Uncategorised

فیلم سینمایی «اورکا»، نماد شکست‌ناپذیریِ جنبش الهام‌بخش زنان ایران

نگاهی به فیلم “اورکا”، اثر “سحر مصیبی”

خسرو دوستدار

 

فیلم ژرف‌نگر و درخشان “اورکا” به‌کارگردانی بانو “سحر مصیبی” و بازی هنرمندان ترانه علیدوستی، مهتاب کرامتی، مهتاب نصیرپور، و مسعود کرامتی، پیش از جنبش دگرگون‌ساز زن، زندگی، آزادی آفریده شده است. این فیلم از روی دادن جنبشی که در تابستان سال ۱۴۰۱ نه تنها میهن ما بلکه بسیاری از کشورهای غرب آسیا و حتی بخش‌هایی از جهان را تکان داد به‌طرزی حیرت‌آور پیش‌بینی می‌کند و پیش‌آگاهی می‌دهد. باید یادآور شد که امپریالیسم و در رأس آن امپریالیسم آمریکا سیاست‌های نولیبرالی‌اش در کشورهای اسلامی غرب آسیا و آفریقا را با یاری بی‌دریغ “اسلام سیاسی” پیش برده است. در این کشورها نولیبرالیسم بی‌پروا می‌تازد و “اسلام سیاسی” هم شریک تازش امپریالیسم در این عرصه، هرگونه مقاومتی در برابر این سیاست‌ها را زیر لوای دین‌سالاری به‌طرزی بی‌رحمانه سرکوب می‌کند. در این سیاست‌های سرکوبگرانه، فشار و اعمال خشونت علیه زنان در اولویت قرار دارد. در حالی که میلیون‌ها زن در این کشورهاو نیز در میهن ما در واحدهای تولیدی، در بازار به‌اصطلاح آزاد، و در کار خانگی، به‌شدت استثمار و تحقیر می‌شوند و شخصیت و منزلت آنان به‌طور‌نظام‌مند سرکوب می‌شود حافظان “اسلام سیاسی” فقط نگران پوشش آنان و بیرون نبودن تار موی آنان‌اند.

درحالی که ده‌ها فیلم مبتذل که الگوی‌شان اسلامی شدن همان فیلم‌های شرم‌آور لمپنی سال‌های دهه آخر پیش از انقلاب است، سینماها، تلویزیون، و فضای مجازی کشور و حتی شبکه های ترکیه‌ای را  را با آزادی کامل تسخیر کرده‌اند، ذوب‌شدگان “اسلام سیاسی” در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از دادن مجوز به فیلم الهام‌بخش و مدافع برابری حقوق زنان و مردان، یعنی فیلم سینمایی “اورکا”، خودداری کردند.

فیلم اورکا بر اساس داستانی واقعی نوشتهٔ خانم الهام‌السادات اصغری (متولد ۱۳۶۰ در تبریز)، از قهرمانان شنای زنان ایران، ساخته شده است. خانم اصغری در سن ۲۶ سالگی با طی مسیر رفت‌و‌برگشت ۱۲ کیلومتری در منطقه مرزگاه تا چیلک در ساحل شهر نوشهر در مدت ۵ ساعت، رکوردی جدید را در شنای بانوان در آب‌های آزاد ثبت کرد. او در حرکتی نمادین و در پروژه‌ای مشترک با دانیال توحیدی، از قهرمانان قایقرانی ایران، با شنا در مسیر ۱۰ کیلومتری از تالاب میانکاله مازندران در حمایت از “محیط زیست” و “فوک خزری“، این مسیر را به‌تنهایی طی کرد و مشعل این حرکت نمادین را در بندر آشوراده در بندر ترکمن به دست دانیال توحیدی سپرد تا او هم با پاروزنی و طی مسیری هزار کیلومتری ساحل خزر با کایاک یک نفره، مشعل را به قهرمانان کشورهای حاشیه دریاچه خزر بسپارد. الهام‌السادات اصغری سپس سه بار با پوشش اجباری اسلامی، رکورد “گینس” را در رشته شنا در آب‌های آزاد با یک دست و دو دست بسته در بوشهر [خلیج فارس] شکست و نام خود را در کتاب “رکوردهای جهانی گینس” جاودانه کرد. باید در نظر داشت که تا آن زمان رکورد شنا با دست‌های بسته در آب‌های آزاد در اختیار شناگر ایتالیایی آقای پانلو کارزری بود که رکورد خود را با مایوی اسلیپ در گینس ثبت کرده بود. “فدراسیون ورزش‌های زنان ایران” رکوردهای خانم اصغری را هرگز به‌رسمیت نشناخت. خانم اصغری در همان زمان با نگارش نامه‌ای به ریاست وقت “صدا و سیمای جمهوری اسلامی”، اعتراض خود را نسبت به این ظلم آشکار اعلام کرد. از زندگی الهام‌السادات اصغری فیلمی مستند به‌کارگردانی  بانو طهورا ابوالقاسمی و تهیه کنند‌گی بانو مهتاب کرامتی تهیه شد.

“اورکا”، اما، فیلم سینمایی‌ای داستانی است که سحر مصیبی، از زندگی پرشور و انگیزه‌بخش الهام‌ اصغری ساخته است. در آغاز فیلم، الهام که از خشونت بی‌رحمانهٔ همسرش احمد به‌شدت آسیب دیده و تحقیر شده دست به خودکشی زده است به بیمارستان منتقل می‌شود (نقش او را در فیلم “اورکا” هنرمند برجسته سینمای ایران بانو ترانه علیدوستی به‌طرزی درخشان بازی می‌کند). خشونت احمد، نمادی است از ستمی که در خانواده بر زن در میهن ما رفته است. در جریان فیلم آشکار می‌شود که احمد همسرش را “هر روز کتک می زده است.” الهام پس از دو ماه از کما خارج می‌شود و با شخصیتی فروریخته و درهم‌شکسته به خانه پدر و مادر بازمی‌گردد. پدر الهام، سعید– با بازی هنرمندانه مسعود کرامتی در نقش او- که خود از ورزشکاران قدیمی کشتی آزاد ایران است طلاق الهام را از احمد می‌‌گیرد. پدر که وجدانش آزرده است به‌کمک الهام می‌شتابد. او و الهام به ویلایی در شمال ایران می‌روند. آذر، مادر الهام، زنی که همیشه با نگرانی از آنچه در جامعه‌ای مردسالار ممکن است بر سر دخترش بیاید، همواره بال‌های پرواز الهام را بسته است. او به درخواست الهام برای همراه شدن با او و پدرش در سفر جواب رد می‌دهد و به شمال نمی‌رود. در راه سفر، بو و طعم آشی که با کشک و نعنا آمیخته شده و سپس رنگ‌ها و آواهای مردمان در بازارهای شمال به‌تدریج الهام را به زندگی بازمی‌گرداند. ویلای خانواده روبروی دریاست و تنها دریاست که سنگینی رنجِ ستم و تلخیِ آسیب‌هایی که بر الهام وارد شده است را می‌تواند تسکین دهد. اما ورود به دریای آزاد آبی رنگ و شنا در آن جز در منطقه‌هایی معین که حکومت آن را مشخص کرده است ممنوع است. این است که الهام که شناگر و مربی شناست شبانه و بدون اطلاع پدرش با مانتو و مقنعه به دریا می‌زند و صبح باز‌می‌گردد. در دومین صبح خیلی دیر به ساحل می‌آید. پدر که نگران اوست ماجرا را به پلیس اطلاع می‌دهد. در حالی که همه فکر می‌کنند الهام در دریا غرق شده است او به‌یک‌باره از دریا بیرون می‌آید و به ساحل بازمی‌گردد. الهام در پاسخ اعتراض پدرش رو به او کرده با خشم می‌گوید زندگیش نابود شده و می‌خواسته خودش را غرق کند، اما حتی دریا هم او را پس زده است. پدر پاسخ می‌دهد تو خودت ازدواج با آن مرد عوضی را انتخاب کردی. پاسخ الهام اما این بار خُرد‌کننده است. او به پدر با اعتراض می‌گوید در برابر حق انتخابش در گرفتن همسر او را مجازات کرده است: “اما بابا وقتی تصمیم گرفتم که بر خلاف میل شما با احمد ازدواج کنم، شما گفتی حالا که این طور است دیگر هیچ وقت حق نداری به این خانه بازگردی، تو، پدر، منو از خونه بیرون انداختی.” الهام با درد و اشک بر ضد ستم‌هایی عصیان می‌کند که مردان در سیمای شوهر، پدر، برادر، و پسر، بر زنان در مقام همسر، خواهر، دختر، و مادر در تاریخ سپیدموی سرزمین ما روا داشته‌اند. سال‌هایی طولانی وظیفه‌ای را که گشت‌های ارشاد در خیابان‌های ایران در سرکوبگری و اعمال خشونت علیه زنان ما برعهده داشتند و دارند، پدران، شوهران، پسران، و برادرها به‌انجام می‌رساندند. اما در آستانۀ جنبش عظیم شهریور ۱۴۰۱، جوانه‌های بیش از صد سال تلاش و مبارزه مشترک زنان و مردان مترقی ایران به‌تدریج به‌بار می‌نشیند و مردان در کنار زنان به‌مبارزه با تبعیض جنسی و جنسیتی نسبت به زنان می‌پیوندند. این است که پدر الهام در گفتی درخشان رو به دخترش می‌گوید: “از این به بعد هر تصمیمی که گرفتی من در کنار تو هستم.” و این همان چرخش دوران‌سازی بود که در جنبش زن، زندگی، آزادی، به‌وجود آمد و میهن ما را در سراسر جهان سرافراز کرد. این بار پدرها، شوهرها، پسرها، و برادرها در کنار مادران، همسران، خواهران، و دختران قرار گرفتند و به ستم جنسیِ حاکمیتِ مبتنی بر “اسلام سیاسی” و ستم جنسیتیِ اجتماعی که آن هم در سایۀ حکومت اسلامی ژرف‌تر شده است، فریاد اعتراض سر دادند.

پدر الهام که حالا در مبارزه دخترش کنار او ایستاده است، برای گرفتن مجوز شنا در دریای آزاد همراه الهام به “فدراسیون ورزش‌های بانوان ورزشکاران می‌رود. نقش رئیس فدراسیون ورزش‌های بانوان، خانم نظرآبادی، را خانم مهتاب کرامتی بر عهده دارد. مهتاب کرامتی از بازیگران سینمای فاخر ایران است. او در این فیلم علاوه بر بازیگری فوق‌العاده‌اش در نقشی دشوار، تهیه کننده  فیلم (البته در کنار بانو طهورا ابوالقاسمی) هم هست. برای همه روشن است که تهیه کنند‌گی فیلمی که در خطر دریافت نکردن مجوز است تا چه اندازه احساس مسئولیت در برابر هنر مترقی را طلب می‌کند. این‌که مهتاب کرامتی نه تنها تهیه‌کننده این فیلم، بلکه پیش‌تر از تهیه کنندگان فیلمی مستند در‌بارهٔ خانم الهام السادات اصغری، تهیه‌کننده فیلم درباره این ورزشکار قهرمان هم بوده است مقام شامخ این هنرمند ارجمند را باز هم بالاتر می‌برد. پیش از ملاقات الهام و پدرش با رئیس فدراسیون ورزش‌های بانوان، سکانسی در فیلم هست که شخصیت، اندیشه، و منش رئیس فدراسیون را به‌نمایش می‌گذارد. او در ملاقات با گروهی از ورزشکاران زن، ورزشکارانی که به ممنوعیت بعضی رشته‌های ورزشی برای بانوان اعتراض دارند، در جمله‌هایی قاطع، ابطال‌ناپذیر، و تحکم‌آمیز، بینش اقتباس شده از “اسلام سیاسی”‌اش را در مقام نمایندهٔ حاکمیت به‌نمایش درمی‌آورد و می‌گوید: “این تصمیمی است که گرفته شده است. والسلام.” او در سکانسی دیگر هم بر این محدویت‌ها تأکید می‌کند و می‌گوید: “تأکید من روی مچ دسته. دوربین جمع شه، قرارمون تصویری نبوده. تیم بسکتبال زنان را منحل می‌کنم. به‌جاش تیراندازی.” پدر و الهام برای ملاقات با چنین شخصیتی از راهروهای فدراسیون بانوان می‌گذرند. دیوارها اما در این فدراسیون پوشیده از تصویر قهرمانان مرد است که استعاره‌ای تلخ و گزنده است. رئیس فدراسیون ورزش‌های بانوان در واکنش به تقاضای مجوز شنای بانوان در دریای آزاد، به‌صراحت محدویت‌های دیکته شده از سوی “اسلام سیاسی” را بر زبان می آورد:ما اصلاً رکورد شنای بانوان نداریم، آن هم در دریا. او می‌تواند در تمام رشته‌های مجاز شرکت کند.” خانم نظرآبادی در پاسخ  به پدر الهام که می‌گوید: “اما او قهرمان شناست، نه ورزش دیگر“، با نگاهی تمسخر‌آمیز به پدر الهام بار دیگر نظر خودش را تکرار می‌کند. اما پدر الهام که نماد مرد ایرانی‌ای است که در کوران رویدادهای سال‌های چند دهه گذشته آگاه و آبدیده شده است، دیگر سر‌تسلیم ندارد. خطاب به دخترش می‌گوید: “این مجوز‌بده نیست دخترم، بریم تربیت بدنی مازندران. دوستی دارم به نام آقارضا محمدی. باید اونو ببینیم.” نحوهٔ برخورد آقارضا محمدی هم بیانگر آن است که جامعه ایران سر‌تسلیم ‌شدن در برابر محدویت‌های جنسیتی را ندارد. آقارضا به الهام می‌گوید: “تا اردیبهشت وقت داری خودت را آماده کنی.” تمرینات سنگین و سخت الهام آغاز می‌شود. روز مبارزه فرامی‌رسد: ۱۲ کیلومتر شنا در دریای آزاد با مانتو و روسری! الهام از مادرش که نماد زن سرکوب‌شده و خرد‌شده میهن ماست، می‌خواهد که در روز مسابقه حضور نداشته باشد: “از تغییر می‌ترسی مامان، اما من می‌خوام خودمو تغییر بدم. لطفاً این دفعه با ما نیا.” رکورد‌شکنی در حضور آقارضا محمدی، رئیس فدراسیون مازندران، و با حضور پرشور زنان و مردان تماشاگر آغاز می‌شود. زنان جوان به‌ویژه از این اقدام متهورانه الهام با شور و هورا کشیدن و دست‌زدن‌های ممتد استقبال می‌کنند. ما تماشاگر فیلم نیز ماه‌ها بعد این شور و هورا کشیدن‌ها و استقبال و حمایت از جنبش زنان جوان را در جنبش مهسا به‌چشم دیدیم. الهام یک سال و نیم پس از خودکشی خوشبختانه ناموفق، رکورد این رشته از شنا را می‌شکند. خبرنگاری که این رویداد را مشاهده کرده است در کمال شگفتی رو به الهام می‌گوید: “این رکورد جهانی شما اما در داخل کشور معنایی ندارد.” وقتی رئیس فدراسیون زنان ایران با تصویرهای گرفته شده از این رکورد‌شکنی روبرو می‌شود، با خشم می‌گوید: “رکوردِ چی؟ ایشون اصلاً جزو فدراسیون نیست. هر کسی که با فامیلش رفت شنا که نمی‌شود گفت رکورد زده. ما اصلاً رشته‌ای به نام شنای بانوان در دریای آزاد نداریم که تو رکوردش را زده باشی.” او با سخنانی تکان دهنده آشکار می‌کند که حاکمیت مستبد برای به‌کرسی نشاندن اندیشه‌های قرون وسطایی‌اش چه‌طور از دین و شهیدان و جان‌باختگان دفاع از خاک کشور به‌منزلهٔ ابزار سوءِاستفاده می‌کند. او می‌گوید:”اون پرچمی هم که روی دوشت انداختی، کفن شهدای ما در خرمشهر بوده، به چه حقی روی دوشت انداختی، هان؟” آقارضا محمدی هم تاوان دفاع از جنبش زنان را می‌پردازد و از فدراسیون ورزش مازندران اخراج می‌شود.

اما زنان ایران دیگر اطاعتِ محض را تاب نمی‌آورند. الهام شش ماه پس از شکستن رکورد در دریای مازندران، برای رسیدن به هدف بزرگ خود این بار تنها و روی پای خود راهیِ چابهار می‌شود. در همان آغاز ورود به مهمان‌سرایی مراجعه می‌کند که  مدیر آن ماهل است (با بازی رشک‌برانگیز مهتاب نصیرپور در نقش ماهل). در غیبت مدیر، درهان، مسئول رزرو که پسر ماهل است، در مقام مسئول مهمان‌سرا، یکی دیگر از قوانین قرون‌وسطایی حاکمیت را تذکر می‌دهد: “به دختر مجرد اتاق نمی‌دهیم.” اما این بار دیگر قرار نیست زن ایرانی با شنیدن این گزاره تحکم‌آمیز و آکنده از تحقیر به آن تمکین کند و مقاومتی در برابر آن نکند. الهام در جمله‌ای کوتاه عصیان زن ایرانی را به‌تمامی نشان می‌دهد: “من دختر مجرد نیستم. من انبار باروتم. با من اینجوری حرف نزن!” جنبش زنان آغاز شده است! این است که وقتی ماهل پیدا می‌شود، در مقام رئیس مهمان‌سرا، بی‌باور به قوانین قرون‌وسطایی، به حمایت از الهام برمی‌خیزد و در پشتیبانی از او با قاطعیت رو به پسرش می‌گوید:بهش اتاق بده، بهترینش رو بده، رو به دریا باشه.” درهان که خود هم با جنبش برابرخواهی زنان همراهی دارد، او را به اتاقی روبروی دریا راهنمایی می‌کند و در کمال مهربانی به او می‌گوید هروقت کاری داشت به او خبر دهد. در اتاق تلویزیونی هست که در تدوین فیلم  به‌صورتی استعاره آمیز مسابقات فوتبال مردان را پخش می‌کند. الهام در پاسخ به پرسش ماهل که می پرسد: “پی چی اومدی این جا؟” می‌گوید:اومدم پی خودم. دنبال کار می‌گردم، می‌خوام روی پای خودم بایستم.” جنبش زنان می‌خواهد روی پای خودش بایستد، تنها روی پای خودش، و این البته به‌معنای جدایی از دیگر جنبش‌ها نیست، بلکه تأکید بر قدرتمندی جنبش است. ماهل از الهام می‌پرسد که چه کاری بلد است؟ و الهام پاسخ می‌دهد که من شناگرم و مربی شنا. ماهل می‌گوید: “پس اورکایی” و توضیح می‌دهد “اورکا پادشاه دریاهاست، جنگجوست اما مهربان است.” لازم به یادآوری است که اورکا نهنگی اجتماعی است و خانواده تشکیل می‌دهد. کودکان این حیوان هرگز از مادر جدا نمی‌شوند. هر خانواده‌ای از این جانوران صدای ویژه‌ای تولید می‌کند که از صدای اعضای خانواده‌های دیگر متمایز است. در افسانه‌های محلی، اورکا قوی‌ترین جاندار دریاست و در خانه‌ها و شهرهای زیر دریا زندگی می‌کند. بر پایه افسانه‌های مردمی، انسان‌هایی که در دریا‌ها غرق می‌شوند، برای زندگی از اورکاها یاری می‌جویند. گروهی دیگر هم بر این باورند که اورکاها، فرمانروایان جهان زیر آب محسوب می‌شوند.

ماهل برای او کار پیدا می کند: نجات غریق در قسمت تعیین شده در کنار دریا برای شنای زنان. بخش بسیار کوچک محصور شده برای زنان و باقی دریا برای مردان. درست مثل خود زندگی در میهن ما. الهام تمرین‌های خود را دوباره آغاز می‌کند. دوباره شب‌ها به دریا می‌رود و ساعت‌ها شنا می‌کند. ماهل و درهان از او حمایت می‌کنند و پشت او ایستاده‌اند. ماهل که سرد و گرم روزگار و مبارزه را چشیده است و یکی از پسر‌هایش را هم در دریا از دست داده است، نمادی است از مبارزه نسل‌های گذشته زنان که با الهام ‌یافتن از خطرها و آموزه‌های مبارزه  سخن می‌گوید. توضیح می‌دهد که مبارزه باید جمعی باشد و تأکید می‌کند که دیوهای استبداد با چهره‌های انسانی در کمین مبارزانند: “تنها به دریا نرو. از پری و جن نترس، اما از آدمی‌زاده بترس که از همه خطرناک‌تره.”

در تمام این مدت، احمد که پس از زمانی کوتاه از زندان آزاد شده است- به‌جرم کتک زدن الهام- مرتب با الهام تماس تلفنی می‌گیرد. با بلند شدن صدای تلفن، الهام بر خود می‌لرزد و از پاسخ پرهیز می‌کند. او هنوز قدرت مقابله را ندارد. اما این بار وقتی احمد دوباره زنگ می‌زند و الهام که دست‌هایش می‌لرزند از پاسخ دادن طفره می‌رود. ماهل به کمکش می‌آید و رهنمود می‌دهد که در مبارزه باید روبروی دشمن ایستاد و از پشت کردن به او نتیجه‌ای به‌دست نمی‌آید: “[تو که]خودت را پیدا کردی، پس چرا جوابش را نمی‌دی؟ اگر فرار نمی‌کنی پس چرا جوابش را نمی‌دی؟ برو به جنگش، تو اورکایی، می فهمی!” این است که بار دیگر که احمد زنگ می‌زند دیگر الهام نمی‌لرزد، محکم پاسخ می‌‌دهد و خودش ساعت و مکان ملاقات را تعیین می‌کند تا یک بار برای همیشه تکلیف خودش را روشن کند: “این بار من با تو کار دارم.” روز ملاقات فرا‌می‌رسد. الهام با سری افراشته و گام‌هایی استوار بر سر قرار حاضر می‌شود، اما احمد جسارت روبرو شدن با الهام را ندارد. پایداری و مقاومت الهام، در حکم نماد زنان ایران، به این تراژدی زندگی زنان ایران پایان می‌دهد.

با پیگیری‌های مداوم و بی‌وقفه درهان، رئیس جدید اداره ورزش چابهار با مجوز شنای الهام موافقت می‌کند و می‌گوید: “من مجوز می‌دم. تو ورزشکاری. دزد که نیستی که شب بری دریا.” موافقت رئیس ورزش چابهار بیانگر شکافی است که در درون نظام دهان باز کرده است. این شکاف در همراهی فرزندان و خانواده‌های گروهی از وابستگان رژیم در جنبش ۱۴۰۱ خود را نشان داد و به وحشت حکومت از این جنبش عظیم اجتماعی دامن زد.

الهام با تمرین‌های بسیار سخت مبارزه را آغاز می‌کند. ماهل برای الهام لباسی می‌دوزد که گرچه برای شنا سنگین است اما می‌تواند بهانه را از حاکمان خشک‌اندیش سلب کند. درهان با دانش و مهارتی که دارد، رشته‌های ورزشی بانوان در جهان را دنبال می‌کند تا رشته‌ای بیابد که در آن الهام بتواند رکورد گینس را بشکند و سرانجام پیدا می‌کند: ۳۲۰۰ متر شنا با دستان زنجیر شده در دریای آزاد! معنی نمادین این رشته ورزشی کاملاً آشکار است.

دو سال پس از خودکشی ناموفق الهام، مبارزه‌اش در دریای آبی‌گون عمان همچون نماد الهام‌بخش مبارزهٔ زنان ایران آغاز می‌شود. پیش از رکوردگیری نهایی، یک رکوردزنی آزمایشی صورت می‌گیرد. الهام با دودست زنجیرشده و با پوشش کامل، مانتوی گشاد و مقنعه، پوششی که وزنی اضافی بر او تحمیل می‌کند شنای خود را آغاز می‌کند. اما هنوز کیلومتری شنا نکرده است که مأموران حکومتی از راه می‌رسند و با قایق‌های موتوری تندروی‌شان الهام را محاصره می‌کنند: “بیا بیرون، زود. تا نعش‌ات را نیاوردیم بیرون!” الهام و مربی زن او که رکورد را ثبت می‌کند، توضیح می‌دهند که آن‌ها از رئیس ورزش استان مجوز دارند. پاسخ مأموران حکومتی ماهیت پشتیبانان‌شان  را به‌وضوح آشکار می‌کند: “زِر نزن! مجوز، مجوز! من خودم مجوزم! رکورد هم بخورد توی سرت! بیا بیرون!” اما الهام دیگر بیدی نیست که از این بادها بلرزد. به مأموران می‌گوید: “من تا رکوردم را نزنم از دریا بیرون نمی‌یام. تو هم هیچ غلطی نمی‌تونی بکنی!” قایق‌های موتوری تندرو  بر گِرد او به‌چرخش درمی‌آیند و به او حمله می‌کنند. در یورش قایق‌ها، سر الهام زخم برمی دارد و خون او دریای آبی‌رنگ را سرخ می‌کند. الهام به ساحل باز‌می‌گردد. دوربین کارگردان خود را به ساحل می‌کشاند و از صحنه‌ای تصویر می‌گیرد که پسربچه‌ها روی ساحل با شوروشوق فوتبال‌بازی می‌کنند و دخترکی تنها به‌تماشای بازی آنان نشسته است. در تصویری دیگر، زن و مرد جوانی در ساحل نشسته‌اند و چشم به دریا دارند؛ مرد تنها مایویی بر تن دارد، اما زن در پوششی سر تا پا به‌رنگ سیاه اسیر است. دوربین با شکار هوشیارانه این صحنه‌ها، تبعیض جنسی و جنسیتی حاکم بر کشور را عیان و رسوا می‌کند.

در صحنه مهم دیگری الهام بار دیگر به فدراسیون می‌رود با همان لباس شنا و به رئیس فدراسیون، خانم نظرآبادی، اعتراض می‌کند که ببیند اوباش چه بر سر او آورده‌اند. او می‌پرسد که لباس او چه ایرادی دارد؟ و چرا فدراسیون اجازه رکوردزنی را به او نمی‌دهد؟ اما خانم نظرآبادی که اسیر باورهای “اسلام سیاسی” است متقاعد نمی‌شود. الهام با تأکید بر اینکه رکورد گینس را خواهد زد، اتاق را با حالتی اعتراضی ترک می‌کند. خانم نظرآبادی برای صرف غذا به رستوران فدراسیون می‌رود. دفتردارش پیش می‌آید و با چاکرمآبی و حقیرمنشی در کنار او می‌نشیند تا غذا بخورد. اما خانم نظرآبادی که از شکست خود در برابر اراده الهام خشمگین است، او را از خود می‌راند و تحقیر می‌کند. این تصویر نماد شکاف در دستگاه قدرت است. دفتردار خانم نظرآبادی با خشم و رنجش ‌شدید از او دور می‌شود و روی میزی دیگر غذا می‌خورد. در همین تصویر، خدمتکار رستوران پایش به جایی گیر می‌کند و سرنگون می‌شود، نمادی از آنچه بر صاحبان قدرت از جمله خانم نظرآبادی خواهد آمد.

مراسم رکوردزنی آغاز می‌شود. این بار مادر الهام (با بازی آرمیک قریبیان)، نماد زنان ناامید، خسته و درهم‌شکسته جامعه، به این مبارزه پیوسته است: “من پشت توام دخترم.” در جنبش مهسا هم که با خروش دختران و پسران جوان آغاز شد، زنان و مردان مسن‌تر به‌تدریج به آن پیوستند. اینک همه آمده‌اند: ماهل، پدر الهام، درهان، مربی مرد الهام (با بازی کاظم ابراهیم‌زاده)، مربی‌ای که داوطلبانه مربیگری الهام را پذیرفه است (نمادی از پیوستن داوطلبانه مردان این نسل به مبارزه زنان و حمایت از آنان)، رئیس اداره ورزش چابهار(با بازی حسن زارعی) و صدها تماشاگر چابهاری. الهام در مقابل دوربین قرار می‌گیرد: زنی مغرور و استوار، پوشیده در تن‌پوش سیاه اجباری و زنجیری که دو دست او را به‌اسارت درآورده است. رکوردزنی با ضرب‌آهنگ تند موسیقی پرشور محلی و غریو شادی تماشاگران آغاز می‌شود. مبارزه الهام با راهنمایی مربی خود و در حضور پدر و مسئول ثبت رکورد که بر قایقی مسیر مبارزه را کنترل می‌کنند، شروع می‌شود. لحظات سرنوشت‌ساز آغاز می‌شود. الهام مبارزه را با قدرت و جسارت آغاز می‌کند. همه چیز از موفقیت او حکایت می‌کند. راه درازی به پایان مسابقه یا همان رکوردزنی نمانده است اما لباس الهام مانع از حرکت تیزپوی اوست. او قادر نیست ادامه دهد و فریادهای مربی و پدر کم‌تأثیر می‌شوند. در این لحظات سرنوشت ساز، یک‌باره اورکای افسانه‌ای، نماد تمام‌عیار تاریخ مبارزات زنان و نماد قدرت زنان، با غریوی شورانگیز به کمک الهام می‌آید. کسی اورکا را نمی‌بیند، اورکا، خاطرهٔ جمعی مبارزه، ازخودگذشتگی، و جانبازی زنان ایران است که در ذهن الهام نمود پیدا می‌کند و او را به تداوم مبارزه فرامی‌خواند. این تعبیر را به‌زیبایی هرچه‌بیشتر زنده‌نام حیدر مهرگان از قهرمانان ملی مردم ایران، در مقدمه‌ای که بر کتاب آرش کمانگیر اثر زنده‌نام سیاوش کسرایی نوشته است، با ژرفایی حیرت‌آور بر قلم جاری کرده است: “چه کسی در آن شب هول، آرش را دعوت کرده بود؟ آیا همایون کتیرایی از پشت میله‌های سلول، این صدای سلحشور پاها را که همچنان از سراشیب تند البرز بالا می‌رفت، شنید؟ کتیرایی برای روبرو‌شدن با مرگ، تکیه‌گاهی قوی‌تر از مرگ می‌جست و آرش نه “با دهان سنگ‌های کوه” با واژه‌های سهمگین شعر کسرایی به او پاسخ داده بود. کتیرایی گفته بود: هر وقت زیر شکنجه بی تاب می‌شدم، هر وقت آخرین قطره رمقم تحلیل می‌رفت، روزبه بالای سرم حاضر می‌شد، مشت‌هایش را گره می‌کرد و با اطمینانی مهیب لبخند می‌زد. چه تسلایی. … کتیرایی اصرار می‌کرد: هذیان و اغما نبود. خود روزبه بود، درست شبیه عکس خودش. اگر دست‌هایم بسته نبود، حتی می توانستم لمسش کنم. … مگر نه این که کسرایی منظومه آرش را با الهام از خاطرهٔ پهلوانی روزبه سرود؟ و مگر نه این که آرش باستانی در شبح آرش معاصر به ملاقات فرزندان خود که در کورهٔ شکنجه‌گاه‌ها ذوب می‌شوند، تا از آنان برای میدان‌های فردا پیکره بسازند، می‌رود و دست در دست‌شان می گذارد؟ کتیرایی حق داشت. او نه با رؤیای شوریده خود، با آرش واقعی دیدار کرده بود. و در لحظه مقدس این دیدار و نبوت، او خود پاره‌ای ‌از مشعل آرش بود. جز این باید باور کنیم که آرش به‌آخر رسیده و کلاغ انتهای قصه راهی خانه خود شده است.” [به‌نقل از: کتاب “دیدار با آرش”، نوشتهٔ حیدر مهرگان (رحمان هاتفی)، انتشارات حزب تودهٔ ایران، ۱۳۶۰، ص ۳۶]. این است که اورکا، نماد تاریخ مبارزات زنان ایران و جهان، همانند آرش افسانه‌ای، در وجود الهام به‌غرش در‌می‌آید و الهام خود به بخشی از اورکای افسانه‌ای تبدیل می‌شود.

الهام با دست‌های زنجیر شده و با پوشش اجباری، با شکستن رکورد گینس، به میان مردم بازمی‌گردد. زنان در کنار مردان از پیروزی او با موسیقی شورانگیز و کف‌زدن‌های پرشور مردم، اشک‌های غرورآفرین ماهل، درهان، سعید، و رئیس ورزش چابهار استقبال می‌کنند. اوباش بار دیگر می‌خواهند پیروزی او یعنی زنان ایران را با خشونت بی‌محابا پاسخ دهند، اما مادر الهام بی‌ذره‌ای تزلزل آماده نبرد است: “اگه یه مو از سر دخترم کم بشه، دنیا رو رو سرتون خراب می‌کنم.” اوباش عقب می‌نشینند و الهام از پله‌های پیروزی بالا می‌رود.

تمام آنچه در فیلم “اورکا” گذشت، یک سال بعد در جنبش عظیم زن، زندگی، آزادی به واقعیت پیوست، جنبشی که بسیاری از رکوردهای مبارزات زنان و مردم ایران، غرب آسیا، و جهان را جابه‌جا کرد.

 

***

به نقل از «به سوی آینده»، ، شمارۀ ۷، اردیبهشت ۱۴۰۳

 

 

 

 

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا