مسایل بین‌المللیمسایل نظری و تئوریک

به‌مناسبت سالگرد «کمون پاریس»: زنده باد کمون!

درسپیده دم ۸ مارس ۱۸۷۱/ ۱۷ اسفندماه ۱۲۴۹ خورشیدی، پاریس با فریاد رعد آسای “Vive la Commune” (“زنده باد کمون”) از خواب برخاست. این کمون یا این غول عظیم که چنان ذهن بورژواها را آشفته کرد، چه بود؟ رهبری گارد ملی کمون دربیانیه ۱۸ مارس خود نوشت:

“درپی شکست‌ها وخیانت‌های طبقه حاکم، پرولترهای پاریس حالا فهمیده‌اند که زمان آن فرارسیده است که با دردست گرفتن روند امورعمومی، جامعه را از این وضع نجات دهند…. آنان فهمیده‌اند که این وظیفه مبرم و حق مسلم آنان است که با قبضه کردن قدرت حکومتی، خودشان ارباب سرنوشت ومقدرات خود شوند.”

دلایل برپائی کمون

پیشینهٔ تاریخی کمون به سال ۱۸۴۸/ ۱۲۲۷ خورشیدی برمی‌گردد. در آن زمان انقلابی دموکراتیک که از فرانسه شروع شد، درعرض چندین هفته به مناطق مختلف اروپا ازجمله به وین، ورشو، رم، برلین، و جز این‌ها، سرایت کرد و توده بزرگی از مردم را به خیابان‌ها آورد. اگرچه پاریس درسال‌های قبل از کمون خیزش‌های کارگری‌ای بسیار دیده بود، ولی کمون چیزی دیگر بود. خیلی از رهبران کمون نگاهی به آرمان‌های دموکراتیک نخستین انقلاب فرانسه داشتند، اما نیروی پیش برنده کمون، طبقه کارگر پاریس بود که هرروز سازمان‌یافته‌تر درگیر مبارزه می‌شد. کارگران و زحمتکشان زیر فشار اقتصادی‌ای تحمل‌ناپذیر قرار گرفته بودند. کشور  در سال‌های دشوار پیش از جنگ فرانسه- پروس، شاهد اعتصاب‌هائی در  صنایع و  شکوفا شدن مجامع و گروه‌های سیاسی طبقه کارگر بود.  محاصره چهارماهه پاریس توسط ارتش پروس، درهم شکسته شدن ارتش‌های فرانسه و ماجراجوئی‌های لوئی بناپارت (ناپلئون سوم) سختی‌های بیشتری را برای مردم به‌همراه آورده بود. در ژانویه ۱۸۷۱/۱۲۴۹، وقتی که بورژوازی فرانسه تسلیم پروسی‌ها شد و هم‌زمان دست به اقدام‌های اقتصادی‌ای ستمگرانه نسبت به فرودستان پاریسی زد، کاملاً روشن شد که بورژوازی چه قشری از  جامعه را دشمن اصلی خود می‌داند. تصمیم آدولف تی‌یِر (نخست‌وزیر وقت فرانسه) برای توقیف و ضبط توپ‌های گارد ملی آخرین تیری بود که برپائی کمون را به‌دنبال داشت. گارد ملی، ارتش مردمی پاریس بود و درمدت‌زمان محاصره پاریس، کارگران و زحمتکشان گروه‌وار به آن می‌پیوستند. این توپ‌های گارد ملی از حق عضویت کارگران تأمین می‌شدند و نمادی با ارزش از  فداکاری مردم عادی بود. اقدام تحریک‌آمیز تی‌یِر در ضبط توپ‌ها در صبح روز ۱۸ مارس به شورشی خودجوش منجر شد و در فاصله زمانی کمی بعد از آن برقراری کمون اعلام گردید.

 

دستاوردهای کمون در ۷۲ روز عمرش

درجواب اینکه چرا بورژوازی فرانسه از کمون ترس داشت، بایستی گفت کمون نماینده طبقه کارگری بود که خودش را به‌سود منافعش سازمان می‌داد و خود را برای به‌دست آوردن حکومت آماده می‌کرد. کمون حکومت نوینی بود که اعضای آن در شورای شهر از طرف مردم انتخاب می‌شدند و این منتخبان را می‌شد بازخواست و برکنار کرد. این حکومت در دورهٔ کوتاه عمرش، به اقدام‌های سیاسی و اقتصادی‌ای مهم دست زد که تفاوتی ماهوی با سیاست حکومت‌های بورژوائی قبلی داشت. ازجمله:

— تصویب قوانین لازم برای رهائی آموزش از چنگال کلیسای کاتولیک و باز کردن مراکز آموزش به روی زحمتکشان و برپائی آموزش رایگان؛

— ممنوعیت کارشبانه و کار کودکان؛

— تصویب اصل انتخابی و پاسخ‌گو بودن مسئولان دولتی در برابرمردم و  حق رأی دهندگان در برکناری آنان؛

— قراردادن کارخانه‌ها و  کارگاه‌های متروک در اختیار انجمن‌های کارگری؛

— سپردن مدیریت تولید در برخی از واحدهای بزرگ صنعتی به کارگران. این اقدام یکی از مهم‌ترین گام‌ها به سوی مدیریت سوسیالیستی تولید بود؛

زنان در کمون با شرکت در سازمان‌دهی دفاع از پاریس، اداره خدمات عمومی و ضروری، تشکیل انجمن‌های تازه، سازمان‌دهی نشست‌های گوناگون، و جز این‌ها، فعال و اثرگذار بودند. ظهور  و کنشگری زنان در کمون در کنار مردان مرحله‌ای مهم را در مبارزه برای دستیابی به حقوق مساوی بین زن و مرد را  رقم زد.

سقوط کمون

ترس از برقراری کمون، قدرت گرفتن و تعمیق تحولات دموکراتیک آن در جامعه فرانسه آن روز، خواب را از چشمان بورژوازی فرانسه و همچنین حاکمیت پروس در  آلمان گرفته بود. ” جنگ با قصرها، صلح در کلبه‌ها” و یا “مرگ بر ناچاری و بیکاری” ازجمله نداهای نبرد پرولتاریای پاریس بود که بورژوازی را به‌چالش می‌طلبید. پس از اینکه نیروهای نظامی ورسای حمله به پاریس را در ۲ آوریل ۱۸۷۱/ ۱۲۳۹ آغاز کردند، کمون مجبور شد از  یورش روزانه واحدهای نظامی‌ای جدید که به پاریس هدایت می‌شدند، جلوگیری کند. بااین‌حال، در ۲۱ ماه مه، نیروهای ورسای پیشروی قاطعی را به سمت پاریس انجام دادند. در هفت روز بعد سربازان ورسای پاریس را باوجود مقاومت سخت کمونارها فتح کردند. هرکجا که پست نظامی کمون سقوط می‌کرد، جوخه‌های تیرباران ورسای وارد عمل می‌شدند. پس از یک هفته درگیری، آخرین توپ کمون در حوالی ساعت ۱۰ صبح روز ۲۸ ماه مه شلیک و آخرین سنگر در خیابان رَمپونو(Ramponneau)  ازخود دفاع کرد. ولی یک ساعت بعد همه چیز به‌پایان رسید. در روز ۲۹ ماه مه، آدولف تی‌یِر اعلام کرد که نظم در پاریس برقرار شده است. اما شکست مقاومت کمونارهای زن و مرد به‌معنای پایان قتل‌عام در  شهر نبود، زیرا اعدام‌ها تا اواسط ماه ژوئن در دستورکار بود. تعداد دقیق قربانیان این جنایت مشخص نیست، زیرا بیشتر کشته شدگان در خیابان‌ها یا دفن و یا سوزانده شدند. آنچه مسلم است این است که تنها در هفته خونین ماه مه بیش از ۳۰ هزار کمونارهای زن ومرد کشته شده ویا به قتل رسیده‌اند. گذشته از  این، تخمین زده می‌شود بیش از ۹ هزار نفر از کمونارها به زندان و  یا تبعید محکوم شدند.

 

تجربه تاریخی کمون

درحالی که نبرد دفاع از کمون در پاریس هنوز ادامه داشت، آگوست بِبِل پیام همبستگی سوسیال‌دموکراسی انقلابی آلمان با کمونارها را به آنان فرستاد. او  در مجلس آلمان ازجمله گفت: این روزها تمام پرولتاریای اروپا و همه آنانی که هنوز احساس آزادی و استقلال را در قلب خود دارند، نگاه‌شان به پاریس است. اما همان‌طور که سوسیال‌دموکراسی به‌تدریج از ریشه‌های انقلابی‌اش دور  شد، تفکر و تجربه ناشی از کمون نیز برای آنان در پس‌زمینه‌ها محو گردید.از  سوی دیگر جنبش کارگری و کمونیستی که با انقلاب اکتبر بالنده شد، کمون، دستاوردها، و تجربیات آن را، بخشی از تاریخ خود دانسته و خاطره آن را زنده نگه داشته است.

کمونارها همان‌طور که در بالا اشاره شد، اقدام‌ها وعملکردهایی نو انجام داده و  پایه‌ریزی کردند، ولی درعین‌حال اشتبا‌ه‌ها و کمبودهایی جدی نیز داشتند. مارکس که مبارزه و فعالیت کمون پاریس را از دور دنبال می‌کرد، نتیجه مطالعات و نکته‌های انتقادی‌اش را در کتاب “جنگ داخلی درفرانسه” به‌رشته تحریر درآورد. به‌تأکید مارکس، حمله نبردن به ورسای که حکومت بورژازی فرانسه در آنجا (با عقب‌نشینی خود) پناهنده شده بود، و همچنین تسلیم زودهنگامِ کمیته مرکزی گارد ملی به نیروهای حکومتی از عمده‌ترین اشتباه‌های کمون بود. مارکس در تحلیل‌های خود ما را به اهمیت اساسی در رابطه با مسئله به‌دست گرفتن قدرت از طرف طبقه کارگر برای دگرگون کردن دستگاه دولتی توجه می‌دهد. برای مارکس و لنین در ارزیابی از تجربیات کمون روشن بود که این دستگاه طبقاتی، یعنی دولت بورژوای که خود را از  لحاظ نظری ورای منافع طبقات و  اجتماع معرفی می‌کند، درواقع حافظ سرسخت سرمایه است و طبقه کارگر  نمی‌تواند این دستگاه را برای پیشبرد اهداف خود به‌دست گیرد، بلکه باید آن را دگرگون کرده و دولت نو  پرولتاری را برپا کند. مارکس و لنین در کمون، آن شکل کشف شده سیاسی را یافتند که با تعمیق شرایط آن می‌توان رهائی نیروی کار از یوغ سرمایه را تحقق بخشید. لنین با نگاه به کمون اهمیت و لزوم برپائی و وجود حزب انقلابی‌ای منسجم را دید و تحلیل مارکس از کمون پاریس را در راه تدوین استراتژی طبقه کارگر در انقلاب سوسیالیستی اکتبربه‌کار بست.

امروزه نیز با علم به تحول بی‌وقفه در نظام سرمایه‌داری و برخورداری از تجربه کمون و انقلاب اکتبر، همراه با بسط وتعمیق علم مارکسیسم و تطبیق آن با تحول جامعه بشری می‌توان راه‌هایی نو را برای غلبه بر سلطه سرمایه یافت. این وظیفه تاریخی و مبارزه برای به تحقق رساندن آن هم‌اکنون بر دوش ماست.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۰۴، ۶ فروردین ۱۴۰۳

 

دکمه بازگشت به بالا