به سوی آینده

پنجاه سال پس از کودتای فاجعه‌بار شیلی: در ستایشِ«ویکتور خارا»

 الیزابت پین ، دبیرکل مجمع ملی زنان بریتانیا، وابسته به فدراسیون جهانی دموکراتیک زنان

ترجمۀ بهمن سپهری

 

نیم قرن از قتل موسیقیدان، آهنگساز، و خوانندهٔ محبوب و مردمی شیلی، ویکتور خارا، می‌گذرد. او یک روز پس از کودتای ۲۰ شهریور ۱۳۵۲ (۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳) علیه دولت اتحاد مردمی و سوسیالیستی سالوادور آلنده، در سانتیاگو دستگیر شد. این هنرمند چهل‌ساله و مشهور جهانی، در زمان بازداشت در استادیوم ملی شیلی توسط گزمه‌های پینوشه به‌طرزی وحشیانه شکنجه و اعدام شد.

ویکتور خارا، خود و هنر خود را در خدمت حمایت از مردم مبارز شیلی و برنامهٔ نخستین دولت سوسیالیستی در آمریکای لاتین که به‌صورت دموکراتیک انتخاب شده بود قرار داد.

دولت جدید از اکتبر ۱۹۷۰/ مهرماه ۱۳۴۹ با کنترل و تملک منابع غنی شیلی از جمله معادن مس آن‌ها را از طبقه اشراف ثروتمند و شرکت‌های بین‌المللی پس گرفت و زیرساخت‌ها و خدمات عمومی را به‌منظور تامین نیازهای مردم تغییر داد و زمین‌ها را در اختیار کشاورزان فقیری قرار داد که بر روی آن کار می‌کردند. ایالات متحده از همان ابتدا برای سقوط آلنده به طراحی پرداخت و سازمان سیا برای انجام آن همکاری با ارتجاعی‌ترین عناصر جامعه شیلی ارتباط و همکاری را آغاز کرد. دسیسه‌های آن‌ها با کودتای نظامی‌ای در پاییز ۱۹۷۳/ ۱۳۵۲ به‌انجام رسید و سرآغاز دیکتاتوری‌ فاشیستی‌ای هفده‌ساله و نخستین آزمایش به‌کارگیری نولیبرالیسم فاجعه‌بار گردید.

تنها ساعاتی پیش از مرگ، ویکتور آخرین شعر خود، “استادیوم شیلی”، را سرود. او قادر به دیکته کردن سطرهای آخر آن نشد چرا که دستگیر کنندگان و شکنجه‌گرانش او را در زیرزمین آن مجموعه ورزشی به‌طرزی دهشتناک خاموش کردند. واژه‌های او نمایانگر تضادی شدید است بین آنچه کارگران می‌توانند با اتحادشان به‌دست آورند و وحشت فاشیسم آن‌گونه که در آن مکان حبس و مرگ سروده شد:

تنها در اینجا ده هزار دست هستند که دانه می‌کارند و کارخانه‌ها را می گردانند. بشر تا چه حد گرسنگی، سرما، وحشت، درد، پرخاشگری، ترس و جنون را تحمل کند؟  […] چه ترسناک است چهره‌ای که فاشیسم ترسیم می‌کند!  […] خواندن چه سخت است هنگامی که باید از وحشت بخوانم […] دیدن خودم در میان این همه وحشت و لحظات بی پایانی که در آنها سکوت و فریادها، پایان آهنگ من می‌باشند.

ولی ویکتور خارا تا آخرین لحظهٔ زندگی خود از مردم، مبارزه‌شان، و پیروزی نهایی آن‌ها می‌خواند. پس از دستگیری، اسیر کنندگانش وی را که مورد تعقیب نظامیان کودتاگر بود، شناسایی کردند. در استادیوم، اقدام به شکستن مچ‌ها و سپس انگشتانش کردند تا دیگر هرگز نتواند بر سیم‌های گیتار بنوازد. او را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند و سپس با تمسخر می‌گفتند: “حالا بخوان!” او در یک اقدام اعتراضی، ترانهٔ “پیروزی با ماست!” (Venceremos) را خواند، چرا که او به واژگانی که اکنون ترانه مردم و سرود دولت اتحاد مردمی شده بود، ایمان داشت.

هنگامی که در پی کودتا، شبه نظامیان حکومت نظامی به خانه پابلو نرودا (شاعری که برخی از شعرهای آهنگ‌های ویکتور را سروده بود) در ایسلا نگرا یورش بردند، نرودا، برنده جایزه نوبل در ادبیات، به آن‌ها گفت: “تنها یک چیز در اینجا وجود دارد که برای همهٔ شما خطرناک است – شعر.” در مورد ویکتور، خطرناک ترین سلاح، نیروی آهنگ او بود.

ویکتور، در طیف وسیعی از هنرهای نمایشی (به‌عنوان یک موسیقیدان فولکلور، خواننده، آهنگساز، شاعر، و کارگردان تئاتر) استعداد استثنایی داشت. پیوند ژرف او با مردم، در هر کاری که انجام می‌داد می‌درخشید. او توانایی فوق‌العاده‌ای برای بیان تجربیات تلخ، دغدغه‌ها، امیدها، آرزوها، و مبارزه آن‌ها داشت. همان‌طور که همسرش جوآن گفت، برای او هنر و عدالت اجتماعی یکسان بودند. همان‌طور که در مرثیه زیبای “ویکتور خارا“، با شعر آدریان میچل و آهنگسازی آرلو گاتری (از آلبوم آمیگو – ۱۹۷۶/ ۱۳۵۵) آورده شده است: “او رشد کرد تا علیه ستم به مردم مبارزه کند. به غم و شادی آنان گوش کند و از آن‌ها ترانه بسازد”.

جوآن خارا همسرش را در سردخانه شناسایی کرد و به جراحات هولناک او (بدن شکنجه شده و استخوان‌های خرد و شکسته‌ شده‌اش)  و تک گلوله‌ شلیک شده به سرش که ناشی از بازی رولت روسی اسیر کننده‌اش و شکنجه تا آخرین لحظه زندگی ویکتور بود، شهادت داد. جوآن به‌همراه دختران خردسالش، مانوئلا و آماندا، شیلی را به‌دلیل نداشتن امنیت ترک کرد و نوار آهنگ‌های همسرش را مخفیانه از کشور خارج کرد. او با دادن شهادت خود و حفظ آثار ویکتور، اطمینان حاصل کرد که میراث او همیشه زنده خواهد ماند. کتاب تکان دهنده او به‌نام “آهنگ ناتمام: زندگی ویکتور خارا”، نخستین بار در سال ۱۹۷۶ / ۱۳۵۵منتشر شد.

اگرچه روزهای پایانی ویکتور به نمادی برای محکومیت فاشیسم مبدل شد و چگونگی زندگی او در آن روزها الهام‌بخش مردم سراسر جهان گردید، ما هرگز نباید هدایایی را که این انسان استثنایی از طریق هنر و سیاست خود در زمان زندگی‌اش به جنبش بخشید، فراموش کنیم. او برای چیزهایی که دوست داشت مبارزه کرد. او یک بار آن‌ها را فهرست کرد: خانواده، زمین، تحصیل، کار، دیگرانی که برای رفاه عمومی، عدالت، صلح و آزادی تلاش می‌کنند، “بدون یوغ: نه بومی و نه بیگانه”. او از کودکی با مردم و زمین در ارتباط بود. فرزند دهقانان فقیر بود. موسیقی را از مادرش که گیتار می‌‌نواخت و آواز می‌خواند، هدیه گرفت. هم او بود که موسیقی نسل‌های پیشین و آوازهای محلی را از گنجینۀ دانسته‌های/ رپرتوار خود به پسرش آموخت.

ویکتور در طول زندگی خود، نه‌تنها در شیلی بلکه در سطح جهانی نیز شهرت داشت. کار او در تئاتر، او را به ایالات متحده و بریتانیا، اتحاد جماهیر شوروی و کوبا برد. ولی او به‌طور فزاینده خود را وقف موسیقی کرد.

هنرمندان موسیقی مردمی از جمله ویولتا پارا که موسیقی سنتی مناطق آندز(رشته کوه‌هایی در آمریکای لاتین که در هفت کشور و از جمله شیلی ادامه دارد) را جمع‌آوری می‌کرد و درعین‌حال با پرداختن به زندگی روزمره و تجربیات مردم امروزی آن‌ها را می‌ساخت تاثیر عمیقی بر او داشتند. او موسیقی را برای مردم آورد و مردم را در موسیقی خود جای داد. او در سراسر جهان خواند و در حین انجام این کار، دیگران از جمله جوآن بائز و پیت سیگر، آثارش را برای مخاطبان جدید آوردند.

پیش از پیروزی سالوادور آلنده، ویکتور هنر خود را برای ترویج سیاست‌ها و آرمان‌های ائتلاف اتحاد مردمی به‌رایگان در خدمت مخاطبان انبوهش می‌گذاشت. آثار وی در این دوران از جمله ترانه اعتراضی “سوال‌هایی برای پوئرتو مونت” در محکومیت “قتل‌عام نفرت‌انگیز” یک خلق که “برای حق خود برای داشتن یک قطعه زمین برای زندگی مبارزه می‌کنند” است و “دعایی برای یک کارگر”، با اشعار بشردوستانه حاوی نیایش‌هایی، نه برای خدا بلکه برای کارگران.

خارا در سال ۱۹۶۹/ ۱۳۴۸ در نخستین فستیوال جنبش “ترانه‌سرایی نوین” (Nueva Cancion Chilena)ترانهٔ  “ما با هم  به‌پیش می‌رویم، متحد با خون. امروز روزی است که می‌توانیم آیندهٔ خود را بسازیم” را در همان استادیومی که بعداً قرار بود در آن کشته شود اجرا کرد.

در طول سه سال حکومت “اتحاد مردمی”، ویکتور و جوآن سفیران فرهنگی آن و به تأثیرگذارانی کلیدی در جهت‌گیری مجدد فرهنگ شیلی به‌سوی سوسیالیسم و عدالت تبدیل شدند. در همین حال ویکتور به اجرا در بسیاری از کشورها ادامه داد، از جمله در آوریل ۱۹۷۲ / ۱۳۵۱ در مسکو در کاخ پیشگامان جوان و در لیما، پایتخت پرو، در ژوئیه ۱۹۷۳ / ۱۳۵۲ تنها چند هفته پیش از کشته شدنش.

اکنون پس از پنجاه سال، هنگامی که آثار ویکتور خارا را دوباره تماشا کرده و گوش می‌دهیم، می‌توانیم شاد باشیم که فاشیست‌های پینوشه حتی از طریق لوله‌های تفنگ نیز نتوانستند او را خاموش کنند و اینکه ما به وسیله او شاهد نیروی هنر در پیروزی مردم در مبارزه برای عدالت، صلح، و سوسیالیسم شده‌ایم.

 

***

به نقل از «به سوی آینده» شمارۀ ۶، اسفند ۱۴۰۲

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا