بهمناسبت صدوپنجاهوچهارمین سالگرد تولد لنین: میراث نظری این اندیشمند انقلابی و آموزههایش برای مبارزه امروز ما!
شخصیت تاریخی لنین: لنین را بزرگترین شخصیت انقلابی قرن بیستم میلادی میتوان نامید.
زندگی لنین، زندگی دانشمند بزرگ انقلابی، رزمنده راه آزادی ونیکبختی طبقه کارگر و همه تودههای ستمدیده است. زندگی انسانی است که انواع ناملایمتها، از زندان، تبعید و تعقیب پلیسی گرفته تا سالیان دراز مهاجرت اجباری را برای بهثمر رساندن آرمانهای والای زحمتکشان در جامعههای بشری تحمل کرد. از دید مارکسیستها، تواناییهای لنین در برداشت عمیق او از مارکسیسم و شناخت گرایشها و تحولهای بهوجود آمده در زمان خودش و بهکارگیری دانش این تواناییها در عمل انقلابی بود.
لنین جانبهای گوناگون مبارزه طبقهها و حزبهای سیاسی، و استراتژی و تاکتیک جنبشهای انقلابی را بررسی کرد، دیالکتیک جنگ و صلح و انقلاب، مسئلهٔ جبهههای متحد خلق و چگونگی فراروییِ انقلاب بورژوادموکراتیک و گذار آن به انقلاب سوسیالیستی، مناسبات و مسئلهٔ ملی را تجزیهوتحلیل کرد. لنین نظریهپردازی بود که با در نظرگرفتن واقعیتهای مشخص، مؤلفههای گوناگون مارکسیسم، یعنی فلسفه، اقتصاد سیاسی، و کمونیسم علمی را بهروز کرد و بسط داد.
لنین تأکید میکرد که مارکسیسم نظام فکریعلمیای منسجم است، متشکل از دیدگاههای فلسفی، اقتصادی، و اجتماعیسیاسی، و ابزاری است برای شناختن و تغییر دادن دنیا. او میگفت ما به نظریههای مارکس بهمثابه چیزی کامل و تغییرناپذیر نگاه نمیکنیم، بلکه برعکس، این نظریهها را شالودهای علمی میدانیم که سوسیالیستها (کمونیستها) اگر میخواهند آن را مطابق با زندگی روز نگه دارند، باید در همه جنبههای آن پیشرفت حاصل کنند.
لنین سازمان دهندهای با نبوغ و انقلابی بود. عملکرد او در تکامل خلاقانه مارکسیسم همراه با اندیشه اتحاد میان پرولتاریا و دهقانان زحمتکش، پیدایی شوراها در مقام نخستین شکل دولت پرولتاریایی، انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر را امکانپذیر کرد. سرمایهداری در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم میلادی وارد مرحلهٔ امپریالیسم میشد. قدرتهای بزرگ سرمایهداری تقسیم مجدد جهان را شروع کرده بودند. در جنگهای محلی و در جنگ جهانی اول میلیونها نفر در راه مطامع سرمایه جان باختند. در چنین اوضاع و احوالی بود که طنین شعارهای لنین بهگوش زحمتکشان دنیا رسید: صلح برای ملت ها! نان برای گرسنگان! زمین برای دهقانان! کارخانهها برای کارگران! قدرت از آنِ شوراها! این اندیشهها سپهر امیدی بود در قلب زحمتکشان برای رهایی از استثمار و برای زندگیای شایسته و انسانی.
لنین تأکید بر این داشت که “هیچ جنبش انقلابی بدون تئوری انقلابی وجود نخواهد داشت و این روند در جریان مبارزه شکل میگیرد و کارگران خود در این روند به آگاهی میرسند.” مبارزه تا زمانی که “تشکیلاتی قوی از افراد انقلابی” آن را رهبری نکنند، نمیتواند به “مبارزهٔ طبقاتی” تبدیل شود. بحث اصلی لنین این بود که تئوری و عمل جدانشدنیاند. آگاهی اتحادیههای کارگری باید به درک انقلابی تبدیل شود تا به سوسیالیسم برسد. این اساس فکری در همهٔ نوشتهها وکنشهای انقلابی بعدی لنین وجود دارد.
ارثیهٔ نظریهای (تئوریک) لنین:
لنین نوشتههای پرشمار نظریای ارزشمند دارد. این نوشتهها همچنان رهنمای آموزش و عمل سیاسی و معضلهای ایدئولوژیکی نسلهای انقلابی و کمونیست در جهان بودهاند. به این نوشتهها در قالب کتابهایی که بیشترشان بارها و بهزبانهای مختلف منتشر شدهاند در زیر بهاختصار اشاره میشود: نخستین اثر او مقالهای است با بیش از ۵۰ صفحه و با عنوان: “تحولهای نو اقتصادی در زندگی دهقانی”۱ که درسال ۱۸۹۳/ ۱۲۷۲ خورشیدی و هنگامی که بیش از ۲۳ سال نداشت نگاشته شده است. کتاب “توسعه سرمایهداری در روسیه”۲ را لنین درسال ۱۸۹۹/ ۱۲۷۸ خورشیدی در زندان نوشت و در تبعید در سیبری آن را تکمیل کرد. اودر این نوشته به بررسی نقش روزافزون رشد سرمایه تجاری در استثمار کارگران صنعتی و سلب مالکیت گسترده از دهقانان میپردازد. در این اثر او همچنین به این موضوع که کمونهای روستائی میتوانند اساس کمونیسم باشند پرداخته و بر منافع مشترک پرولتاریای روستا وشهر تأکید میکند.
کتاب “چه باید کرد” را لنین در سال ۱۹۰۲/ ۱۲۸۱خورشیدی نوشت، زمانی که نیروهای چپ و مترقی در روسیه تزاری متلاشی و ضعیف شده بودند و این کتاب دقیقاً بر این سؤال تمرکز دارد که گامهای بعدی چه باید باشند. لنین در کتاب “ماتریالیسم و نقدِ آزمونباور” (“ماتریالیسم و امپریوکرتیسیسم”) نگاشته شده در سال ۱۹۰۹/ ۱۲۸۸خورشیدی، اهمیت کاربرد ماتریالیسم دیالکتیک را برای درک جهان در برابر آنچه او نَفْسگراییِ (سولیپسیسمِ)۳ اِرنست ماخ، فیزیکدان اتریشی، میدید بررسی کرده و توضیح داده است.
کتاب “امپریالیسم، بالاترین مرحلهٔ سرمایهداری” در سال ۱۹۱۶/ ۱۲۹۵خورشیدی ودر روند جنگ جهانی اول نوشته شد. این جنگ که بین کشورهای امپریالیستی آن زمان درگرفت، به کشته شدن میلیونها نفر(نظامی و غیرنظامی) منجر شد. هدف اصلی کتاب نشان دادن منشأ جنگ بهویژه رشد انحصارها و شرکتهای بزرگ و حامیان مالیشان (سرمایهٔ مالی) و روشی بود که امپریالیسم را دیگر در تجارت کالا (موادخام و کالای تولیدی) خلاصه نمیکرد، بلکه در تقسیم جهان از راه رقابت سرمایههای مالی و سلطهٔ کشورهای قدرتمند سرمایهداری بر تعدادی پرشمار از کشورهای بدهکار (که فریبکارانه “کشورهای درحال توسعه” نامیده شدهاند) تعریف میکرد.
لنین کتاب “دولت و انقلاب” را در ماه اوت ۱۹۱۷/ ۱۲۹۶مرداد- شهریورماه خورشیدی و فقط چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اکتبر و بعد از بازگشت مخفیانه از تبعید به روسیه نوشت. لنین در این کتاب با تحلیل ساختار دولتها در جامعههای سرمایهداری به این نتیجه میرسد که دولتهای سرمایهداری اگرچه در شکل متفاوت هستند، ولی ماهیت و هدف همه آنها استثمار نیروی کار مردم کشور خود و فلاکت برای مردم در کشورهای دیگر است. لنین تحلیل مارکس و انگلس از دولت را بهمنزلهٔ ابزاری برای حکومت یک طبقه تعمیم داد و بر سازشناپذیر بودن منافع طبقاتی تأکید کرد. او همچنین یادآور میشود که اگرچه لیبرالها طبیعتاً از “دموکراسی” بهطورکلی صحبت میکنند، ولی مارکسیستها هرگز فراموش نمیکنند که بپرسند دموکراسی “برای کدام طبقه؟”
کتاب “بیماری کودکی چپگرائی در کمونیسم” را لنین در سال ۱۹۲۰/ ۱۲۹۹خورشیدی، پس از انقلاب اکتبر و استقرارحکومت شوروی، نوشت. او در این کتاب بر مسئلهها و افراد مطرحِ آن دوران تمرکز کرده و بر تفاوت بین تاکتیکها (در کوتاهمدت) و استراتژیها (در درازمدت) تأکید میکند. اوهمچنین دردوران پس از جنگ جهانی اول و برقراری دولت سوسیالیستی، نیاز به همکاری با دیگر نیروهای مترقی در جبههٔ ضد سرمایهداری را مطرح میکند. ارثیه نظریههای ارزشمند لنین در بیش از ۴۰ جلد کتاب بهزبانهای مختلف بهجا مانده است، ارثیهای که رهنمای آموزش و عمل سیاسی و معضلهای ایدئولوژیکی نسلهای انقلابی و کمونیستها در جهان بودهاند.
لنین و ایران :
لنین همچنین انترناسیونالیستی برجسته بود. دیدگاهها وموضعگیریهای لنین در مورد مسئلهٔ استعمار سبب شد کمونیستها معضل مستعمرهها را بهتر بشناسند و در پیشبرد مبارزههای ضداستعماری هم در کشورهای استعمارگر و هم در کشورهای مستعمره الهام بخش آنان گردید. دیدگاه لنین درباره “حق تعیین سرنوشت ملتها” نیز سرفصلی مهم در مبارزه انقلابی باز کرد که اهمیتش را همچنان حفظ کرده است.
مسئلهٔ ایران در آثار لنین در چارچوب کلی جنبشهای انقلابی در آسیا و همچنین درارتباط با جنبش انقلابی در ایران و در دفاع از استقلال و حق حاکمیت ملی ایران و بر ضد تجاوزها و مداخلههای امپریالیستی و مسائل دیگر مطرح میگردد. لنین در مقالهای با عنوان: “بیداریِ آسیا”، پس از یادآوری این مطلب که “انقلابهای دموکراتیک تمام آسیا- ترکیه، ایران، چین، و هندوستان را دربر گرفته”، نتیجه میگیرد که “آسیا بیدار شده است. …”۴
انقلاب مشروطیت در ایران یکی از نیرومندترین امواج “بیداری آسیا” بود. لنین جریان این انقلاب را بیوقفه دنبال میکرد و انقلابیون روسیه را به پشتیبانی و کمک به انقلاب ایران فرامیخواند. لنین وضعیت ایران پس از کودتای ضدانقلابی محمدعلیشاه چنین شرح میدهد: “درایران کودتای ضدانقلابی روی داد. … ارتش تزار که ژاپنیها آن را مفتضحانه درهمشکستند برای جبران این شکست کمر بهخدمت ضدانقلاب بسته است. بهدنبال رشادتهایی که قزاقان در تیرباران آنان، آدمکشیها بهوسیله دستههای سرکوبگر، ضربوشتم و غارت مردم در روسیه نشان دادند، اکنون همان رشادتها را در سرکوب انقلاب ایران نشان میدهند. …. وضع انقلابیون ایرانی در کشورشان که اربابان هندی (انگلیسیها) از یک سو و حکومت ضدانقلابی روسیه از سوی دیگر هماکنون آن را تقریباً بین خود تقسیم کردهاند، دشوار است. اما مبارزات مسلحانه تبریز و پیروزیهای انقلابیون که بهنظر میآمد بهکلی درهمشکسته شده باشند، نشان میدهد جلادان شاهی (ایران) حتی با کمک لیاخوفهای روسی و دیپلماتهای انگلیسی با یک مقاومت بسیار شدید از پائین روبرو هستند.”۵
در این رابطه حزب سوسیالدموکرات روسیه درکنفرانس خود در پراگ، قطعنامهٔ مخصوصی در مورد ایران تصویب کرد. در این قطعنامه که بهقلم لنین نوشته شده است، چنین میخوانیم: “حزب سوسیالدموکرات کارگری روسیه علیه سیاست راهزنانه دارودسته تزار که درصدد اختناق آزادی خلق ایران است و در این کار از هیچگونه عمل وحشیانه و کثیفی روبرگردان نیست، اعتراض میکند. کنفرانس اعلام میدارد که اتحاد دولتهای روسیه و انگلستان که لیبرالهای روس با انواع وسایل آن را تبلیغ و از آن پشتیبانی میکنند قبل از هرچیز علیه جنبش دموکراسی آسیا میباشد و این اتحاد حکومت انگلیس را به شریک جرم در جنایات خونین حکومت تزاری تبدیل میکند. کنفرانس، همبستگی کامل خود را با مبارزهٔ مردم ایران و بهخصوص با حزب اجتماعیونعامیون ایران، [حزبی] که در مبارزه علیه ستمگران تزاری متحمل این همه تلفات شده است، اعلام میدارد.”۶
لنین برخورد به مسئله آزادی و استقلال کشورهای ضعیف و کوچک را یکی از بزرگترین ملاکهای انترناسیونالیسم پرولتری میدانست و مینوشت، انترناسیونالیست واقعی کسی است که بیچونوچرا برای تمام ملتها حق استقلال و تعیین سرنوشت قائل شود. مسئلهٔ ایران در آثارلنین بارها درارتباط با حق ملتها در تعیین سرنوشت خویش بهمیان میآید. او در مقالهای زیر عنوان: “راجع به حق ملتها در تعیین سرنوشت خود” به انقلابهای آسیا ازجمله انقلاب ایران اشاره کرده و هدف این انقلابها را تأمین استقلال ملی میداند. او یادآور میگردد: “در اروپای شرقی و آسیا دوران انقلابهای بورژوادموکراتیک در سال ۱۹۰۵ [۱۲۸۴ خورشیدی] آغاز شده است. انقلاب روسیه، ایران، ترکیه، چین، و جنگهای بالکان، زنجیر حوادث جهانی دوران ما در ٬خاورزمین٬ ماست و تنها نابینایان نمیتوانند در زنجیر این حوادث، بیداریِ جنبشهای ملی بورژوادموکراتیک و تمایلات ایجاد دولتهای ملی مستقل و دولتهای واحد ملی را ببینند.”۷
لنین در یک رشته از آثارش برنامه حزب طبقه کارگر روسیه را درصورت رسیدن به حکومت نسبت به کشورهای مستعمره و وابسته از جمله ایران شرح میدهد. نکتههایی از رأس مطلبهای این برنامه عبارتند از: — این حزب [حزب طبقه کارگر روسیه] از “انتشار [افشای] فوری قراردادهای غارتگرانه (راجع به اختناق ایران، تقسیم ترکیه، اتریش، و غیره) که نیکلای تزار سابق با سرمایهداران انگلستان، فرانسه، و غیره، منعقد کرده است، پشتیبانی میکند.”
— این حزب خواهان “الغای فوری تمام این قراردادها” است۸.
اقدامهای لنین درمورد ایران پس از پیروزی انقلاب اکتبر را بهنقل از متن مقالهٔ “لنین و ایران” در زیر میآوریم:
[لنین در اولین خطابیه خود بهعنوان صدر شورای کمیسرهای خلق به تمام زحمتکشان مسلمان روسیه و شرق چنین میگوید: “ما اعلام میداریم که قرارداد تقسیم ایران ازهمدریده و نابود شده است. از جانب روسیه و دولت انقلابی آن اسارت در انتظار شما نیست، بلکه از جانب درندگان امپریالیست یعنی از جانب آنهایی است که میهن شما را به مستعمرهٔ توهینشده و بهتاراجرفتهٔ خویش مبدل ساختهاند.”— در ۲۹ ژانویه ۱۹۱۸/ ۱۰ بهمنماه ۱۲۹۷ شورای کمیسرهای ملی بهرهبری لنین اعلام داشت که کلیه قراردادهایی که علیه استقلال ایران، ازآنجمله قرارداد ۱۹۰۷/ ۱۲۸۶ خورشیدی، با روسیه تزاری بسته شده، ملغیٰ و بیاعتبارند.
— در ۲۶ ژوئن ۱۹۱۹/ ۷ تیرماه ۱۲۹۸ دولت شوروی در اعلامیهای خطاب به خلق ایران و دولت آن از کلیه حقوق و مطالبات و امتیازات خودش و اتباع روسیه تزاری در ایران صرفنظر کرد و حقوق کاپیتولاسیون را ملغیٰ کرد. در این اعلامیه گفته میشود: “مردم روسیه ایمان دارند که خلق ۱۵ میلیونی ایران نخواهد مُرد، زیرا او دارای سابقهای بس افتخارآمیز و سرشار از قهرمانی است و بر صفحات تاریخ و فرهنگش نامهایی ثبت است که جهان تمدن بهحق در برابر آن سر تکریم فرود میآورد.”]۹
بدین طریق لنین تمام آنچه را در دوران قبل از انقلاب اکتبر گفته بود، عملی کرد و تا آنجا که در قدرت دولت شوروی بود به مردم ایران یاری رساند.
لنین و مبارزهٔ امروز ما:
در بحرانیترین وضعیت بشریت از جنگ جهانی دوم تا کنون، در عصر جنگهای افسارگسیخته امپریالیستی وسرمایهداری فاجعهآمیز، هستند نیروهای چپی که لنین را از حافظهشان دور کردهاند. اما چگونه میتوان از مارکس صحبت کرد بدون لنین؟ از روزا لوکزامبورگ، گرامشی، چهگوارا، و آلنده صحبت کرد اما از لنین نه؟ اگر چپ بخشی مهم از میراث انقلابیاش را انکار کند، چگونه میتوان نوآوری و تجدید حیات کرد؟ اگر لنین در تاریخ سوسیالیسم جائی نداشته باشد آنگاه چه چیزی از سوسیالیسم باقی خواهد ماند؟ دلیلهایی پرشمار برای واننهادن لنین بهدست دشمنان میتوان برشمرد. از جمله: “نهِ” لنین به جنگ. این “نه” تزلزلناپزیر بود. او نمیخواست سیاستهای حاکمان وقت را تعدیل کند، بلکه میخواست با آن سیاستها مبارزه کند. این “نه” را به ماهیت جنگ نگاهداشت. همچنین دیالکتیک لنین، تحلیل دورانساز او دربارهٔ شروع مرحلهٔ امپریالیستی سرمایهداری، حزب لنین و مبارزه برای بهدست گرفتن قدرت پرولتری همگام با پرولتاریا. تنها کسانی که پیشگامان ما را که در راه رهائی بشریت از یوغ استثمار و استعمار قدم برداشتهاند به میزگرد دعوت میکنند میتوانند از تاریخ درس بگیرند و لنین نیز به این میز تعلق دارد.
اگردرست است که قدرتهای امپریالیستی قادر به حل مسایل امروز بشری نیستند. اگر وقایعی چون جنگ و کشتار، گرسنگی و استثمار، پایمال کردن حقوق انسانها، نابودی محیط زیست، و جز اینها، بهطورمستمر ابعادی فاجعهبارتر را بهخود میگیرند، اگر اعتماد شهروندان به توانایی عملکرد طبقات حاکم و نهادهای سرمایهداریشان به آخر رسیده است و وقتی که روح زمانه به قصرهای طبقات حاکم راهی پیدا نکند، آنگاه زمان تسلط قاطعانه فرامیرسد، همانطور که لنین توانست همراه با همرزمانش به آن دست یابد. جایگزین سرمایهداری پس از بحران فاجعهانگیز اقتصادیسیاسی سالهای دهه ۱۹۳۰ برقراری فاشیسم را بهدنبال داشت، فاشیسمی که هدف اصلیاش نابودی سوسیالیسم بود، جایگزینی که همچنین جنگ، کشتارمیلیونی، نابودی و محو تمدن بشری را بههمراه داشت. لیکن فاشیسم سرمایهداری را دستنخورده گذارد.
امروز نیز در سایه بحرانهای چندجانبه سرمایهداری، نیروهای راستگرا و فاشیستی قدرتنمائی میکنند. واضح است که راهحل دیگری نیز وجود دارد یعنی غلبه برسرمایهداری. این راهحل سوسیالیسم است. این سوسیالیسم از نظر معنوی، سیاسی، سازمانی، و جز اینها، بایستی پایهگذاری و ساخته شود. این کنشی است سهمگین که تاریخ ومیراث لنین را طلب میکند.
————————————————————–
۱) مجموعهآثار لنین، جلد اول، صفحه 1-63، انتشارات دیتس، برلین، 1974/ ۱۳۵۳.
۲) همان، جلد چهارم، انتشارات دیتس، برلین، 1955 / ۱۳۳۴.
۳) سولیپسیسم: آموزهای از تئوری شناخت که همه اشیاء در جهان را و بهاصطلاح مقولههای خارج از ذهن بشری را بهمثابه محتواهایی کسب شده و خودآگاهانهٔ صرفأ شخصی تلقی میکند.
۴) مجموعهآثار لنین، بهزبان روسی، چاپ چهارم، جلد 19، صفحه 65.
۵) همان، جلد 15، صص 159- 160.
۶) مجموعهآثار لنین، جلد 17، صفحه 476، انتشارات دیتس، برلین، 1967/ ۱۳۴۶.
۷) مجموعهآثار لنین، بهزبان روسی، جلد 19، صفحه 378 .
۸) همان، جلد 31، صفحه 460 .
۹) برگرفته از کتاب “انقلاب اکتبر و ایران”، نوشته رفیق فقید محمدرضا قُدوِه، چاپ دوم، ۱۳۵۲.
سایت حزب تودۀ ایران




