مسایل بین‌المللی

«امپریالیسم نو»، تسلحیات مرگبار و جنگ طلبی

ویجی پراشاد

 

کشورهای “شمال جهانی” در انبوهی از سیستم های تسلیحاتی‌ای غرق شده‌اند که توانایی چند بار نابودی جهان را دارند. این کشورها  نه تنها ارتش‌های مرگبار و خطرناکی دارند، بلکه بزرگ‌ترین صادرکننده تسلیحات به سایر نقاط جهان نیز هستند و به درگیری‌هایی دامن می‌زنند که با دیپلماسی حل‌وفصل‌شدنی‌اند. هرچه زرادخانه تسلیحات آن‌ها بزرگ‌تر باشد، اعتماد به‌نفسِ این کشورها برای دخالت در مناقشات بیشتر می‌شود. بنابراین، حتی مشکلات جزئی‌ای که می توانند با مذاکره حل شوند، به‌سرعت به جنگ تبدیل می‌شوند و برای آن‌ها، زمانی که ژنرال‌ها غیرنظامیان را کنار می‌زنند و گفتگو را با لاف‌زنی هدایت می‌کنند، مفهوم دیپلماسی به “دیپلماسی نظامی” تقلیل می‌یابد. این قدرت عظیم نظامی شمال جهانی است که مرحله واپسین “امپریالیسم نو” را آغاز کرده است، امپریالیسمی خطرناک و رو به زوال.

عنوان “امپریالیسم نو” برای نشان دادن خصلت آشفته این امپریالیسم و استفاده بیش از حد مشتاقانه آن از نیروی نظامی برای حل مشکلات انتخاب شده است. این نامی است که با رویکرد کشورهای شمال جهانی که به‌منزلهٔ یک تشکیلات سیاسی در “گروه هفت” (جی۷)، یک اتحاد نظامی (ناتو)، و یک عملیات به‌اشتراک گذاری اطلاعات (شبکه اطلاعاتی چهارده چشم) عمل می‌کند، هم‌خوانی دارد. در مرکز این بلوک نو-امپریالیستی متشکل از متحدان زیردست خود، اروپا، ژاپن، و کره جنوبی که مطیعانه از هوس‌های واشنگتن پیروی می‌کنند، ایالات متحده قرار دارد. راه انداختن جنگ در اوکراین و راهی کردن ناتو به‌سوی شرق کافی نیست، بلکه بلوک نو-امپریالیستی شمال جهانی اکنون از طریق تلاش برای گسترش ناتو و از طریق تحریکات در مورد تایوان، در شرق آسیا جولان می‌دهد. این‌گونه به‌نظر می‌رسد که بلوک نو-امپریالیستی خواهان یک جنگ جهانی گسترده است که بر روی دشمنانش، کشورهای چین و روسیه که آن‌ها را “رقیب‌های همتای خود” می‌داند، متمرکز شود.

 

خطرناک

یک پژوهش جدید مؤسسه‌ تحقیقات اجتماعی ترای-کانتیننتال با عنوان “نو-امپریالیسم: یک دوران جدید خطرناک و رو به‌زوال، ژانویه‌ ۲۰۲۴” نشان می‌دهد که برآورد‌های پیشین از هزینه‌های نظامی ایالات متحده به‌شدت دست‌کم گرفته شده‌اند. در واقع، یک تحلیل درست از بودجه‌ این کشور نشان می‌دهد که هزینه‌های نظامی در سال ۲۰۲۲ بالغ بر ۵۳/۱تریلیون دلار بوده است. اگر بودجه‌ نظامیِ کشورهای شمالِ جهانی را نیز به این مبلغ اضافه کنیم، مشخص می‌شود که ۳/۷۴ درصد از کلِ هزینه‌های نظامیِ واقعیِ جهان در سال ۲۰۲۲ متعلق به این گروه بوده است. همچنین، ۷۲ درصد از صادرات سلاح از آنِ کشورهای شمال جهانی می‌باشد و کنترل بر تسلیحات و تواناییِ در ویران کردن دیگر کشورها، بلوک شمالِ جهانی را خطرناک می‌کند. ایالات متحده و متحدانش مطمئناً در افغانستان و عراق شکست خوردند، ولی این عقب‌نشینی‌ها پس از درهم‌کوبیدن این دو کشور و نابودی زیرساخت‌ها و امکانات توسعه‌ آن‌ها صورت گرفت.

شمال جهانی هم‌زمان با صرف مقادیر زیادی از منابع گران‌بهای خود برای هزینه‌های نظامی، سرمایه‌گذاری خالص خود را به‌عنوان سهمی از تولید ناخالص ملی کاهش می‌دهد (برای مثال، ایالات متحده یک واردکننده خالص سرمایه است که این امر راهگشای فرایند تولید ثروت مالی شده و یک مکانیسم حیاتی اقتصادی برای امپریالیسم ایالات متحده می‌باشد. سرمایه‌های مالی جهان عموماً به دلار آمریکا هستند و موقعیت کلی سرمایه مالی انحصاری ایالات متحده را تغذیه می‌کنند. به همین دلیل است که به‌درستی می‌توان اظهار کرد  که  بلوک نو-امپریالیستی شمال جهانی می‌تواند پل‌ها را منفجر کند، ولی قادر به ساختن آن‌ها نیست.

 

زوال

یکی از ویژگی‌های بارز سیاست در کشورهای شمال جهانی، سقوط قطعی نظری رهبران آن بوده است. به‌عنوان مثال، مشکل ایالات متحده صرفاً سالخوردگی جو بایدن یا روان‌پریشی دونالد ترامپ نیست. در واقع نه بایدن، نه ترامپ، نه شولتس آلمانی و نه مکرون فرانسوی طرحی برای کشورهای خود ندارند. هیچ‌یک از این رهبران راهی برای خروج از وضعیت ناخوشایند اقتصادی در این کشورها ارائه نمی‌دهند، وضعیت ناخوشایندی که با فقدان سرمایه‌گذاری مولد و فشار تورمی ناشی از جنگ در اوکراین تشدید شده است. نطق‌های آنان کهنه به‌نظر می‌آیند و ایده‌های‌شان از کار افتاده‌اند. در واقع، فقدان طرح، همان چیزی است که طبقات حاکم در شمال جهانی را رو به‌زوال می‌برد.

به‌عنوان مثال، در ایالات متحده فقر کودکان در سال گذشته بیش از دو برابر شده است و نرخ کلی فقر به بالاترین حد خود در دهه گذشته رسیده است (این بزرگ‌ترین افزایش یک ساله فقر می‌باشد که تا کنون ثبت شده است). بخشی از این افزایش، به‌دلیل پایان یافتن زمان اقدامات اضطراری اتخاذ شده توسط دولت بایدن است. ولی این تنها دلیل نیست. به‌زبان ساده، هیچ برنامه‌ای برای بازسازی اقتصادی در مناطق فراموش شده توسط طبقه حاکم وجود ندارد، زیرا این مناطق تولیدی با محاسبات آربیتراژی سرمایه‌گذاران، حدود چهل سال پیش، متروک شدند. دعوا در کنگره ایالات متحده بر سر اعتبارات مالیاتی است تا فقرا بتوانند درآمد ناچیزی، و نه بیشتر، داشته باشند. هیچ برنامه‌ای برای پایان دادن به فقر وجود ندارد. این امر، طبقه حاکم را در جهان‌بینی‌اش منحط می‌کند و این انحطاط موجب ظهور نیروهای راست افراطی می‌شود.

 

امپریالیسم یگانه

پیشرفت مسالمت‌آمیز کشورهای جنوبی جهانی یک چالش اقتصادی همه‌جانبه برای سلطه امپریالیسم بر جهان ایجاد می‌کند. برای نخستین بار در ششصد سال گذشته، قدرت‌های امپریالیستی در دو سوی اقیانوس اطلس با یک نیروی اقتصادی غیرسفیدپوست که قادر به مقابله با آن‌هاست مواجه شده‌اند. پاسخ بلوک نو-امپریالیستی، استفاده از گزینه زور از راه تحریم یا جنگ است. قدرت نظامی کشورهایی که از سوی شمال جهانی تهدید می‌شوند- به‌ویژه چین و روسیه- بیشتر دفاعی است و تجهیزات نظامی‌شان برای دفاع از خود و نه برای مقابله با نیروی نظامی شمال جهانی می‌باشد. به‌عنوان مثال، بودجه نظامی چین با ۲/۱۰ درصد، روسیه با ۳ درصد و هند با ۸/۲ درصد از کل هزینه نظامی جهان بسیار کم‌تر از بودجه نظامی کشورهای شمال جهانی است. هزینه سرانه نظامی ایالات متحده ۲۱ برابر چین می‌باشد.

این یک امر آشکار است که جنوب جهانی، برخلاف شمال جهانی، یک بلوک و به‌یقین یک بلوک نظامی نیست. بنابراین جنوب جهانی با انحصار شدید هزینه‌های نظامی توسط بلوک نظامی به‌رهبری ایالات متحده مواجه است. این یک خطر عینی و موجود برای همه کشورهای جنوب جهانی و یک خطر قریب‌الوقوع برای ادامه حیات بشر و کره زمین است. همچنین، مهم‌ترین جنبه قدرت دولتی (یعنی قدرت نظامی) که خطر اصلی مطلق برای طبقه کارگر در همه کشورها به‌ویژه کشورهای غیرسفیدپوست جهان می‌باشد، در اردوگاه امپریالیسم به‌رهبری ایالات متحده نهفته است. به‌طورعینی، چیزی به‌نام خرده-امپریالیسم یا قدرت‌های امپریالیستی غیرغربی وجود ندارد (این گونه مفاهیم، فریب‌های ذهنی هستند که بر واقعیت‌های عینی سایه می‌افکنند).

سرمایه‌داری بزرگ تمایلی به افزایش هماهنگ دستمزدها ندارد

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۰۶، ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا