار مصرفکنندگان و افزایش تقاضای متمایز آنها، جنبه دیگری از مداخله فناوری در سرمایهداری کنونی است. منبع حیاتی در این فرایند، دادههایی است که از جریان بیپایان تراکنشها و مبادلات انجام شده توسط کاربران اینترنتی و از طریق پورتالها و پلتفرمهای رسانههای اجتماعی، گردآوری شده است. شرکتهای غولپیکر فناوری بهندرت کالایی تولید میکنند و همچنین نیازی ندارند که مالک ابزار تولید باشند. ولی آنها با فراهم نمودن تسهیلات و ارتباط دادن مصرفکنندگان با تولیدکنندگان در سراسر جهان، بازار را میسازند. اطلاعات مهمی که آنها از تراکنشهای دیجیتالی جمعآوری میکنند، مواد خام حیاتیای است که آنها در اختیار دارند. این کلاندادهها از مصرفکنندگان و تولیدکنندگان متعدد در هر تراکنش و جستجو تهیه، تجزیهوتحلیل، و بستهبندی میشوند تا ویژگیهای جزئی مصرفکنندگان مختلف بر اساس سن، جنسیت، مکان، و چندین شاخص دیگر، به فروشندگان بالقوه ارائه گردد.
دادههایی که بدون هیچگونه هزینهای از مصرفکنندگان تهیه شده، همراه با تجزیهوتحلیل رفتاری مصرفکنندگان، عاملهایی هستند که در تأثیرگذاری بر بازارهای آینده بسیار مهم میباشند. فناوری، دولتها و شرکتها را قادر میسازد تا نیازهای مصرفکنندگان و شهروندان را بسیار دقیقتر از همیشه شناسایی، طبقهبندی، و مطالعه کنند. این امر، کنترل آنها بر مردم را افزایش میدهد.
مشکل البته در مورد فناوری نیست، بلکه در مورد روابط سرمایهداری است زیرا قدرت دانش و فناوری بهعنوان قدرت سرمایهداری قلمداد میشود تا سرمایه کنترل بیشتری را بر کارگران یا مصرفکنندگان اعمال کند. فناوری جدید برای گسترش قلمرو بازار با ارائه کالا و خدمات سفارشی و همچنین ارائه تسهیلات در دسترسی اعتبار ارزانقیمت به مشتریان استفاده میشود. آنها نهتنها میتوانند انتخابهای مصرفکننده را به سمت اهداف تجاری خاص هدایت کنند، بلکه میتوانند با درک رفتار آنها بر انتخابهای بشری آنها نیز تأثیر بگذارند.
هوش مصنوعی و کلاندادهها برای تأثیرگذاری بر انتخاب آینده مصرفکنندگان استفاده میشوند تا قدرت سرمایهداری در حوزه تولید و بازار را بهشدت افزایش دهد. هدف سرمایه بزرگ، تأثیرگذاری بر رفتار مصرفکنندگان نهتنها در زمان حال، بلکه برای جهت دادن به گرایشهای آینده آنهاست. ولی این کنترل فناوری از راه حق مالکیت، پتانسیل فناوری جدید را که بر اساس مبادلات انسانی آزاد و تعامل متقابل رشد میکنند، برای کاربران و برنامه نویسان محدود میکند. از سوی دیگر، کنترل اجتماعی اطلاعات، ظرفیت عظیمی را برای اولویتبندی و تنظیم استفاده از منابع بر اساس نیازهای اجتماعی، بهجای صرفاً منافع شخصی، آزاد میکند.
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۰۱، ۲۳ بهمن ۱۴۰۲




