به سوی آینده

زنان آزاده زندانی سیاسی؛ نماد مقاومت، شجاعت و ادامه پیکار از درون سیاهچال‌ها

مینا راستین

 

زنان شجاع میهن ما در رویدادهای اجتماعی و اعتراضات مردمی و ایستادگی در برابر ظلم و بی‌عدالتی و تبعیض و نابرابری نقشی موثر داشته‌اند و برگ‌هایی زرین بر تاریخ مبارزات ضد استبدادی و آزادی‌خواهانه  مردم میهن ما از سده گذشته تا به امروز افزوده‌اند. به‌ویژه تاریخ پر افتخار جنبش زنان ایران که حماسه آن نه تنها در گستره میهن، بلکه آوازه آن از مرزهای کشور نیز فراتر رفته و در چشم جهانیان عیان شده است. از اولین زندانیان سیاسی زن – جمیله صدیقی و شوکت روستا، از پیشگامان اولیه و پیشکسوتان جنبش زنان ایران که عضو جمعیت پیک سعادت نسوان بودند و بعدتر به حزب تودهٔ ایران پیوستند- زنانی آزاده که دستگاه امنیتی (تأمینات) رژیم استبدادی رضا شاهی آنان را در ۱۳۱۵ خورشیدی به “جرم” ایجاد جمعیت‌های مترقی زنان و تلاش برای آگاهی‌بخشی در جامعه روانه زندان کرد تا امروز که مقاومت قهرمانانه بسیاری از زندانیان سیاسی زن در سیاهچال‌های رژیم ولایی که موجب و به زانو درآمدن رژیم و استیصال و ناتوانی آن شده است نزدیک به یک سده می‌گذرد.

واقعیت امر این است که زندان و شکنجه و سرکوب و اعدام همواره از ابزارهای مهم و اهریمنی حکومت‌های استبدادی و ضد مردمی بوده و با این ابزار حاکمان مستبد و حاکمیت‌شان چند صباحی بیشتر به عمر ننگین‌شان ادامه می‌دهند. بر این اساس، زندان‌های ایران به‌ویژه در رژیم استبدادی ولایی هیچ‌گاه از زنان آزاده و حماسه‌آفرین ایران خالی نبوده‌اند. از همان ابتدای پیروزی مرحلهٔ سیاسی انقلاب مردمی بهمن ۵۷ که منطقاً انتظار می‌رفت  زندان‌های رژیم ستم‌شاهی به موزه‌ها تبدیل گردند زمان زیادی لازم نبود تا شکنجه‌گاه‌های مخوف ساواک شاه در کنار “خانه‌های امن” و سیاهچال‌های تازه‌تأسیس رژیم ولایی مجدداً هزاران زن و مرد شجاع و مبارز را در حصارشان دوباره به‌زنجیر کشند. حاکمیت جدید با فراخواندن مأموران باتجربه و کارکشته ساواک رژیم ستم‌شاهی به‌منظور کمک به تشکیل دستگاه امنیتی خویش و نیز همکاری در بازجویی و شکنجه و تلاش برای قبضه کردن قدرت روحانیت ارتجاعی و خدعه‌گر- روحانیتی که از فردای پیروزی انقلاب درعمل و سال‌ها پیش از انقلاب مردم در ذهنیت‌ سلطه‌جوی‌شان سودای پشت کردن به آرمان‌های مردمی انقلاب را در سر داشت- و سپس همراه با جنگ برآمده از تجاوز رژیم وقت عراق که به‌گفته خمینی به‌منزلهٔ “نعمتی” بزرگ درمجموع  توانست برای رسیدن به هدف‌های ارتجاعی خود موفق شود.

در سال‌های سیاه سرکوب دهه ۱۳۶۰ و پر شدن زندان‌ها از زنان و مردان مبارز ، و در ادامه آن به‌بهانه پاکسازی زندان‌های ایران تنها در تابستان  شوم ۶۷ بیش از ۵ هزار نفر از بهترین فرزندان میهن ما با فرمان مستقیم خمینی  و حمایت دیگر سران رژیم در زندان‌ها سر به‌دار شدند تا پایه‌های حاکمیت ننگین اسلام سیاسی مستحکم‌تر گردد و چپاولگران امروزی قدرت بیشتری یابند.

برابری در سرکوب و اعدام و شکنجه و زندان  تنها عرصه‌ای از برابری  گردید که رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی از همان سال‌های دهه‌های آغازین انقلاب برای زنان و دختران شجاع میهن ما به‌ارمغان آورد. در غیاب حضور توده‌ها در عرصهٔ مبارزه و در فضای سرکوب و سکوت مرگبار سال‌های دهه ۶۰ که چهره کریه اسلام سیاسی هنوز برای توده‌ها از پرده برون نیفتاده بود، حماسه‌های مقاومت در زندان‌های سراسر ایران شکل گرفت که در شرایط نبود امکانات خبر‌رسانی امروزین، گاه توسط خانواده‌های زندانیان سیاسی که ماه‌ها از سرگذشت عزیزان‌شان بی‌خبر می‌ماندند، دهان به دهان می‌گشت. پیکار حماسی زندانیان سیاسی زن  و اسطوره‌هایی از مقاومت مانند فاطمه مدرسی و دیگر زنان مبارز راه آزادی و عدالت اجتماعی از گروه‌های مختلف سیاسی که در آن دهه اعدام شدند، بعدها و در مصاحبه‌ها یا کتاب‌های خاطرات زندان برخی از جان به‌دربردگان از این کشتارها به‌ثبت رسیده است. در اغلب این خاطرات علاوه بر شرح انواع شکنجه‌های قرون وسطایی فیزیکی و روانی زندانیان سیاسی در زندان‌ها‌ی ایران، از تجاوز، تحقیر‌ها، و آزارهای مضاعف جنسی و کلامی به زنان زندانی سیاسی پرده برداشته شد، زنان زندانی‌ای که به “جرم” زن بودن و عبور از خط قرمزهای جنسیتی و شکستن حصار‌ها و قالب‌های تعیین شده از سوی رژیم ارتجاعی جسارت ورزیده و قدم به میدان مبارزه گذاشته بودند۱.

اگر در سال‌های دهه‌های اول پس از انقلاب این سرکوب‌های خشن و حیوانی  و اعتراف‌گیری‌های اجباری مشمئز کننده تا حدی کارایی داشت، امروز رژیم ولایی با این واقعیت “تلخ” در سرنوشت خود روبروست که این ابزارهای سرکوبگری با گسترش آگاهی در جامعه و روی‌گردان شدن مردم از حاکمیت دینی- همچنان که مردم را از رژیم کودتایی پادشاهی پهلوی روی‌گردان کرد- نه تنها کارایی‌‌شان را از دست داده‌اند، بلکه در کنار تشدید فقر و بیکاری به عاملی مهم در جهت افشای هرچه بیشتر چهرهٔ کریه “اسلام سیاسی” و سبب همبستگی بیشتر توده‌ها برای حذف رژیم فاسد و رانت‌خوار دیکتاتوری دینی تبدیل شده‌اند. رژیمی که با بحران‌های فراوان اجتماعی و اقتصادی روبروست و ضمن چپاول و غارت منابع کشور برای توده‌ها فقر و ناامنی و خطر گسترش جنگ و خون‌ریزی در منطقه را به‌جود آورده است.

امروزه در کنار گسترش مبارزات توده‌ها از جمله مبارزات کارگران و زحمتکشان، بازنشستگان، معلمان، جوانان، و زنان، زندان‌های سراسر ایران همچنان جزو مهم‌ترین سنگرهای مبارزه بر ضد رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی است و زنان زندانی سیاسی هم از پیشتازان شجاع این سنگر و این نبرد نابرابرند. آنان با تمام محدودیت‌های ناشی از گرفتار بند و آزارهای گوناگون بودن، از همه شکل‌های مبارزه به‌ویژه ارسال پیام از درون حصار زندان‌ها و گاه با مایه گذاشتن از جان‌شان- سلاح اعتصاب غذا – صدای سرکوب‌شده‌شان را از پستوهای مخوف رژیم به گوش جهانیان می‌رسانند و شجاعت را در جامعه معنا و تکثیر می‌کنند. از مخالفت با موج اعدام‌ها و افشای شیوه‌های پلید گرفتن اعتراف، تجاوز و آزار جنسیتی در شکنجه‌گاه‌های رژیم کرامت و اخلاق، شکنجه سفید در حصار زندان‌ها گرفته تا حمایت از رویداد‌های اجتماعی و اعتراض‌های روز توده‌ها که در میهن به‌راه‌هایی گوناگون جریان دارد، اعتراض‌هایی که زنان بخشی جدا‌یی‌ناپذیر از برپایی آن‌ها هستند و درمجموع این اعتراضات و مقاومت مردمی را شکل می‌دهند، انفاس گرم‌شان را نثار می‌کنند.

 

پس از کشته شدن ژینا (مهسا) امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد رژیم ولایی به‌علت بدحجابی و شکل‌ گرفتن جنبش “زن، زندگی، آزادی“، فصل زرینی دیگر در تاریخ مبارزات قهرمانانه زنان جامعهٔ ما و زندانی سیاسی ایران گشوده شد. زنان و دختران شجاع زندانی- اعم از دستگیرشدگان جنبش “زن، زندگی، آزادی” یا زندانیانی که سال‌ها در سیاهچال‌ها جنایت‌های رژیم را در زندان‌ها شاهد بودند- به‌رغم فشار و پرونده سازی‌های جدید امنیتی به نمادهایی از مقاومت در برابر تبعیض جنسی و جنسیتی، نقض حقوق بشر، و علیه اختناق و سرکوب تبدیل شدند. آنان همواره با مقاومت دلیرانه‌شان در مقابل شکنجه‌گران -که هزینه‌اش می‌توانست و می‌تواند مرگ باشد- بر خواست‌های بحق‌شان پای‌فشردند و حاضر نشدند در مقابل استبداد سر تسلیم فرود آورند. زنان شجاع محصور در شکنجه‌گا‌ها که بارها “برای پاره کردن ریسمان دور گلوی جوانان و برای درهم شکستن چوبه‌های برافراشته مرگ” به‌پا خاستند۲ و زیر پاشنهٔ آهنین استبداد با جسارتی کم‌نظیر شهادت دادند که در شکنجه‌گاه‌های مخوف رژیم ولایی چه می‌گذرد.  در شرایط فعلی نیز ضمن افشای لشکرکشی خیابانی رژیم، از آزار روانی و تجاوز و تعرض مأموران امنیتی رژیم جمهوری اسلامی علیه زنان و دختران شجاع ایران و سرکوب معترضان به حجاب اجباری در زندان‌ها خبررسانی می‌کنند.

طبق آخرین گزارش‌ها، در بند زنان زندان اوین اکنون ۶۳ زن به‌جرم سیاسی زندانی هستند که برخی‌شان به‌رغم بیماری، کهولت سن، بلاتکلیفی به‌لحاظ جریان پرونده، محرومیت از تماس با خانواده و فرزندان و امکانات بهداشتی و در وضعیتی وخیم که گزمگان امنیتی برای‌شان به‌وجود آورده‌اند، دوران حبس خود را ‌ می‌گذرانند. از میان آنان، راحله راحمی‌پور”  داشتن ۷۲ سال سن، مهوش شهریاری ثابت با ۷۱ سال سن، و پروین میرآسان با ۶۷ سال سن در اوین زندانی‌اند و به بیماری‌هایی مختلف مبتلا هستند. نرگس محمدی از حق تماس تلفنی محروم است و صدیقه وسمقی نیز به دلیل سرپیچی از حجاب اجباری از زمان بازداشت تا کنون از حق ملاقات هفتگی با خانواده محروم می‌باشد. دو زن آبستن به‌نام‌های رضوانه احمدخان بیگی فعال مدنی و نسیمه اسلام‌زهی، نیز در بند عمومی زنان اوین زندانی‌اند که “هر دو”ی آنان به‌جرم” به خطر انداختن “امنیت ملی جمهوری اسلامی”  مدتی در سلول های بند ۲۰۹ زندانی بودند (به‌نقل از:کانال ندای زنان ایران، ۲۱ فروردین‌ماه ۱۴۰۳).

رژیم استبدادی جمهوری اسلامی با همه اقدام‌های غیرقانونی‌اش از زندان و شکنجه گرفته تا اتهام‌هایی مانند به خطر انداختن امنیت ملی [بخوان: امنیت رژیم]  نتوانسته است این مبارزان دلیر در بند را به تسلیم وادارد. نمونه‌هایی چند از زبان زنان زندانیان سیاسی شجاع ایران که فریاد رسای خود را از پشت دیوارهای ضخیم سیاهچال های ایران و در وخیم‌ترین وضعیتی که جمهوری اسلامی در زندان برای‌شان به‌وجود آورده است، نشان می‌دهد آنان نه تنها قصد ‌سکوت ندارند، بلکه در برابر بی‌عدالتی‌ها همچنان ایستاده‌‌اند و ضمن در دست داشتن مشعل مبارزات مدنی جلودار این راه شده‌اند. بخش‌هایی از روایت مقاومت این زنان پیکارگر از لابلای پیام‌های جسورانه‌شان نشان دهنده این واقعیت است که آنان با وجود تشدید فشارها و پرونده‌سازی‌های امنیتی، مبارزه بی‌امان‌شان را حتی از درون ساهچال‌ها  به‌پیش می‌برند. برای نمونه، مقاومت  و رزمندگی برخی از این شیرزنان زندانی را بازگو می‌کنیم:

 

زینب جلالیان”، قدیمی‌ترین زن زندانی سیاسی

زینب جلالیان، قدیمی‌ترین و تنها زن زندانی سیاسی با حکم حبس ابد در ایران است. او در انتخابات گذشته مجلس در پیامی از زندان یزد از مردم ایران خواست از شرکت در آن خودداری کنند. این زندانی سیاسی کُرد که هم‌اکنون وارد هفدهمین سال حبس خود شده است، در تمام این مدت از حق مرخصی و درمان پزشکی محروم بوده است. او در پیامی از زندان یزد می گوید:

“من زینب هستم. زینب جلالیان. زن کُردی که طی سالیان حبس‌ام شاهد جنایات بسیاری در زندان‌های جمهوری‌اسلامی بوده‌ام. شاهد تحقیرها، تهمت‌ها، و اهانت‌های بسیاری، شکنجه‌ی زندانیان و از همه سخت‌تر شاهد اعدام هم‌بندیانم بودم. آیا دردی بزرگ‌تر از این هست؟ با این‌حال این ظالمان از من می‌خواهند ابراز پشیمانی کنم. منی که این همه ظلم را با چشمانم دیده‌ام، ابراز پشیمانی کنم؟”

 

مریم اکبری منفرد”، از اعضای خانواده‌های دادخواه

 

زندانی سیاسی و از اعضای خانواده‌های دادخواه که هم‌اکنون پانزدهمین سال حبس خود را در زندان سمنان می‌گذراند. او در رابطه با تلاش برای دادخواهی نوشت: “ما دههٔ دهشتناک و خدای شکنجه‌گر دههٔ ۶۰ این‌ها را زندگی‌‌ کرده‌ایم و برای همین است که به عدالت می‌اندیشیم و دادخواهی می‌کنیم تا نسل‌های آینده ایران چنین تجربه دهشتناکی نداشته باشند.”

 

 مریم در تیرماه گذشته به‌اتهام‌های “تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی”، “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور”، “نشر اکاذیب”، “توهین به رهبری”، “تشویق مردم به برهم زدن نظم عمومی کشور” در دادسرای اوین مورد تفهیم اتهام قرار گرفت. مصداق این اتهام‌های نسبت داده شده به مریم از نظر قاضی‌های رژیم، نامه‌های دادخواهانهٔ او دربارهٔ اعدام‌های سال‌های دهه ۶۰ و بیانیه‌های او در جریان جنبش زن، زندگی، آزادی از درون زندان بود. در این رابطه او مجدداً به دوسال حبس تعزیری و ۱۵۰ میلیون ریال جریمه نقدی محکوم شده است.

مریم اکبری منفرد که در سال ۱۳۸۸ دستگیر گردید مادر سه فرزند خردسال بود. او سال گذشته درباره جدایی از فرزندانش نوشت: “اگرچه با بندبند وجودم دلم می‌خواست در کنار فرزندانم می‌بودم، کدام مادری نمی‌خواهد؟ اما پشیمان نیستم، بلکه مصمم‌تر برای ادامه مسیرم هستم. این را هر بار در هر جلسهٔ بازجویی و بازپرسی رسمی و غیررسمی گفته و از تکرارش خرسندم. ”

ویدا ربانی”، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی

پیام ویدا ربانی، فعال مدنی و خبرنگار زندانی در زندان اوین پس از”افشای” بیماری روانی او از طرف قوهٔ قضائیهٔ رژیم، گفت: “حالا پای سابقه بیماری اعصاب و روان من را وسط می‌کشید که مثلاً چه چیزی را ثابت کنید؟ ما که دیده‌ایم چطور از این روش‌ها برای بی‌حیثیت کردن افراد استفاده می‌کنید، می‌خواهید بگویید مثلاً فلانی را که زندانی کرده‌ایم اصلاً دیوانه است؟ شما که گفتید سابقه بیماری اعصاب و روان دارد این را هم می‌گفتید که این سابقه از اسفند ۹۸ بعد از آن آبان خونین [خیزش مردمی آبان ۱۳۹۸] و تهدیدهای اطلاعات سپاه، بعد از سقوط هواپیما [اکراینی با موشک] و تجمع [در دانشگاه] امیرکبیر و بازداشت [من از سوی] وزارت اطلاعات شروع شده است. طی چهار سال چهار بار مرا در خانه‌ام بازداشت کرده‌اید، طوری که هر زنگ در خانه [که به‌صدا درمی‌آمد] مرا از جا می‌پراند، بارها احضار کرده و بارها تلفنی تهدید[م] کرده‌اید، در انفرادی نگه[م] داشته‌اید، در بازداشتگاه بدون هیچ بازجویی ده‌ها روز به‌حال خود رها[یم] کرده‌اید، چون می‌دانید بازداشت، انفرادی، بلاتکلیفی، بی‌خبری، و[جز این‌ها] چه شکنجه آسیب زننده و درعین‌حال نامرئی است… ”

 

گلرخ ایرایی”، نویسنده و فعال مدنی

 

گلرخ ایرایی در نامه‌ای افشاگرانه از زندان اوین، از تعرض، فحاشی، و ضرب و شتم بازداشت شدگان اعتراضات سراسری تا سرحد مرگ در اعتراضات زن، زندگی، آزادی نوشت: “ما برای حقوق اولیه‌ و سَبک زندگی، روابط و پوشش، خوردن و نوشیدن، مجازات و کشته  می‌شویم. ماهیت جمهوری اسلامی همان است که از ابتدای مصادره‌ی انقلاب بود و قضات فعلی نیز همان قضات دهه‌ی شصت و هیئت مرگ. همانانی که در تواب سازی‌های دهه‌ی شصت بسیاری را تحت شکنجه وادار به افشای هم‌فکران و هم‌رزمان خود و زدن تیر خلاص به آنان کردند. دست داشتن در قتل‌های حکومتی و عَلَم کردن چوبه‌های دار و صدور احکام مرگ، دامن زدن به فساد سیستماتیکی که به تورم افسارگسیخته و فروپاشی اقتصاد منجر شد و سرکوب مردمی که برای بهتر زیستن لب به‌اعتراض گشودند و با ضربتی روانه‌ی گورستان یا دچار نقص عضو شدند، شرم‌آور است و پشیمانی به‌بار می‌آورد اگر شرف کارکردی داشته باشد. روزانه در کشورمان چندین نفر به‌دلیل مخالفت سیاسی یا تفاوت عقیده با سیستم، خرید و فروش [مواد] مخدر، سرقت یا قتل به‌دار آویخته می‌شوند. مرگ برای ما عادی شده ‌است و برای آنان محل ارتزاق (به‌نقل از خبرگزاری “هرانا”،۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۲).

 

سپیده قلیان”، کنش‌گر مدنی و نویسنده کتاب “رسوایی بیخ گوشمان است”

 

یکی دیگر از زنان شجاع و مقاوم که همواره بانگ رسای مقاومت او از بند زنان اوین به‌گوش می‌رسد سپیده قلیان است. سپیده در یکی از پیام‌‌هایش با اشاره به اعدام دلاوران مرد زندانی که در اعتراضات زن، زندگی، آزادی شرکت داشتند، می‌نویسد: “های جنایتکاران! سبوعیت آدم‌کشی شما اگر تمامی ندارد، مبارزهٔ ما نیز خستگی‌ناپذیر است. تفاوت اینست که آنکه پیروز است ماییم.” او در بخش دیگری از نامه‌اش اضافه می‌کند: “در این شب وحشت همراه با شما فریاد می‌زنیم نه به اعدام که تاریخ پس از پیروزی حق بر جنایت و کشتار در ایران شاهد باشد چه بر ما می‌رود و چه مقاومتی در جریان بوده است.“

 

سروناز احمدی”، فعال مدنی و دانش‌آموختهٔ کارشناسی ارشد مددکاری

سروناز در پیامی پرشور از زندان می‌نویسد: “سروناز احمدی هستم، مددکار اجتماعی و مترجم و بعد از جنبش زن، زندگی، آزادی، زندانی در زندان اوین. این نامه‌ای است در مورد دوستان افغانستانی‌مان که در کنارمان در داخل همین مرزها زندگی می‌کنند. فکر می‌کنم وقت خوبی است که از خودمان بپرسیم چرا سیاست داخل این مرزها در برابر مهاجران همیشه دوگانه بوده؟ چرا همیشه بر افغانستانی‌ها فشار بوده اما نه آن‌قدری که همه این مرزها را ترک کنند؟ پاسخم این است که چون این اقتصاد سیاسی در هر دوره‌ای برای پیشبرد پروژه‌هایی نیاز به نیروی کار یدی ارزان داشته. از نیروی کار یدی برای پروژه‌های عمرانی نیمه‌کاره‌ مانده از حاکمیت قبلی تا پروژه‌های شهرسازی و مسکن‌سازی که نیازمند پاکبان و کارگر ساختمانی است. آیا رفتاری انسانی است که گروهی مدام با ابزارهای مختلف تحت فشار گذاشته شوند، از جمله با تمسخر گویش و لهجه و زبان‌شان در برنامه‌های سخیف، طرح‌های جمع‌آوری“، محدودکردن رفت‌وآمدشان به برخی مکان‌ها و استان‌ها و دامن‌زدن به باورهای غلطی مثل اینکه این‌ها همگی مجرمند؟ فکر می‌کنم تمام این فشارها اعمال می‌شود تا مدام یادآوری و هشدار داده شود که این‌ها انسان‌های درجهٔ ‌دو هستند پس عیبی ندارد که برخی از حقوق را نداشته باشند (به‌نقل از بخشی از: “پیام نوروزی سروناز احمدی”، پنج فروردین ۱۴۰۳).

 

صدیقه وسمقی”، شاعر، نویسنده، و اسلام‌شناس

 

صدیقه وسمقی می‌نویسد: “مردم ایران در طول دهه‌های گذشته شاهد صحنه‌های بسیار دل‌خراشی بوده‌اند که طی آن زنان در خیابان‌ها و اماکن عمومی مورد توهین و ضرب و شتم و انتقال اجباری به بازداشتگاه‌ها توسط پلیس ویژه قرار گرفته‌اند. زنان بسیاری تازیانه خورده و نه‌تنها خود، بلکه خانواده‌هایشان نیز مورد آزار و اذیت روانی جبران‌ناپذیر قرار گرفته‌اند.

۴۵ سال تجربه دردناک زیستن با قوانین شریعت که به‌عقیدهٔ نگارنده چیزی بیش از سنت‌های کهن نیست و به‎علاوه ۴۵ سال زیستن با فقه افراطی جمهوری اسلامی، بسیاری از مردم ایران را به این نتیجه رسانده که دین باید از حکومت جدا شود و بی‌گمان برای تحقق حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش این جدایی یک ضرورت است (برگرفته از: “سایت زیتون”، دهم فروردین‌ماه ۱۴۰۳).

 

بخشی از گزارش زنی شجاع از بازداشت و بازجویی در زندان زنان “یاسوج”

در بخشی از این گزارش آمده است: “بسیاری از زنان بازداشت‌شده در خیزش ”زن، زندگی، آزادی در یاسوج، اشکال مختلف خشونت و شکنجه را در بازداشتگاه و زندان زنان یاسوج تجربه کرده‌اند. زندان زنان یاسوج شامل سه بند است که بند یک و بند دوی آن بند محکومین است و بند سه که بزرگ‌ترین بند زندان است بند بازداشتی‌هاست. تمامی بند‌ها و راهروها دوربین مداربسته دارند. زنان زندانی در بدو ورود می‌بایست به‌طورکامل برهنه شوند و بدون درنظر گرفتن کرامت انسانی‌شان تفتیش بدنی می‌شوند. حتی اگر بیش از یک هفته در بازداشتگاه ارگان‌های دیگر باشی هم باید برهنه شوند. هنگام بازجویی اول نام و نام خانوادگی را می‌پرسیدند و در سؤال بعدی‌شان اصطلاح چه‌کاره هستی را از ما می‌پرسیدند. این سؤال یعنی اینکه اهل کدام طایفه و کدام تیره هستی تا ببینیم اگر آشنا هستی کمتر یا بیشتر بهتان فحش بدهیم یا ندهیم یا روان‌تان را تا چه‌اندازه به‌هم بریزیم‌ یا تا چه‌اندازه تهدیدتان کنیم یا کتک‌تان بزنیم. تبعیض در تمام رفتارهای‌شان مشهود بود و بعد می‌پرسیدند: چرا به خیابان‌ها آمدید؟ آنها از هیچ توهینی به ما و خانواده‌های‌مان دریغ نکردند. مأموری به ما گفت شما دخترهای تهران نیستید که بخواهید اعتراض کنید (به‌نقل از: “دیده‌بان آزار”- “سایت زمانه”، ۱۴ مرداد ماه ۱۴۰۲).

 

جمعی از زنان زندانی سیاسی از اوین‌: تغییرات اقلیمی؛ هشداری برای فرزندان ایران

سال گذشته در ۱۲ فروردین‌ماه ۱۴۰۲ جمعی از زنان محبوس در اوین با فرستادن پیامی در رابطه با محیط زیست تأکید کردند: “ما زنان زندانی سیاسی عقیدتی زندان اوین و فعالان اجتماعی، محیط‌ زیستی، و سیاسی عرصه‌های مختلف و مادران و مادربزرگ‌های نسل بعد نسبت به آینده کشور و فرزندان‌مان قویاً ابراز نگرانی می‌کنیم. ما به‌رغم تنگناها و مشکلات نفس‌گیر سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، و… که بر زندگی همه ما سایه افکنده، خواستار عزم راسخ ملی جهت دستیابی به اهداف موافقت‌نامه پاریس و تعهدات جدی و اقدامات مقتضی هستیم. ما از همه هم‌وطنان عزیزمان می‌خواهیم که با درک عمیق‌تری از اضطرار وضع موجود به مسئلهٔ حیاتی تغییرات اقلیمی توجه و آن را بخش مهمی از مطالبات خود در نظر بگیرند.( به‌نقل از:”سایت زمانه”).

 

نرگس محمدی”، فعال مدنی و برندهٔ جایزهٔ “نوبل صلح”

 

نرگس محمدی در آخرین پیامش(۲ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۳) ضمن خبررسانی از وضعیت دینا قالیباف، روزنامه‌نگار و دانشجوی مخالف حجاب اجباری که “با تن کبود و روایت آزار جنسی” به بند زنان زندان اوین منتقل شده است، شجاعانه شهادت داد:

“ما سال‌هاست شاهد روایت زنانی هستیم که تعرض، آزار، و ضرب و شتم توسط مأموران حکومت را از سر گذرانده‌اند؛ اما امروز حکومت دینی استبدادی نه از موضع قدرت بلکه از سر استیصال، جنگ تمام‌عیاری علیه تمام زنان را به همه خیابان‌های کشور کشانده ‌است. حکومت مستبد بی‌رحم تصور می‌کرد با تعرض، تجاوز، و هتک حرمت زنان، ما را می‌ترساند و وادار به عقب‌نشینی می‌کند، اما شما، شما زنان بی‌نام‌ونشان و گمنام از سیستان و بلوچستان تا کُردستان و از خوزستان تا آذربایجان و تهران و هر نقطه در کشور ایران عقب ننشستید بلکه حکومت را عقب نشاندید. ما زنان مقاومت را در هر لحظه از زندگی‌مان در هر مکانی زیر چکمه‌های استبداد در زندان و خیابان زندگی می‌کنیم.”

نرگس محمدی پیش‌از‌این نیز در پیامی به‌مناسبت سالگرد جنبش زن زندگی آزادی نوشته بود: “به‌عنوان یکی از شاهدان اِعمال خشونت هولناک و کشنده فیزیکی توسط حکومت علیه زنان معترض اعلام می‌کنم که اعمال این سطح از خشونت فیزیکی در محل بازداشت و بازداشتگاه‌های غیرقانونی، شکنجه‌ای سیستماتیک برای ایجاد ارعاب و وحشت است که می‌تواند فجایع جبران‌ناپذیری را رقم بزند، خشونتی که طی ماه‌های گذشته شاهد شدت گرفتن آن بوده‌ایم. ”

 

درود آتشین به همه زنان زندانی سیاسی ایران که این چنین دلیرانه در مقابل ماشین سرکوب رژیم ولایت‌ فقیه ایستاده‌‌اند و ضمن افشای جنایت‌های قرون وسطایی رژیم، از داخل زندان‌ها دیکتاتوری حاکم را به‌چالش کشیده‌اند. در شرایط فعلی آزادی همهٔ زندانیان سیاسی عقیدتی ایران یکی از خواست‌های مبرم جنبش مردمی و آزادی‌خواهی میهن ما می‌باشد.

 

 – – –

 

۱.‌ منیره برادران، نویسنده کتاب “علیه فراموشی”، در مصاحبه با فیروزه رمضان‌زاده می‌گوید: “در دههٔ ۶۰ تعداد اعدام‌شدگان زن زیاد بود هرچند برای رژیم فرقی نمی‌کرد که فرد اعدامی ‌یا شکنجه شده، زن باشد یا مادر، نوجوان باشد یا پیر. هزاران زندانی سیاسی زن در آن دوره با مشکلات بیشتری نسبت به مردان مواجه بودند، توهین و آزارهای روانی بیشتری را باید متحمل می‌شدند. زنانی که مادر بودند فشار مضاعفی بر آنان وارد می‌شد. اگر کودک [او همراهش] در زندان بود یک نوع فشار، اگر [کودک] بیرون [از زندان] بود نگرانی‌های دیگری که معمولاً پدران کم‌تر درگیرش بودند …”.

۲.‌ برگرفته از پیام زنان زندانی سیاسی اوین در رابطه با “نه” به اعدام.

***

به نقل از «به سوی آینده»، ، شمارۀ ۷، اردیبهشت ۱۴۰۳

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا