به سوی آینده

سخن نخست – ۴۵ سال از انقلاب بهمن و ۴۰ سال از تیرباران رفقا افضلی و یاران گذشت

 

تو نمی‌دانی غریوِ یک عظمت

وقتی که در شکنجۀ یک شکست نمی‌نالد

چه کوهی‌ست!

تو نمی‌دانی نگاهِ بی‌مژۀ محکومِ یک اطمینان

وقتی که در چشمِ حاکمِ یک هراس خیره می‌شود

چه دریایی‌ست!

تو نمی‌دانی مُردن

وقتی که انسان مرگ را شکست داده است

چه زندگی‌ست!

 

از قصیده برای انسان ماه بهمن۱، احمد شاملو

 

می‌خواستیم راه را به‌سوی آبی اقیانوس باز کنیم اما با جمهوری اسلامی به مرداب رسیدیم. می‌خواستیم در پرتو بیش از هفت دهه مبارزۀ صبورانه و قهرمانانه و از فراز جنبش مشروطیت و جنبش ملی شدن نفت آسمان‌ها را فراچنگ خود آوریم، اما با جمهوری اسلامی به ژرفنای چاه جمکران فرو‌غلتیدیم. می‌خواستیم آزادی را این بار در پهنۀ ایران بگسترانیم اما با جمهوری اسلامی به ”اسلام سیاسی“ و سیاه‌ترین استبداد رسیدیم. انقلاب شکست خورد و آن‌همه مبارزه و آن‌همه آمال و آرزوهای شکوهمند برباد رفت و  جمهوری اسلامی به کابوسی برای میلیون‌ها تن ایرانی بدل شد.

 

۴۵ سال از انقلاب بهمن و ۴۰ سال از تیرباران رفقای قهرمان ما، رفقا ناخدا بهرام افضلی، سرهنگ بیژن کبیری، سرهنگ هوشنگ عطاریان، سرهنگ حسن آذرفر، شاهرخ جهانگیری، فرزاد جهاد، ابوالفضل بهرامی نژاد، محمد بهرامی نژاد، ‌رضا خاضعی و خسرولطفی گذشت.

در سپیده دم ۷ اسفند ۱۳۶۲ رژیم جمهوری اسلامی ده تن از بهترین رفقای ما و از زبده‌ترین افسران و فرزندان رشید و میهن‌دوست کشور را  تیرباران کرد تا بر تیرگی و ظلمت سایه استبداد حاکم بر  میهنمان بیفزاید و آرامش گورستانی را بر  کشورمان برقرار کند.

 

سرشت رژیم کژنهاد جمهوری اسلامی با تاروپود اعدام و تیرباران بافته شده است. و نه آن تیرباران‌ها در آن هنگام، نخستین آن‌ها بودند و نه می‌توان انتظار داشت تا زمانی که این رژیم پابرجاست  دیگر اعدامی نخواهد بود. تنها در روزهای نخست بهمن‌ماه (در خلال چند هفته گذشته) رژیم ولایی شش نفر از مخالفانش به نام‌های محمد قبادلو ، فرهاد سلیمی،  پژمان فاتحی ، محسن مظلوم، محمد فرامرزی و وفا آذربار را به چوبۀ دار آویخته است.

سرکوب نیروهای مترقی و دگراندیش در جمهوری اسلامی چیزی تازه نیست. از همان آغاز انقلاب و  پس از واژگونی رژیم استبدادی سلطنتی نیروهای ”حزب اللهی“  سرکوب دگراندیشان را  آغاز کردند و رفته رفته دستبرد و شبیخون  به نیروهای مردمی و پیشرو کشور شدت گرفت. با شکست کامل انقلاب بهمن و چیرگی یکسره واپس‌گرایان بر کشور، شبیخون‌های سبعانه رژیم علیه نیروهای سیاسی دگراندیش و دگراندیشان شکلی سازمند و منسجم به‌خود گرفت. یورش‌ها علیه سازمان‌های سیاسی همانند حزب دمکرات کردستان ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، حزب توۀ ایران، و دیگر سازمان‌ها مانند سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) و دیگر نیروهای دگراندیش با کمال خشونت و قساوت از سوی رژیم یکی پس از دیگری طراحی، تدارک و به پیش برده شد.

 

اول سراغ کمونیست‌ها آمدند،

سکوت کردم چون کمونیست نبودم.

بعد سراغ سوسیالیست‌ها آمدند،

سکوت کردم زیرا سوسیالیست نبودم.

بعد سراغ یهودی‌ها آمدند،

سکوت کردم چون یهودی نبودم.

سراغ خودم که آمدند،

دیگر کسی نبود تا به اعتراض برآید.

 

فریدریش گوستاو امیل مارتین نیمولر

 

سرگذشت تاکنونی انقلاب بهمن ۵۷ و خون‌‌های ریخته شدۀ بهترین فرزندان این مرزوبوم به دست سیاه‌ترین نیروهای پاسدار رژیم ولایی و ”اسلام سیاسی“ که گویی از غار اصحاب کهف بیرون خزیده‌اند، درسی فوق‌العاده بزرگ و تجربه‌ایی غنی و عینی برای تمامی نیروهای سیاسی کشور از جمله حزب ما و دیگر نیروهای سیاسی پیشرو  میهنمان است که زمانه و شرایطِ بویژه حساس کشورمان را به‌درستی دریابیم و سیاستگزاری کنیم.

در هنگامه‌ایی زندگی می‌کنیم و در منطقه‌ایی بسر می‌بریم که عامل‌هایی گوناگون و گاه متضاد، چه خارجی و چه داخلی می‌توانند بر روند دگرگونی‌های آینده کشورمان ایران تاثیر گذارند.

شرایط جهان در کل و شرایط منطقۀ بسیار مهم آسیای جنوب باختری بویژه پرتنش و در غلیان است. وضعیت بسیار ناپایدار منطقه در پی نسل‌کشی رژیم افراطی و فاشیستی اسرائیل در غزه،  به بشکه باروتی بدل شده است و خطر جنگ‌افروزی‌های شرورانه و رویارویی‌های نظامی در منطقه به اوج خود رسیده است.

از سوی دیگر رژیم ولایی نیز پس از خیزش ”زن، زندگی، آزادی“ در تنگنا و مخمصه‌ایی عجیب گرفتار آمده است و  حاضر است برای دراز کردن حیات پلید خویش به هر کاری دست یازد.

ناخشنودانه باید گفت که افق پیش‌بینی تحولات کشورمان در پی بازیگری و نقش‎آفرینی نیروها و عامل‌های گوناگون، باز، فراخ و نامحدود نیست. نیروهای سیاسی پیشروی کشور باید خود را برای چالش‌هایی بزرگ در آینده آماده کنند. وظیفۀ خردمندانه و آینده‌نگرانۀ نیروهای سیاسی کشورمان آن است که بیش‌ازپیش در جهت تشکیل جبهه‌ای واحد و آلترناتیوی ملی و مترقی برای مبارزه با استبداد حاکم و برچیدن رژیم دیکتاتوری کنونی در کنار هم قرار بگیرند و دوشادوش هم پیکار کنند.

رژیم جمهوری اسلامی با خیزش ”زن، زندگی، آزادی“ بیش‌ازپیش در میان مردم منفور و منزوی شده و نفوذ و اعتبار اجتماعی خود را به کلی از دست داده است. پایگاه اجتماعی رژیم به بخشی کوچک از جامعه و وابستگانش فروکاسته است. رژیم از همین روی در تلاش است تا به زعم خویش با استفاده از شگرد‌ها و ترفندهای گوناگون به گونه‌ای از تعادل برسد و در این راه از شکل‌ها و شیوه های گوناگونِ نرم و نمایشی و سخت و با حلقۀ دار استفاده می‌‌کند.

مضحکۀ انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان یکی از این‌گونه نمایش‌‌های تبلیغاتی است. ”رهبر“ در هر فرصتی از مردم می‌خواهد که در انتخابات شرکت کنند و فکر می‌کند که کلام او نفوذی در میان تودۀ مردم دارد. در صورتی که تودۀ مردم از مقوله‌ایی به نام انتخابات در چارچوب جمهوری اسلامی عبور کرده‌اند. در حال حاضر به‌راستی این پرسش برای مردم میهنمان مطرح نیست که در انتخابات شرکت کنند یا خیر. پاسخ این پرسش را اگر نگوییم که مردم ایران سال‌هاست که با تحریم انتخابات گذشته داده‌اند، دست‌کم از خیزش ”زن، زندگی، آزادی“ به این نتیجه رسیده‌اند که رژیم ولایی با این پوسته و   محتوا اصلاح‌ناپذیر است.

خیمه شب بازی انتخابات آنچنان رسوا شده است که صدای مصطفی پور محمدی یکی از اَبرجنایتکاران رژیم هم درآمده است. او که خود را برای مجلس خبرگان کاندیدا  کرده است در گفت‌و‌گو با خبرگزاری تسنیم می‌گوید: ”ما وقتی حرف از ”انتخابات “می‌زنیم یعنی مردم بیایند و رأی بدهند پس باید این امکان رأی دادن باشد؛ برای ۸۸ صندلی مجلس خبرگان تنها ۱۴۴نفر تأیید شدند یعنی یک‌ونیم نفر برای هر صندلی! … الآن تلقی می‌شود که ما هرکاری کنیم و هرجایی رأی بدهیم دوسوم این افراد رأی می‌آورند و فقط یک‌سوم کنار هستند؛ طبعاً این جالب نیست .“۲

رژیم آنچنان در بحران‌های ساختاری غوطه‌ور است و از چنان بحران مشروعیتی رنج می‌برد که چیدمان و نمایش این گونه انتخابات و رونمایی از مجلس‌هایی مشابه مجلس‌های  موجود در آینده، گره‌ایی از کلاف کور حیاتش باز نمی‌کند.

 

زمان برخلاف میل رژیم ولایی در گذر است. پایگاه اجتماعی رژیم روزبه‌روز در حال کاهش و  نفرت عمومی از رژیم در حال افزایش است. مردم ایران بارها نشان داده‌اند که برغم تمامی خنجرها و زخم‌ها، از رنج‌هایشان نیرومندترند و سربزنگاه و به‌هنگام، درد و اندوه خود را به اعتراض و فریادی بنیادکن بدل می‌کنند. در این تردیدی نیست. اما نباید اجازه داد که در پی سرنگونی رژیم ولایت فقیه نیروهای وابسته به بیگانگان با پشتیبانی و هدایت دولت‌های خارجی و پول دشمنانِ مردم ایران و با حمایت رسانه‌های مزدور از خلأ قدرت بدست آمده به نفع خود سود جویند و بار دیگر جانفشانی‌ها و مبارزه دلیرانه مردم میهنمان و دستاوردهای آن همانند انقلاب بهمن ۵۷ به تاراج  و یغما رود. نیروهای سیاسی پیشرو کشور باید از هم‌اکنون با برپاکردن صفی واحد و منسجم خود را برای چنان شرایط و چنان روزی آماده کنند.

 

 

پانویس و بن‌مایه:

۱- احمد شاملو  قصیدۀ بلند ”برای انسان ماه بهمن“ را در  بهمن ماه سال ۱۳۲۹ در رثای دکتر تقی ارانی سروده است.

۲- خبرگزاری تسنیم، ”گفت و گو با مصطفی پورمحمدی“، ۲۸ بهمن ۱۴۰۲،

https://shorturl.at/tOXZ9

***

به نقل از «به سوی آینده» شمارۀ ۶، اسفند ۱۴۰۲

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا