رزمی شگرف به کارگران و کارمندان سلحشور صنعت نفت
م. د. پویا
آن دم که از بنِ دستانِ کار
با بُنمایهای شگرف از خستگی،
نفت فواره میزند،
و گاز در متن آسمانِ آبی میسوزد
تا بر بوم آسمان
بازتاب رنج آدمی را
در شعلههای آتش به تماشا بنشینیم.
متمولان لمیده بر اورنگهای نفیس
با عباراتی مطلا،
پوشیده در نزاکتی موهوم
گویه میکنند:
آفرینندهٔ کار
سرمایهایست عظیم
در دستان ما
که کار آفرینانیم!
“و صدای خندهای دمبهدم فرومیرنده
چون خودرویی که دور میشود
در بطن ذهن اغنیا میپیچد.”
و پالایشگران نفت
با نوایی رشد یابنده،
همنفس با کارگران سراسر جهان!
با سینهای ستبر پاسخ میدهند:
خدای روی زمین مائیم،
آفرینندگان کار،
کاری شگرف
کاری که سرتاپای تاریخ آدمی را
در آینهٔ ذهن تودهها
بازتاب میدهد:
“و خندهای دمبهدم فزاینده
از درون ذهن کار میجوشد
و به بیرون سرریز میکند،
تا خنده را به خشم،
و خشم را به نیرو بدل کند.”
و نواهایی برافروخته فریاد میزنند:
زین پس حلقههای دارتان
از چاههای نفت ما
سیراب نخواهند شد.
و نفرتی نهفته در چشمان کارگر
دندان خشم بر جگر خسته میساید
و پنهان ز دیدهها
در پشت سد دستان کار
متراکم میشود.
متراکم میشود
و زمان میگذرد.
زمان میگذرد
و متراکم میشود.
ـکینهای کور!
که از پسِ انباشتی پیوسته،
از چپاولی جانکاه
در جان کارگر وزیدن میگیرد.
وزیدن میگیرد با آهنگی تند شونده:
نسیم، باد، طوفان، گردباد!
و طوفان در ذهن کارگر
آغاز میشود.
و بدینسان است
که اعتصاب چون شعلههایی سوزنده بالا میگیرد
و شرارههای تَغیّر فضا را آکنده میکند.
اعتصابی سرشته با کینهای کور
که خود سکویی است
برای پریدن
برای گشادن راهی بهسوی آگاهی ژرف،
تا نفرتی چشم فروبسته را
از دیدهها برگیرد
و روشنبینانهترین آگاهی را
بر دیدهها بنشاند:
“بیآنکه دمی
سرِ بازایستادن
از مُخیلِهاش گذر کند.”
***
به نقل از «به سوی آینده» شمارۀ ۶، اسفند ۱۴۰۲




