مسایل بین‌المللیمسایل نظری و تئوریک

در نگاه مارکس، دنیای امروزی آزمندی سرمایه‌داری گندیده و رو به زوال چهره‌ای آشناست

به‌مناسبت سالگرد درگذشت کارل مارکس، امسال نیز طبق معمول هر سال مراسمی در آرامستان هایگِیت در شمال شهر لندن در انگلستان، محل دفن کارل مارکس، برگزار شد.  نمایندگان حزب‌های کمونیست، سفیران و نمایندگان دیپلماتیک سفارتخانه‌های کشورهای سوسیالیستی در انگلستان، شخصیت‌ها و فعالان جنبش ترقی‌خواهی و عدالت‌طلبی از سراسر جهان روز یکشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۲ در آرامگاه کارل مارکس واقع در آرامستان‌ قدیمی هایگِیت شهر لندن گرد آمدند و ضمن بزرگداشت این اندیشمند بزرگ و انقلابی به یاد و آثار جاودان او ادای احترام کردند. هیئت نمایندگی کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران نیز به دعوت بنیاد حفظ کتابخانهٔ یادبود مارکس و رهبری حزب کمونیست بریتانیا به روال سال‌های پیش در این مراسم شرکت داشت و با گذاشتن دسته گلی از طرف حزب تودهٔ ایران بر مزار مارکس به این اندیشمند برجستهٔ قرن نوزدهم، و بنیادگذار سوسیالیسم علمی ادای احترام کرد.  نمایندگان حزب‌های کمونیست از بریتانیا، یونان، اسپانیا، ایتالیا، قبرس، عراق، سودان ، چین، هندوستان، و مالزی نیز در این مراسم شرکت داشتند. یکی از دو سخنران اصلی این مراسم الکس گوردون بود. رفیق گوردون رئیس اتحادیهٔ سراسری کارگران حمل‌ونقل ریلی، دریایی، و زمینی بریتانیا، عضو هیئت سیاسی حزب کمونیست بریتانیا، و صدر کتابخانهٔ یادبود مارکس در لندن است.  در ادامه، ترجمهٔ فارسی متن سخنرانی این رفیق در مراسم امسال بزرگداشت کارل مارکس را می‌خوانید.

*****

ما اینجا در صد و چهل و یکمین سالگرد مرگ یکی از دو بنیادگذار سوسیالیسم علمی گرد هم آمده‌ایم. روز شنبه ۱۷ مارس ۱۸۸۳، کارل مارکس در گورستان هایگیت، در کنار همسرش جنی فون وستفالن، که پانزده ماه قبل از او درگذشته بود، به خاک سپرده شد. فردریک انگلس در خطابه‌اش بر مزار مارکس گفت: “روز ۱۴ مارس، یک ربع به سه بعدازظهر، بزرگ‌ترین اندیشمند زنده از اندیشیدن باز ماند. او را کمتر از دو دقیقه تنها گذاشتیم و وقتی برگشتیم، او را در صندلی راحتی‌اش یافتیم که با آرامش به خواب رفته بود، اما برای همیشه.”سوسیالیست‌ها از همان سال ۱۸۸۳ هر سال برای بزرگداشت این سالگرد در اینجا جمع شده‌اند. البته نه برای عزاداری، بلکه برای یادآوری اینکه اسلوب‌های سوسیالیسم علمی، که مارکس و انگلس کشف کردند، ابزاری لازم برای درک جهان ما است و چشم‌انداز ساختن دنیایی بهتر را در برابر ما می‌گذارد. برداشت ماتریالیستی مارکس از تاریخ قانون رشد و تکامل جوامع بشری را آشکار کرد. افزون بر این، مارکس قانون ویژهٔ حاکم بر استخراج ارزش اضافی در شیوهٔ تولید سرمایه‌داری و در جامعهٔ بورژوایی حاصل این شیوهٔ تولید را کشف کرد. مارکس اثرگذارترین، نوآورانه‌ترین، و پُربارترین اثرش [“سرمایه”] را در این شهر تدوین کرد، اما او فقط به هایگیت یا لندن تعلق ندارد.

چهرهٔ مارکس در سراسر جهان شناخته‌شده است. او به زبان‌های آلمانی، فرانسوی، انگلیسی، و روسی صحبت می‌کرد، فکر می‌کرد، و می‌نوشت. آثار او به بیش از صد زبان ترجمه شده است. کلمات و عبارت‌هایی از او جزو زبانزدهای صدها زبان دیگر شده است. همان‌طور که مارکس و انگلس در دو اثر “ایدئولوژی آلمانی” و “مانیفست کمونیست” نشان دادند، ظهور سرمایه‌داری مدرن در سراسر اروپا و مناطق مجاور آغازگر “دوران” مشخص نوینی در تاریخ جهان بود. مارکس و انگلس سرمایه‌داری را نظام سیاسی و اقتصادی‌ای ذاتاً گسترش‌یابنده، و بنابراین جهانی، شناختند. با توجه به تعداد بازدیدکنندگان از بسیاری از کشورهای جهان که امروزه و هر هفته به اینجا بر سر مزار مارکس می‌آیند، و نیز با توجه به اینکه بسیاری از رفقای اهل منطقهٔ کارائیب، آفریقا، عراق، و ایران خواسته‌ بودند که اینجا در کنار کارل مارکس دفن شوند، می‌توان گفت که مارکس به همهٔ کارگران جهان تعلق دارد.

هری پولیت، دبیر کل [وقت[ حزب کمونیست بریتانیای کبیر، در روز ۱۵ مارس ۱۹۵۶ [۲۴ اسفند ۱۳۳۴] از آرامگاه کنونی مارکس رونمایی کرد. این یادبود با حمایت مالی جمهوری دموکراتیک آلمان بنا شد. در آن مراسم رونمایی، پُل روبسون، کمونیست آمریکایی آفریقایی‌تبار، یاکوف مالک، سفیر اتحاد شوروی، و پروفسور ج. د. برنال، رئیس کتابخانه یادبود مارکس و “مدرسهٔ کارگران” حضور داشتند. از سال ۱۸۸۳، زمانی که گوتلیب لمکه دسته‌گلی از طرف “انجمن آموزشی کارگران کمونیست لندن” بر تابوت مارکس گذاشت، آموزش مارکسیستی همواره بخشی محوری در بزرگداشت زندگی و کار مارکس بوده است. امروزه کتابخانهٔ یادبود مارکس همچنان آرشیوهای “سرپرستی مزار مارکس” را نگهداری می‌کند. لورنس بردشاو، مجسمه‌ساز انگلیسی، گفته بود که هدفش از ساختن سردیس برنزی بزرگ کارل مارکس نمایاندن “نیروی پویای قدرت تفکر او” و حک کردن نوشتهٔ مارکس در “تزهایی دربارهٔ فوئرباخ” بر روی سنگ مزارش- اینکه “فیلسوف‌ها فقط به شیوه‌های گوناگون جهان را توضیح داده‌اند، ولی سخن بر سر تغییر دادن آن است”- بیانگر نیروی رهایی‌بخش ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی مارکس است. بردشاو می‌خواست که مارکسِ او در حدود سطح چشم بیننده باشد، نه اینکه بسیار بلند و “بالای سر مردم” باشد. مارکسِ بردشاو نگاهی چشم‌درچشم و دموکراتیک به بازدیدکنندگان دارد که مسئولیت تاریخی ما را به ما یادآوری می‌کند. یادآوری میرا بودن انسان در دنیای ما بازتاب مانیفست کمونیست است که گذرا بودن مناسبات اقتصادی و نظم اجتماعی کهنه در برابر انقلاب را تداعی می‌کند: “هر آنچه  سخت و ایستاست نیست می‌شود و از هر آنچه مقدس شمرده می‌شد هتک حرمت می‌شود و سرانجام انسان‌ها ناچار می‌شوند با دیدگانی باز و هشیار به وضع زندگی خویش و مناسبات خود با یکدیگر بنگرند.”  با این اوصاف، مارکس در نسخهٔ سخت، آشفته، و منحط سرمایه‌داری امروزی در بریتانیا [و جهان] چه می‌دید؟

اول اینکه قطعاً بسیاری از جلوه‌های بیرونی آن را در انتخابات سراسری امسال- فساد سیاسی آشکار، آزمندی شرکت‌های بزرگ، و بربریّت امپریالیستی- می‌دید که تجلّی بارز حکومت طبقاتی در جامعهٔ امروزی ما است. مارکس در ۲۰ اوت ۱۸۵۲ در مورد “فساد در انتخابات” در نشریهٔ نیویورک تریبون نوشت: “اگر تاریخ انتخابات بریتانیا در یک قرن گذشته یا بیشتر را دنبال کنید، وسوسه می‌شوید بپرسید که- نه اینکه چرا پارلمان بریتانیا این‌قدر بد بود، بلکه برعکس- چگونه اینها توانستند حتی به همین اندازه خوب جلوه کنند و تا این اندازه، هرچند زیر نوری کم‌رنگ، جنبش واقعی جامعه بریتانیا را نمایندگی کنند.” مارکس در آن زمان فقط سه سال در لندن زندگی کرده بود، اما خیلی زود به کُنه سیاست پارلمانی بریتانیا در انتخابات سراسری ژوییه ۱۸۵۲ پی برد. “رشوه‌خواری و ارعاب، شیوه‌ای که محافظه‌کاران به کار می‌گیرند، صرفاً تلاش‌هایی خشن برای زنده کردن نهادهای انتخاباتی رو به مرگی بود که ناتوان از سازندگی شده‌اند و دیگر نمی‌توانند نتایج انتخاباتی قاطع و پارلمان‌های واقعاً ملی برپا کنند. و نتیجه چیست؟ پارلمان کهنه منحل شد، زیرا در پایان کارش به بخش‌هایی تقسیم شده بود که کار یکدیگر را به‌طور کامل متوقف می‌کردند.”

مارکس حزب محافظه‌کار امروزی را می‌توانست خوب بشناسد. نمایندگان پارلمان، مانند موش‌هایی‌ که از کشتی در حال غرق شدن بیرون می‌زنند، پیش از ترک کردن آنچه به “زندگی دولتی” حُسنِ تعبیر می‌کنند، در پی رسوایی‌های بی‌پایانی که مایهٔ شرمساری دولتِ شرکتی منحط بریتانیا است […]، برای گرفتن پُست و مقام‌های پُردرآمد مدیریتی و مشاوره‌یی از یکدیگر سبقت می‌گیرند. و مارکس […] بررسی فساد انتخاباتی را این گونه به پایان می‌رساند: “پارلمان جدید از جایی کارش را آغاز می‌کند که پارلمان قبلی به پایان رساند؛ [پس] از همان زمان تولدش فلج است.”  اما مارکس نیروهای اجتماعی واقعی در زیر نمای پارلمانی را نیز به ما نشان می‌دهد. امروزه در بریتانیا اقتصاد واقعی رسماً در رکود است، اما سود (پیش از پرداخت مالیات) چهار بانک بزرگ- لویدز، اچ‌اس‌بی‌سی (HSBC)، بارکلیز، و نت‌وِست (NatWest)- در سال ۲۰۲۳ به رکورد بی‌سابقهٔ ۴۴٫۲ میلیارد پوند رسید که ۴۱ درصد از ۳۱٫۴ میلیارد پوند سال ۲۰۲۲ بیشتر بود. به‌دلیل افزایش‌های نرخ بهرهٔ جهانی، اچ‌اس‌بی‌سی، بانکی که نامش با تاریخ خونین امپریالیسم بریتانیا درآمیخته است، اعلام کرد که سود سالانه‌اش در سال ۲۰۲۳ تا ۷۸ درصد افزایش یافت و به ۲۴ میلیارد پوند رسید. به یاد داشته باشیم که به ما می‌گفتند که این افزایش‌های نرخ بهره در سال ۲۰۲۳ ضروری بود، زیرا افزایش مزدها در معرض خطر تورّم بود [که می‌بایست مهار شود]. چنین بود که تلاش برای پایین نگه داشتن مزدها [مثلاً برای کاهش تورّم] مستقیماً به افزایش سود بانک‌ها منجر شد. اگر با دقت گوش دهید، می‌توانید بشنوید که کارل به همشهری وستون می‌گوید: “گفته بودم!”

همان‌طور که مارکس در سال ۱۸۶۵در سخنرانی‌اش در کمیتهٔ عمومی انترناسیونال اول صبورانه به اتحادیه‌های کارگری انگلیسی توضیح می‌داد- که متن آن را دخترش النور در سال ۱۸۹۸ با عنوان “ارزش، قیمت و سود” منتشر کرد- سود رابطهٔ معکوس با مزد دارد.” وقتی کمیّتی معیّن و ثابت باشد، اگر یک بخشِ آن کم شود، برعکس، بخشِ دیگر آن زیاد می‌شود. اگر مزد [پرداختی] تغییر کند، سود در ‏جهت مخالف آن تغییر خواهد کرد. اگر مزد کم شود، سود زیاد می‌شود؛ و اگر مزد زیاد شود، سود کم می‌شود.‏”

اَبَرسود بخش مالی انگلی، که بر اساس اَبَراستثمار نیروی کار در زنجیره‌های تأمین جهانی و مالی‌سازی دارایی‌های عمومی به دست می‌آید، امروزه مانع اصلی سرمایه‌گذاری در نیروهای تولیدی است. این نوع سود امروزه در قلهٔ نقشهٔ هرمی سرمایه‌داری رانتی در بریتانیا و آمریکاست، کشورهایی که بی‌خانمانی در آنها همه‌گیر است، زیرا کارگران نمی‌توانند مسکن برای خودشان اجاره کنند. آنچه مارکس نمی‌توانست پیش‌بینی کند- زیرا در زمان حیاتش هنوز اقتصاد برنامه‌ریزی سوسیالیستی به وجود نیامده بود- این بود که اقتصاد سرمایه‌داری جهانی برای تأمین رشد اقتصادی، نوآوری‌های فنّی و علمی، و تحولات جدید در تجارت جهانی در سال ۲۰۲۴ به توسعه و رشد اقتصادهای “جنوب جهانی” و به نقش پیشگام چین سوسیالیستی وابسته خواهد بود. امروزه، نسل‌های جدید کارگران در حالی که به خرابه‌های اجتماعی سرمایه‌داری در بریتانیا [و جهان] می‌نگرند و در مخالفت با جنگ و نسل‌کشی- از غزه تا هاییتی- موضع می‌گیرند، به اندیشه‌های سوسیالیسم علمی روی می‌آورند که تنها جایگزین بربریّت امپریالیستی است.

وظیفۀ به انجام رساندن آن دگرگونی سیاسی که مارکس نشان داده است امروزه بار دیگر در دستور روز قرار دارد.  “بگذار طبقات حاکم در پیشگاه انقلاب کمونیستی بر خود بلرزند. پرولترها در این انقلاب چیزی جز زنجیرهایشان را از دست نخواهند داد، ولی دنیایی را به چنگ می‌آورند.” “پرولترهای همهٔ کشورها متحد شوید!”

 به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۰۴، ۶ فروردین ۱۴۰۳

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا