به سوی آینده

دو مشعلِ راهنما – معرفی کتاب «صدای حقانیت حزب»

ب.آشنا

 

چند روزی به یورش دوم به حزب تودهٔ ایران در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۶۲ مانده بود. وضعیت مبارزه دشوار و خطرناک بود. در خیابان تخت طاووس، نبش جم، ساعت یازده صبح، با رفیقی قرار داشتم که نام واقعی او را نمی‌دانستم و تنها با پارول با او پیوند خورده بودم. سر ساعت همدیگر را دیدیم. داخل خیابان جم شدیم. رفیق پس از احوال‌پرسی اولیه رو به من گفت: “شرایط خطرناک است و باید هرچه زودتر از یکدیگر جدا شویم. وظیفهٔ من امروز فقط انتقال یک پیام حیاتی باقی‌ماندهٔ رهبری است. پیام رهبری حزب این است که هر لحظه ممکن است حملهٔ دوم در سطحی بسیار گسترده‌تر و بی‌رحمانه‌تر صورت بگیرد. هر اتفاقی که افتاد، رفقا باید دو چراغ راهنما را همواره در نظر بگیرند: نخست انترناسیونالیسم پرولتری؛ هرگز نباید از انترناسیونالیسم پرولتری فاصله بگیریم. دوم آنکه از این پس، چون ممکن است هر اتفاقی برای رهبری باقی‌مانده حزب در ایران بیفتد، سازمانی که رهبری آن را رفیق خاوری در دست داشته باشد مورد تأیید رهبری و مشعل فروزان رفقاست.”

امروز که برای دومین بار در فاصلهٔ زمانی‌ای کوتاه کتاب “صدای حقانیت حزب” در بزرگ‌داشت رفیق خاوری را به پایان بردم، به آخرین رهنمودهای داهیانه رهبری بازمانده از یورش ناجوانمردانهٔ نخست به حزب، درودها فرستادم.

بیانیه‌هایی که حزب‌های کمونیست و کارگری جهان به‌مناسبت درگذشت رفیق خاوری منتشر کرده‌اند، نشان می‌دهد که حزب و در رهبری آن، رفیق خاوری، چگونه به آن رهنمود نخست، یعنی انترناسیونالیسم پرولتری، نه تنها وفادار ماندند و آن را لحظه‌ای از ذهن خود دور نکردند، بلکه در افراشته نگه داشتن آن پرچم راهنما، خود از پیشگامان و سازمان‌دهندگان بودند. در زیر تنها به ارائهٔ نمونه‌هایی از بیانیه‌های حزب‌های کمونیست و کارگری جهان اکتفا می‌کنم:

 

حزب کمونیست فدراسیون روسیه: رفیق خاوری نه فقط اندیشمندی انقلابی بود، بلکه کمونیستی راستین و انسانی والا بود و به‌حق نه فقط در حزب تودهٔ ایران، بلکه در جنبش بین‌المللی کمونیستی نیز از اعتبار و نفوذی ویژه‌ برخوردار بود.

 

حزب کمونیست آفریقای جنوبی: فعالیت و مبارزهٔ او [رفیق خاوری] در شرایط بسیار دشوار دستگیری‌ها، شکنجه‌ها، بازداشت‌ها، و دشواری‌های دیگر، همواره با تهدیدهایی واقعی در زندگی روزمرهٔ او همراه بود. آزار و اذیت و زندانی کردن رفیق خاوری در برهه‌های گوناگون زندگیش، نه فقط وی را از مبارزه باز نداشت، بلکه او را به درگیر شدن بیش‌تر در راه تحقق جایگزینی برای حکومت دین‌سالار و نیز استثمار سرمایه‌داری در ایران برانگیخت. به‌علاوه، او انترناسیونالیستی بود که سهم زیادی در مبارزهٔ جهانی استثمارشدگان و ستمدیدگان داشت.

 

حزب کمونیست هند: او میهن‌دوستی راستین و به‌معنای واقعی انترناسیونالیست بود. ما سهم قابل توجه او را در تثبیت و تقویت حزب تودهٔ ایران، پس از فروریزی اتحاد جماهیر شوروی و دیگر دولت‌های سوسیالیستی در سال‌های آخر دههٔ ۱۹۸۰/ ۱۳۶۰ و اوایل دههٔ ۱۹۹۰/ ۱۳۷۰ که پایه‌های نظری حزب تودهٔ ایران و دیگر جنبش‌های کمونیستی و کارگری را در سراسر جهان به‌چالش کشید، به یاد داریم.

 

حزب کمونیست شیلی: از دست‌دادن کمونیستی در قامت رفیق خاوری، نه فقط برای کمونیست‌های ایران، بلکه برای کل جنبش کمونیستی بین‌المللی زیانی عظیم است.

 

حزب کمونیست آمریکا: رفیق خاوری در قامت کمونیستی متعهد و ازخودگذشته در مبارزه در راه سوسیالیسم، زندگی نمونه‌ای داشت. او برای تحقق سوسیالیسم در میهنش مبارزه کرد و در تمام عمرش یک انترناسیونالیست بود. همان‌طور که رفیق فقید ما هنری ویلسون گفت، نشانهٔ واقعی یک کمونیست، تعهد مادام‌العمر او به مبارزه در راه آرمان کمونیستی است. در مورد رفیق خاوری همین امر صادق است.

حزب مردم فلسطین: ما به‌خوبی تاریخ طولانی مبارزات رفیق درگذشته را از اواسط قرن گذشته و پایداری اسطوره‌ای و وفاداری او به آرمانهای کمونیستی، در شرایط تحمل ستم و زندان و شکنجه و تبعید را در دورهٔ دیکتاتوری به‌خاطر داریم. خلق فلسطین و به‌ویژه حزب ما، موضع‌گیری‌های اصولی و آرمان‌خواهانهٔ حزب برادر- حزب تودهٔ ایران- را در پشتیبانی از مبارزهٔ عادلانه خلق ما علیه اشغال و به‌فراموشی‌سپردن مسئلهٔ آن را، هرگز فراموش نخواهند کرد.

 

حزب کمونیست یونان: رفیق علی خاوری از زمان جوانی پیگیرانه در راه تحقق حقوق طبقهٔ کارگر در کشورش مبارزه کرد. او در سخت‌ترین دورهٔ تاریخ حزب شما وظیفهٔ پیچیدهٔ رهبری حزب را به‌عهده داشت. تمام زندگی او ارتباط تنگاتنگی با فعالیت حزب تودهٔ ایران داشت۰

 

[منبع ارائهٔ تمامی نمونه‌هایی از بیانیه‌های حزب‌های کمونیست و کارگری: کتاب “صدای حقانیت حزب”، انتشارات حزب تودهٔ ایران، زمستان سال ۱۴۰۰، بخش اول، صص ۱۱۳-۱۴۲].

 

دومین رهنمود رهبریِ باقی‌مانده از یورش نخست به حزب تودهٔ ایران که در میان آنان از دانشمندان و قهرمانانی چون رفیقان احسان طبری، فرج‌اله میزانی (ف. م. جوانشیر)، و رحمان هاتفی (حیدر مهرگان) باید نام برد، تأکید بر رهبری رفیق خاوری پس از حملهٔ تقریباً قطعی دوم در اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۲بود. کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران در بیانیه‌ای (اول فروردین‌ماه ۱۴۰۰) که به‌مناسبت درگذشت رفیق خاوری منتشر کرد، به ویژگی‌های ایشان اشاره کرده است که بیانگر صحت رهنمود رهبری در خارج‌کردن او از ایران و هشیاری آینده‌نگرانهٔ باقی‌مانده رهبری پس از یورش نخست است: “مدت نسبتاً کوتاهی پس از خروج رفیق خاوری از ایران، رژیم  ولایت فقیه در حمله‌ای گسترده به حزب نخست در بهمن‌ماه ۱۳۶۱ و سپس در اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۲، هزاران عضو و هوادار حزب تودهٔ ایران را دستگیر کرد، به بند کشید و زیر شکنجه برد. رژیم پس از دستگیری اکثر اعضای رهبری حزب و زیرشکنجه‌بردن آنان و در پی آن برگزاری نمایش‌هایی تلویزیونی با قربانیان شکنجه و اعلام انحلال حزب از این طریق، دشواری‌های بی‌سابقه برای ادامهٔ حیات و فعالیت حزب پدید آورد. رفیق علی خاوری در مقام یگانه دبیر بازمانده از کمیتهٔ مرکزی حزب، در کنار شمار اندکی از رفقای بازمانده از رهبری حزب که توانسته بودند از دست گزمگان رژیم نجات پیدا کنند، مسئولیت تاریخی بازسازی و احیای رهبری و تشکیلات حزب، بازبینی سیاست‌های سال‌های نخست پس از پیروزی انقلاب، پیشبرد امر حیاتی مبارزه بر ضد دیکتاتوری حاکم و مبارزهٔ جهانی برای آزادی زندانیان سیاسی را، نخست در مقام مسئول کمیتهٔ برون مرزی حزب، و در پی برگزاری موفق هجدهمین پلنوم کمیتهٔ مرکزی حزب، در مقام دبیر اول کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران، عهده‌دار بود. دوران سخت مهاجرت دوم (مهاجرت نخست، پیش از کودتای سیاه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲)، دوران دشواری‌های بزرگ، گسست‌ها، توطئه‌های امنیتی‌-تبلیغاتیِ قطع ناشدنی دستگاه‌های امنیتی رژیم به‌قصد نفوذ در صفوف حزب و دوران حرکت‌های مخرب معدودی رفیقان نیمه‌راه و جاه‌طلبانی بود که فکر می‌کردند در نبودِ رهبری اسیر حزب، می‌توانند برای خود اعتباری دست‌و‌پا کنند. تغییر درست و آگاهانهٔ خط‌مشی و سیاست کلی حزب، انتشار طرح نوین برنامهٔ حزب، و تدوین سند مهمی در ارزیابی سیاست‌‌های حزب پس از انقلاب، برگزاری موفقیت‌آمیز کنفرانس ملی حزب در سال ۱۳۶۵، انتشار هشتمین دورهٔ نامهٔ مردم، ارگان مرکزی حزب تودهٔ ایران، در کنار تلاش برای ادامهٔ همکاری‌ها با رفقای فدایی و اتخاذ مواضع مشترک با وجود همهٔ دشواری‌هایی که در روند کار اتحادِ عمل پیش آمده بود و همچنین آغاز به‌کار رادیو زحمتکشان در افغانستان که نمونهٔ درخشانی از فعالیت و اتحادِ عمل نیروهای چپ بود، همگی از دستاوردهای مهم دوران بازسازی حزب پس از یورش‌های خونین رژیم ولایی‌اند که رفیق خاوری در آن‌ها نقشی اساسی داشت. یکی دیگر از چالش‌های بزرگ در دوران مهاجرت دوم، فروپاشی اتحاد شوروی و دولت‌‌‌های سوسیالیستی در اردوگاه سوسیالیسم بود که تمام بنیان‌‌‌های نظری حزب ما و جنبش کارگری و کمونیستی جهان را به‌چالشی جدی کشاند. رفیق خاوری در اشاره به این دشواری‌‌‌ها، از جمله مشکلات دوران گارباچف، گفت: “حزب ما همواره روابطی بسیار گرم و بر پایهٔ احترام متقابل با حزب‌‌‌های کارگری و کمونیستی جهان داشته و امروز هم دارد. در دوران پس از حمله به حزب ما از سوی رژیم ولایی، روابط ما با رفقای شوروی و کشورهای سوسیالیستیِ دیگر خصوصاً چکسلواکی و آلمان دمکراتیک، روابط رفیقانه و گرمی بود. البته با روی کار آمدن گارباچف و خصوصاً در سال‌‌‌های آخر حکومت او، این روابط با دشواری‌‌‌های جدی روبرو شد و آنان تلاش می‌‌‌کردند تا با دخالت در امور حزب ما، در تعیین رهبری حزب اعمال نفوذ کنند و حتی در آن دوران که یلتسین مسئول حزب کمونیست شوروی در مسکو بود، قولِ دادن دفتر رسمی حزب ما را به کسانی داده بود که این امر با مخالفت شدید حزب ما در دیدار من با رهبران شعبه بین‌‌‌الملل حزب کمونیست اتحاد شوروی مسکوت گذاشته شد” (کتاب “صدای حقانیت حزب”، صص۱۶-۱۸). تاریخ ثابت کرد آنان که از این رهنمود رهبری باقی‌ماندهٔ حزب در اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۲ سرپیچی کردند- از جمله در سال‌‌‌های اخیر با شعارهایی چون نفی وجود حکومت دیکتاتوری در ایران و ادامهٔ مبارزهٔ که بر که– چگونه در منجلاب سرمایه‌داری امپریالیستی یا سرمایه‌داری اسلام سیاسی حاکم بر ایران غرق شدند.

در این کتابِ بزرگداشت، خواننده با آثار قلمی‌ای کم‌‌‌شمار اما بسیار ژرف رفیق خاوری هم آشنا می‌‌‌شود با این توضیح مهم که “حزب ما مدافع اجرای اصل رهبری جمعی و مخالف عمده ‌‌‌کردن افراد در مقابل ارگان‌‌‌های منتخب حزبی بوده است. هنگامی که ارگان‌‌‌های حزبی وجود دارند و عمده‌‌‌ترین خطوط سیاسی-مبارزاتی حزب را تعیین می‌‌‌کنند دیگر تکیه روی این یا آن فرد برای ارائهٔ تحلیل و رهنمود، بی‌مورد و زاید است… مصاحبه امروز هم درواقع وظیفه‌ای است که هیئت اجرایی با توجه به مجموعهٔ شرایط بر دوش من گذاشته که به‌عنوان یکی از معدود بازماندگان نسل گذشته که ۵۶ سال است افتخار عضویت در حزب تودهٔ ایران را دارد، به‌مناسبت سالگرد حزب با نسل جوان توده‌‌‌ای که در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ آن پرچم مبارزه را به‌دست گرفته، گفت‌‌‌و‌‌‌گویی داشته باشم” (همان، ص ۲۲۶).

کتاب بزرگ‌‌‌داشت رفیق علی خاوری- صدای حقانیت حزب“- که به‌مناسبت هشتادسالگی حزب تودهٔ ایران در زمستان سال ۱۴۰۰ در ۳۶۴ صفحه منتشر شد، از دو بخش تشکیل شده است. بخش اول: “در سوگ صدای حقانیت حزب، مبارز خستگی‌‌‌ناپذیر، و سرمایهٔ معنوی کارگران و زحمتکشان میهن ما!”  و بخش دوم: “از سخن و قلم رفیق علی خاوری”.

نخستین مقاله در بخش دوم به “متن دفاع رفیق خاوری در دادگاه بدوی نظامی” شاه اختصاص دارد. رفیق خاوری به همراه رفیقان حکمت‌جو، سرگرد رزمی، و مهندس معصوم‌زاده در سال ۱۳۴۳ در اجرای رهنمود رهبری حزب برای سازماندهی فعالیت‌‌‌های مخفی حزب وارد ایران شد. متأسفانه آنان به‌‌‌زودی در دام ساواک گرفتار آمدند و روانه زندان شدند. چگونگی جان باختن رفیقان معصوم‌زاده و رزمی تا کنون روشن نشده است. جنایتکاران بی‌رحم آنان را در خفا سر به‌نیست کردند. اما رفیقان خاوری و حکمت‌جو در دادگاه ضمن محکوم کردن حکومت کودتا، از حزب طبقهٔ کارگر ایران قهرمانانه دفاع کردند. در دفاعیه رفیق خاوری که با جسارت رفیق بیژن جزنی از زندان خارج شد و در اختیار رهبری حزب و مردم ایران و جهان قرار گرفت، از جمله آمده است:حزب تودهٔ ایران پیشروترین حزب و جمعیت سیاسی است که تاریخ مبارزات سیاسی ملت ایران به‌خاطر دارد. این حزب از آغاز تشکیل خود، همواره به منافع طبقات زحمتکش ایران و به آرمان‌‌‌های عادلانهٔ ملی وفادار بوده و هست. در نتیجهٔ حقانیت ما و تشخیص صحیح مشکلات و دردهای اجتماعی ما و ارائهٔ راه صحیح [حل]این مشکلات بود که حزب تودهٔ ایران در اندک زمانی به بزرگ‌‌‌ترین نیروی سیاسی خاورمیانه مبدل شد و پیوند ناگسستنی با توده‌‌‌های وسیع مردم ایران برقرار ساخت” (همان، ص ۱۸۴).

به‌همین دلیل است که دو نظام ضدمردمی و واپسگرای سلطنتی پهلوی و جمهوری اسلامی لحظه‌ای از سرکوب حزب دست برنداشته‌‌‌اند. رفیق حکمت‌جو در زیر شکنجه رژیم تبهکار پهلوی جان باخت و رفیق خاوری پس از تحمل ۱۴ سال زندان، با چشمانی در آستانهٔ نابینایی، در نتیجه انقلاب خلق و به‌دست توده‌‌‌های زحمتکش از زندان رهایی یافت.

رفیق خاوری در نامه‌‌‌ای (۲۹ بهمن‌ماه ۱۳۶۱) به هم‌‌‌بندی پیشین خود در زندان شاه -آیت‌‌‌الله منتظری– درباره بازداشت رهبران حزب تودهٔ ایران می نویسد: “حضرت آیت‌‌‌الله، مطمئنم که دوستان ما در زندان نشسته‌‌‌اند و در همین لحظات نیز غم خود را نمی‌‌‌‌‌‌خورند. آن‌‌‌ها حالا هم در غم انقلاب ایران، سرنوشت آن، در غم آثار توطئهٔ سهمگینی هستند که از مدت‌‌‌ها قبل علیه انقلاب طرح‌‌‌ریزی و به‌کار گرفته شده است و همچون بهمنِ ویرانگری به سمت قلب تپندهٔ انقلاب در حرکت است. می‌‌‌گویید نه! یکی از آنان را بخواهید تا بدانید که ارزش اتهامات واهی وارده بر آنان و عمق خط تهدید کنندهٔ انقلاب تا چه اندازه است” (همان، ص ۲۰۶).

در “مصاحبهٔ ”نامهٔ مردم“ با رفیق علی خاوری، صدر کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران” (۱۵ تیرماه ۱۳۷۲)، رفیق خاوری با اشاره به فعالیت پرثمر حزب تودهٔ ایران در آغاز انقلاب می‌‌‌گوید: “حزب توانست در دوران اولیهٔ انقلاب با اتکا به شور و توان انقلابی مردم و یکدست نبودن حاکمیت برآمده از انقلاب، بسیاری از اندیشه‌‌‌های مترقی و آزادی‌‌‌خواهانه، از جمله احترام به آزادی‌‌‌های فردی و اجتماعی، به‌رسمیت‌‌‌شناختن حقوق کارگران و زحمتکشان، ضرورت تحولات عمیق در روستاهای کشور، انجام رفرم ارضی و اتخاذ سیاست‌‌‌های نسبتاً مثبت اقتصادی در کنار مبارزه با نفوذ امپریالیسم در ایران را به حاکمیت برآمده از انقلاب تحمیل کند و بسیاری از این موارد را در قانون اساسی جمهوری اسلامی بگنجاند” (همان، ص ۲۰۹). رفیق خاوری درباره دلایل سرکوب بی‌رحمانهٔ حزب تودهٔ ایران، سرکوبی که یکی از وسیع‌‌‌ترین و سنگین‌‌‌ترین ضرباتی است که حزب در تاریخ خود متحمل شده است، یادآوری می‌‌‌کند: “گردانندگان رژیم می‌‌‌دیدند که برای حزب کافیست بی‌‌‌واسطه با مخاطبان خود، یعنی توده‌‌‌های مردم، به‌گفت‌‌‌وگو بنشیند، تا بساط هر نوع عوام‌فریبی برچیده شود. تأثیر ایده‌‌‌های حزب را حتی در بین روحانیت احساس می‌‌‌کردند و حزب را خطری بزرگ و بالقوه برای خود می‌‌‌دانستند. حزب صادقانه برای دفاع از انقلاب، تحکیم و تعمیق و گسترش آن می‌‌‌کوشید و طبیعی بود که مسیر منطقی رشد جامعه را از انقلابی مردمی به جامعه‌‌‌ای مردمی، دموکراتیک، و عدالت‌‌‌جویانه ببیند و بخواهد، و این درست چیزی بود که به‌مذاق انحصارگران قدرتِ حکومتیِ برآمده از انقلاب خوشایند نبود. این‌‌‌ها برخی از عمده‌‌‌ترین علل یورش رژیم و سرکوب حزب تودهٔ ایران بود” (همان، ص ۲۱۰). رفیق خاوری در انتقاد به واکنش حزب به تیغی که حاکمیت در قفا برای ضربه‌زدن به حزب تیز می‌‌‌کرد (همان، ص ۲۱۱) نیز با صراحت و روشنی سخن می‌‌‌گوید: “رهبری حزب‌، به‌ویژه آن‌‌‌هایی که از تبعید و دوری طولانی از وطن بازگشته بودند، حاضر نبودند به مهاجرت دوباره و دوری جدید از میهن فکر کنند. من خود بارها از آن‌ها شنیده بودم که می‌‌‌گفتند، منزل بعدی ما بهشت زهراست. با وجودی که رهبری خطر روبه‌‌‌تزاید را احساس می‌‌‌کرد، در تصمیم‌‌‌گیری تشکیلاتی خود وحدت‌‌‌نظر نداشت. کسانی می‌‌‌گفتند که حزب باید به زندگی و فعالیت مخفی برود و، افرادی تدارک فعالیت زیرزمینی و غیرعلنی را برای حزب نوعی اعلام رویارویی با رژیم می دانستند که نه تنها منجر به‌پایان یافتن دوران فعالیت علنی حزب خواهد شد، بلکه واردآمدن ضربه احتمالی بر حزب را قطعی خواهد کرد. گروه دیگری از کادرهای رهبری معتقد بودند که حتی پس از یورش احتمالی، حزب با اتکا به سیاست روشن پشتیبانی خود از انقلاب، از هر نوع دادگاهی سربلند بیرون خواهد آمد. چنین اختلا‌‌‌ف نظر و ارزیابی در درون رهبری، قدرت تصمیم‌‌‌گیری و عمل را از حزب سلب کرد و حزب نتوانست حتی بخشی از کادرهای خود را از زیر ضربه خارج سازد. … نقض توصیهٔ صریح پلنوم ۱۶ حزب (اسفندماه ۱۳۵۷) در مورد حفظ سازمان‌‌‌های حزب در شرایط عدم تثبیت دموکراسی در کشور، به اجرای نقشهٔ خائنانهٔ رژیم برای وارد ‌‌‌ساختن ضربه بر حزب، کمک مؤثری کرد” (همان، ص ۲۱۱). رفیق خاوری به‌علل بحران در جمهوری اسلامی پس از سرکوب تمام نیروهای چپ و مترقی و پایان جنگ اشاره می‌‌‌کند و می‌‌‌گوید: “پیاده کردن سیستم سرمایه‌‌‌داری دلال، آن هم در عقب‌‌‌مانده‌‌‌ترین شکل ممکن، در کنار روبنای قرون‌وسطایی حاکمیت کنونی، علل عمده وضع فاجعه‌‌‌بار کنونی است” (همان، ص۲۲۰).

این مصاحبهٔ درس‌‌‌آموز، با تذکری خاتمه می‌یابد که رفیق خاوری درباره کتاب‌‌‌های ساخته‌‌‌وپرداختهٔ جمهوری اسلامی با عنوان‌‌‌های دهان‌‌‌پرکنی چون: خاطرات… و مصاحبه‌‌‌های رهبران حزب تودهٔ ایران، می‌‌‌گوید: “حزب تودهٔ ایران بارها اعلام کرده است مطالبی که اشخاص در اسارت و اجبار درباره حزب و تاریخ آن و اشخاص دیگر می‌‌‌نویسند یا نوشته‌‌‌اند، فاقد سندیت است. تردیدی نیست که روزی آرشیوهای آغشته‌‌‌به‌‌‌خون سیاه‌‌‌چال‌‌‌های رژیم گشوده خواهد شد و خاطرات به‌‌‌زنجیر کشیده‌شدهٔ ناظرانِ یکی از شوم‌‌‌ترین ادوار تاریخ میهن ما، بی‌‌‌واسطه و بی‌‌‌سانسور، به نظر مردم میهن ما و جهانیان خواهد رسید. ما گفته‌‌‌ایم و تکرار می‌‌‌کنیم، آن گاه که انسان‌‌‌ها بدانند بر سر قربانیان رژیم در سیاه‌‌‌چال‌‌‌های رژیم چه گذشته است، بر خود خواهند لرزید” (همان، ص۲۲۴).

در گفت‌‌‌وگویی دیگر با رفیق خاوری به‌مناسبت پنجاه‌‌‌وششمین سالگرد حزب تودهٔ ایران (اول مهرماه ۱۳۷۶) که پس از تحولات دوم خردادماه ۱۳۷۶ و پیروزی آقای محمد خاتمی صورت گرفته است، رفیق خاوری در ارزیابی انتخابات، به مسائلی اشاره می‌‌‌کند که همچنان حائز اهمیت هستند. این انتخابات، آغاز روندی بود که تقریباً بیست سال تحولات جامعهٔ ایران را تحت تأثیر قرار داد. او گفت: “حزب ما روند تدارک و برگزاری انتخابات را در زمینهٔ فقدان شرایط دموکراتیک مشارکت رأی‌‌‌دهندگان در انتخابات، تأمین حق شهروندان برای کاندید شدن، رعایت دیگر آزادی‌‌‌ها و حقوق لازم افراد و سازمان‌‌‌های سیاسی و اجتماعی در این امر مهم، به‌‌‌هیچ‌‌‌وجه آزادانه و دموکراتیک ندیده است و نمی‌‌‌بیند. آنچه در جریان انتخابات نسبت به دفعات گذشته متفاوت بود، حرکت نیرومند توده‌‌‌های مردم است که پروسه‌‌‌ای مخدوش، تصنعی، و فرمایشی را به مشتی کوبنده، اعتراضی رعدآسا، و خواستی آمرانه تبدیل کرد که به‌هرحال و به‌هرتقدیر آثار و عواقب بسیار جدی به‌دنبال خواهد داشت. … ما برای مردم محروم میهن‌‌‌مان، در تنگناهای طاقت‌‌‌فرسای کنونی صمیمانه آرزوی گشایشی، حتی نسبی، می‌‌‌کنیم. ولی معتقد بوده‌‌‌ایم و معتقد مانده‌‌‌ایم که در چارچوب ولایت فقیه و مناسبات سرمایه‌‌‌داری انگلی قائم بر ایدئولوژی فقه سنتی، گرهی اساسی از انبوه مشکلات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی جامعهٔ ما گشوده نخواهد شد” (همان،صص ۲۳۴ و ۲۳۵).

در این گفت‌‌‌وگو، رفیق خاوری دربارهٔ توطئه‌‌‌های رنگارنگ ارگان‌‌‌های امنیتی در درون و بیرون کشور اخطارهایی می‌‌‌دهد که امروز بیش از هر زمان دیگری صحت آن‌‌‌ها روشن شده است. او می‌گوید: “در دو سال اخیر هم، با ترفند جدیدی به‌نام حزب‌‌‌سازی و سازمان‌‌‌های چپ ایجاد کردن در ایران روبرو هستیم. … نکتهٔ ظریف دیگر اینکه خط چنین حزبی هم چیزی نیست جز فعالیت قانونی در چارچوب قانون اساسی رژیم ولایت فقیه و دفاع از این نظام در مقابل خطر خارجی و شاید مهم‌‌‌تر از آن مقابله با خط انحرافی و خانمان‌‌‌برانداز رهبری حزب در مهاجرت که مردم را به مبارزه برای طرد رژیم ولایت فقیه فرامی‌‌‌‌‌‌خواند” (همان، ص ۲۳۹).

آخرین نمونهٔ حزب‌‌‌سازی به انتخابات اخیر بازمی‌‌‌گردد. در انتخابات اخیر (۱۱اسفندماه ۱۴۰۲) ظاهراً به‌یکباره گروهی حدوداً بیست‌نفره با عنوان “چپِ ضدامپریالیست” اعلام وجود کرد و شرکت در این انتخابات را خواهان بود. البته پیشینهٔ این چپِ ضدامپریالیست، حداقل به مناظره‌‌‌ای بازمی‌‌‌گشت که میان آقایان بهمن آزاد و حمید شهرابی و با حضور گروهی از فعالان چپ در پنجم نوامبر ۲۰۲۳/ ۱۵ آبان‌ماه ۱۴۰۲ برگزار شده بود. پیامد آن مناظره در بیانیهٔ‌‌‌ گروه ۱۰ مهر” با عنوان کارپایه بازتاب یافت که در آن صراحتاً از سیاست  “که ‌‌‌بر کهٔ” نوینی رونمایی می‌شد که در آن رهبری جمهوری اسلامی در قامت نمایندهٔ طبقات متوسط و پایین جامعه با بورژوازی بزرگ ایران وارد نبرد شده است و وظیفهٔ چپ هم در چنین وضعیتی این است که ضمن انتقاد از سیاست‌‌‌های نولیبرالی رژیم، پشت گروه نخست (گروه رهبری جمهوری اسلامی) بایستد و به‌ویژه از سیاست خارجی آن دفاع کند، اما همواره مراقب باشد که میزان انتقادش چنان نباشد که به تضعیف یا فروافتادن رژیم جمهوری اسلامی منجر شود. در مناظره پنجم نوامبر یکی از دو مناظره کننده از همکاری با “سپاه پاسداران” و “سپاه قدس” سخن گفت. شکل‌‌‌گیری این چپِ ضدامپریالیست در شرایطی صورت گرفت که نیروهای پیشروی ایران از حزب تودهٔ ایران، فدائیان اکثریت، حزب چپ ایران، جمهوری‌خواهان سکولار، نیروهای ملی‌مذهبی، و نهضت آزادی ایران گرفته تا اکثر اصلاح‌‌‌طلبان و حتی آقای محمد خاتمی در برخورد به انتخابات کاملاً فرمایشی از شرکت در آن خودداری کردند. این چپِ ضدامپریالیست که امضاکنندگان بیانیهٔ آن تا روز انجام انتخابات اسفندماه به عدد ۱۰۰ هم نرسید و یکی از امضاکنندگان آن هم عبدالله شهبازی بود (که البته نامش به‌سرعت از لیست حذف شد) در بیانیه دوم‌شان از چند کاندیدای حکومتی حمایت کرد و در بیانیه سوم‌شان، به‌پیروی از رهبری جمهوری اسلامی، انتخابات را علی‌رغم شرکت نکردن نزدیک به ۷۰ درصد مردم (با آرای اعلام شدهٔ حاکمیت و با در نظر گرفتن آرای باطله و سفید) پیروزی بزرگ اعلام کرد. آینده نشان خواهد داد که این کوشندگان تشکیل حزب چپی که ملزم به فعالیت در چارچوب قانون اساسی رژیم ولایت فقیه است، چقدر موفق خواهند شد!

مصاحبه دیگری که در کتاب “صدای حقانیت حزب” آمده است، گفت‌‌‌وگوی رفیق خاوری با نشریهٔ “دنیای جوان“، از نشریه‌های حزب کمونیست آلمان (د ک پ) است. شایان یادآوری است که هریک از این مصاحبه‌‌‌هایی که به آن‌‌‌ها می‌‌‌پردازیم، در مقطع‌‌‌ زمانی‌ای مهم از تاریخ ایران پس از سرکوب حزب تودهٔ ایران انجام گرفته‌اند و می‌توانستند در تحلیل و پیش‌‌‌بینی تحول‌های آتی کشور نقشی مهم داشته باشند. بنیان تحلیل‌‌‌های رفیق خاوری فلسفهٔ علمی یا همان مارکسیسم‌لنینیسم بوده است. تحلیل علمی می‌تواند تا حدود زیادی خطوط کلی و اصلی تحول‌های پیشاروی را ارزیابی و درنتیجه پیش‌‌‌بینی کند. این مصاحبه در ۲۶ مردادماه ۱۳۸۸ و پس از انتخابات پرتنش ریاست‌جمهوری در سال ۱۳۸۸ صورت گرفته است، انتخاباتی که در آن حکومت با تقلب گسترده و آشکار، نامزد موردنظرش را پیروز انتخابات اعلام کرد. در پی این تقلب گستاخانه، اعتراض‌‌‌ها و تظاهراتی پردامنه در ایران بر پا شد چندان که بنیان‌‌‌های رژیم را به چالشی تکان دهنده کشید. رفیق خاوری پس از تحلیل این تحول‌ها، به پیش‌بینی خطوط کلی رویدادهای آینده می‌پردازد، پیش‌بینی‌‌هایی که مطالعه آن‌‌‌ها اکنون و پس از سپری شدن ۱۵ سال از آن‌ها همچنان آموزنده‌اند. ازجمله اینکه:”آنچه انجام گرفت آغاز پرشکوه یکی از حماسه‌‌‌های قرن است که ایران و مردم آن را به آزادی، استقلال، و عدالت اجتماعی رهنمون خواهد شد. در میهن ما ابهت، شکست‌‌‌ناپذیری، و تقدس قدرتِ حکومت مذهبی ولایت فقیه شکاف‌‌‌های جدی برداشته است. مردم میهن ما این واقعیت را به‌خوبی درک کرده‌‌‌اند که از جنبش و حرکت آن‌‌‌هاست که آیندهٔ آنان شکل خواهد گرفت و با شیوه‌‌‌های ابتکاری و خلاق خودشان این پیکار دشوار و نابرابر را پیش می‌‌‌برند و جالب اینکه در این پیکار بغرنج، مردم معترض، رهبران خود را به‌نحوی رهبری می‌‌‌کنند. پس از ۳۰ سال خفقان، عوام‌‌‌فریبی و استبداد و خودسری حاکم بر میهن ما، باردیگر افق‌‌‌های روشن فرداهای آزادی و عدالت اجتماعی دل میلیون‌‌‌ها مردم ستمدیده ما را مالامال از امید کرده است. جامعهٔ پرتب‌‌‌وتاب میهن ما آبستن حوادث بزرگ و دوران ساز است…اکثریت مردم میهن ما آخرین باور خود را به رژیم سرکوب و استبداد از دست داده است و عصر اعتراضات پیگیر و فزاینده چه در سطح جامعه و چه در اعماق آن آغاز شده است و این آغازِ پایانِ رژیمِ استبداد و عوام‌‌‌فریبیِ قرون‌‌‌وسطایی در میهن ماست” (همان، ص ۲۴۴ و ۲۵۰).

در آخرین گفت‌‌‌وگوی کتاب، گفت‌‌‌وگویی که به‌مناسبت صدمین سالگرد بنیاد‌‌‌گذاری حزب کمونیست ایران و بیش از یک سده پیکار جنبش کارگری و کمونیستی در ایران، انجام گرفته است، رفیق خاوری نکاتی را درباره یورش جمهوری اسلامی به حزب تودهٔ ایران یادآور می‌‌‌شود که از اهمیت فراوانی برخوردار است. او می‌گوید: “دستگاه‌‌‌های جاسوسی غرب، دستگاه‌‌‌های اطلاعاتی رژیم، و اطلاعات سپاه با استفاده از پناهنده شدن کوزیچکین به غرب و با همکاری نزدیک با هم، حمله به حزب را سازماندهی کردند. توجه به یک موضوع دیگر در این قضیه مهم است و آن این که، در آن موقع سپاه پاسداران زیر رهبری محسن رضایی شکست‌‌‌های سنگینی را در جنگ ایران و عراق تحمل کرده بود و به‌شدت زیر انتقاد بود و رهبری سپاه نیازمند این پیروزی داخلی بود که بتواند بی‌کفایتی خود را در جبهه‌‌‌های جنگ پنهان کند. … ما اطمینان داریم که همین امروز هم دستگاه‌‌‌های امنیتی غرب در زمینهٔ ضربه زدن به حزب ما و نیروهای مترقی، نزدیک‌‌‌ترین همکاری‌ها را در صورت لزوم با دستگاه‌‌‌های امنیتی رژیم خواهند کرد. … با توجه به اسنادی که از طرف دولت‌‌‌های آمریکا و انگلیس در سال‌‌‌های اخیر منتشر شده‌‌‌اند، روشن شده است که خمینی از همان ابتدا (یعنی از دوران جیمی کارتر) تماس‌‌‌های نزدیکی را با دولت‌‌‌های آمریکا و انگلیس برقرار کرده بود و قول‌‌‌هایی دربارهٔ محدود کردن فعالیت کمونیست‌‌‌ها در ایران به آن‌‌‌ها داده بود” (همان، ص ۲۸۶). در این گفت‌‌‌وگو، رفیق خاوری به رابطهٔ رژیم جمهوری اسلامی با امپریالیسم غرب و آپارتاید آفریقای جنوبی در همان نخستین سال‌‌‌های انقلاب اشاره می‌‌‌کند و می‌گوید: “سرهنگ الیور نورث همراه با رابرت مک‌فارلین، که هر دو از مشاوران امنیتی ریگان بودند، در سال ۱۳۶۵ مخفیانه به تهران آمدند و خواستار دیدار با مقامات بلندپایهٔ ایرانی شدند. … آنچه امروز روشن شده است این است که الیور نورث با یک جلد انجیل که رونالد ریگان به‌خط خود در پشت جلد آن برای خمینی یادداشتی نوشته و امضا کرده بود، همراه یک کیک و یک قبضه تپانچه به‌عنوان هدیه، به تهران آمده بود. هدف از این سفر از جمله استفاده از جمهوری اسلامی برای کمک به نیروهای ضدانقلاب (کنترا‌‌‌ها) در نیکاراگوئه برای سرنگونی دولت انقلابی این کشور و در مقابل تأمین برخی نیازهای تسلیحاتی جمهوری اسلامی از طرف آمریکا بود. این مسئله بعداً و به‌دنبال پیگیری آن از سوی کنگرهٔ آمریکا به افتضاح ایران-کنترا مشهور شد. همان‌طور که می‌‌‌دانیم، بر اساس کتاب خاطرات رفسنجانی، حسن روحانی نیز نقشی اساسی را در این مذاکرات بر عهده داشت. … من یک نکتهٔ دیگر هم، درباره تفاوت میان شعارها و عملکردهای رژیم، اضافه کنم که جالب است. بعد از سقوط رژیم نژادپرست آپارتاید، در آفریقای جنوبی نخستین کنگرهٔ حزب کمونیست آفریقای جنوبی در داخل این کشور، با حضور نلسون ماندلا و رفقای رهبری حزب ما برگزار شد. رفقای کمونیست این کشور با دسترسی‌‌‌ای که به اسناد دولتی پیدا کرده بودند، به ما اطلاع دادند که رژیم خمینی در همان دوران حکومت آپارتاید با رژیم بوتا (آخرین رئیس‌جمهور آفریقای جنوبی در رژیم آپارتاید) که از طرف جامعهٔ جهانی به‌خاطر سیاست‌‌‌های ضد انسانی و نژادپرستانه‌‌‌اش تحریم اقتصادی شده بود، روابط مخفیانه نزدیکی داشته است و از آن‌‌‌ها با پول نفت اسلحه خریداری می‌‌‌کرد” (همان، ص ۲۸۶ و ۲۸۷).

آخرین قسمت از بخش دوم کتاب، به هفت مقاله‌‌‌ای اختصاص دارد که رفیق علی خاوری در مجله صلح و سوسیالیسم نوشته است. رفیق خاوری چند ماهی پیش از یورش جمهوری اسلامی به حزب تودهٔ ایران، بنابر تصمیم کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران از ایران خارج شد تا در شرایط سرکوب حزب تودهٔ ایران، مشعل حزب را فروزان نگه دارد. او درعین‌‌‌حال به‌عنوان مسئول حزب در مجلهٔ بین‌‌‌المللی احزاب کمونیست و کارگری جهان، مجلهٔ “صلح و سوسیالیسم”، انتخاب شده بود. لازم به یادآوری است که منتخب مقاله‌‌‌های این مجله را حزب تودهٔ ایران با عنوان مجلهٔ “مسائل بین‌‌‌المللی” ترجمه و منتشر می‌کرد.

مطالعهٔ این مقاله‌ها پس از سپری شدن حدود ۴۰ سال از انتشار آن‌‌‌ها، آموزنده و الهام‌‌‌بخش است. در نخستین مقاله با عنوان: “انقلاب در خطر است“، که تاریخ مهر-آبان ۱۳۶۲ یعنی چند ماه پس از سرکوب حزب را بر خود دارد، پس از تحلیل تحول‌های پس از انقلاب، نتیجه گرفته می‌‌‌شود: “جبههٔ واحد استثمارگران از کارفرمایان و سرمایه‌‌‌داران بزرگ، مالکان، بخش مرفه قشرهای متوسط، عمال مستقیم امپریالیست‌‌‌ها که در ارگان‌های دولتی نفوذ کرده‌‌‌اند، افراد متعصب قشری که در خدمت دشمنان سوگندخوردهٔ جنبش خلقی و میهنی نقش چماق را به‌‌‌عهده دارند، به‌‌‌وجود آمد” (همان، ۲۹۷)… بدین‌ترتیب در مرحله کنونی، خط مسلط، خط کسانی است که یا وابسته به امپریالیسم هستند و یا از عناصری می‌باشند که با تفسیر احکام اسلام به‌‌‌دلخواه ‌‌‌خود از حاکمیت نامحدود و بلامنازع مالکیت خصوصی دفاع می‌کنند” (همان، ص ۲۹۸).

در مقاله بسیار مهم دیگر، “حزب را به‌صلابه کشیده‌‌‌اند تا انقلاب را متلاشی سازند” (فروردین و اردیبهشت ۱۳۶۳)، به یکی از نقاط ضعف بسیار مهم انقلاب یعنی رهبری پرداخته می‌شود: “اما نیروهایی رهبری انقلاب را به‌دست گرفتند که به‌علت محدودیت طبقاتی و ایدئولوژیک خود، قاطعیت، دورنگری، و دایرهٔ وسیع اندیشه و عمل نداشتند. مسئلهٔ رهبری تا امروز هم ضعیف‌‌‌ترین حلقهٔ پروسه انقلابی است و نتیجه ویژگی‌‌‌های وضع سیاسی کشور طی سه دهه اخیر است.” (همان، ص ۳۰۲). در این مقاله به پیامدهای جنگ خانمان‌سوز ایران و عراق در امور داخلی اشاره می‌‌‌شود: “یکی از پیامدهای جنگ در عرصهٔ سیاست داخلی، تحکیم مواضع نیروهای راست‌‌‌گرا و تثبیت نقش رهبری آن‌‌‌ها در ارگان‌‌‌های حاکمیت است. اگر به جنبهٔ بین‌‌‌المللی مسئله بپردازیم، این درگیری مسلحانه، بیش‌ازپیش به اِعمالِ سیاست تجاوز و مداخلهٔ امپریالیستی در امور کشورهای منطقه ما کمک کرده و می‌‌‌کند” (همان، ص ۳۰۵). این مقاله نتیجه‌‌‌گیری مهمی می‌‌‌کند که سیاست‌های بعدی حزب تودهٔ ایران بر آن استوار می‌‌‌شود: “علی‌رغم کوشش پیگیر حزب تودهٔ ایران و دیگر نیروهای مدافع آرمان‌‌‌های تودهٔ محروم، انقلاب در مرحلهٔ سیاسی متوقف شد و نتوانست به انقلاب اجتماعی فراروید. انقلاب ضدامپریالیستی، ضداستبدادی، و دمکراتیک به استبداد قرون‌وسطایی برای احیای سرمایه‌‌‌داری وابسته انجامید” (همان، ص ۳۰۶).

در مقالهٔ “بیدادگری خون‌‌‌بار آنتی‌‌‌کمونیسم در ایران” (مهر و آبان ۱۳۶۴)، رفیق خاوری در مقام دبیر اول کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران، به آموزهٔ مهم انقلاب‌‌‌های جهان می پردازد: “این درسی است که انقلاب‌‌‌های نافرجام در سراسر جهان به همهٔ پویندگان راه استقلال و آزادی و پیشرفت اجتماعی می‌‌‌آموزد که حمله به احزاب کمونیست و کارگری همیشه سرآغاز مسخ و شکست انقلاب‌‌‌ها بوده است” (همان، ص ۳۲۴). او به سیاست کمونیسم‌ستیزی و شوروی‌ستیزی حاکمیت اشاره می‌‌‌کند و می‌‌‌نویسد: “این سیاست به‌میزان قابل‌‌‌توجهی به نزدیکی رهبران کنونی تهران با منفورترین محافل امپریالیستی که جنگ صلیبی را علیه کمونیسم اعلان کرده‌‌‌اند و ضمن آن تلاش می‌‌‌کنند استقلال و آزادی تمام کشورها و خلق‌‌‌ها را پایمال نمایند، کمک می‌‌‌کند” (همان، ص ۳۲۶). رفیق خاوری، شکنجهٔ ددمنشانهٔ جلادان جمهوری اسلامی علیه رهبران و اعضای حزب را افشا می‌‌‌کند و یادآور می‌‌‌شود: “در جمع‌‌‌بست خصلت و شیوهٔ این شکنجه‌ها باید بگوییم که در این‌‌‌ها ترکیبی از تجربهٔ شکنجه‌‌‌های قرون‌‌‌وسطایی محاکم تفتیش‌‌‌عقاید با شیوه‌های فاشیستی ددمنشان گشتاپوی آلمان، سادیست‌‌‌های آمریکایی در ویتنام، و اشغالگران اسرائیلی در اراضی اشغالی اعراب اعمال می‌‌‌شود” (همان، ص ۳۳۰).

دو مقاله آخر با عنوان‌‌‌های: “مردم از جنگ بیزارند” (آذر و دی ۱۳۶۶) و “آن که از صلح بیش از زهر می‌ترسد” (آذر و دی ۱۳۶۷)، به جنگ خانمان‌سوز ایران و عراق و پیامدهای آن می‌‌‌پردازند. در مقاله نخست که پس از تصویب قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل متحد نوشته شده است، رفیق خاوری درباره اهمیت خلیج فارس و برنامه امپریالیست‌‌‌ها در برافروختن جنگ میان دو کشور همسایه می‌‌‌‌‌‌گوید: “خلیج فارس، از نظر استراتژیک یکی از مهم‌‌‌ترین مناطق سیارهٔ ما به‌شمار می‌‌‌رود. این منطقه در حدود دوسوم ذخیره‌‌‌های نفت و گاز جهان غیرسوسیالیستی را در دل دارد. … مشی نئوگلوبالیستی (جهان‌‌‌سالاری نوین) واشنگتن و سیاست متحد استراتژیک آن، اسرائیل، در بروز جنگ میان ایران و عراق، سهم بسزایی داشت… آمریکا به‌بهانه پاسداری از راه‌‌‌های ترابری نفت و حفظ منافع حیاتی خود و با توسل به نیرنگ‌‌‌های گوناگون به دو طرف متخاصم و دیگر کشورهای منطقه جنگ‌‌‌افزار می‌‌‌فروشد، شبکه پایگاه‌‌‌های نظامی خود را توسعه می‌بخشد، و حضور نظامی خویش را در خلیج فارس و بخش باختری اقیانوس هند تحکیم می‌‌‌کند. … تازه‌‌‌ترین ماجراجویی‌های نئوگلوبالیست‌‌‌ها در پوشش نگرانی از امنیت کشتی‌‌‌رانی و ثبات منطقه نمایان می‌‌‌شود” (همان، ص ۳۳۹، ۳۴۰، و ۳۴۱). رفیق خاوری به نقش حکمرانان جمهوری اسلامی در تداوم جنگ اشاره می‌‌‌کند و می‌‌‌نویسد: “درگیری میان ایران و عراق، بیش از همه از آن‌‌‌جا به خونریزی دیرپا بدل شده است که حکمرانان جمهوری اسلامی سرنوشت کشور را به جنگ پیوند زده‌‌‌اند. آن‌‌‌ها با سوءِاستفاده از احساسات مذهبی مردم، شعارهای جنگ تا پیروزی بر کفار جهان و جنگ تا نابودی کامل صدام‌‌‌ حسین و حزب بعث کافر را مطرح می‌‌‌کنند. رژیم بنیادگرای ایران لجوجانه در پی پیروزی نظامی است. این رژیم درباره صدور انقلاب اسلامی و هم‌پیوندی اسلامی دست به تبلیغ می‌‌‌زند. و خواستار ایجاد نظامی اسلامی در عراق، طبق نمونهٔ ایران است. از دیدگاه رژیم، چنین موفقیتی گامی اساسی در راه اجرای نقشه تبدیل ایران به مرکز جهانی اسلام خواهد بود. فعالیت‌‌‌های حزب‌‌‌الله در لبنان که با کمک همه‌‌‌جانبهٔ فرمانروایان ایران، در راه وحدت نیروهای مترقی و ملی لبنان سنگ می‌‌‌اندازد و مداخلات پنهان و آشکار در امور کشور همسایه ما، افغانستان، نشانه‌‌‌های بارزی است از سیاست توسعه‌‌‌طلبانهٔ محافل مذهبی- شوونیست حاکم بر جمهوری اسلامی” (همان، ص ۳۳۸).

در مقاله دوم که آن هم پس از تصویب قطعنامهٔ ۵۹۸  به قلم آمده است، رفیق خاوری به تشریح سیاست حزب در برابر جنگ می‌‌‌پردازد و می‌‌‌نویسد: “ما مرحله اول جنگ را- که در حدود دو سال طول کشید- جنگی رهایی‌‌‌بخش می‌‌‌دانستیم. حزب ما و دیگر نیروهای مترقی کشور به دفاع از میهن و انقلاب برخاستند و در جنگ علیه متجاوز شرکت جستند. در آن زمان خلق را سراسر روحیه قهرمانی و میهن‌‌‌پرستی فراگرفته بود. بسیاری از اعضای حزب تودهٔ ایران به عنوان افسر و سرباز دلیرانه در جبهه جنگیدند. … ما پس از آزادسازی خرمشهر و پس‌‌‌راندن سپاهیان عراق از مرزهای ایران، شعار و تاکتیک‌‌‌مان را تغییر دادیم و خواستیم که به خونریزی پایان داده شود و مسئله را از راه صلح‌‌‌آمیز حل کنند. حزب که نخست لزوم دفاع از دستاوردهای انقلاب را در برابر توطئه‌‌‌های امپریالیسم آمریکا دریافته بود، به‌خوبی می‌‌‌دانست که ادامه جنگ در سرزمین بیگانه بهانه به‌دست آمریکا و نیروهای مرتجع خواهد داد. جنگ ماهیت جدیدی گرفته بود، به کشورگشایی مبدل گشته بود و بنابه‌ قصد خمینی یک جنگ غارتگرانه شده بود. … منافع امپریالیسم آمریکا، رؤیاهای کشورگشایانهٔ خمینی، و نقشه‌‌‌های بورژوازی بزرگ ایران به‌هم پیوستند و از آن وثیقه‌‌‌ای نظامی برای کشاندن کشور به ادامهٔ خونریزی درست شد. شش سال دیگر هم توپ‌‌‌ها غریدند، بی‌‌‌گناهان کشته شدند، و صدها هزار مادر در ماتم فرزندان‌شان گریستند (همان، ص ۳۵۱ و ۳۵۲)… این بود که پس از مرحله نخست جنگ و در نتیجه سیاست تداوم جنگ از طرف ایران و مخالفت حزب توده ایران با این سیاست خانمان‌‌‌برانداز، اعضای حزب تودهٔ ایران مورد ایذا و پیگرد قرار گرفتند، اعدام شدند، و یا به زندان‌‌‌های درازمدت محکوم گردیدند” (همان، ص ۳۵۱).

این مقاله با این نتیجه‌‌‌گیری به‌پایان می‌‌‌رسد: “حزب ما در پلنوم دی‌‌‌ماه ۱۳۶۷ خود، به بررسی اوضاع کشور پرداخت و به این نتیجه رسید که برای نجات میهن از فاجعهٔ حتمی و استبداد قرون‌‌‌وسطایی باید جبههٔ وسیع آزادی و صلح تشکیل داد” (همان، ص ۳۵۵).

کتاب صدای حقانیت حزب یک سند مهم تاریخی حزب تودهٔ ایران است که نگارنده پیشنهاد می‌‌‌کند با دقت خوانده و مورد بحث قرار گیرد.

***

به نقل از «به سوی آینده»، ، شمارۀ ۷، اردیبهشت ۱۴۰۳

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا