مسایل سیاسی روز

گزارش هایی از پیکار و زندگی مردم

به کمک هم‌وطنان سیل‌زده در سیستان‌وبلوچستان بشتابیم!

با بارش باران‌های شدید و متوالی در سیستان‌وبلوچستان و سرریز شدن آب ذخیره پشت سدها متأسفانه اغلب مناطق استان را سیل دربر گرفت و زندگی مردم استان را با بحرانی سخت روبه‌رو ساخته است. نزدیک به ۲ هزار روستا و چندین شهرستان بر اثر سیلاب‌ها و به‌دلیل آب‌گرفتگی قابل دسترسی‌ نیست. باوجود گذشت بیش از ۱۰ روز از جاری شدن سیل ویرانگر هزاران تن از هم‌میهنان ما از کمک‌های امدادی و فوری کماکان محروم مانده‌اند. مطابق گزارش‌های رسمی، تا کنون ۱۰ هزار نفر مجروح و صدها واحد مسکونی دچار آسیب‌هایی جدی شده‌اند. بندر چابهار، نیک‌شهر، و دشت‌یاری از مناطقی‌اند که خسارت‌هایی بسیار به‌آن‌ها وارد شده ‌است. در این بین سکوت معنادار رسانه‌های خبری از یک طرف و بی‌عملی دستگاه‌های دولتی از طرف دیگر تحمل این وضعیت را برای مردم بسیار سخت‌تر کرده است. یکی از شهروندان سیل‌زده در منطقه دشتیاری در ویدئویی در شبکه‌های اجتماعی گفت: “در تاریخ بنویسند که برای کمک به مردم سیل‌زده دشتیاری هیچ ارگان دولتی نیامد اما صندوق‌های رأی را به‌هرصورت که شده آوردند. ”

رژیم ضد مردمی فقها که سر تا پا در فساد غوطه‌ور است برای خود وظیفه‌ای در قبال حل مشکلات مردم نمی‌بیند. اولین واکنش عملی دولت به این بحران یک روز بعد از پایان رأی‌گیری انتخابات بود. روز شنبه ۱۲ اسفندماه احمد وحیدی، وزیر کشور، توسط ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور ایران، مأمور شد به استان سیستان‌وبلوچستان سفر کند تا به مناطق سیل‌زده سرکشی کرده و بر عملکرد دستگاه‌های امدادرسان نظارت کند.

فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران نیز همان روز از طریق بازدید هوایی از شرایط سیل زدگان مطلع شد. مانند دیگر آسیب‌های اجتماعی  وارده در مناطق مختلف کشور این بار نیز نهادهای مردمی خصوصاً تشکل‌های کارگری و زنان و جوانان هم با ارسال کمک‌های‌شان به مردم و هم حضور در مناطق سیل‌زده به کمک مردم آمده و می‌آیند. جوانان و دانشجویان همواره از نیروهای اصلی سازماندهی کمک رسانی مردمی بوده و هستند. باید ساختارهای مردم نهاد را برای سازماندهی کمک رسانی بسیج کرد.

 

افزایش قیمت مسکن: مردم همچنان بی‌سرپناه‌اند

با سپری شدن بیش از ۱۵ سال از شروع طرح “مسکن مهر” در دولت احمدی نژاد و ادامه “طرح” آن در دولت‌های روحانی و رئیسی با تغییراتی در “عنوان” و “محتوای” این‌گونه طرح‌ها، با وعده دادن به خانه‌دار کردن قشرهای کم‌درآمد و بدون‌مسکن، آنچه امروز شاهد آن هستیم عیار این وعده‌ها را به‌روشنی نشان می‌دهند. این طرح‌ها و نظایرشان نه تنها گره‌ای از مشکل مسکن محرومان و قشرهای کم‌درآمد جامعه باز نکرد، بلکه بیش‌وپیش از هرچیز دیگر سفره رنگینی برای ولی‌نعمتان دولت‌های مختلف رژیم یعنی سرمایه‌داران بزرگ در قالب صاحبان مستغلات، بانک‌ها، بسازو‌بفروش‌ها، و دلالان مسکن در این عرصه پهن کرده ‌است، عرصه‌ای حیاتی در زندگی مردم.

بنا‌به گفته مدیرعامل “سازمان ملی زمین و مسکن”، ۴٫۵ میلیون تقاضا در نهضت ملی مسکن ثبت شده است که بدون مسکن هستند و هیچ‌گونه تسهیلاتی در این زمینه تا کنون دریافت نکرده‌اند. عباسی، معاون مسکن و ساختمان وزیر راه و شهرسازی نیز از “گام‌های بلند” برای خانه‌دار کردن کارگران می‌گوید. به‌گفته او، بازپرداخت قسط‌های وام مسکن کارگران قرار است از ماهی ۳۵ میلیون تومان در ماه و با نرخ سود ۲۳ درصد، به نزدیک به ۶ میلیون تومان در ماه در دو سال اول و با نرخ سود ۱۸ درصد کاهش یابد و بازپرداخت‌ها بعد از این دو سال به‌صورت پلکانی افزایش پیدا کنند. از نظر این کارگزار بی‌درد رژیم، پرداخت ۶ میلیون تومان در این وانفسای گرانی و هزینه‌های گزاف زندگی و دستمزدهای زیر خط فقر، نباید مشکلی برای کارگران دربر داشته باشد. به‌مرگ می‌گیرند تا به‌تب راضی شوند.

به‌گزارش نشریهٔ دنیای اقتصاد ۵ دی‌ماه ۱۴۰۲، در حدود ۵٫۷ میلیون واحد مسکونی فرسوده در ۳۱ استان کشور شناسایی شده‌اند. بیش از ۲٫۷ میلیون واحد از این تعداد، “خانه‌هایی هستند که علاوه بر فرسوده بودن، به‌دلیل نداشتن هیچ سازه و اسکلتی (فلزی یا بتُنی) خانه‌هایی با سقف لرزان محسوب می‌شوند که تعداد قابل‌توجهی از آن‌ها نه‌تنها در برابر زلزله‌های خفیف که در برابر ناپایداری‌های جوی مانند باران‌های تند، توفان، و صاعقه نیز آسیب‌پذیر بوده و در معرض تخریب قرار دارند”. ناگفته پیداست که در چنین حادثه‌هایی فاجعه‌بار، حادثه‌هایی که در میهن ما کم اتفاق نیفتاده‌اند، قربانیان‌شان جز مردم تهی‌دست جامعه که در چنین خانه‌های با سقف لرزان یا آلونک‌های معمولاً پرجمعیتی زندگی می‌کنند، کسانی دیگر نیستند. بنا بر همین گزارش، بیشترین نسبت خانه‌های با سقف‌های لرزان به کل خانه‌های فرسوده به‌ترتیب متعلق به استان‌های سیستان و بلوچستان، یزد، خراسان جنوبی، فارس و کرمانشاه هستند. این “نسبت” به‌طورمتوسط در حدود ۷۱ درصد است. تورم فزاینده و بالا رفتن قیمت مسکن، رشد سرسام‌آور هزینه‌های رهن و اجاره مسکن (که گاه تا ۷۰ درصد درآمد زحمتکشان را می‌بلعد) آن هم در وضعیتی که دستمزدهای بخشی پرجمعیت از زحمتکشان زیر یک‌سوم خط فقر است، بحرانی است که بخش کم‌درآمد را هرچه بیشتر به حاشیه شهرها رانده و به زندگی در خانه‌هایی با ساکنان بیش از حد معمول پرجمیعت مجبور کرده است. بر اثر این بحران و هر روز بر تعداد تهیدست‌ترین افرادی که به “پشت‌بام‌خوابی”،  “اتوبوس‌خوابی”، “کارتن‌خوابی”، و “گورخوابی” روی می‌آورند، افزوده است.

داشتن یا زندگی کردن در مسکنی شایسته، حق و خواست همه کارگران و زحمتکشان میهن ماست که با کار و رنج خود همه نعمت‌های مادی و معنوی را در میهن‌مان تولید می‌کنند. رژیم فاسد کنونی نه اراده تأمین چنین حق و خواستی را  دارد و نه قدرتش را.

 

نوروز فرامی‌رسد، اما سفرهٔ مردم خالی است

بهار و نوروز خجسته، این سنت مترقی و هنگامهٔ سرور و پایکوبی، در شرایطی فرامی‌رسد که میهن رنج‌کشیده زیر سلطه ستمگران ضحاک صفت، یکی از تلخ‌ترین و تاریک‌ترین دوران‌ تاریخش را تجربه می‌کند.

تدارک شایسته جشن نوروز و فراهم آوردن وسایل و امکان شادی خانواده‌ها به‌ویژه کودکان باوجود تورم و گرانی سرسام‌آور به‌خصوص در آستانه نوروز و نیز با جمعیت ۲۶ میلیونی‌ای زیر خط فقر، برای محرومان و زحمتکشان میهن‌مان آرزویی محال است.

تهیه وسایل لازم برای تدارک غذاهای سنتی مخصوص نوروز از قبیل گوشت قرمز، مرغ، و ماهی، و همچنین خرید شیرینی و آجیل، و همراه با این‌ها سنت دادن عیدی (معمولاً پول نو) به فرزندان و نوه‌ها، خرید لباس و کفش نو، پذیرایی از نزدیکان و دوستان در دیدار عیدانه‌شان حتی برای قشرهای متوسط جامعه هم مستلزم صرف هزینه‌هایی کمرشکن است که از بضاعت‌شان برنمی‌آید. بنابر اخبار منتشر شده، فروش شیرینی در ماه‌های اخیر ۴۰ درصد کاهش پیدا کرده است. کاهش فروش کفش و لباس هم نمونه‌ای دیگر از پایین آمدن قدرت خرید مردم به‌خاطر تورم و دستمزدهای زیر خط فقر است. به این‌ها دستمزدها، پاداش، و عیدی‌های عقب مانده را هم باید اضافه کرد. سران و کارگزاران رژیم که دشمنی آشکارشان با نوزوز بر کسی پوشیده نیست، بی‌اعتنا به سفره‌های خالی مردم و در مورد شرمندگی پدران و مادران در مقابل خانواده و فرزندان‌شان بی‌درد هستند. اما دیر نیست که در اثر مبارزات کارگران و زحمتکشان میهن، “آن عید که دیده‌ای نگرید فردا  گذرش به کوچۀ ماست”.

 

اعمال فشار بیشتر رژیم به دانشجویان

در ماه‌های اخیر فشار بر دانشجویان توسط نهادهای امنیتی، حراستی، و مدیریتی دانشگاه‌ها بیش‌از‌پیش زیاد شده است. ادامه صدور حکم‌های قضائی و انضباطی ازجمله تعلیق از تحصیل و نیز زندانی کردن همراه با تحمیل شدیدتر حجاب اجباری و اعمال مقرراتی برای رفت‌وآمد به خوابگاه‌ها خصوصاً برای دانشجویان دختر و زن نمونه‌هایی از این تشدید فشار بر دانشجویان است. یکی دیگر از شیوه‌های ایجاد وحشت و فشار بر دانشجویان حضور حجاب‌بان در محیط دانشگاه‌هاست. کارگزاران رژیم با ایجاد مزاحمت و تهدید دانشجویان تصمیم به تنگ‌تر کردن بیشتر فضای دانشگاهی دارند. یکی دیگر از ترفندهای رژیم تعطیلی زودرس دانشگاه‌ها و خوابگاه‌ها به‌بهانه ماه رمضان است. در مقابل همه این ترفندها دانشجویان با تمام نیرو در مقابل این فشارها مقاومت می‌کنند. یکی از نمونه‌های این مقاومت‌ها در دانشگاه خواجه نصیر صورت گرفت. جمعی از دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر در اعتراض به تفکیک جنسیتی غذاخوری دانشگاه، در بیرون از محیط غذاخوری سفره پهن کردند و بدون تفکیک جنسیتی کنار هم غذا خوردند. همچنین ساکنان خوابگاه دانشگاه‌ها ازجمله خوابگاه دانشگاه علامه طباطبائی به بسته شدن خوابگاه‌ها اعتراض کرده و اعلام کرده‌اند تا زمان دلخواه در خوابگاه‌ها باقی خواهند ماند. دانشجویان دانشکده پزشکی دانشگاه بهشتی نیز در حرکتی جمعی اعتراض‌شان را به کیفیت و مقدار غذا با امتناع از خوردن غذا و رها کردن سینی‌ها در محوطه نشان دادند.

 

گسترش اعتصاب زندانیان سیاسی علیه “اعدام”

سه‌شنبه‌های اعتراض به “اعدام”ها که از زندان قزل‌حصار آغاز شده بود پس از حدود شش هفته به زندان‌های مختلفی ازجمله ندامتگاه کرج، خرم آباد، مشهد، سقز، مریوان، اوین، و جز این‌ها، گسترش پیدا کرده است. زندانیانی که از هفته دوم به این اعتصاب غذا پیوسته‌اند اعلام کرده‌اند توقف ماشین “اعدام” با اتحاد و عملِ جمعی امکان‌پذیر است. به‌رغم اقدام ستایش‌آمیز زندانیان خطر اعدام زندانیان سیاسی خصوصاً پس از شکست مفتضحانه رژیم در “انتخابات” نه تنها کاهش نیافته است، بلکه افزایش نیز یافته است. خطر اعدام را تنها با گسترش مبارزه سازمان‌یافته در کارزار ”نه“ به اعدام همراه با شرکت وسیع نیروهای دمکراتیک و ملی و همزمان با اطلاع رسانی موثر این طرح های جنایتکارانه رژیم در کشورهای جهان  می‌توان از بین برد.

 

تداوم اِعمال فشار به‌فعالان جنبش زنان

تعقیب، دستگیری، محاکمه، و زندانی کردن فعالان زن به‌شدت ادامه دارد. در هفته‌های اخیر شاهد محکومیت “مرضیه فارسی” و “فروغ تقی‌پور”- از اعضای خانواده‌های دادخواه دههٔ ۶۰ – فعالانی که به‌اتهام “بغی” بازداشت شده بودند، به‌صورت غیابی توسط ایمان افشاری، قاضی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، به ۱۵ سال حبس محکوم شدند. در اقدامی دیگر از سوی همین قاضی (ایمان افشاری) “شکیلا منفرد”، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در پی رد درخواست واخواهی، توسط شعبه بیست‌وششم دادگاه انقلاب تهران به پانزده ماه حبس، تبعید، ممنوعیت خروج از کشور، منع عضویت در گروهای اجتماعی- سیاسی، و منع استفاده از تلفن هوشمند محکوم شد. در خبری دیگر، اعلام شد “صبا آذرپیک”- روزنامه‌نگار و فعال رسانه‌ای- توسط قاضی دادگاه کیفری استان تهران به اتهام‌هایی که عبارتند از: نشر اکاذیب در فضای مجازی، هتک حیثیت، و تهدید، به سه سال حبس تعزیری، دو سال منع فعالیت در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، و همچنین پرداخت جریمه نقدی محکوم شده ‌است. “صبا آذرپیک” پیش‌تر نیز به‌دلیل انتشار مطالبی در خصوص فساد محمد شریعتمداری- وزیر وقت کار و صمت- بازداشت و به حبس تعزیری محکوم شده بود. “نرگس منصوری” نیز توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به‌اتهام “تبلیغ علیه نظام” به سه سال حبس محکوم شده ‌است. حکم حبس “نرگس منصوری” در نبودِ وکیل و بابت تشکیل پرونده‌ای جدید برای این زندانی سیاسی صادر شده است. پیش‌تر “نرگس منصوری” دربارهٔ انتساب اتهام‌هایی متعدد علیه خودش، گفته بود: “درحالی که اکنون با پنج محکومیت قطعی روبه‌رو هستم، مقامات درحال گشودن ششمین پرونده بر علیه من هستند و از آزادی‌ام جلوگیری می‌کنند.” او همچنین در مردادماه ۹۸ توسط مأموران امنیتی بازداشت و از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به‌اتهام‌های “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت” و “تبلیغ علیه جمهوری اسلامی” به شش سال زندان و دو سال محرومیت از فعالیت سیاسی و اجتماعی محکوم شده بود. در خبری دیگر اعلام شد ۱۲ نفر از فعالان حقوق زنان که صبح روز چهارشنبه ۲۵ مردادماه ۱۴۰۲، یک ماه پیش از سالگرد جنبش زن زندگی آزادی دستگیر شده بودند، در روز دهم اسفندماه ۱۴۰۲ در رشت و در دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه خواهند شد.با وجود تمامی این سرکوبگری‌ها، زنان قهرمان زندانی سیاسی اوین در اقدامی جمعی در اعتراض به ندادن مرخصی به “نرگس محمدی” برای حضور در مراسم ختم پدرش متحصن شدند. بنابر اخبار منتشر شده، زندانیان سیاسی زن هم‌زمان با این تحصن، به هم‌خوانی سرود “خون ارغوان‌ها” اقدام کردند. حساب کاربری شبکه اجتماعی “ایکس” متعلق به “گلرخ ایرایی”، زندانی سیاسی در اوین، در این مورد نوشت زنان زندانی در اعتراض به مخالفت با مرخصی نرگس محمدی “سرود کوهستان” یا “خون ارغوان‌ها” را هم‌خوانی کردند.

 

“کنفدراسیون کار ایران” به‌دنبال چه هدفی است؟

اخیراً از طریق رسانه معلوم‌الحال “ایران اینترنشنال” خبر آغاز به‌کار “کنفدراسیون کار ایران”، به‌اصطلاح “کنفدراسیون”ی که تلاش دارد کارگرانی را که از کشور خارج شده‌اند متشکل کند، پخش شد. در مصاحبه یکی از مؤسسان این به‌اصطلاح کنفدراسیون تأکید شده است این تشکل خواهان طرح خواسته‌های کارگران و معلمان ایران از طریق سازمان‌های جهانی کارگران است و برای این کار می‌خواهد تشکل‌های جهانی کارگری این کنفدراسیون را به‌رسمیت بشناسند. این تشکل با حمایت رهبری “دی جی بی”، کنفدراسیون اتحادیه کارگران آلمان، درواقع خواهان ارتباط با سایر تشکل‌های کارگری در جهان است. جالب است بدانیم موضع‌گیری رهبری کنفدراسیون “کارگران آلمان” در جنگ غزه دقیقاً در خدمت سیاست‌های ضد دمکراتیک دولت آلمان برای سرکوب هرگونه همبستگی با مردم فلسطین در مبارزه با “یهود‌ستیزی” بوده است و در محکوم کردن جنایت‌های دولت نژادپرست اسرائیل پس از جریان جنگ اسرائیل علیه مردم غزه هیچ‌گاه واکنشی عملی انجام نداده است. همچنین لازم است تأکید شود که این “کنفدراسیونِ” دست‌ساز از کمک‌های “بنیاد ایبرت” در آلمان برخوردار بوده است. نحوهٔ آغاز به کار و کمک‌های این “کنفدراسیونِ” دست‌ساز و زرد مشابهتی زیاد با “اتحادیهٔ همبستگی” لخ والسا در لهستانِ سال‌های دهه ۱۹۸۰ دارد و نقش آن را تداعی می‌کند. “اتحادیهٔ همبستگی”‌ای که رهبری‌اش بعدها سر از سازمان سیا درآورد. هم‌زمانی آغاز به‌کار این “کنفدراسیون” زرد و این درواقع حرکت تفرقه‌افکنانه و ناسالم با رشد جنبش کارگری در ایران که مبارزه سیاسی همراه با مبارزه اقتصادی‌اش بسته شدن نطفهٔ تشکل‌های اصیل کارگری‌ را در چشم‌انداز آینده‌اش دارد، به‌هیچ‌وجه تصادفی نیست. چنین اقدام‌هایی مخرب در جنبش کارگری کشور ما بی‌سابقه نیستند. این‌گونه جریان‌های دست‌ساز که با تودهٔ کارگر در داخل کشور ارتباطی واقعی ندارند، در جریان مبارزات جنبش کارگری با حرکت‌های تفرقه‌افکنانه‌شان سرآخر سرکوب آن‌ها را باعث می‌شوند، چنان که به‌طور‌مثال در سال‌های دهه ۱۳۸۰ خورشیدی در جنبش مجتمع کارگری نیشکر هفت‌تپه  پس از ایجاد تفرقه در آن سرآخر سرکوب آن را باعث ‌شدند. تشکیل جریان‌ها و تشکل‌های جدا از تودهٔ کارگر در داخل یا خارج کشور به‌هیچ‌روی به‌سود مبارزات جاری و جنبش اعتراضی کارگران نبوده و نیست. هدف جریان‌های ناسالم سرکوبگری و ایجاد تفرقه در جنبش رو به‌رشد کارگری داخل کشور‌ است، جنبشی که امید بزرگ جنبش  مردمی زیر خاکستر زن زندگی آزادی است. خوشبختانه تا کنون تشکل‌های کارگری و نیز فعالان کارگری با افشای این “کنفدراسیونِ” دست‌ساز و زرد امکان هرگونه گسترش فعالیت آن را محدود کرده‌اند. این “کنفدراسیونِ” دست‌ساز سعی در گسترش فعالیت خود دارد که با هوشیاری علیه این‌گونه فعالیت‌های تخریبی به‌طور‌مشترک باید افشاگری و اقدام کنیم.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ  ۱۲۰۳، ۲۱ اسفند ۱۴۰۲

 

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا