بهیاد رفیق گودرز بیدلی
برگرفته از:
پیشخوان دفتر اول “در تنگنای پرسه”،
برگردان ۳۷ شعر از شاعران اسکاندیناوی
همانگونه که میدانی: بافتِ شعر در کلام است و بافتِ کلام در زبان، هر زبان بنا بر پیدایی و تاریخ پایانناپذیر تکاملش بافت ویژهٔ زندهای دارد که حفظ همهٔ ویژگیها در ترجمه، -بهکمال- ممکن نیست، از اینرو گهگاه کاستی و یا فزونیهایی در آن میرود و این ضرورت نه مختص شعر که به نثر هم اختصاص میگیرد. در ترجمهٔ این اشعار سعی شده مضامین، ظرافت، و حالوهوای کلی شعر دقیقاً حفظ شود. بدیهی است که این اندک نمیتواند نمودار تمام ادبیات سرزمینهایی باشد که دارای شاعران و نویسندگان جهانی چونان هنریک ایبسن، هانس کریستین آندرسن، آگوست استرینبرگها، و جز آنان است، لیکن نمونهایست اندک که میتواند گوشهای از محیط اجتماعی، فضای اندیشه، خیال، و احساس شاعران را بهدست دهد.
گودرز بیدلی
بهار ۱۳۷۲
مردم
سرودهٔ “استیک هولماس” ۱(Stig Holmås)
چه نیکو مردمانند-
مردم.
بسیاران مردم.
تبسم کنانند، باهم.
سلام آورانند، باهم.
و پرسای و جویای احوالوحالند، باهم
وآماده سازند خود را،
برای رسیدن به دیدارِ بهتر
به دیدار خوب و نکوتر
در انبوهِ مردم.
و اینسان سرآغاز، نیک است.
و این خود سرآغاز نیکوست.
***
خرسندی
سرودهٔ “بنگت اریک هدی” ۲(” Bengt Erik Hedi”)
دستهای من گرم است،
و من، آنها را گستردهام.
دستهای تو گرم است،
و من آنها را در گسترهٔ دستهایم،
نگاه میدارم.
دست من،
در دستهای تو،
و دستهای تو،
در دستهای من.
ما،
اینک با همیم
و من،
با تو، شادمانه-
خرسندم.
***
در جزیرهٔ خلیج
سرودهٔ “اینگر هاگروپ” ۳(“Inger Hagerup”)
سوزاندند
مزارع ما را،
کشتند
مردان ما را،
آنان.
بگذارید بکوبند
با تپش
بر تنگنای سینه،
دلهای ما.
آنان سوزاندند،
دیروز.
و میسوزانند،
امروز
آنان،
کشتند و سوزاندند
میسوزانند و میکُشند،
پشتِ هر رفیقِ کشته
استادهاند هزاران،
اما.
استادهاند هزاران دیگر،
گروه،
گروه،
بهانبوه.
با تسلیحات و اعتراض،
و پایداری
آری،
دشمن نمیتواند،
هرگز،
از پای درآورد،
ما را،
باری.
***
بنمایهها:
۱. “استیک هولماس” (” Stig Holmås”)، در سال ۱۹۴۶ / ۱۳۲۵ در برگن، از شهرهای شمال نروژ، بهدنیا آمد. او فارغالتحصیل رشتهٔ کتابداری، شاعر، رماننویس، نمایشنامهنویس، و نویسندهٔ داستان برای کودکان و نوجوانان است. او در سال ۱۹۸۲ و ۱۹۸۵ / ۱۳۶۱ و ۱۳۶۴ جایزهٔ وزارت فرهنگ و کلیساها و در سال۱۹۹۰ / ۱۳۶۹ جایزهٔ فرهنگی انجمن کتابداران کتابخانههای مدارس نروژ را دریافت کرد.
۲. “بنگت اریک هدی” (” Bengt Erik Hedi”)، ۱۹۳۴- ۲۰۱۹/ ۱۳۱۳- ۱۳۹۸، نویسنده، مترجم، و منتقد ادبی سوئدی.
۳. “اینگر هاگروپ” (“Inger Hagerup”)، ۱۹۰۵- ۱۹۸۵/ ۱۲۸۴- ۱۳۶۴، نویسنده، شاعر، و سردبیر نشریه کودکان بهنام “مورچه” (”Maurat). او یکی از بزرگترین شاعران سالهای دههٔ ۱۹۰۰ / ۱۲۸۰ نروژ بهشمار میرود. او که بیشتر برای شعرهایش شناخته میشود، کارهایی نیز در زمینهٔ هنرپیشگی، نمایشنامهنویسی برای اجرا در رادیو، و همچنین کتاب برای کودک نیز انجام داده است. انتشار شعرهایی در مورد جنگ در مجموعهای بهنام “نام مجموعه به فارسی” (Videre””) در سال ۱۹۴۴ / ۱۳۲۳ زمانی که بهعنوان پناهنده در کشور سوئد زندگی میکرد با استقبال چشمگیری روبرو شد.
***
از دفتر دوم آوای ایرانی
هر گاه که آدمی، میاندیشد و یقین میکند که انسان است، آنگاه به این حقیقت تلخ معترف میشود که انسان بودن، هم موجب عزت است وهم مستوجب خجلت. دریغا که آدمی در افزایش عزتها و کاهش خجلتهایش هنوز بسیار کاهل است و دردا که هیچ زمانی تا بدین پایه هرگز کاهل نبوده است.
پیام
سرودهٔ گودرز بیدلی
بیهم –
کمیم.
بیهم –
نیمی ز همدیگر خویش هم –
نهایم.
بیهم مثال هیچ –
کمتر ز هیچ هم.
ای داد از کمی.
فریاد از کمیت کمتر ز هیچ هیچ.
آواره در خماخم بودن –
به هیچ پیچ.
افتاده بیش و کم،
بیهم.
با هم شدن بباید و –
باید که من شدن.
یک جان و تن شدن.
نِی نِی –
با هم نه یک تنیم.
باهم –
هزار تن.
با هم، هزار ساله سفر کرده روی خاک.
با هم، هزار خرمن خوشا.
با هم هزار کِشت.
با هم هزار دفتر خوانا –
در راستای عشق.
با هم دو مصرع ایم –
به یک بیت –
یک غزل.
باهم هزار شعر سروده.
با هم هزار دست سرافراز.
باهم.
باهم.
***
به نقل از «به سوی آینده» شمارۀ ۶، اسفند ۱۴۰۲




