چگونه اول ماه مه، روز جهانی کارگر، تحریف، کنترل، و حذف شد
ب. بهرام
پیشگفتار
پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، هیچ مناسبتی بهاندازهٔ بزرگداشت و برگزاری سالروز “اول ماه مه” با جمهوری اسلامی نامتناسب نبود. این روز که خاطرهٔ تابناک جانباختگان طبقهٔ کارگر در شیکاگو در سال ۱۸۸۶/ ۱۲۶۵ خورشیدی، سوسیالیسم، عدالت اجتماعی، و آزادیخواهی را تداعی میکرد با مذاق ذهنی و عملی تازهبهقدرترسیدگان پس از انقلاب که از همان آغاز دشمنیشان را با سوسیالیسم، عدالت اجتماعی، و آزادی و آزادیخواهی عیان کردند، بههیچوجه سنخیتی نداشت. این متناسب نبودن و تجانس نداشتن البته توضیحی آشکار در خود داشت: صاحبانمنصبان در رژیم جمهوری اسلامی که پس از کسب قدرت در کنترل و مهار امواج انقلاب سعی داشتند از همان آغاز میکوشیدند که با شعارهای بسیار رادیکال، عوامانه، و فرصتطلبانه، خطر چپ واقعی را دفع کنند و همزمان تا آنجا که میتوانستند تلاش میکردند آن را زیر هژمونی خود قرار داده و آن را جمع کنند. ازاینروی، این رژیم در سال ۱۳۵۸ برای نمایش میزان رادیکالبودنش و نسبتدادن سنت چپگرایان به خود، روز اول ماه مه را با این بیان انقلابینمایانهٔ خمینی جشن گرفت: “این فقط امروز نیست که باید بهعنوان روز کارگر فرض شود، بلکه همهٔ روزها را باید بهنام روز کارگر پاس داشت، زیرا کار منشأ همه چیز است، حتی بهشت و جهنم” (روزنامهٔ “اطلاعات”. ۲ اردیبهشتماه ۱۳۵۸).
بهبیانی روشنتر، بررسی تدارک و برگزاری اول ماه مه عدسی بزرگنمایی است که پایان انقلابیگری حاکمان سرمست از قدرت را بهوضوح بر پرده میاندازد. چند سال بعد که صاحبان قدرت و ثروت، حزبها و سازمانهای هوادار کارگران و زحمتکشان را بیرحمانه سرکوب کردند، آتش انقلابیگری حاکمان به خاکستر نشست و برگزاری اول ماه مه هم از رونق افتاد. جشن اول ماه مه دیگر با تظاهرات خیابانی و مشارکت آزادانهٔ کارگران و زحمتکشان همراه نبود، بلکه بهصورت نمایشهای صوری کنترل شده درآمد که برای جلب حمایت از رژیم سازمان مییافت.
سنت برگزاری اول ماه مه در ایران
سنت درخشان برگزاری اول ماه مه، به زمان فعالیت سازمانهای چپ ایران از “اجتماعیونعامیون” و حزب “عدالت” تا “حزب کمونیست ایران” و اتحادیههای کارگری بازمیگردد. این حزبها و اتحادیههای کارگری، فرادینی بودند و مسلمانان، مسیحیان (اکثراً ارمنی و آشوری)، و یهودیان در کادر رهبری و دیگر ردههای آنها حضور داشتند. در میانههای سالهای دهه ۱۳۰۰، شانزده اتحادیهٔ کارگری که اتحادیه عمومی کارگران را تشکیل داده بودند و بیش از هشت هزار عضو داشتند، از همان نخستین سال این دهه (۱۳۰۰) جشن اول ماه مه را مخفیانه برگزار میکردند، زیرا رضا شاه پادشاهیاش را با سرکوب اتحادیهها و حزبهای کارگری آغاز کرده بود. در سالهای آخر دههٔ ۱۳۰۰ با پیوستن کارگران نفت خوزستان به اتحادیههای کارگری، جنبش اتحادیهای کارگران ایران نیرومندتر شد. بزرگترین متینگها برای بزرگداشت اول ماه مه در سال ۱۳۰۸ در مشهد و آبادان برپا شدند. در آبادان، نیرویهای نظامی رضا شاه به کارگران یورش بردند و ۴۵ نفر از آنان را بازداشت کردند. حکومت بریتانیا از رضاشاه به خاطر سرعت عمل در سرکوب اعتراضهای کارگری آبادان قدردانی کرد.
در طول ۱۲ سالی که از سقوط رضاشاه تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گذشت، اول ماه مه به شکل تظاهرات تودهای در خیابانها جشن گرفته میشد. در این سالها “حزب تودهٔ ایران“ و “شورای متحدهٔ مرکزی اتحادیههای کارگری و زحمتکشان ایران” راهپیماییهای روز اول ماه مه را سازماندهی میکردند. “شورای متحدهٔ مرکزی…” در سالهای اوج فعالیتش بیش از ۱۸۰ اتحادیه را با سیصد هزار عضو متشکل کرده بود. حزب تودهٔ ایران و “شورای متحده مرکزی… ” در اول ماه مه سال ۱۳۲۵ همایشی را با شرکت هشتاد هزار نفر از کارگران و زحمتکشان در تهران برگزار کردند، همایشی که تا آن زمان بزرگترین تظاهرات در نوع خود در خاورمیانه بود.
پس از کودتای ۲۸ مرداد متینگهای اول ماه مه ممنوع شد و حزب تودهٔ ایران و “شورای متحدهٔ مرکزی…” بهشدت سرکوب و فعالیت علنی آنها از صحنهٔ آشکار جامعه حذف شد. در طول این سالهای دشوار برای جنبش کارگری و حزب طبقهٔ کارگر، جشن اول ماه مه تنها در زندانها، خانههای شخصی کارگران و زحمتکشان، آن هم زیر پوشش جشنهای عروسی و خانوادگی و یا در کارخانههایی که چپها توانسته بودند منتخب اعضای سندیکاهای زرد باشند برگزار میشد. در سالهای آغازین دههٔ ۱۳۵۰ دو جنبش چپ، ”سازمان چریکهای فدایی خلق ایران“ و ”سازمان مجاهدین خلق ایران“ هم به صف برگزارکنندگان جشن اول ماه مه پیوستند. نزدیک به ۶۰ سال برگزاری جشن اول ماه مه در آن مقطع زمانی با مبارزات سرافرازانه چپ ایران پیوند خورده بود.
برگزاری اول ماه مه در سال ۱۳۵۸
هواداران خمینی بهرغم سیاست عوامانه او در دفاع دروغیناش از حقوق محرومان، تا اوائل اردیبهشتماه ۱۳۵۸ توجهی به برگزاری اول ماه مه نداشتند. این هواداران و “حزب جمهوری اسلامی” (که در آن زمان هسته اصلی طرفداران خمینی را تشکیل میداد) از اوایل اردیبهشتماه که از تدارک گستردهٔ چپها برای برگزاری اول ماه مه مطلع شدند برای عقب نماندن از قافله بزرگداشت روز نمادین مبارزهٔ کارگران برای خواستهای بحقشان بهقول معروف قورباغهای در دیگجوشان این فضا انداختند و گفتند “انا شریک” و با عجله بهاصطلاح خودشان پای کار آمدند. دولت برای افزودن بر هوادارانش حداقل دستمزدها را بالا برد و ۱۱ اردیبهشتماه- مطابق اول ماه مه- را تعطیل عمومی با حقوق اعلام کرد. خمینی سخنرانی پرشوری ایراد کرد و به کارگران هشدار داد که مراقب بیاعتقادها [بخوان: چپها] باشند و اظهار داشت که محافظ اصلی کارگران اسلام است. او گفت: “هر روز باید روز کارگر باشد، زیرا کارگر منشأ همه چیز است، حتی بهشت و جهنم.” این سخنان از نظریهٔ مارکسیستی ارزش اضافی هم رادیکالتر بود. روزنامههای وابسته به “حزب جمهوری اسلامی” در آستانه اول ماه مه مقالههایی را به تاریخ اول ماه مه در جهان و ایران اختصاص دادند اما وقتی به تظاهرات اول ماه مه در سالهای بین ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ میپردازند فراموش نکردند نام حزب تودهٔ ایران و شورای متحده مرکزی را از قلم بیندازند.
اول ماه مه ۱۳۵۸ و چهار متینگ مختلف
طرفداران “حزب جمهوری اسلامی” از سه جهت به سمت “میدان امامحسین” [فوزیهٔ سابق] حرکت کردند: از جنوب شهر، از مرکز شهر، و از شرق شهر. این تظاهرات از سوی شوراهای کارخانههایی که “حزب جمهوری اسلامی” در آنها دست بالا را داشت و از سوی “جامعهٔ روحانیت مبارز تهران” پشتیبانی میشد. فراخواندهندگان این تظاهرات هشدار داده بودند که تنها پلاکاردهای رسمی حمل شود که بر آنها این شعار نقش بسته باشد: “هر روز، روز کارگر است”.
حزب تودهٔ ایران و اتحادیههای کارگری نزدیک به آن، از وسط شهر یعنی از “میدان سپه” به سمت “دروازهشمیران” حرکت کردند. این تظاهرات بهدعوت ۲۳ سندیکا صورت گرفت. تظاهرات با سخنرانی یک کارگر دخانیات و پیام اتحادیهٔ کارگری بزرگ فرانسه، “س. ژ. ت”، خاتمه یافت. اریک رولو، سردبیر روزنامه لوموند، نوشت تقریباً نیمی از اتحادیههای کارگری تهران از این تظاهرات حمایت کردند.
“سازمان چریکهای فدایی خلق ایران” و “سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر” هم بهطورمشترک از “خانهٔ کارگر”، نزدیک به ساختمان مجلس در جنوب تهران، به سوی میدان فردوسی راهپیمایی کردند. “خانهٔ کارگر” یک مرکز اجتماعی بود که در جریان انقلاب بهدست “گروه پیکار” افتاده بود.
“سازمان مجاهدین خلق ایران” هم تظاهراتش را در دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی کرج برگزار کرد. این تظاهرات را کارگران کارخانه نساجی چیت کرج ترتیب داده بودند که در جریان اعتصاب خونین اردیبهشتماه ۱۳۵۰ این کارخانه شرکت داشتند.
خبرگزاریهای ایرانی که حاکمیت را بهدقت رصدشان میکرد جرات نکردند این چهار تظاهرات را از نظر میزان مشارکت با یکدیگر مقایسه کنند، اما روزنامه “نیویورکتایمز“ تظاهرکنندگان هوادار حزب جمهوری اسلامی را سیصد هزار نفر، اما تظاهرکنندگان هوادار حزب تودهٔ ایران، چریکهای فدایی خلق، و جریانهای چپ را نزدیک به صد هزار نفر برآورد کرد. این متینگها بزرگترین جشنی بود که پس از انقلاب در اول ماه مه در تهران برگزار شد. هر چهار گروه تظاهرکنندگان با یکدیگر اشتراکهایی داشتند: تأکید بر اهمیت رسمیت یافتن اول ماه مه، ضرورت تصویب قانون کاری مترقی، تشکیل اتحادیههای کارگری مستقل، حق اعتصاب، هشت ساعت کار روزانه و ۴۴ ساعت کار در هفته، مزد برابر در ازای کار مساوی، دفاع از انقلاب، ملی کردن مؤسسههای اقتصادی بزرگ، و مبارزه علیه امپریالیسم بهویژه امپریالیسم آمریکا.
با وجود این شباهتها، این چهار تظاهرات تفاوتهایی مهم هم با یکدیگر داشتند که برخیشان آشکار و برخیشان زیرکانه پنهان نگاه داشته شده بودند.
شعارهای اصلی “حزب جمهوری اسلامی” عبارت بودند از: “کارگران، رنجبران، اسلام برای شماست؛ کارگران، امروز روزِ شماست؛ کمونیست، عامل امپریالیسم؛ برابری، برادری، حکومتِ عدلِ علی؛ حزب فقط حزبالله، رهبر فقط روحالله”.
شعار اصلی “سازمان مجاهدین خلق” هم این بود: “اسلام راستین، جامعهٔ بیطبقهٔ توحیدی را به ارمغان خواهد آورد”.
از سوی دیگر، هواداران “حزب توده ایران”، “سازمان چریکهای فدایی خلق ایران”، و دیگر جریانهای چپ از نشانهها و زبان سکولار استفاده کرده و از حضور زنان بیحجاب استقبال و در کنار مطالبات کارگری از شعار زمین برای دهقانان حمایت میکردند. آنان از واژهها و عبارتهایی چون “طبقه کارگر” و “مبارزه علیه سرمایهداری” استفاده میکردند و خطابشان نه فقط به طبقه کارگر ایران، بلکه به طبقه کارگر جهان هم بود. پوسترهایشان آکنده از زنجیرهای ازهمگسسته، رنگ سرخ، ستاره و گل میخک بود. دفاع از شعار نان برای همه، آموزش برای همه و بهداشت برای همه از شعارهای هواداران حزب تودهٔ ایران، و دفاع از حقوق بیکاران از شعارهای “سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر” بود. پوسترهای “فدایی”ها هم منظومهٔ شمسی را نشان میداد که هم دانش و هم جهانشمولی آرمان بشری را بازنمایی میکرد و در آنها نشانهٔ برآمدن خورشید از آغاز عصری نوین خبر میداد.
راهپیماییهای اول ماه مه تقریباً در تمام شهرهای بزرگ ایران برگزار شد. در این راهپیماییها کسی کشته نشد، اما در برخی نقاط، راستگرایان مذهبی که با عنوان “حزبالله” شناخته میشدند، به چپها حمله کردند که این خود نشانهای از رخدادهای شومی بود که در آینده بهوقوع پیوست. رویداد دیگری که در اول ماه مه ۱۳۵۸ اتفاق افتاد و در سالهای بعد جمهوری اسلامی از آن برای بیرنگکردن جشن اول ماه مه سوءِاستفاده کرد، ترور مرتضی مطهری بهدست “گروه فرقان” بود.
اول ماه مه ۱۳۵۹ و چهار متینگ مختلف
هنوز امواج انقلاب ۱۳۵۷ فروننشسته بود و رهبران جمهوری اسلامی سعی میکردند با چپنمایی و ربودن شعارهای چپ واقعی و در کنار آن طرح زیرکانهٔ شعارهای خود، جشن اول ماه مه را از آنِ خود کنند و کنترل آن را بهدست گیرند با این تفاوت که در همین سال “سفارت آمریکا” بهاشغال “دانشجویان خط امام” درآمده بود.
این سال هم مانند سال گذشته دولت اول ماه مه را تعطیل عمومی اعلام کرد و حداقل دستمزد و حق مسکن کارگران را افزایش داد. در یکی از روزنامههای نزدیک به حزب جمهوری اسلامی آمده بود: “جمهوری اسلامی به همه دنیا نشان داده است که امپریالیسم میتواند از جانب کارگران، کشاورزان، کارمندان و تجار بازار شکست داده شود.” کاربرد زیرکانهٔ تجار بازار زمینهساز بستری بود که جمهوری اسلامی در آینده جشن اول ماه مه را بر آن قربانی کرد. مطابق سیاست سال گذشته، خمینی سخنرانی آتشینی بهمناسبت روز کارگر ایراد و کارگران را “چراغ راهنمای بشریت” خطاب کرد و از آنان خواست که سفت و سخت در برابر دسیسههای امپریالیسم بایستند. باید توجه کرد که رهبران جمهوری اسلامی برای کنترل امواج انقلاب در سالهای نخست از واژهٔ “امپریالیسم” هم سوءِاستفاده میکردند. اما پس از سرکوب تمام نیروهای سیاسی فعال در انقلاب، این واژه و واژههایی همسان آن از دهان آنان افتاد و بهتدریج از گفتمان انقلاب خارج شد.
در این سال هم حزب جمهوری اسلامی تظاهراتی را از جنوب، غرب، و شرق تهران سازمان داد که در نهایت تظاهرکنندگان در مقابل سفارت آمریکا گردهم آمدند. در این سال، شعارها و پلاکاردهای حزب جمهوری اسلامی بهصراحت بر تبعیت از نظام جمهوری اسلامی و رهبری آن تأکید میکرد. آنها “اتحاد شوروی“ و “چین“ را مانند “انگلستان“ و “آمریکا“ محکوم میکردند و ملی شدن تجارتخارجی، تصویب قانون کار، ترغیب کارگران به بهرهوری و محکوم کردن اعتصاب با عنوان “خرابکاری ضد انقلابی” را خواستار بودند. موسوی خوئینیها در گردهمایی مقابل سفارت اشغال شده آمریکا گفت: “آنان که کارگران را به اعتصاب تشویق میکنند، چپهای آمریکایی هستند.” او بهصراحت اعلام کرد که “اول ماه مه” را نه فقط با عنوان “روز کارگر”، بلکه با عنوان “روز معلم” هم باید گرامی داشت. روزنامهٔ ارگان حزب جمهوری اسلامی در سرمقالهاش نوشت: “مستضعفین جهان علیه مستکبرین متحد شوید”. در پوسترهای حزب جمهوری اسلامی این شعارها نوشته شده بود: “سعادت کارگر در پرتو اسلام و ایمان، دستمزد و رفاه کامل در دنیا، آرامش و سعادت در آخرت”، “این است دستی که به آتش دوزخ نخواهد سوخت”.
حزب تودهٔ ایران در این سال جشن اول ماه مه را از میدان توپخانه سابق آغاز کرد. تظاهرکنندگان که به دعوت ۶۲ سندیکا و شورای کارگری راهپیمایی میکردند، سرانجام در مقابل سفارت آمریکا گردهم آمدند. تظاهرکنندگان ضمن دفاع از انقلاب، بر خواستهای سال گذشتهشان برای اصلاحات اجتماعی، اصلاحات ارضی، دستمزد برابر در ازای کار مساوی، و قانون کار تأکید کردند. در این همایش پلاکاردهایی با مضمونهایی چون “لیبرال جادهصافکن آمریکا” و “مشارکت کارگران در ادارهٔ کارخانه” بهچشم میخورد. در یکی از مقالههای “روزنامه مردم”، تأکید شده بود که یکی از خواستهای طبقهٔ کارگر ایران در اول ماه مه حضور زنان در تشکلهای کارگری است. این روزنامه در کنار این مقالهها، عکسهایی از زنان بیحجاب تظاهرکننده در مراسم اول ماه مه سالهای ۱۳۲۵، ۱۳۳۲، و ۱۳۵۸ را منتشر کرده بود. البته چاپ چنین عکسهایی از دید روحانیت حاکم پنهان نماند.
سازمان چریکهای فدایی خلق تظاهرات بزرگی را در میدان آزادی سازمان داد. در میانهٔ این همایش، حزباللهیهای هوادار جمهوری اسلامی که با کامیون به آنجا آورده شده بودند با سنگ و چماق به تظاهرکنندگان حمله کردند. گروه زیادی از تظاهرکنندگان زخمی و دستگیر شدند و یک کودک جان خود را از دست داد.
به مراسم سازمان پیکار در راه آزادی طبقهٔ کارگر هم که در بیرون از دانشگاه تهران برگزار شد، حمله شد. هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران در میدان راهآهن گردهم آمدند اما آنان هم در معرض یورش حزباللهیها قرار گرفتند. شدت زدوخورد بهاندازه ای بود که مسعود رجوی، رهبر مجاهدین خلق، نتوانست در این مراسم حضور یابد.
اول ماه مه در سالهای ۱۳۶۰- ۱۳۷۰
از سال ۱۳۵۹ جمهوری اسلامی تمام تلاشاش این بود که اول ماه مه را کنترل و از آن خود سازد. رژیم این کار را با انحصاری کردن، محدود کردن، کوچک سازی، و سرانجام پاکسازی تظاهرات اول ماه مه دنبال کرد و بهنتیجه رساند. ظاهراً روز اول ماه مه تا سالهای نخستین دهه ۱۳۷۰ هم برگزار میشد، اما مضمون و شکل آن بهکلی تغییر کرده و تحریف شده بود. جمهوری اسلامی این روند را با سرکوب گسترده و سیستماتیک نیروهای سیاسی مدافع کارگران و زحمتکشان آغاز کرد. در سال ۱۳۵۹ حمله به سازمان پیکار را شروع کرد و در خردادماه ۱۳۶۰ فعالیت سازمان مجاهدین خلق ایران، جبهه ملی ایران، و سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (اقلیت) را سرکوب و ممنوع کرد. سرانجام در سال ۱۳۶۱ یورش به حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) را آغاز کرد. این یورشها و سرکوبها بههیچوجه تصادفی نبودند. حاکمیت روز اول ماه مه ۱۳۶۲ را برای پخش بهاصطلاح اعترافهای رهبران حزب تودهٔ ایران برگزید. از سال ۱۳۶۶ با انحلال حزب جمهوری اسلامی، تدارک برگزاری اول ماه مه را “خانه کارگر” و “شوراهای اسلامی” وابسته به این خانه کارگری زرد بهعهده گرفتند.
رژیم کمرنگسازی و حذف تدریجی جشن اول ماه مه را با جمعکردن آن از خیابان و راندن آن به مکانهای سربسته و بدون ارتباط با مردم خیابان آغاز کرد. در دورهای آن را در میدانهای شهر یا محوطه دانشگاهها برگزار میکرد، اما بهتدریج برگزاری آن را بهشیوهٔ زمان شاه به استادیومهای ورزشی و سرآخر به آرامگاه سرپوشیده و دور از شهر خمینی کشاند. جشن اول ماه مه، در یکیدو سال نخستین پس از انقلاب دستجمعی و خودانگیخته همراه با شور و شادی و بیان خواستهای کارگران و زحمتکشان برگزار میشد، اما بهتدریج به مراسمی خشک، رسمی، و کنترل شده تبدیل شد که در آنها “سپاه پاسداران” کارگران را با اتوبوس به محل مراسم میآورد تا بهصورتی سربهزیر و منفعلانه به سخنان مقامهای رسمی گوش دهند. در سالهای نخست پس از انقلاب جشن اول ماه مه میزان تأثیرگذاری جامعه بر دولت را منعکس میکرد، اما در سالهای پس از سرکوب، تسلط دولت بر جامعه را بهرخ مردم میکشید.
رژیم بهشیوههایی متعدد این جشن کارگری را از محتوا تهی کرد. گرچه ۱۲ اردیبهشتماه را “روز معلم” نامید و آن را هم با نام مرتضی مطهری پیوند زد، اما سایهٔ آن را چنان سنگین گرفت که ۱۱ اردیبهشتماه، جشن اول ماه مه، فروغ خود را از دست داد. جمهوری اسلامی اکثر مطالبات رادیکال– از جمله حق اعتصاب، مزد برابر در ازای کار مساوی، ملی کردن بازرگانی خارجی و صنایع بزرگ- را از این مراسم حذف کرد و بهتدریج مضمونی دیگر به آن بخشید: تشویق کارگران و زحمتکشان به شرکت در جنگ و دفاع از جمهوری اسلامی حتی زمانی که جمهوری اسلامی (از خردادماه ۱۳۶۰) از موضع دفاع از میهن خارج شد و در پی اشغال عراق و سرنگونی صدام حسین برآمد. در سالهای بعد از ۱۳۶۰، تعطیل عمومی اول ماه مه ملغیٰ شد و حتی برخی از روحانیون خواستار آن شدند که روز تولد امام مهدی، روز کارگر اعلام شود. از اواخر دهه ۱۳۶۰، برگزاری جشن اول ماه مه به ساعتهای نزدیک به غروب منتقل شد تا در ساعتهای کاری کارگران خللی بهوجود نیاید. روزنامههای دولتی گزارش برگزاری جشن اول ماه مه را از صفحههایشان حذف کردند و به جای آن صفحههای بیشتری را به مرتضی مطهری و روز معلم اختصاص دادند. برگزاری مراسم اول ماه مه بهتدریج به تهران محدود شد.
کاهش اهمیت اول ماه مه را در چگونگی توجه به این روز هم بهآسانی میتوان دریافت. خمینی آخرین سخنرانیاش را بهمناسبت اول ماه مه در سال ۱۳۶۱ ایراد کرد، اما از نیمههای دهه ۱۳۶۰ و پس از سرکوب و خارجکردن تمام حزبها و اتحادیههای کارگری از صحنه جامعه، آن را به رئیسجمهور و نخستوزیر واگذاشت. در اواخر دهه ۱۳۶۰ رئیسجمهور و نخستوزیر بهنوبه خود این وظیفه را بر دوش وزیر کار و رئیس خانهٔ کارگر نهادند. پیامد تغییر ماهیت جشن اول ماه مه را میتوان بهوضوح در گردهمایی ۱۳۶۹ در ساعتهای بعدازظهر در آرامگاه خمینی ملاحظه کرد: کارگرانی که بیشترشان مرد بودند و با اتوبوسهایی معین به محل مراسم آورده شده بودند، وظیفهای جز نشستن و گوش سپردن به سخنرانانی از پیش تعیین شده نداشتند. تنها واکنش آنان تأیید بیانات سخنرانان بود. سخنان سخنرانان هم آکنده از اصطلاح “انشاالله” بود که در ادبیات مذهبی بهمعنای اگر خدا بخواهد یا واگذارکردن تقدیر به خداوند بود. در قطعنامه پایانی بر این موارد تأکید شده بود: پشتیبانی از جمهوری اسلامی، افزایش بهرهوری کارگران، مبارزه با بیسوادی و قانون کار جدید.
یازده سال از انقلاب گذشته بود و هنوز کارگران از قانونی برخوردار نبودند که از منافع آنان دفاع کند. تعلل در تصویب قانون کار از سیاستهای عوامفریبانهٔ رژیم پرده برمیداشت: نمایشهایی پرسروصدا از وعدههای رادیکال، اما عملکردی پوچ و نزدیک به هیچ. جمهوری اسلامی با گستاخی نمادهای اول ماه مه را هم بهسخره میگرفت. به جای گل میخک، سمبل اول ماه مه در جهان، دستههای گل بزرگ که بیشتر در مراسم ختم استفاده میشد صفحههای روزنامهها را تسخیر کرده بودند.
رژیم جمهوری اسلامی جشن اول ماه مه را تحریف و کنترل کرد و به زیر بیرق خود کشید. اما این روز در مضمون انقلابی، دستجمعی، و خودانگیختهاش در سنت چپِ واقعی- هر چند زیر فشار و تضییقهای بیشمار و سهمناک- همچنان باقی مانده است تا روزی بشکفد و بارور شود.
بنمایه:
“خمینیسم، جستارهایی درباره جمهوریاسلامی”،نوشتهٔ “یرواند آبراهامیان”، برگردان “کسرا امیرشاهی”، انتشارات روناک، چاپ اول. ۲۰۱۹/ ۱۳۹۸.
***
به نقل از «به سوی آینده»، ، شمارۀ ۷، اردیبهشت ۱۴۰۳




