به سوی آینده

حیدرخان عمواوغلی پایه‌گذار جنبش مدرن و مترقی ایران

پیام صلح‌طلب

 

حیدرخان، که به حیدر عمواوغلی نیز معروف است، انقلابی پیشرو چپ‌گرایی بود که سهمی کلیدی در انقلاب مشروطیت ایران در اوایل قرن بیستم داشت. او شخصیتی مهم در تاریخ ایران است و پدر جنبش چپ مدرن و مترقی در ایران شناخته می‌شود، جنبشی که با وجود سرکوب وحشتناک رژیم‌های پی‌درپی همچنان به حیات و فعالیت ادامه می‌دهد.

حیدرخان در  ۳۰ آذر ۱۲۵۹ در شهر ارومیه، در استان آذربایجان غربی، از پدر و مادری از تبار افشار ترک به دنیا آمد. خانوادهٔ او در سال ۱۲۶۵ به الکساندروپول (گیومری امروزی) در ارمنستان نقل‌مکان کرد که در آن‎زمان بخشی از امپراتوری تزاری بود. حیدرخان در ایروان و تفلیس در رشتهٔ مهندسی برق تحصیل کرد. گفته می‌شود که او در سال ۱۲۸۰ هنگامی که دانشجوی دانشگاه پلی‌تکنیک تفلیس بود با خط‌مشی سوسیالیستی آشنا شد.

حیدرخان پس از پایان تحصیلش برای کار در ایران و راه‌اندازی یک کارخانه برق دعوت شد. این کارخانه قرار بود برق حرم امام رضا در مشهد را تأمین کند که یکی از مقدس‌ترین زیارتگاه‌ها در اسلام شیعه است. حیدر عمواوغلی زمانی که به کشور زادگاهش بازگشت جوانی نسبتاً بی‌تجربه با تسلط محدود به زبان فارسی بود، اما بیداری و آگاهی سیاسی‌ او به‌سرعت افزایش یافت. آنچه او را برمی‌انگیخت احساس عمیق وابستگی‌ به مردم عادی ایران بود که با آنها نشست و برخاست داشت. وضع زندگی این مردم و بی‌عدالتی‌های وحشتناکی که روزانه با آن روبه‌رو بودند، که اساساً در شرایط ادامهٔ سلطهٔ فئودالیسم بود، خشم فزایندهٔ او را برمی‌انگیخت. حیدرخان روزی دید که یک ارباب محلی به نام سهام‌الملک متولی‌باشی دهقانی را در ملأ عام تحقیر می‌کند. او تحمل نکرد و در برابر جمعیتی که مات و مبهوت مانده بودند در مقابل این ارباب ایستاد و در واکنش به رفتار او با دهقان به او پرخاش کرد. او این واقعه را در خاطراتش آورد و نوشت:‌ »فقط یک هدف در ذهن داشتم و آن این بود که به مردم خراسان، که بی‌سواد یا کم‌سواد بودند و آگاهی سیاسی چندانی نداشتند، نشان دهم که ارباب نیز انسانی عادی است.«

چندی پس از آن واقعه، حیدرخان در سال ۱۲۸۲ به تهران نقل‌مکان کرد تا در کارخانه برق پایتخت کار کند که متعلق به حاج امین‌الضرب، سرمایه‌گذار قاجار بود. او وارد شهری شد که حال و هوای اجتماعی آن لبریز از تب‌وتاب تحول‌طلبی بود؛ انقلاب مشروطیت ایران در شرف آغاز بود. این انقلاب- بین سال‌های ۱۲۸۴ تا ۱۲۹۰- سرانجام به برقراری نظام پارلمانی، سلطنت مشروطه، و لغو سلطنت مطلقه منجر شد. این انقلاب نخستین انقلاب در نوع خود در خاورمیانه یا جهان اسلام بود.

حیدرخان، که اکنون باتجربه‌تر و خوش‌فکرتر شده بود، در جریان انقلاب مشروطیت در کنار کسانی مبارزه کرد که خواهان محدود کردن- و حتی الغای- حکومت سلطنتی، برتری نمایندگان مجلس [در برابر دربار]، و نظم سیاسی عادلانه و بدون تبعیض در ایران بودند. او در برابر نیروهای گوناگون محافظه‌کاری ایستاد که خواستار بازگرداندن سلطنت مطلقه، عقب‌نشینی از پیشرفت‌ها و دستاوردهای انقلابی، و تأمین منافع خصوصی خودشان بودند، چه آنها که عوامل شاه بودند و چه روحانیان ارتجاعی یا مشروطه‌خواهان سابق که عهدشکنی کرده بودند. حیدرخان در خنثی کردن چند تهدید ضدانقلابی نیز سهم داشت.  پایان انقلاب در آذرماه ۱۲۹۰ بود، زمانی که وفاداران به شاه، با کمک حدود دوازده‌هزار سرباز روسی، همهٔ نمایندگان را از مجلس بیرون ریختند. از سوی دیگر، خیزشی که انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ را به ارمغان آورد به حیدرخان و حامیانش فرصت داد که دوباره متشکل شوند. عده‌ای از اعضای حزب سوسیال دموکرات ایران که طرفدار بلشویک‌ها بودند ”حزب عدالت“ را در همان سال در باکو تشکیل دادند. این حزب در مدتی کوتاه سازمان‌های محلی‌اش را در چند شهر ایران سازمان داد و توانست عدهٔ‌ زیادی را به عضویت و فعالیت در این حزب جذب کند.

همچنین، ناکامی انقلاب مشروطیت باعث مصمم‌تر شدن عده‌ای از شرکت‌کنندگان در انقلاب شد. برخی از آنان به این نتیجه رسیدند که تحقق اصلاحاتی که خواهانش بودند شاید در سطح استانی شدنی‌تر و مؤثرتر باشد و از استان‌ها بتوان به‌عنوان سکوی پرشی برای ایجاد تغییرهای انقلابی در سراسر کشور استفاده کرد. چنین شد که جنبش‌های استانی در آذربایجان به‌رهبری محمد خیابانی، در خراسان به‌رهبری محمدتقی‌خان پسیان، و در گیلان به‌رهبری میرزا کوچک‌خان ظهور کرد.

حزب عدالت پس از اتحاد با جنبش جنگلی‌های میرزا کوچک‌خان کنگره‌اش را در تیرماه ۱۲۹۹ در انزلی، گیلان، برگزار کرد. در این کنگره نام حزب به حزب کمونیست ایران تغییر یافت. حیدرخان گرچه در این کنگره حضور نداشت، نفوذ زیادی در روند کار کنگره داشت. او رهبر گرایشی در داخل حزب بود که برخلاف گرایش دیگری که بر انقلاب سوسیالیستی فوری و تمام‌عیار پافشاری می‌کرد، خواستار در پیش گرفتن خط‌مشی دقیق‌تر، غیرافراطی، و عمل‌گرایانه متناسب با زمینهٔ مادّی پیشاسرمایه‌داری در ایران بود. او به‌درستی به‌این نتیجه رسیده بود که شرایط هنوز برای انقلاب سوسیالیستی آماده نیست، ولی برای انقلاب ملی شرایط آماده است. بنابراین، او بر این نظر بود که در چنان شرایطی ترقی‌خواهان ایران باید از بورژوازی ملی و حتی زمین‌داران حمایت کنند، البته به این شرط که مخالف امپریالیسم بریتانیا باشند.

در عرض کمتر از دو ماه، شکاف فاجعه‌باری در جنبش جنگل بین جناح محافظه‌کارتر آن به‌رهبری میرزا کوچک‌خان و جناح چپ آن رخ داد که روابط نزدیکی با گرایش رادیکال‌تر در درون حزب کمونیست داشت. اختلاف‌ها به‌ویژه بر سر مسئلهٔ اصلاحات ارضی و توزیع مجدد زمین جدّی بود. این امر منجر به این شد که میرزا دولت استانی را رها کند و با یارانش به جنگل‌های گیلان عقب‌نشینی کند که برای درگیری‌های بعدی آماده باشد.

چندی بعد، در شهریورماه ۱۲۹۹، کنگره ملت‌های شرق در باکو برگزار شد. رویدادهای گیلان بسیار مورد توجه شرکت‌کنندگان در این کنگره بود. هیئت ایرانی با عدهٔ زیادی در این کنگره شرکت کرد. از ۲۰۵۰ نمایندهٔ حاضر در این کنگره ۲۰۲ نفر از ایران بودند. رهبری این هیئت را حیدرخان بر عهده داشت که لنین را بسیار تحت تأثیر قرار داد. جناح رادیکال‌تر رهبری حزب کمونیست در این کنگره به حاشیه رانده شد و کمیتهٔ مرکزی دوم به‌رهبری حیدرخان به‌جای آن انتخاب شد. اولویت فوری کمیتهٔ مرکزی جدید پایان دادن به رودررویی‌ها در گیلان و بازسازی ائتلاف مترقی با جنبش جنگلی‌ها بود.

حیدرخان خودش وظیفهٔ نظارت بر آشتی و نزدیکی با میرزا کوچک‌خان را بر عهده گرفت. با وجود شادمانی عمومی از اعلام تلاش در راه تحقق این آشتی پیشنهادی، بی‌اعتمادی و کشمکش داخلی در گیلان ادامه یافت. تبلیغات مخرّب امپریالیستی بریتانیا نیز به تشدید این وضع دامن می‌زد. میرزا بیش‌از‌پیش نگران محبوبیت فزایندهٔ حیدرخان و درخواست‌های او برای تدوین و اجرای برنامهٔ ملی کردن زمین‌ها به‌نفع دهقانان بود. در مهرماه ۱۳۰۰، حیدرخان را برای دیدار با میرزا کوچک‌خان دعوت کردند. اما کاروان او و یارانش که راهی محل جلسه پیشنهادی بودند در بین راه مورد حمله قرار گرفت. حیدرخان از این حمله جان سالم به در برد، ولی در جریان سقوط رشت در ۳ آبان‌ماه ۱۳۰۰ دستگیر شد و به قتل رسید. (هنوز بر سر این موضوع بحث است که آیا میرزا کوچک‌خان دستور این قتل را داده بود یا نه.)

این خیانت بزدلانه چراغ سبزی به رضاخان میرپنج بود که چند ماه پیش در کودتایی با حمایت بریتانیا قدرت را در پایتخت- تهران- به دست گرفته بود. رضاخان نیروهایش را برای سرکوب کردن جنبش به گیلان فرستاد. این رویداد مقدمه‌ای شد برای تحکیم قدرت رضاخان که چند سال بعد، در سال ۱۳۰۴، خود را شاه خواند و حکومت دیکتاتوری سلطنتی ”پهلوی“ را آغاز کرد که تا بهمن ۱۳۵۷ادامه داشت.

 

امروزه، بیش از سد/صد سال پس از مرگ غم‌انگیز و نابهنگام حیدرخان، میراث او و جنبشی که او به پایه‌گذاری و رهبری‌اش کمک کرد هنوز در ایران زنده و فعال است. علاوه بر این، آرمان‌ها و آرزوهایی که او برای آنها رزمید و در این راه جانش را داد هنوز هم به‌طور کلی همان‌قدر معتبر و بجاست که در آن زمان بود.

رهبران حزب کمونیست که از سیاه‌چال‌های رضاخان جان سالم به در بردند بعدها، در ۱۰ مهر ۱۳۲۰، سازمان جانشین و ادامه‌دهندهٔ حزب کمونیست، یعنی حزب تودهٔ ایران را تشکیل دادند.

– – –

این جستار در تاریخ اول فروردین‌ماه ۱۴۰۳ / ۲۰ مارس ۲۰۲۴ در نشریهٔ بریتانیایی لیبریشن نیز منتشر شده است:

https://tinyurl.com/232vhtj3

 

***

به نقل از «به سوی آینده»، ، شمارۀ ۷، اردیبهشت ۱۴۰۳

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا