«ماگا»، جوهر فاشیسم در ایالات متحد آمریکا در قرن بیستویکم
“Make America Great Again” یا “MAGA”- مخففش با حروف اول آن- بهمعنای:”آمریکا را دوباره بزرگ کنیم”، شعار و جنبش سیاسیای آمریکایی است که از سوی د. ترامپ در طول مبارزات انتخاباتی ریاستجمهوری در سال ۲۰۱۶ / ۱۳۹۵ و پس از آن محبوبیت یافت و برای اشاره به پایگاه سیاسی آن یا برای اشاره به افراد یا گروهی از افراد در آن پایگاه (یک MAGA یا MAGAs) با محتوای راست افراطی است که یادآور فاشیسم- نازیسم- فالانژیسم سالهای دهههای ۱۹۴۰-۱۹۲۰ / ۱۲۹۹- ۱۳۱۹ خورشیدی است. بههرحال، بسیاری از افراد مورداشاره در بالا نمیدانند کلاههای “ماگا”ی آنان از قضا در چین تولید میشود. این عبارت در ابتدا از سوی رونالد ریگان در مبارزات انتخاباتی ریاستجمهوریاش در سال ۱۹۸۰ / ۱۳۵۹ بهکار برده شد و آکنده از نژادپرستی، بیگانههراسی، ناسیونالیسم افراطی، جعل تاریخی، ستایش خشونت و بهطورخلاصه، فاشیسم بود. این درواقع یک ایدئولوژی نیست، بلکه مجموعهای ناهمگون از ضدارزشها است. دانشگاهیان و روشنفکران معتقدند که “ماگا” دربر دارندهٔ زبانی رمزگذاریشده۱ یا تاکتیک “سوت برای سگها”۲ است که بهمنظور خشنود کردن گروههایی مختلف در ایالات متحد و کاهش ناامیدی آنان از آن استفاده میشود.
فاشیسم در ایالات متحد: هیچچیزی جدید زیر آفتاب وجود ندارد
در اوایل دههٔ ۱۹۲۰/ ۱۲۹۹ برخی از روشنفکران آمریکایی به جنبش فاشیستی موسولینی در ایتالیا توجه داشتند، اما شمار کمی از آنان حامیان آن بودند، ولی فاشیسم در بین آمریکاییهای ایتالیاییتبار محبوبت داشت. در سالهای دههٔ ۱۹۳۰/ ۱۳۰۹ سازمان شبهنظامی “لژیون سیاه”، شاخهای از “KKK” که بهدنبال ایجاد فاشیسم در ایالات متحد بود، هویدا شد.
بهگفتهٔ نوام چامسکی، دولتهای ایالات متحد و بریتانیا جامعهٔ تجاری و بخشی چشمگیر از طبقات ثروتمند تا حدی زیاد با نگاهی مثبت به ظهور فاشیسم نگریستند. بینش فاشیستی جامعهٔ سرمایهداری به آنان وعدهٔ مقابله با چپ و اتحادیهها را میداد و تا زمان تجاوز مستقیم به بریتانیا و ایالات متحد، هیتلر از حمایت قوی آنها برخوردار بود.
“اتحادیهٔ آلمانی- آمریکایی” برجستهترین و سازمانیافتهترین سازمان فاشیستی در ایالات متحد بود. این اتحادیه در سال ۱۹۳۶ / ۱۳۱۵ با الگوبرداری از چندین گروه کوچکتر ازجمله “دوستان آلمان جدید” (۱۹۳۳/ ۱۳۱۲)، “لژیون نقرهای آمریکا” (۱۹۳۳/ ۱۳۱۱)، و “انجمن آزاد توتونیا” (Teutonia) بنیاد نهاده شدند. هدف اصلی آنها ترویج دیدگاهی مطلوب نسبت به آلمان نازی بود. اعضای آن یونیفورم دریافت می کردند و در اردوگاههای آموزشی نظامی شرکت داشتند. آنان دولت رئیسجمهور، فراکلین د. روزولت، یهودیان، کمونیسم، و اتحادیههایی “با رهبری مسکو” را محکوم می کردند. آنان بیشرمانه اعلام کردند که ج. واشنگتن اولین فاشیست بود، زیرا باور نداشت که دموکراسی بتواند کارکرد داشته باشد.
پیشینهٔ تاریخی “ماگا” در ایالات متحد
ریشههای “ترامپیسم” و “ماگا” به دوران ریاستجمهوری آ. جکسون (۱۸۳۷-۱۸۲۹/ ۱۲۰۸- ۱۲۱۶خورشیدی) برمیگردد. اریک راوچوی (Eric Rauchway ) اظهار داشت: “ترامپیسم ریشهٔ عمیقی در تاریخ ایالات متحد دارد. اما خود ترامپ به آن یک هدف جدید و شریرانه داد.”
پیروان آ. جکسون احساس میکردند که ترامپ یکی از آنانست و با اشتیاق از چالش او با قانون اساسی (مانند ماگاهای امروزی) هنگامی که مانع جاهطلبیهایشان میشد، پشتیبانی کردند. جکسون بهنفع مردم محلی سفیدپوست اقدام بهاخراج اجباری چروکیها (Cherokee) از سرزمینشان کرد که منجر به کشته شدن حدود ۶ هزار چروکی (مرد، زن و کودک) منجر شد. جکسونیسم پیشینهٔ تاریخی جنبش حامیان ترامپ را توضیح میدهد که شامل ترکیبی از: تحقیر پایگاه نژاد سفید نسبت به نخبگان روشنفکر، بیاعتمادی عمیق نسبت به خارجیها، جنون نسبت به قدرت و حاکمیت ایالات متحد است، یعنی جنبش سیاسیای بیگانهستیز، “فقط برای سفیدپوستان”.
پس از جنگ جهانی دوم جناحی از حزب جمهوریخواه معروف به “راست قدیمی” بیانگر فاشیسم ازجمله “مککارتیسم” در ایالات متحد بود. در سالهای دههٔ ۱۹۹۰/ ۱۳۷۰ آن را جنبش “محافظهکار دیرینه” نامیدند، و اکنون به “ماگا” یا “ترامپیسم” تغییر نام داده است. مقالهای در نشریهٔ “پولیتیکو” ترامپیسم را “مککارتیسم با استروئیدها” نامید (استروئیدها در بدن انسان بهصورت هورمونهایی همچون استروژن، تستوسترون، و کورتیزول دیده میشوند.- ویکیپدیا).
رابرت پکستون (Robert Paxton)، مورخ آمریکایی (و چند نفر دیگر) این سؤال را مطرح کرد که آیا ترامپیسم فاشیسم است یا خیر؟ در سال ۲۰۱۷/ ۱۳۹۶ پکستون معتقد بود که دولتی که از سوی نخبگان ثروتمند کنترل میشود (چیزی که در کشورهای سرمایهداری دائمی است) بیشتر شبیه پلوتوکراسی (توانگرسالاری) است. پس از هجوم به ساختمان کنگرهٔ واشنگتن در سال ۲۰۲۱/ ۱۴۰۰، پکستون نظر خود را تغییر داد و اظهار داشت که “درک ترامپیسم بهعنوان شکلی از فاشیسم نهتنها پذیرفتنی، بلکه ضروری است.”
جمهوریخواهان “ماگا”ئی چه کسانی هستند؟ موضعگیری سیاسی آنان واقعاً چیست؟ آنان چگونه با دیگر رأیدهندگان در ایالات متحد قیاس میشوند؟
جمهوریخواهانی که به جنبش “ماگا”ی ترامپ پایبند هستند و از ادعاهای او مبنی بر انتخابات دزدیدهشده حمایت میکنند، با دیدگاههای افراطیشان ازجمله پشتیبانی از خشونت سیاسی و اعتقاد به توطئههای نژادپرستانهٔ غیرمعمول علیه آنان مشخص میشوند. آنان با “حقایق”شان در جهانی موهوم زندگی میکنند.
* ۵۸ درصد از جمهوریخواهان “ماگائی” میگویند خشونت موجه است.
یک نظرسنجی ملی از بیش از ۸۶۲۰ آمریکایی از سوی آزمایشگاه تحقیقاتی APM و دیگری با ۱۱۲۲۱ پاسخدهنده از دانشگاه کوئینیپییاک (Quinnipiac) افراد طرفدار ترامپ را که اصرار دارند بایدن انتخابات ۲۰۲۰/ ۱۳۹۹ را دزدیده است، بهعنوان جمهوریخواهان ماگائی طبقهبندی کرد. این تحلیل نشان داد که بهطورشگفتانگیزی ۵۸ درصد از این جناح معتقدند که استفاده از زور فیزیکی و ارعاب برای هدفهای سیاسی موجه است، بسیار بیشتر از ۳۸ درصد از جمهوریخواهان غیرماگائی و ۲۵ درصد از دموکراتها و مستقلها که موافق استفاده از زور بودند.
از پژوهشهای تجربی برای تعریف جمهوریخواهان ماگائی بهعنوان آن دسته از رأیدهندگان ترامپ در سال ۲۰۲۰/ ۱۳۹۹ استفاده شد که شواهدی را که نشاندهندهٔ پیروزی واضح و مشروع ج. بایدن در ایالتهای کلیدی است، رد میکنند و اکنون با هر وسیلهای کوشش میکنند دوباره کاخ سفید را بهدست آورند. این فقط برای داشتن یک شاخص سنجشپذیر است و بهطورکامل ماگا را دربر نمیگیرد.
* نزدیک به یکسوم ماگائیها خواهان یک “رهبر قوی” بهسبک اقتدارگریان هستند.
بر اساس نظرسنجیها، نزدیک به یکسوم (۳۱ درصد) آمریکاییهای درون این گروه (جمهوریخواهان ماگائی) از روی کار آمدن یک “رهبر قوی” بهسبک اقتدارگراها که هنجارهای دموکراتیک را نادیده بگیرد حمایت کردند. آنان در قیاس با محافظهکاران معمولی عقاید ضددموکراتیکی مشخص دارند. دروغهای بیپایان ترامپ دربارهٔ شمارش آرای تقلبی بهاین دیدگاههای فتنهانگیز دامن میزند. افزون بر سنجش نظرات در مورد استفاده از خشونت برای مقاصد سیاسی و حمایت از دولتی استبدادی، نظرسنجان همچنین از شرکتکنندگان در مورد نژادپرستی، مهاجرت، قوانین انتخاباتی، توطئهها، مشروعیت انتخاباتی و دموکراسیای که تهدید میشود، پرسیدند.
* ۲۰ درصد میتوانند رأیدهندگان را از طریق ناظران مسلح انتخابات بترسانند.
۲۰ درصد از آمریکاییهایی که اصرار دارند ترامپ در سال ۲۰۲۰ / ۱۳۹۹پیروز شده است، پیشنهاد میکنند که شهروندان مسلح را برای “گشتزنی” در محلهای رأیگیری بهعنوان ناظران خودانتصابی رأیگیری مستقر کنند، تاکتیکی هشداردهنده برای سرکوب حضور مردم از راه ارعاب، بهویژه در اجتماعاتی که اقلیت هستند. برخلاف این جمهوریخواهان ماگائی که بهطورکامل با واقعیت قطع رابطه کردهاند، شمار بسیار کمی از جمهوریخواهان “محافظهکار” از چنین تلاشهایی برای سرکوب رأیدهندگان پشتیبانی میکنند و عملاً هیچ “میانهرویی” از چنین تلاشهایی حمایت نمیکند.
* نیمی از آنان افسانهٔ توطئهٔ نژادپرستانهٔ جایگزینی قومی را باور دارند و بهشدت از آن پشتیبانی میکنند.
در نتیجهٔ تبلیغات نادرست فاشیستی، بیش از نیمی (۵۱ درصد) از ماگائیها از تئوری توطئه جانبداری میکنند مبنی بر اینکه نخبگان در سایه درحال نقشه کشیدن قریبالوقوع “جایگزینی” سفیدپوستان زادهشده در ایالات متحد با خارجیهای “رنگینپوست” هستند. ۲۵ درصد از “لیبرالهای” غیرجمهوریخواه نیز این افسانهٔ نژاپرستانه و بیگانهستیز را تأیید میکنند. این ثابت میکند که “دروغ بزرگ” با اطلاعات غلطِ برتریطلبی سفیدپوستان همراه است. افزون بر سنجش عقاید در مورد استفاده از زور برای دستیابی به هدفهای سیاسی در زمانی که انتخابات مطابق میل کسی پیش نمیرود و نظرات دربارهٔ توطئههای نژادپرستانه، نظرسنجان همچنین صراحت در برابر خشونت سیاسی، دولت غیردموکراتیک، اطلاعات غلط آنلاین، و سایر تهدیدها برای “دموکراسی” را ارزیابی کردند.
* تنها یکچهارم این گروه معتقدند که Q’Anon در مورد نهادهای ایالات متحد دروغ میگوید.
افزون بر نشان دادن رد واقعیت بر اساس فاکت، یکچهارم (۲۶ درصد) از آمریکاییهایی که بهدروغ اصرار دارند تقلب گسترده موجب شکست ترامپ شده است، همچنین تئوریهای توطئه مبتنی بر اطلاعات غلط آنلاین مانند ترامپ Q’Anon را که در آن به افراد و نهادهای خصوصی و دولتی تهمت زده میشود، تأیید میکنند. این باورهای عجیبوغریب شامل ادعاهایی است مبنی بر اینکه نخبگان دولتی حلقههای پدوفیلی شیطانی را اداره میکنند و واکسنهای کووید بهطورمخفیانه حاوی ریزتراشههای کنترلکنندهٔ ذهن هستند. این ثابت میکند که بخشهایی از پایگاه سرسخت ترامپ بهطورفزایندهای درحال تبدیل شدن به افراد متعصب خطرناکی هستند که از شواهد یا حقیقت کاملاً جدا شدهاند. این ثابت میکند انکار انتخابات با معتقد بودن بهبسیاری از دروغهای دیوانهوار دیگر همراه است.
* جمهوریخواهان ماگائی با جریان اصلی حزب جمهوریخواه فاصلهٔ زیادی دارند.
با تجزیهوتحلیل نتایج گستردهٔ نظرسنجیها بهاین نتیجه رسیدیم که آمریکاییهایی که پافشاری میکنند بایدن انتخابات را دزدیده است نمایندهٔ یک “اقلیت متمایز” هستند که دیدگاههایی نژادپرستانه و ضددموکراتیک دارند که با “واقعیت بر اساس فاکت” رابطه ندارند و بسیار خارج از جریان اصلیاند.
رد انتخابات و ادعای اینکه بایدن بهنحوی پیروزی را دزدیده است با پذیرش اطلاعاتی غیرواقعی دربارهٔ موضوعهایی گوناگون همراه است. دیدگاههای آنان دیگر نشانگر مواضع اصلی جریان اصلی جمهوریخواهان نیست، بلکه به جناحی اشاره میکنند که از افراطگرایی و توطئههایی نامعقول استقبال میکند.
* تقلب در انتخابات در میان محافظهکاران عادی بهطورعموم رد میشود (اما از سوی ماگائیها بهشدت از آن دفاع میشود).
درحالی که گروه فرعی جمهوریخواه تندرو ماگائی مشتاقانه انواع اطلاعات نادرست ازجمله توطئههای دروغین و انتخابات دزدیدهشده را منتشر میکند، نتایج نظرسنجیهای گستردهتر از رأیدهندگان جمهوریخواه نشان میدهند که اکثر محافظهکاران سنتی بر بحثهای سیاسی در چارچوب دموکراسی (یا حداقل در چارچوب قوانین غیردموکراتیک ایالات متحد) متمرکز است و ادعاهای تقلب گسترده در انتخابات را که تا حد زیادی منتشر شده است و باعث پیروزی ج. بایدن شد، رد میکند. سازمانهای بررسیکنندهٔ رویدادها، مقامات امنیت داخلی خود ترامپ و چالشهای ناموفق بیش از ۶۰ دادگاه، اتهامهای مربوط به نادقیق بودن جدولبندی یا تقلب سیستمی را که بهاندازهٔ کافی قابلتوجه باشد و بر نتایج تأییدشدهٔ نهایی تأثیر بگذارد، رد کردهاند. با وجود این، گروه فرعی ماگائی قادر به قبول شکست ترامپ نیستند. مسئله این است که آنان درواقع به آن افسانهها نیاز دارند تا مواضع افراطگرایانهٔ فاشیستیشان را توجیه کنند و دلیلی برای رفتار خود داشته باشند. اما ما پافشاری میکنیم که نظرات آنان صرفنظر از اینکه چقدر تند و پرسروصدا باشند، منعکسکنندهٔ کل جمهوریخواهان نیستند.
* اکثر آمریکاییها از ارزشهای “دموکراتیک” در برابر تهدیدهای افراطی (متجسم در ماگا) حمایت میکنند.
نتیجهٔ کلیدی و روشنگر نظرسنجی دانشگاهی این است که آمریکاییها بهطورکلی از اصول اساسی دموکراتیک پشتیبانی میکنند، اگرچه جناحی پرسروصدا در میان فعالترین حامیان ترامپ (ماگا) همچنان از واقعیت مبتنی بر فاکت و از نتایج انتخابات جدا شده و کمتر متعهد به محدودیتهای قانون اساسیاند و این نشانگر رادیکال شدن سریع این جناح به سمت بیاحترامی به قوانین است.
بااینحال، دیدگاههای معقولتر از سوی اکثریت ۷۱ درصدیای که هویتهای حزبی را دربر میگیرند، امیدی برای غلبه بر تهدیدهای افراطی است، غلبه از راه ارزشهای مشترک که مشروعیت نهادی دارند، انتقال سیاسی مسالمتآمیز که منعکسکنندهٔ شمارش آرای تأییدشده است، سازش قانونی، مشارکت مدنی فراگیر، همراه با محکومیت جهانی خشونت در فرایند “دموکراتیک”.
همانطور که ارقام این نظرسنجیهای نشان میدهند، ماگاها اقلیتی واقعاً کوچک هستند، اما پرسروصدا و برای خیلیها ترسناکند و قدرتی را نشان میدهند که بسیار ترسناکتر از آن چیزیاند که ارقامشان نشان میدهد. در مورد فاشیسم همیشه اینطور بوده است، گروهی کوچک کل یک کشور را دستکاری و کنترل میکند.
بااینحال، لازم است تأکید شود که اساس ماگا ضعفها و ناسازگاریهای “دموکراسی” آمریکایی است، جایی که خود پیشوای زمان ما با تقریباً سه میلیون رأی کمتر از رقیبش، ریاستجمهوری را در سال ۲۰۱۶ / ۱۳۹۵ “بهدست آورد”، فقط بهاین دلیل که چیزی “قانونی” است بهاین معنا نیست که “دموکراتیک” است. ماگا نه این است نه آن.
——————————
یادداشتها
۱. زبان رمزی استفاده از عبارات، نشانهها یا واژههای رمزی برای هشدار دادن به کسانی است که آنها را میشناسند، بدون اینکه افراد ناآگاه بدانند. بهعنوان مثال، در کوبا، چند بار تغییر نور بالا و پایین یک خودرو (حتی در طول روز) هشداری است مبنی بر اینکه چیزی غیرعادی یا نگرانکننده در جاده وجود دارد که میتواند یک شیء ردشده یا یک افسر پلیس راهنمایی و رانندگی باشد. در سیاست واژههایی هستند که انواع احساسات ناخودآگاه را برمیانگیزند و در خدمت دستکاری فعالیت گروههای سیاسی و اجتماعیاند.
۲. در سیاست “سوت برای سگها” استفاده از عبارات حساس در پیامهای سیاسی برای جلب حمایت یک گروه خاص، بدون برانگیختن مخالفت در میان دیگران است. این مفهوم برگرفته از سوتهای مافوق صوت است که برای سگها قابل شنیدن است اما برای انسانها نه. “سوت برای سگها” از زبانی استفاده میکند که برای بیشتر افراد عادی بهنظر میرسد، اما چیزهایی خاص را به مخاطبان مورد نظر منتقل میسازد. این معمولاً برای انتقال پیامهایی در مورد موضوعهایی استفاده میشود که ممکن است باعث بحثوجدل بدون جلب توجه منفی شوند. این از سوی سیاستمدارانی استفاده میشود که کلمههای جذابی مانند “ارزشهای خانوادگی” را انتخاب میکنند که برای مسیحیان طنین بسیار بالایی دارد، درحالی که از اخلاقگرایی مسیحی که ممکن است برای غیرمسیحیان آزاردهنده باشد اجتناب میکند. مثال دیگری با همین ماهیت، “حق حیات” است که درواقع بهمعنای مخالفت با سقط جنین است. “سوت برای سگها” بهطورعمده از سوی ماگاها در ایالات متحد استفاده میشود.
تأکیدها از نویسنده است.
نویسنده: خوزه آر. اُرو (José R. Oro )
[منبع نقل و برگردان بهفارسی: وبسایت کوبادباته (Cubadebate)، وابسته به حزب کمونیست کوبا]
–
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۰۲، ۷ اسفند ۱۴۰۲




