به سوی آینده

درآمدی بر «ارتباط امپریالیسم، نوفاشیسم و نولیبرالیسم» و زمینه‌های قدرت‌یابی راست افراطی (بخش نخست)

سپهر جمشیدی

 

مقدمه

امروز رقابت بر سر منابع، شدید و حتی گسترده‌تر از سده گذشته است. امپریالیسم با تمام ابزارهای خود برای كسب حداكثر منابع و سود در تلاش است. به همین دلیل علاوه بر اینكه هم‌اكنون از جنگ برای رسیدن به مطامع خود بهره می‌برد، حتى خود را برای جنگ‌های گسترده‌تر و چه‌بسا جهانی هم آماده می‌كند. منابع طبیعی و مواد اولیه محدود و مطامع شرکت‌های فراملیتی در حداكثر آن قرار دارد.

توسعه محوری‌ترین موضوعی است كه ملت‌ها و حاكمیت‌های ملى را برای آن و رفع عقب‌ماندگی‌ها تحت فشار می‌گذارد. از نظر سرمایه‌داری جهانى توسعه موضوعی با حاصل جمع صفر است. بنابراین توسعۀ درون‌زا كه از ایجاد و بهره‌گیری چرخه كامل تولید داخلی حاصل می‌شود در تقابل با سرمایه صنعتی – مالی امپریالیسم كه بر پایۀ بهره‌گیری از منابع (اولیه / انسانى) این كشورها در ابتدایی‌ترین حالت آن (بهره‌گیری از منابع خام و در ضمن بازار فروش كالای تمام‌شده) است، قرار می‌گیرد.

 

استثمار منابع انرژى فسیلى به‌عنوان موتور توسعه، با گام نهادن زمین به خطرات بنیادی بقا، با چالش جدى مواجه شده است. كشورهاى سرمایه‌داری پیشرفته كه خود عامل وضعیت كنونى زمین هستند، این موتور توسعه را از ملت‌هایی كه تازه در پى رفع عقب‌ماندگی هستند، به دلایل عینى و منطقى، با وضع انواع معاهده‌ها، پیمان‌ها و قوانین جهانى، می‌گیرند. بنابراین امپریالیست‌ها از ایستادگى و مقاومت حامیان زمین، به نفع خود در سلب اخذ سمت‌وسوی توسعه از سوى ملت‌ها استفاده (سوءاستفاده) می‌کنند. از سویى دیگر با فروپاشى جامعه كشورهاى سوسیالیستى، ابزار مهم اتکایکشورهای  توسعه‌نایافته از دست رفت. نولیبرالیسم با امكان مالى گسترده از طریق صندوق بین‌المللی پول و بانك جهانى، تنها امكان رشد در چشم‌انداز بود.

 

هرچند که طى چند دهه گذشته با رشد توقف‌ناپذیر چین با امكانی استثنایى (كارخانه جهانى) و بازار مصرف گسترده و روسیه (دارنده مهم‌ترین و وسیع‌ترین منابع اولیه رشد) در كنار كشورهای عضو پیمان‌هایی چون شانگهاى، بریكس، اوراسیا و … كه خود بازارهاى گسترده‌ای را براى تجارت جهانى خارج از سازوکار امپریالیسم مهیا می‌کنند، در چشم‌انداز قرار گرفت.

نولیبرالیسم، بار دیگر در موقعیت دشوارى قرار گرفته است و در مقابل امكان توسعه از مسیرهاى جایگزین توسط ملت‌ها، از ابزارهاى سخت و نظامى بهره می‌برد. سرمایه‌داری جهانى براى گریز از بحران سودآورى حتى در خود كشورهاى مركز، امکانات رفاهى سابق مزدبگیران را سلب كرده و در میانه انواع بحران‌ها ازجمله تورم، مسكن و معاش، فشار را از طریق افزایش سن بازنشستگى، عدم تناسب افزایش حقوق با تورم، سلب مالکیت‌ها، برون‌سپاری و خصوصی‌سازی‌های گسترده بر توده‌ها اعمال نموه و به قولى شمشیر را براى توده‌های خود از رو بسته است.

 

در هنگامه‌ای كه دیگر هیچ‌گونه هم‌خوانی عملكرد با ادعاهاى لیبرالى باقى نمی‌ماند، عرصه را براى انواع و اقسام گرایش‌های راست افراطى، پوپولیسم و نوفاشیسم با طرح موضوع‌های غیر مرتبط با ریشه‌های بحران مانند مهاجرت، درگیر كردن ذهن‌ها با انواع هراس‌ها مثل اسلام هراسى، چین هراسى، روسیه ستیزى و جز آن باز كرده، سعى در عبور ایمن از چالش‌ها با حل بحران سودآورى دارد. عدم هرگونه تغییر در طبقه حاكمه در کشورهایی با دولت‌های راست افراطى، مبین هم‌راستایی تمام و کمال راست افراطى و نوفاشیسم با تمام سازوکارهای سرمایه‌داری است.

این در شرایطى است كه شوربختانه جنبش چپ نتوانسته توده‌ها را از درهم تنیدگى امپریالیسم، نولیبرالیسم و نوفاشیسم به‌صورت تأثیرگذار آگاه كند.

در این نوشته سعى می‌شود بیش از اینكه به تحلیل موضوع‌ها روى آورده شود از آنچه در رئال پولتیك، هم‌اکنون در جریان است استفاده شود. ضمن اینكه مورد خاص میهن ما در ذیل وضعیت جهانى، با مداقه بیشتر بررسى می‌شود.

 

وضعیت نارضایتی‌ها و اعتراضات در میهن ما

خیزش‌های رو به ازدیاد كه هم‌زمان از عمق، وسعت و دوام دارى بیشتر نسبت به گذشته در میهن ما ملاحظه می‌شود، حكایت از وجود شرایط عینى انقلابى رو به‌اعتلا دارد.

وجود شرایط ذهنى متناسب با شرایط عینى از ضروریات رسیدن به پیروزی‌های خرد و كلان است كه بتواند ضمن تثبیت و افزایش امید مردم رنجدیده و زحمتكش میهن ما، متناسب با فداكارى ایشان به پیروزى قطعى و برگشت‌ناپذیر تغییر ساختار سیاسى رژیم ولایت فقیه بیانجامد.

تشتت و پراكندگى جریان‌های فكرى و سازمانى خواهان تغییرات اساسى و عبور از دیكتاتورى كه منجر به عدم رسیدن به هدف‌ها و برنامه‌های همگرا و به‌ناچار عدم حصول به ائتلافى فراگیر كه موجب حمایت گسترده و اكثریتى مردم در مبارزاتشان شود، مشهود است.

 

اگرچه ناراضیان به وضع موجود از پشتوانه اكثریتى تام برخوردارند ولى در میان میل به ورود به كنش و اعتراض، این فقدان شرایط ذهنى، همچنان جمعیت زیادى را در تردید گذاشته است. این وضعیت گر چه می‌تواند برگرفته از واكنش خشونت‌بار و حداكثرى نیروهاى نظامى، انتظامى و امنیتى باشد، بیشتر از آن فقدان هماهنگى و برنامه و رهبرى سازمان‌ها، احزاب و شخصیت‌های تأثیرگذار در ترسیم بایدها و نبایدهاى كوتاه، میان و درازمدت براى اطمینان بخشى به بخش‌های گسترده‌ای از مردم است كه نگران سرنوشت كشور هستند.

آن‌ها با نگاه به وضعیت بسیار آشوبناك جهان و منطقه، خیل تحولات و حتى تغییرات ساختارهاى سیاسى را در دور و اطراف خود می‌بینند كه منشأ اثر خیرى در وضعیت رفاهى و امنیتى مردمان آن‌ها نشده اگر دچار بی‌ثباتی وسیع‌تر نشده باشند. كشورهاى درگیر در “بهار عربى” از آن جمله است. وضعیت بی‌ثبات در افغانستان، عراق، سوریه، لیبى و یك دوجین شاهد مثال‌های دیگر را مشاهده می‌کنند. نگرانى از سوریه‌ای شدن مثال همیشگى است.

 

می‌باید مردم را به این سلاح تحلیلى مجهز كرد كه این زمین‌گیر شدن آرزوها مربوط به عدم توجه به هشدارهاى طیف ترقی‌خواه، ملى و دمكراتیك در خصوص امپریالیسم و تمهیداتى است كه امپریالیست‌ها همواره براى چیرگى بر وضعیت‌های انقلابى، در زمانى كه امكان حفظ ساختار مطلوب قبلى براى آن‌ها میسر نیست و یا ساختار قبلى فاصلهای معنی‌دار از نقش ترسیم شده آن‌ها توسط امپریالیسم درپیش می‌گیرند (افزون‌طلبی منطقه‌ای، جریان‌سازى منطقه‌ای، نظامى‌گرایى خارج از نظارت و تأیید غرب، درخواست سهم بیشتر بازار منطقه) و جز این‌ها، پیش می‌آید.

نولیبرالیسم مهم‌ترین دست‌افزاری است كه اجتناب از آن هم موجب مصونیت قطعى از بین رفتن اهداف ترقی‌خواهانه انقلاب می‌شود و هم البته آمادگى و تجهیز كامل را براى مقابله با امپریالیسم و تمهیدات آن‌ها می‌طلبد چرا كه هرگونه وانهادن مطلوبیت‌های نولیبرالیسم به معنى سرشاخ شدن با امپریالیست‌ها می‌باشد.

 

گفتگو درباره امپریالیسم و نقش منفى آن‌ها در تحولات ملى و دمكراتیك خلق‌ها به‌نظر ساده ولى درواقع بسیار دشوار است. ما در زمانه‌ای در خصوص اولویت در مبارزه ضد امپریالیستى در كنار مبارزه با دیكتاتورى و آماج عدالت اجتماعى صحبت می‌کنیم كه شوربختانه اگر نگوییم جریاناتى هستند كه با ادعاى مقابله با جمهورى اسلامى، طرح موضوع امپریالیسم را بلاوجه می‌دانند، دست‌کم براى آن اولویتى قائل نیستند و یا امپریالیسم به‌مفهومى كه در مبارزات خلق‌ها در سده گذشته با آن مبارزه می‌کردند را نالازم براى زمانه حال دانسته و تعریفى نو ارائه می‌دهند كه عملاً به‌معنى از زیر ضرب خارج نمودن آن است.   طیفى از چپ در جهان و ایران هم نظریه‌پردازی و این روش ریویزیونیستى (و در مواردى اپورتونیستى) را در برنامه سیاسى خود اعمال کرده‌اند.

 

از نظر عینى مردم ما، در مرحله‌ای قرار دارند كه شناخت نسبى درست‌تری نسبت به خیزش‌های اولیه در قبال منویات امپریالیست‌ها (غرب و نهادهاى سیاست‌گذار و اجرایى آنان) پیدا کرده‌اند.

در ‌پی چند بار آزمایش كه ساده‌دلانه تصور می‌شد كشورهاى غربى با خواست‌های ضد دیكتاتورى معترضان همراهى خواهند كرد، یقین حاصل شد كه خارج از طرح شعاروار مطالبى از سوى آن‌ها، در عمل مخالفت آن‌ها با رژیم جمهورى اسلامى در آنجایى است كه رژیم در رقابت با امپریالیست‌ها خواهان دست بالاتر در منطقه یا گام نهادن در تجهیز نظامى (موشكى) و هسته‌ای و در رقابت با هم‌پیمانان آنان در منطقه درحال ورود به عرصه‌هایی (ازجمله بازارهایى) است كه كشورهاى غربى آن‌ها را عرصه‌های منحصر به‌خویش می‌دانند. درعمل نیز اکثر واكنش‌های آن‌ها در مقابل رژیم هم در این عرصه‌ها رقم خورده است. علاوه بر آن مردم ایران آگاهى یافته‌اند که دمكرات یا فاشیست بودن رژیم‌ها براى هم پیمانى با غرب  برای كشورهاى غربى على‌السویه است.

در جامعه ما سیاست‌های اقتصادى رژیم، به معیشت طبقات زحمتكش و مزدبگیر ضرباتی دهشت‌بار وارد كرده و نیز با پذیرفتن بیش از سه دهه سیاست‌های نولیبرالى از سوی كارگزاران و كاربه‌دستان رژیم، لایه‌های خرده‌بورژوازى و به‌یقین بورژوازى ملى نیز به آسیب‌هایی درمان‌ناپذیر ذیل این سیاست‌ها دچار شده‌اند.

چنانچه حزب‌ها، سازمان‌ها و شخصیت‌های مؤثر در مقام نمایندگان این لایه‌ها و طبقه‌ها بتوانند خود را از چنگال خرده‌حساب‌هایی كه درست یا نادرست، به‌لحاظ تاریخى، به سطح آمدن اختلاف‌ها از اعماق را موجب شده و در هر بزنگاهى كه گمان می‌رفت موفقیتى را امكان داشت به‌نفع مبارزان ترقی‌خواه ملى و دمكراتیك بر علیه ارتجاع و امپریالیسم رقم زنند، شوربختانه این اختلاف‌ها (به‌خصوص در شرایط به‌شدت بغرنج و حساس میهن ما) كه درصورت واقعى بودن‌شان هم حتى در ردیف تضادهاىی فرعى هم محسوب نمی‌شوند، این دستاوردها کاملاً در محاق مانده و این فرصت‌ها نه‌تنها به‌هدر رفته بلكه یأس و ناامیدى توده‌هایِ تا‌پیش‌ازآن  امیدوار را موجب شده و چه بسا انفعال‌شان را به‌دنبال آورده است. پرواضح است كه نه‌تنها ارتجاع از این فرصت براى تیز كردن آتش نفاق بین نیروها استفاده می‌کند، بلكه كارپردازان امپریالیسم نیز كه از آینده ایرانى مستقل، دمكراتیك، و پیشرو بسیار بیش از اندك ناهمخوانی‌های رژیم جمهورى اسلامى با اهدافش، واهمه دارد نیز سعى در پراكندگى این گونه نیروها دارد.

 

امپریالیسم و نقش قطعى آن در عدم توسعه

خصلت سرمایه‌داری و مکانیزم درونی‌اش با بحران‌های ادواری سرشته است. بحران هم، نتیجه کارکرد سرمایه‌داری است و هم، دامن زدن به بحران‌های دیگر جهت گریختن از بحران اصلى است.

رفع بحران ناشى از کارکرد سرمایه‌داری جز از رفع مؤثرترین مؤلفهٔ تضاد که تضاد کار و سرمایه است میسر نیست. سرمایه‌دارى برای گریز از درآویختن به چنین راه حلی، موجد انواع بحران‌های دست‌ساز می‌شود. اگر چه این بحران‌ها خود را در کنار زایش هموارهٔ بحران اصلی ناشی از تضاد کار و سرمایه آماده می‌سازند.

شاید به‌كارگیرى   “تحلیل مشخصِ واقعیتِ مشخص” یكى از عبارت‌های كلیدى فلسفه علمى باشد. لنینیسم به‌درستی انطباق خلاقانه مارکسیسم با تحولات سرمایه‌دارى در قرن بیستم است. ازجمله مفاهیم به‌شدت اثر گذار این انطباق پیرامون تعریف، تحلیل امپریالیسم و واکنش به آن است. در کنار این مهم از فلسفه علمی که “ماركسیسم دگم نیست بلکه رهنمون عمل است”۱.

رفیق طبری می‌نویسد: “ماركسیسم مجموعه‌ای ازجزمیات لایتغیر نیست، دگم نیست، علم است. با آنكه یك سیستم فکری است ولی سیستم جامد نیست، سیستم فکری رشد یابنده است.”۲ 

انگلس می‌گوید: “بینش ماركسیستى جزمیات حاضر و آماده نیست، بلكه نقاط عزیمت است براى تحقیقات بعدى و اُسلوب این تحقیقات است”۳

 

امپریالیسم به‌عنوان پدیده‌ای که در مقابل وضعیت واكنش نشان می‌دهد، به‌اصطلاح خود را به‌روز می‌کند (به‌عنوان پدیده‌ای زنده و دینامیك)، درحالی که به‌شدت اثرگذار است نیاز به تعریف، تحلیل، و واكنش درخور دارد. گفتمان چپ، باورى فراگیر به این دارد که جهان وارد مرحله جدید امپریالیستى شده است.

این اولین بار نیست که از امپریالیسم نو صحبت می‌شود. در ۱۸۹۰/ ۱۲۶۹ آن‌گاه که درباره امپریالیسم در انگلستان مباحثى در جریان بود عنوان امپریالیسم جدید برای تفکیک آن از مرحله پیشین استعمارگرى امپراتورى بریتانیا به‌کار می‌رفت. نوبت مشخص بعدى بررسى آن برای دوره ١٨٧٥ – ١٩١٤ / ۱۲۵۴- ۱۲۹۳ بود. در این مرحله بسیاری هم در میان مارکسیست‌ها و هم خارج آن سعى در تئوریزه کردن آن كردند. لوکزامبورگ، بوخارین، لنین، هیلفردینگ، و كائوتسكى هرکدام در تكامل مفهوم امپریالیسم کوشیدند. سه اندیشمند اول درمجموع با تحلیل ماركسیستى تعاریف کامل و متناسبى با زمان خود به‌دست دادند اگرچه هرکدام مؤلفه‌هایی را پررنگ‌تر از دیگر مؤلفه‌ها در نظر می‌گرفتند، یعنی نظریه كلاسیك امپریالیسم.

اگرچه با توجه به پررنگ شدن مواردى مثل غلبه سرمایه مالى بر سرمایه صنعتی و تجارى و یا به‌كارگیرى الزامات نولیبرالیسم نیاز به جابه‌جایی و تأکید مؤلفه‌هایى و یا در انطباقات سرزمینى تمرکز بر مؤلفه‌هایی اهمیت بیشتر می‌یابد، ولی درمجموع آن‌چنان كه آتیلیو بورون در كتابش به‌نام “امپراتورى و امپریالیسم” می‌گوید: “پارامترهاى اساسى امپریالیسم كه در كارهای کلاسیک‌ها توصیف شده است همچنان اساسی‌اند هر چند پدیدارشناسی امپریالیسم تغییر کرده است .”۴

 

محور اساسى مورد مداقه در بُعد جهانى “هم‌پیوندى جهانى‌سازى نولیبرالى با سرمایه مالى- انحصارى جهانى است. درواقع در سده ٢١ میلادی امپریالیسم به مرحله جهانى‌سازى تولید و مالى رسیده است.

همین درهم‌تنیدگى امكانى را كه سازوكار نولیبرالیسم در ایجاد انباشت در كشورهاى پیرامونى (ازجمله ناشى از صرفه‌جویى در هزینه نیروى كار در كنار انتقال تجمع اشتغال صنعتی- تولیدى در كشورهاى پیرامونى)، ایجاد می‌کند، به مركز ممكن ساخته است. در این خصوص دیدگاه بوخارین كه بر “سود بازار انحصارى بنگاه‌های سرمایه‌دارى از نرخ بالاتر بهره‌كشى از كار ارزان در كشورهاى پیرامونى” تأكید ویژه داشت، توضیح‌گر تمركز نهادهاى سرمایه‌دارى بر انطباق كاركردهاى نولیبرالیسم در كشورهاى پیرامون است.

بنابراین در سده حاضر، امپریالیسم به یك مرحله تازه و پیشرفته‌ترِ پیوسته با جهانى‌سازى تولید و مالى رسیده است.

جهت اجتناب از طولانی شدن مطلب، ضمن احتراز از كشاندن موضوع به فاز تحلیلى و ورود به تعاریف و تئورى متفكران۵ ؛  اما ذكر این نكته ضرورى است كه عنوانى كه بر نوشته لنین و ترجمان آن به فارسى، یعنی “امپریالیسم به‌مثابه بالاترین مرحلهٔ‌ سرمایه‌دارى” بعضى منتقدان را با توجه به ضمیمه شدن مؤلفه‌هایی كه این سال‌ها در سازوكار سرمایه‌دارى و بالتبع امپریالیسم دست داده است، صرفاً با اتكاء به عنوان مقاله، انتقاد كنند كه اول، شامل همه مراحل سرمایه‌دارى نمی‌شود و دوم، این نقطه پایانى توسعه سرمایه‌دارى است. درحالی كه همان‌گونه كه عنوان شد، ویژگى تحلیل ماركسیستى پویایى و علمى بودن آن است و اگر منتقدان به محتوا و متن هم رجوع و یا دقت می‌کردند، پرواضح بودن برهم‌کنش‌ها و تغییرات سرمایه‌دارى را در آینده این سیستم و به‌طریق اولىٰ در امپریالیسم می‌یافتند. كما اینكه لنین، نه اولین واضع و تحلیلگر امپریالیسم بود و تبعاً نه اعتقادى به مكفى بودن آن داشت. جالب اینكه عنوان اصلى مقاله در زمان انتشار در ١٩١٧/ ۱۲۹۶ با نام “امپریالیسم تازه‌ترین مرحله سرمایه‌دارى” به‌چاپ رسید۶. با همه این‌ها، با نفوذترین نظریه كلاسیك امپریالیسم نظریه لنین است كه تأكید ویژه روى مرحله انحصارى سرمایه‌دارى دارد.

 

لنین در مقدمه‌اى كه بر كتاب “امپریالیسم و اقتصاد جهانى” بوخارین داشت كه همچنان اعتبار قطعى خود را حفظ كرده است، نوشت: در مرحله‌ای كه در اواخر قرن ١٩ و اوایل قرن ٢٠ به آن رسیدیم، مبادله كالایى باعث بین‌المللى شدن سرمایه شد و در كنارش افزایش چشمگیرى در تولید انبوه پیش آمد و در نتیجه انحصار جایگزین رقابت آزاد شد. اشكال حاكم، دیگر این نبود كه واحد تجارى در داخل یك كشور یا بین كشورها به آزادى رقابت می‌کردند، بلكه آن‌چه نمودار شد ائتلاف بنگاه‌ها، تراست‌ها بود. سرمایه مالى، حاكم نمونه‌وار جهان بود كه هم بسیار تحرك دارد وهم قابل‌انعطاف است و بین داخل و در حیطه‌ بین‌المللى به هم پیوسته‌اند. به‌طور‌ویژه‌ای فردیت ندارد از فرایندهاى آنى تولید هم مجزا شده است، به‌طور‌ویژه‌ای تمایل به تمركز دارد. قدرتى كه تا به همین جا به‌طور‌جدى متمركز شده است یعنى چند صد میلیاردر همه سرنوشت جهان را به‌دست گرفته‌اند۷.

 

در کتاب ”امپریالیسم بالاترین مرحلۀ سرمایه‌داری“ لنین البته به این موضوع باور داشت كه حاصل بحران اقتصادى آن زمان كه باعث فرتوتى سرمایه‌دارى و نیز جنگ جهانى شده بود، در كنار تحركات انقلابى زحمتكشان می‌تواند پیروزى سوسیالیسم باشد كه ماهیت معادله جهانى را تغییر خواهد داد.  این ارزیابی به‌طور‌ی خارق‌العاده‌ درست درآمد.

براى ما ساكنان كشورهاى پیرامونى گزاره‌هایی چون توسعهٔ توسعه‌نیافتگى، خارج كردن مازاد از كشورهاى پیرامونى و امكان گسست از اقتصاد سرمایه‌دارى جهانى، با نظریه امپریالیسم لنین مطرح شد.۸ 

 

این ویژگى امپریالیسم یعنى توسعهٔ توسعه‌نیافتگى،  به‌طورحیرت‌آورى با منویات نولیبرالیسم در كشورهاى پیرامونى هم‌داستانى دارد. “سود مازادى كه در مستعمره‌ها به‌دست می‌آید عمده‌ترین حامى سرمایه‌دارى مدرن است… امپریالیسم خارجی كه بر مردم شرقى تحمیل شده است باعث شد تا آن‌ها نتوانند همانند هم‌نوعان خویش در اروپا و آمریكا از نظر اجتماعى و اقتصادى توسعه یابند. نظر به این سیاست امپریالیستى جلوگیرى از توسعه صنعتی در مستعمره‌ها [نیز نیمه مستعمره‌ها و كشورهاى وابسته سیاسى و اقتصادى] تا این اواخر طبقه پرولتاریا- به‌معنى دقیق كلمه- در این كشورها نمی‌توانست به‌وجود بیاید [منظور در كشورهاى پیرامونى و نیمه پیرامونى است]. صنایع دستى داخلى نابود شدند تا براى تولیدات صنایع متمركز كشورهاى امپریالیستى فضا باز شود و جمعیت مجبور شوند به زمین بازگردند براى تولید مواد غذائى و مواد اولیه دیگر براى صادرات به كشورهاى مركز. سلطه خارجى مانع توسعه آزاد نیروهاى اجتماعى شد و درنتیجه، سرنگونى این سلطه، نخستین گام به‌سوى انقلاب در مستعمره است.”۹

تا دو دهه مانده به پایان سده بیستم، با وجود جذابیت در سرمایه‌گذارى انحصارات در پیرامون كه مثلاً در تحقیقات نشان داده شد نرخ بازده سرمایه‌گذارى مستقیم خارجى آمریكا در كشورهاى پیرامونى حدود ٣ برابر میزان سرمایه‌گذارى بود.۱۰

از آمار سرمایه‌گذارى مستقیم خارجى شرکت‌های آمریكایى طى سال‌های ١٩٥٠-١٩٦٣/ ۱۳۲۹- ۱۳۴۲، خالص خروجى سرمایه از پیرامون به مركز نسبت به ورودى سرمایه از مركز به پیرامون ١٢ میلیارد دلار بوده است [خالص، یعنى درآمد منتقل شده تحت عناوین مدیریت / حق امتیاز / نقل و انتقالات پنهان درآمد و جز این‌ها به‌صورت مجزا قبلاً خارج شده است].۱۱

نتیجه: مازاد سود كه در كشورهاى پیرامونى به‌مراتب بیشتر از كشورهاى مركز است، نه در كشور برآورندهٔ مازاد كه به كشور مركز منتقل می‌گردد.

 

البته با فروكش نسبى رقابت بین كشورهاى سرمایه‌دارى پس از جنگ دوم جهانى و نیز با حذف جامعه كشورهاى سوسیالیستى  در اواخر سده بیستم كه نخست، توانسته بودند نیازهاى نسبى توسعه ازجمله فناورى و مراودات به‌نسبت عادلانه (در اختیار گذاشتن بازار فروش) به كشورهاى پیرامونى كه هم‌زمان پس از كنفرانس باندونگ و سپس جنبش غیرمتعهدها، تمایل به توسعه خارج از منویات امپریالیستى را در برنامه‌های خود قرار داده بودند و دوم، كشورهاى امپریالیستى در رقابت با جامعه كشورهاى سوسیالیستى سعى در نوعى مناسبات محترمانه‌تر را با این هدف كه از رادیكال شدن سمت‌گیرى غیرسرمایه‌دارى توسعه این كشورها ممانعت نمایند، بار دیگر انواع و اقسام نظریه‌پردازی‌ها مبتنى بر این سیاست‌های گذرا، از نفى امپریالیسم به‌مفهوم غارتگرى به‌كلى تا تعاریف دیگری كه نتیجه آن‌ها از زیر ضرب خارج كردن مناسبات امپریالیستى بود، رخ نماید. سلطه امپریالیسم و به‌خصوص آمریكا (هژمونى) در ابعاد سیاسى و اقتصادى و در ادامه، سایر زمینه‌ها باز تثبیت شد و با درهم‌تنیدگى نهادهاى حكمران امپریالیستى، رهنمودهاى نولیبرالى در بستر جهانى‌سازى قوام دهنده نظام سلطه، در دستوركار قرار گرفت.

بدون آن كه قصد ورود تفصیلى به مباحث مطرح از سوی این نظریه‌پردازان، مباحثی كه خود فرصتی دیگر می‌طلبد، داشته باشم، فهرست وار نمونه‌هایی ذكر می‌شود:

آنتونیو نگرى و مایكل هارت امپریالیسم را با مقوله بى‌‌خطر امپراتورى، كه اگر مخاطراتى هم باشد، راه‌حلى در چشم‌انداز وجود ندارد، جایگزین كردند. از نظر آنان “امپریالیسم به پایان رسیده و اگر امپریالیسم به پایان نمی‌رسید، مرگ سرمایه فرامی‌رسید.“

 

بن‌مایه‌ ها:

۱.‌ عبدالحسین آگاهی، به‌نقل از انگلس، در مقاله‌ای با عنوان: “درباره برخى خصوصيات تكامل تاريخى ماركسيسم”، مجله دنيا، شماره ٩ و ١٠، سال ١٣٥٩.

۲.‌ احسان طبرى، “نوشته‌های فلسفى و اجتماعى”، انتشارات حزب تودهٔ ايران، ١٣٨٦، چاپ سوم، جلد اول، ص ٧٥.

۳.‌ همان، ص ۱۱۹

۴ Atilio A.Boron, empire and imperialism (London: zed press, 2005/1384,p 2-4″

۵.‌ مقوله‌های متفكران ماركسيست با وجود تنوع بر موارد زير اشتراك داشتند:

سرمايه انحصارى مالی / رقابت / صدور سرمايه / تحرك براى بازار / تقسيم جهان / درهم‌‌تنيدگى انحصارات با دولت‌های مربوطه / بحران اقتصادى / مناقشه براى تصاحب يا كنترل جريان مواد اوليه / سود انحصارى مازاد / تقسيم جهانى كار و جهانى‌سازى سرمايه (اين مقوله هم اكنون در درهم تنيدگى زنجيره تأمین و زنجيره ارزش جايگاه بسيار مهمى دارد) / انتقال كارخانجات جهانى به كشورهاى پيرامون (در ارتباط با نابرابرى دستمزد بين مركز و پيرامون شكل می‌گیرد) / جنگ / و جز این‌ها.

۶.‌ ولاديمير لنين، “مجموعه آثار”، مسكو، انتشارات پروگرس، ١٩٧٤/ ۱۳۵۳، ص ١٩٣.

۷.‌ کتاب “امپرياليسم و اقتصاد جهان”، نوشتهٔ نیکلای بوخارين، مقدمۀ و. ای. لنین، کتابخانۀ اینترنتی پیشرو ص ۵

۸.‌ جان بلامى فاستر، “امپرياليسم جديد”، ترجمهٔ احمد سيف، تارنگاشت: نقد اقتصاد سياسى.

۹.‌ ”تزهای تکمیلی“ کنگرۀ دوم كمينترن (۱۹۲۰) – تزهاى تكميلى به نقل از مقالۀ ”امپریالیسم جدید، جان بلامی فاستر، تارنگار فرهنگ امروز، شناسه خبر  ۴۰۱۳۳ ، ۲۴ آبان ۱۳۹۴

https://www.farhangemrooz.com/news/40133/امپریالیسم-جدید

۱۰.‌ هرى مگداف، “عصر امپرياليسم”، نيويورك، مانتلى ريويو، ١٩٦٩ / ١٣٤٨، ص ١٩٨.

۱۱.‌ پل سوئيزى و پل باران، “سرمايه مونوپل”، مانتلى ريويو، ١٩٦٦/ ١٣٤٥، ص ١٠٧-١٠٨.

 

پایان بخش نخست

***

به نقل از «به سوی آینده» شمارۀ ۶، اسفند ۱۴۰۲

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا