به سوی آینده

فلسطین – جنایت‌های تکان‌دهندۀ دولت نژادپرست اسرائیل و تأملی بر وظیفۀ نیروهای مترقی در شرایط حساس کنونی

بهزاد نوید

 

بیش از ۱۰۰ روز از بمباران نوار غزه و کشتار ده‌ها هزار فلسطینی با حملهٔ نظامی رژیم نژاد پرست اسرائیل می‌گذرد. بر اساس گزارش “صندوق حمایت از کودکان” سازمان ملل متحد، بیش از ۱٫۱ میلیون کودک در غزه در معرض خطر هستند. رژیم اسرائیل در ادامه کشتار جمعی مردم غزه با بمباران هوایی، شمار زیادی از ساکنان غزه را که بنا به‌دستور ارتش اسرائیل در شمال غزه مانده بودند در پی عملیات نظامی زمینی‌ای گسترده دستگیر کرد و برخی از زندانیان را به‌طرزی هولناک به‌جوخه اعدام سپرده است.

شبکه‌های اجتماعی با منتشر کردن تصویرها و ویدئوهایی از این جنایت‌های تکان دهنده، جنایت‌هایی که از سوی امپریالیسم خبری سانسور شده و می‌شوند، ماهیت عمیقاً ضد انسانی رژیم اسرائیل را آشکارتر کردند. همچنین بر اساس گزارش خبرگزاری‌های جهان، دولت اسرائیل در طول حمله به غزه از هفتم اکتبر ۲۰۲۳/ ۱۵ مهرماه ۱۴۰۲ تعداد ۱۱۱ خبرنگار را در غزه و لبنان (سه خبرنگار در لبنان) کشته ‌است. دلیل اصلی کشتار خبرنگاران در غزه جلوگیری از انتشار افشای عملیات نسل‌کشی ارتش اسرائیل و رساندن خبرهای آن به مردم جهان است. تمامی این جنایت‌ها زیر چتر حمایت کامل امپریالیسم جهانی به‌رهبری امپریالیسم آمریکا صورت‌می‌گیرد. در این مدت سهم امپریالیسم آمریکا افزون بر میلیاردها کمک مالی ارسال هزاران تٌن مهمات برای ارتش اسرائیل بوده است.

در مقابل این “جنایت علیه بشریت” از سوی دولت اسرائیل و حمایت از آن از سوی امپریالیسم جهانی، همبستگی گستردهٔ مردم جهان با مردم فلسطین را شاهدیم. همبستگی کارگران اتحادیه‌ها در کشورهای امپریالیستی با مردم فلسطین، پیوستن سازمان‌ها، پژوهشکده‌های علمی، دانشگاه‌ها، اتحادیه‌ها، و شرکت‌ها با جنبش تحریم و ادامه تظاهرات در ابراز هم‌بستگی با شعار اصلی “آتش بس همین الان” در سراسر جهان نمونه‌هایی از نفرت مردم و زحمتکشان جهان نسبت به اشغال و نسل‌کشی رژیم نژادپرست اسرائیل و همدستان آمریکایی و اروپایی‌اش است.

حرکت مهم دیگر فرستادن پرونده نسل‌کُشی اسرائیل به دادگاه لاهه از سوی دولت آفریقای جنوبی است. چندین کشور دیگر از جمله شیلی و مکزیک و همچنین ۱۰۰ وکیل شیلیایی که اکثر آنان اصالت فلسطینی دارند، در رابطه با اقدام‌های جنایت‌کارانه اشغالگران در نوار غزه که شامل نسل‌کشی، جنایت جنگی، و مصداق‌های گوناگون جنایت علیه بشریت است به دیوان کیفری بین‌المللی شکایت کردند. تمامی این اخبار فشار جهانی بر ضد اسرائیل و بر ضد امپریالیسم آمریکا- در مقام مهم‌ترین حامی دولت نژادپرست اسراییل- را نشان‌ می‌دهد. باوجود تمامی این فشارها و حمایت جهانی از مردم فلسطین متأسفانه هنوز چشم‌اندازی روشن از آتش‌بسی پایدار که بتواند امکان صلحی عادلانه‌ را ایجاد کند دیده نمی‌شود. به‌همین دلیل به‌نظر نگارنده اهمیت طرح شعارهایی درست و عملی در مورد صلح و راه‌حل مسئله فلسطین (یک‌کشوری یا دوکشوری) عمده می‌گردد. بنابراین تعیین این که کدام راه‌حل واقعی و عملی است، اولویت نیروهای صلح‌دوست، دموکراتیک، و چپ فلسطینی و اسرائیلی به‌منظور حل مسئله فلسطین است.

 

نگاهی گذرا به شرایط پیش از حمله به غزه

پس از روی کار آمدن ترامپ و سال‌ها بن‌بست در مذاکرات صلح بین دولت اسرائیل و تشکیلات خودگردان فلسطین، دولت ترامپ احیای روند “صلح” را خواهان شد. ترامپ در اولین حرکت خود با تغییر محل سفارت آمریکا به بیت‌المقدس، مخالفت رسمی‌اش با راه‌حل دوکشوری را عملاً اعلام کرد.

تشکیلات خودگردان فلسطین مخالفت جدی‌اش را با این تصمیم دولت ترامپ اعلام‌کرد و پس از آن امپریالیسم آمریکا کمک‌های مالی‌اش به تشکیلات خودگردان و همچنین سازمان “کار و امداد” سازمان ملل متحد برای آوارگان فلسطینی قطع کرد. به‌دلیل مخالفت تشکیلات خودگردان با تصمیم ترامپ و خودداری از مذاکرات، ترامپ دستور بستن دفتر “سازمان آزادی‌بخش فلسطین(ساف)” را در واشنگتن دی سی صادر کرد. در ماه مه ۲۰۱۸ (اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۷) سفارت آمریکا به بیت‌المقدس منتقل شد. هم‌زمان با بازگشایی سفارت آمریکا در بیت‌المقدس (۱۴ ماه‌مه) و در هفتادمین سالگرد “روز نکبت” ده‌ها‌هزار فلسطینی معترض در امتداد مرزهای نوار غزه دست به تظاهرات زدند که طی آن روز نیروهای اشغالگر دست‌کم ۶۰ فلسطینی را کشته و بیش از ۳ هزار نفر را زخمی کردند. در روزهای بعد با کشته شدن بخشی از مجروحان تعداد کشته شدگان به ۶۵ نفر افزایش یافت. این اعتراض‌ها تا فوریه (بهمن‌ماه) سال بعد ادامه یافت و به گزارش سازمان ملل متحد در جریان این اعتراض‌ها تا ۲۸ فوریه ۲۰۱۹/ اواخر بهمن‌ماه ۱۳۹۸، تعداد ۱۸۹ تن کشته و ۶ هزار و ۱۰۰ نفر نیز به‌دلیل اصابت گلوله یا گلوله‌های پلاستیکی یا مسمومیت با گاز اشک‌آور مجروح‌شدند۱.

حدود سه ماه پس از پایان این اعتراض‌ها، بخش اول طرح “صلح” دولت ترامپ اعلام شد، طرحی که از آن با ‌عنوان: “معامله قرن” نام ‌برده می‌شد. تشکیلات خودگردان فلسطین با توجه به اقدام های انجام شده از طرف ترامپ به‌این نتیجه درست رسیده بود که امپریالیسم آمریکا در مقام میانجی نمی‌تواند نقشی عادلانه‌ داشته باشد. بر اساس این طرح، قرار بود اسرائیل تمامی شهرک‌هایش را در کرانه باختری حفظ کند و نیز دره اردن را در امتداد مرز شرقی به اراضی خودش ضمیمه کرده و اورشلیم نیز به‌منزلهٔ پایتخت اسرائیل در نظر گرفته شود. بر اساس این تقسیم‌بندی قرار شد حق خودگردانی غیرنظامی در قلمرو کاهش یافته، کرانه باختری و نوار غزه نیز به تشکیلات خودگردان سپرده شوند. طبیعی بود که دولت خودگردان با این شرایط غیرعادلانه حاضر به بازگشت به میز مذاکرات نشود. رهبران فلسطینی این طرح “صلح” را محکوم کردند. در سال ۲۰۲۰/۱۳۹۹ کشورهای امارات متحده عربی، بحرین، سودان، و مراکش با امضای “پیمان ابراهیم” روابط‌شان را با اسرائیل عادی کردند. پس از روی کار آمدن جو بایدن، به‌رغم ازسرگرفته‌شدن کمک‌های مالی به تشکیلات خودگردان، تغییری مشخص در راستای ازسرگیری مذاکرات صلح انجام نگرفت.

دولت‌های راست افراطی اسرائیل با گسترش شهرک‌سازی چه در اطراف نوار غزه و چه در کرانه باختری، قطع ارتباط غزه با کرانه باختری از یک طرف و نیز بیرون کردن فلسطینی‌ها از زمین‌های‌شان در کرانه باختری را باعث شده‌اند. بنا بر گزارش سازمان آزادی‌بخش فلسطین، ۴۰ درصد از مساحت کرانه باختری برای ساخت شهرک‌های صهیونیست‌نشین از سوی رژیم صهیونیستی اشغال شده ‌است. به‌گزارش “مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین”، جمعیت شهرک‌نشینان اسرائیلی در کرانه باختری و قدس شرقی از ۷۵۰ هزار نفر فراتر رفته است که این ۷ برابر جمعیت آنان در سال ۱۹۹۳/ ۱۳۷۲ و در مغایرت با معاهده اسلو است که در همان سال امضا شد. این گزارش می‌افزاید که رژیم صهیونیستی پس از امضای این توافق پس از سوءِ قصد به اسحق رابین– نخست‌وزیر وقت اسراییل- به‌وسیلهٔ یک صهیونیست افراطی، توسعهٔ شهرک‌سازی در اراضی فلسطینی را شدت بخشیده و این برخلاف بندهای توافق‌نامه اسلو است که هر دو طرف را از مبادرت به اقدام‌هایی که تغییر وضعیت حاکم بر کرانه باختری و نوار غزه تا مشخص شدن نتایج مذاکرات نهایی را موجب گردد، بر حذر داشته است.

به‌گزارش “مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین”، رژیم صهیونیستی به‌سرعت درحال تحمیل واقعیت‌هایی جدید در اراضی اشغالی است و دولت‌های پی در پی صهیونیستی از توافق اسلو به‌عنوان پوششی سیاسی برای توسعه شهرک‌سازی و ادامه اشغالگری خود بهره می‌برند۲.

بر اساس آمار اعلام شده از طرف سازمان ملل متحد، حدود ۷۰۰ هزار شهرک‌نشین اشغالگر در ۲۷۹ شهرک در کرانه باختری و نیز شرق بیت‌المقدس زندگی می‌کنند و شمار آنان نسبت به ۵۲۰ هزار شهرک‌نشینی که در سال ۲۰۱۲/ ۱۳۹۱ زندگی می‌کردند به‌سرعت گسترش یافته ‌است۳.

 

مجله “فارن پالیسی” مقاله‌ای را از مایکل اسفارد، کارشناس قوانین و حقوق بشر بین‌الملل، منتشر کرد که در آن درباره شهرک‌سازی اشغالگران اسرائیلی صحبت می‌کند. او تأکید می‌کند که رژیم صهیونیستی به‌دنبال تحکیم حاکمیت یکجانبه‌اش در کرانه باختری است۴. او می‌گوید: “در آستانه انتخابات ۲۰۱۹/۱۳۹۸ اسرائیل و ظهور ”معاملهٔ قرن“ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور وقت آمریکا که الحاق جزئی از کرانه باختری به اسرائیل را شامل بود، نتانیاهو در مصاحبه‌های متعددی اعلام‌کرد که اجرای ”تدریجی“ حاکمیت بر اراضی فلسطینی را تبلیغ خواهد کرد.” نتانیاهو از آن زمان تا کنون چندین بار این پیام‌ها را تکرار کرده است. دولت جدیدی که او سال گذشته با حزب‌های شهرک‌نشین افراطی تشکیل داد، در بیانیه‌اش به “حق انحصاری قوم یهود برای سلطه بر تمام سرزمین اسرائیل” تأکید می‌کند. توافق‌نامه ائتلافی بین حزب لیکود و حزب “صهیونیسم دینی” به‌رهبری بتسلئیل اسموتریچ، وزیر دارایی، محتوایی مشخص‌تر دارد و توضیح می‌دهد که “نخست‌وزیر برای تدوین و ترویج سیاستی که به‌موجب آن حاکمیت بر یهودا و سامره اعمال شود، تلاش خواهد کرد” (یهودا و سامره نام‌های توراتی برای مناطقی هستند که کرانه باختری را تشکیل می‌دهند و معمولاً در ادبیات نیروهای دست‌راستی‌ اسرائیلی استفاده می‌شود.)

به‌نظر نگارنده، مقالۀ مایکل اسفارد به نکته‌هایی مهم اشاره دارد که توجه به آن‌ها از چند جهت اهمیت دارد. یکی آن‌که دولت راست افراطی اسرائیل از ابتدای به‌قدرت رسیدن خواهان به‌دست گرفتن کامل نوار باختری و نیز نوار غزه بوده است. دومین نکته این است که دستگاه تبلیغاتی وسیع صهیونیسم بین‌المللی که از سوی شرکت‌های فراملی حمایت و نیز به‌کار گرفته ‌می‌شود در سطحی وسیع در جذب نیروی جوان یهودی در کشورهای مختلف اروپایی و آمریکای شمالی برای ارتش یا اردوهای تعلیماتی صهیونیستی درحال فعالیت می‌باشند. این نیروها عملاً در طول سالیان گذشته فعالیت دانشجویان مترقی در دانشگاه‌ها برای افشای صهیونیسم و تبلیغ جنبش تحریم اسرائیل را مانع شده‌اند. این نیرو همچنین شدیداً در مقابل نیروی دموکرات و صلح‌طلبی که در اسرائیل در مخالفت با سیاست‌های دولت‌های راست افراطی فعالیت می‌کنند، موضع گرفته و مانع فعالیت آن‌ها می‌شوند. متأسفانه استفاده از تمامی این شیوه‌ها امکان تشکیل راست‌ترین و فاشیستی‌ترین دولت در طول چند دهه اخیر اسرائیل را پدید آورده است. اگر به این نکته‌ها روند عادی‌سازی روابط با اسرائیل از سوی کشورهای عربی را نیز اضافه کنیم، شرایط عینی و ذهنی حاکم بر مناطق اشغالی در آستانه عملیات هفتم اکتبر/ ۱۵ مهرماه ۱۴۰۲ را بهتر می‌توان درک کرد.

 

در انتهای این بخش با اشاره به دو نظرسنجی انجام شده از مردم فلسطین در سرزمین‌های اشغالی نسبت به راه‌حل دوکشوری یا یک‌کشوری و همچنین سطح رضایت ساکنان این نواحی نسبت به عملکرد تشکیلات خودگردان در نوار غزه و کرانه باختری را بررسی می کنیم.

در بررسی اول به مصاحبه فارن افرز با امانی جمال– رئیس دانشکده امور عمومی و بین‌المللی دانشگاه پرینستون و بنیان‌گذار مؤسسۀ نظرسنجی “عرب بارومیتر” که به پژوهش‌های افکارسنجی در جهان عرب می‌پردازد، رجوع می‌کنیم۵. امانی جمال در این مصاحبه نکات جالبی را در ارتباط با شرایط قبل از عملیات هفتم اکتبر را مطرح می‌کند.

او می‌گوید: “بررسی‌های ما نشان‌ می‌دهد که حمایت فلسطینی‌ها از دولت‌های‌شان چه در غزه و چه در کرانه باختری درحال کاهش بوده و این روند کاهشی به‌ویژه از زمان همه‌گیری “کووید ۱۹” بسیار مشهود است و دلیلش هم واقعیت‌های سخت اقتصادی، ازجمله تورم فزاینده، هزینه زندگی، کمبود خوراکی‌ها، و کمبود فرصت‌های شغلی است. در آستانه جنگ اخیر، سه‌چهارم جمعیت غزه گزارش داده‌اند که قادر به خرید غذا در سی روز گذشته نبوده‌اند یا ذخیره غذایی‌شان تمام شده و به خرید مواد غذایی در سی روز قبل از آن قادر نبوده‌اند. بنابراین سه‌چهارم جمعیت غزه، پیش از این ویرانگری، فاقد امنیت غذایی بودند. این درصد، به نسبت سال ۲۰۲۱ /۱۴۰۰ که ما امنیت غذایی غزه را بررسی کردیم، افزایشی چشمگیر داشته است؛ در آن زمان هم ۵۱ درصد یعنی نیمی از جمعیت گزارش دادند که قادر به تأمین مواد خوراکی مورد نیاز خود نیستند. بنابراین فقری گسترده و علاوه بر آن بی‌اعتمادی‌ای نسبت به دولت بر غزه حاکم بوده است. در کرانه باختری، هرچند اوضاع اقتصادی به‌وخامت غزه نیست، اما حکومت خودگران به‌تدریج اعتماد جمعیت فلسطینی را از دست داده و دلیل آن سوءِ مدیریت منابع مالی، فساد، و سوءِ‌استفاده از قدرت است.”

او در جایی دیگر می‌گوید: “ما از اهالی غزه پرسیدیم که از سه گزینه زیر کدام‌شان از نظر شما راه‌حلی قابل اعتناست: راه‌حل دوکشوری، راه‌حل یک‌کشوری، و راه‌حل یک کشور کنفدراسیونی؟ البته ما گزینهٔ چهارمی هم گنجاندیم تا مردم پیشنهاد خودشان را بنویسند. آنچه دریافتیم این بود که هشتاد درصد مردم، یکی از سه گزینه را انتخاب کردند که اساساً به‌معنی شناسایی اسرائیل یا تعامل با اسرائیل است، اما اکثر پاسخ‌گویان به راه‌حل دوکشوری گرایش داشتند: حدود ۵۲ تا ۵۳ درصد پاسخ‌گویان. حدود بیست‌درصد هم گزینه‌ای “دیگر” را انتخاب کردند و طرفدار مبارزه مسلحانه یا مقاومت مسلحانه بودند، یعنی یک نفر از هر پنج نفر فلسطینی. به‌هرحال، اکثریت فلسطینیها طرفدار راهحل دوکشوری بودند. درباره پرسش دوم که آیا اساساً فکر می‌کنید چنین راه‌حلی امکان‌پذیر باشد؟ اکثریت فلسطینی‌های نوار غزه و کرانه باختری بر این باورند که با توجه به واقعیت‌های روز، چنین راه‌حلی دیگر واقعی به‌نظر نمی رسد. منظور از ”واقعیت‌های روز“، گسترش شهرک‌ها در کرانه باختری است که شرایط این منطقه را به‌گونه‌ای تغییر داده است که دیگر مشخص نیست چگونه می‌توان دولتی مستقل را در آنجا مستقر کرد.”

در بررسی  دوم، به‌نقل از روزنامۀ “گاردین” و با استناد به مقالۀ خانم هریت شروود۶، ما همان بی‌اعتمادی و یأس در نظرسنجی مردم فلسطین نسبت به راه‌حل دوکشوری را شاهدیم. منتها آماری که در گاردین درمورد موافقان با راه‌حل دوکشوری از ساکنان فلسطینی مناطق اشغالی از سوی مؤسسه “گالوپ” ارائه می‌گردد کاملاً با آمار فارن افرز متفاوت است. خانم شروود می‌گوید: “ثابت شده ‌است که اسرائیل و فلسطینی‌ها نمی‌توانند به‌توافق برسند. و از زمانی که مذاکرات با میانجیگری جان کرد/کری، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده در سال ۲۰۱۴/۱۳۹۳ شکست خورد و با افزایش شهرک‌های یهودی‌نشین در کرانه باختری و شرق بیت‌المقدس، اجماع بر این بود که راه‌حل دوکشوری مرده‌ است.” او سپس به آمار نظرسنجی در مورد راه‌حل دوکشوری از سوی اسرائیلی‌ها و نیز فلسطینی‌های ساکن مناطق اشغالی می‌پردازد و می‌نویسد: “اما در ماه سپتامبر، نظرسنجی مرکز تحقیقات ”پیو“ نشان داد که تنها ۳۵ درصد از اسرائیلی‌ها معتقدند ”راهی برای هم‌زیستی مسالمت‌آمیز اسرائیل و یک کشور مستقل فلسطینی می‌توان یافت“- کاهشی ۱۵ درصدی از سال ۲۰۱۳/۱۳۹۲ و در نظرسنجی‌ای دیگر از سوی ”گالوپ“ مشخص می‌کند که تنها ۲۴ درصد از فلسطینی‌های ساکن کرانه باختری، غزه، و شرق بیت‌المقدس از راه‌حل تشکیل دوکشور حمایت می‌کنند که نسبت به ۵۹ درصد در سال ۲۰۱۲/۱۳۹۱ کاهش یافته‌ است. بر اساس همین نظرسنجی روشن است که جوانان فلسطینی به‌طورچشمگیری کم‌تر از والدین خود مشتاق این راه‌حل هستند.”

متأسفانه همان‌طور که آمار و واقعیت نشان ‌می‌دهد، هیچ‌وقت امپریالیسم آمریکا به‌صورت واقعی در جهت حل مسئله فلسطین قدمی جدی برنداشته ‌است. حتی در دوران اوباما که تبلیغات وسیع اوباما برای حل مسئله فلسطین را شاهد بودیم، در سال ۲۰۱۱/۱۳۹۰ زمانی که دولت خودگردان فلسطین عضویت در سازمان ملل متحد را درخواست کرد و این درخواست به کمیته پذیرش اعضای جدید ارجاع داده شد، مخالفت دولت باراک اوباما مانع از آن شد که کمیته به‌اتفاق‌آرا چنین پیشنهادی را به شورای امنیت ارائه دهد. دولت اوباما قطع‌نامه ۲۰۱۲/۱۳۹۱ که فلسطین را به عضویت ناظر پذیرفت “تأسف‌بار و زیان‌بار” خواند و در حرکتی دیگر در سال ۲۰۱۵/۱۳۹۴ با تصمیم به‌برافراشتن پرچم فلسطین در مقر سازمان ملل در نیویورک نیز مخالفت کرد. هدف از ارائه نظر‌سنجی و آمار نشان دادن شرایط ذهنی حاکم بر مناطق اشغالی و نیز اسرائیل می‌باشد.

برای داشتن درکی بهتر از نحوهٔ گسترش شهرک‌سازی‌ها و نیز بیت‌المقدس شرقی و نیز داشتن تصویری دقیق‌تر از “معامله قرن” از تصویرهای زیر استفاده شده‌ است. این تصویرها نحوهٔ گسترش شهرک‌سازی در کرانه باختری و شرق اورشلیم و نیز نقشه اوباما که برای دولت خودگردان فلسطین در نظر داشت را نشان می‌دهند.

 

سخن آخر

آخرین اخبار مربوط به تحولات منطقه و نیز خطر حمله نظامی رژیم نژادپرست و صهیونیست اسرائیل به “رفح” که می‌تواند فاجعه انسانی‌ای تازه در ابعادی بی‌سابقه پدید آورد. با توجه به نتیجه رسیدگی به درخواست آفریقای جنوبی در ارتباط با رسیدگی به اقدام به نسل‌کشی از سوی اسرائیل در غزه و رأی  دیوان بین‌المللی دادگستری در خصوص “اقدامات اضطراری و موقت” برای تعلیق فعالیت‌های نظامی اسرائیل در غزه، امکانی را برای مدافعان صلح و حل مسئله فلسطین پدید آورده است که اقدام خود را برای انزوای بیش‌ازپیش رژیم نژادپرست و جنایتکار اسرائیل و نیز امپریالیسم آمریکا در مقام حامی بزرگ آن گسترش دهند.

در همین چهارچوب، وظیفه نیروی چپ در نظر گرفتن شرایط و استفاده از شعارها و راه‌حل‌هائی است که بتواند نیروی مادی وسیعی را پیرامون خود ایجاد کند. وظیفه نیروی چپ نه طرح ایده‌آل‌ها و آمال‌های نهایی جنبش، بلکه طرح شعارهایی است که جنبش را در شرایط دشوار کنونی به‌پیش ببرد.

یکی از پیش‌شرط‌های اساسی تحقق راهحل یک‌کشوری رشد آمادگی ذهنی زحمتکشان فلسطین اشغالی و اسرائیل که شامل زحمتکشان فلسطینی و شهروندان اسرائیلی است برای ایجاد کشور واحد است. آیا این پیش‌شرط ذهنی آماده است؟ آمار و موقعیت سیاسی اسرائیل متأسفانه این را نشان نمی‌دهد. حتی تغییری نزدیک و محسوس در افق رویدادها پیرامون تحقق این پیش‌شرط ذهنی وجود ندارد. همین وضعیت غزه و نحوه آرایش نیروها در داخل اسرائیل نشان دهنده این واقعیت است. درست است که تظاهرات ضد دولت نتانیاهو درحال گسترش است منتها این به‌معنای نگاه ترقی‌خواهانه مخالفان نتانیاهو به مسئله فلسطین نیست. به‌طورمشخص اگر نگاهی دقیق به موضع “هیستادروت” یا اتحادیهٔ عمومی کارگران اسراییل که جریانی مترقی است بیندازیم شاهد این واقعیت هستیم که این اتحادیه بزرگ متأسفانه درمورد اشغال اراضی کشورهای عربی هیچ‌وقت موضعی قاطع نداشته ‌است. این اتحادیه در بیش از ۲۰ واحد صنعتی فعالیت دارد و با ۸۰۰ هزار عضو که بیش از صد هزار عضو آن عرب می‌باشند یکی از قدرتمندترین اتحادیه‌های کارگری جهان است. وضعیت اتحادیه‌های کارگری فلسطینی نیز بهتر از این نیست و آن‌ها نیز کاملاً زیر نفوذ دولت خودگردان می‌باشند و متأسفانه مشخصات اتحادیه‌ای رزمنده را دارا نیستند و اتحادیه‌ای بوروکراتیک می‌باشند. از آن جهت است که مشخصاً راهحل یک‌کشوری برای عملی شدن در شرایط فعلی هیچگونه زمینه مادی‌ای ندارد.

در مقابل این راه‌حل، باید به راهحل دوکشوری و امکان عملی شدن آن پرداخت. با همهٔ ادعاهای امپریالیسم آمریکا و اتحادیه اروپا دربارۀ موافقت با راه‌حل دوکشور به‌منزلهٔ تنها راه صلح و تأیید آن‌که عملی‌ترین راه برای حل مسئله فلسطین اجرای قطعنامه ۲۴۲ و نیز حل مسئله پناهندگان فلسطینی بر اساس قطعنامه سازمان ملل می‌باشد، این دولت‌ها تا کنون هیچ گامی عملی در راه تحقق این راه حل برنداشته‌اند. برخلاف این سیاست‌های ارتجاعی، نیروهای مترقی جهان ازجمله جمهوری خلق چین، خواهان پیدا کردن راه‌حل‌هایی عادلانه و پایدار هستند. شی جین پینگ، رئیس‌جمهور جمهوری خلق چین، در این زمینه می‌گوید راه‌حل: “افزایش [تلاش برای] میانجیگری دیپلماتیک است. شورای امنیت باید از جایگاهش برای تسهیل صلح، همان‌طور که در منشور سازمان ملل متحد مقرر شده ‌است، استفاده کند و از طرف‌های درگیر بخواهد که برای جلوگیری از گسترش درگیری و به‌منظور حفظ صلح و ثبات در خاورمیانه خویشتن‌داری پیشه کنند. شورای امنیت باید برای نقش کشورها و سازمان‌های منطقه‌ای ارزش قائل شود، پشتیبان اداره‌های مفید دبیرکل و دبیرخانه سازمان ملل متحد باشد، و کشورهایی را که بر طرف‌های درگیر نفوذ دارند به موضع‌گیری‌ای بی‌غرضانه و منصفانه تشویق کند تا به‌طور‌مشترک در کاهش تنش بتوان نقشی سازنده‌ داشت.”

در ارتباط با حل مسئله فلسطین طرح چین خواهان: “تلاش برای حل‌وفصل سیاسی مسئله براساس قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد و اجماع بین‌المللی است. تلاش برای حل‌وفصل اساسی مسئله فلسطین مستلزم اجرای راه‌حل دو‌کشور، بازگرداندن حقوق ملی قانونی فلسطین، و ایجاد کشور مستقل فلسطین و برخوردار از حاکمیت کامل بر پایه مرزهای ۱۹۶۷/ ۱۳۴۶ و با اورشلیم شرقی به‌عنوان پایتخت است. شورای امنیت باید به احیای راه‌حل دوکشور کمک کند. یک کنفرانس بین‌المللی صلح فراگیرتر، معتبر، و کارآمد به‌رهبری و سازمان‌دهی سازمان ملل متحد باید هرچه‌زودتر برگزار شود تا جدول زمانی و نقشه راه مشخصی برای اجرای راه‌حل دوکشور تدوین کند و مسئله فلسطین را به‌طور‌جامع، عادلانه، و پایدار حل کند. هر قرار و توافقی در مورد آینده غزه باید با رعایت و احترام به اراده و انتخاب مستقل مردم فلسطین باشد و نباید به آنان تحمیل شود.”

نخستین گام در پیروزی این راه به آتش‌بس فوری و آزادی تمامی زندانیان بی‌گناه فلسطینی و گروگان‌های اسرائیلی بستگی دارد. حکم دادگاه بین‌المللی لاهه امکانی خوب در این مورد ایجاد کرده است. پس از این حکم شورای امنیت سازمان ملل متحد دوباره بحث آتش‌بس دائمی را مورد بررسی قرار خواهد داد و بر اساس رأی لاهه این امکان هست که فشار جهانی را به امپریالیسم آمریکا و رژیم نژاد پرست اسرائیل افزایش داد. اهمیت گرفتن کرسی دائمی کشور فلسطین و بالا رفتن پرچم فلسطین در سازمان متحد یکی از کارهای مهم دیگری است که برای پیش بردن مسئله راه‌حل دوکشوری لازم است. تصویب قطعنامه اکتبر در سازمان ملل متحد که از سوی دولت اردن مطرح شد و در آن به راه‌حل دو‌کشوری به‌عنوان تنها راه رسیدن به صلحی پایدار تأکید شده بود مورد حمایت ۱۲۰ کشور ازجمله رژیم جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت و نشان دهنده اجماع لازم برای طرح دوبارهٔ این راه‌حل می‌باشد.

در انتها تأکید بر این نکته ضروری است که اکثر سازمانها و حزب‌های مترقی فلسطینی راهحل دو‌کشوری را بهعنوان تنها راه رسیدن به صلح در شرایط فعلی در نظر میگیرند. مسلماً درنهایت این مردم فلسطین هستند که باید تصمیم بگیرند کدام راه را انتخاب کنند. طبیعی است در نهایت ایده‌آل‌ترین راه، ایجاد یک کشور فلسطینی و زندگی مسالمت‌آمیز مسلمانان، یهودیان، و مسیحیان در کنار هم درست مانند قبل است.

به‌قول لنین، این آموزگار برجسته پرولتاریا، دهه‌هایی هستند که هیچ اتفاقی نمی‌افتد، و هفته‌هایی هستند که دهه‌ها اتفاق می‌افتد. متأسفانه ما از لحاظ تاریخی در شرایط خوبی قرار نداریم. راست افراطی در اروپا و آمریکای شمالی و بخشی از آمریکای لاتین قدرت می‌گیرد. گسترش جنگ در مناطق مختلف همراه با تهدید ناتو علیه جمهوری خلق چین خطر جدی جنگ هسته‌ای را بیشتر کرده است. علی‌رغم همه این شرایط سخت، امیدواری کمونیست‌ها به آینده و قدرت زحمتکشان اهمیت تلاش گسترده برای سازماندهی میلیونی زحمت‌کشان را در دستورکار حزب‌های کارگری و کمونیستی جهان قرار داده است. برای همین است که حزب های کارگری و کمونیستی فلسطین و اسرائیل و منطقه نیز می‌باید بر اساس شرایط شعارها و تاکتیک و استراتژی‌ای دقیق را تعیین کنند. نخستین گام در این شرایط حساس همان آتش‌بس فوری است که باید با تمام توان در راه تحقق آن کوشید.

 

بن‌مایه‌ها:

 

***

به نقل از «به سوی آینده» شمارۀ ۶، اسفند ۱۴۰۲

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا