آینده با هوش مصنوعی چگونه خواهد بود؟
پژوهشگرانِ کتابخانهٔ یادبود مارکس چنین استدلال میکنند: افزایش کارایی در هر نمودی از نظام سرمایهداری بهطورخودکار به فروپاشی و دگرگونی منجر نمیشود، بیخطر کردن هوش مصنوعی و جامهٔ عمل پوشاندن به توانمندیهایش به مبارزه و تلاش نیاز دارد.
بخش اول این پاسخ (که در شماره قبل نامه مردم منتشر شد) بر این تأکید کرد که دسترسی به فناوری پردازش اطلاعات، از “هوش مصنوعی خوب متداول” در سالهای دهههای ۱۹۶۰/۱۳۴۰ و ۱۹۷۰/۱۳۵۰ سدهٔ پیشین گرفته تا روباتها و یادگیری ماشین در دورهٔ کنونی، تضادهای سرمایهداری را بهمیزان زیادی برجستهتر مینمایاند. انبوهی پرسش در اینباره مطرح میشوند: آیا توسعهٔ هوش مصنوعی در عرصهٔ تشخیص پزشکی بیماریها و بهبودی یا پایش فعالیت شخصی شهروندان باید تمرکز یابد؟ آیا “ما” به خودروهای بدون راننده نیاز داریم یا میخواهیم پس از خرید با بهکارگیری صندوقهای خودپرداز، فروشگاهها را ترک کنیم؟ اگر چنین است، آیا [این] دستاوردها به کسانی باید منحصر شوند که توانایی مالی برای خرید آنها را دارند یا دراختیار “مالکیت”جمعی باید باشند؟ در هر دو حالت، چه کسی کنترل و نظارت بر آنها را در دست خواهد گرفت؟
با نگاهی عمیقتر به این پدیده آیا گفتمانهای اساسی برای تغییر ساختاری در سامانه سرمایهداری جهانی مانند بهکارگیری فناوری برای کنترل جامعه، سرکوب، و جنگ و نیز رویکرد ضروری جنبش چپ و کارگری در اینباره مطرح میشوند؟
کارل مارکس در پژوهشهای آغازینش در مورد خودکارسازی ماشینآلات نوشت: “ماشین که با داشتن مهارت و توانایی جایگزین کارگر میشود خودش استاد چیرهدستی است، و با روحی که از آنِ خود دارد با قانونهای مکانیکی همخوانی میکند.” تصویرهایی که از هوش مصنوعی وجود دارند بازتاب نمونههایی است که در “فیلمها” دیده میشوند، تصویرهایی که اغلب روباتهای انساننماییاند مانند موجودات ماشینی و ساختگی که در فیلم علمی تخیلی “بلید رانر” ساخته شده در سال ۱۹۸۲/۱۳۶۱ دیده میشوند. در واقع شخصیت “هالی”- نام رایانهٔ همراه در سفینهٔ فضایی در سریال کمدی علمی/تخیلی “رد دوارف” (کوتولهٔ سرخ پوش) ساخته شده در ۱۹۸۸/۱۳۶۷- البته بدونطنز بهترین قیاسی است که امروز در مورد هوش مصنوعی میتوان گرفت. از نخستین تصویرهای تولید شده بهوسیله کامپیوتر (CGI)- مانند فیلم “سرگیجه” آلفرد هیچکاک در سال ۱۹۵۸/۱۳۳۷- گرفته تا فناوری واقعیت افزوده و واقعیت مجازی (مفهومهایی از ترکیب تصویرهای مجازی از محتوای موردنظر و دنیای واقعی بهطورهمزمان) و “هوش ساختگی مولده” که بخشی عمده از آن در حال حاضر مانند متاورس (فضای دیجیتالی سهبُعدی که با بهکارگیری فناوریهایی مانند واقعیت مجازی و واقعیت افزوده، زندگی آنلاین انسان را با زندگی واقعی و شبیهسازیشدهاش ترکیب میکند) تنها در چند شرکت انگشتشمار متمرکز شدهاند که انبوهی از پرسشهای اخلاقی، حقوقی، و سیاسی را نیز پیش میکشند. برای نمونه: “اگر یک سامانهٔ هوش مصنوعی قرار است صدها میلیون کنش انسانی را مشاهده کند و آن عملها را از طریق ارتباطهای آماری مانند کارکرد “شبکههای عصبی” بازپخش کند، آنگاه چه کسی باید فرایند آن را مدیریت کند؟ آیا این برنامهنویسان هستند که دادهها را جمعآوری میکنند یا کارگرانی (با مزد یا بدون مزد) که حواسشان برداشت شده است؟” این پرسشها همانطور که اعتصاب نویسندگان هالیوود شرکت نتفلیکس در سال ۱۴۰۲/۲۰۲۳ نشان میدهد، تنها پرسشهایی انتزاعی نیستند. هوش مصنوعی اکنون بهطرزی هراسانگیز در کلاهبرداری از خریدکنندگان گرفته تا “اخبار عمیقاً ساختگی” و کاربردهای نظامی، فراگیر و عادی شده است: اکنون هوش مصنوعی بهطرزی فزاینده تصویری نگران کننده و تهدیدآمیز را تداعی میکند. همانطور که در سرمقاله نشریهٔ “علم و جامعه” (Science and Society) آمده است: “پایش و گردآوریِ دادهها دست در دست خودکارسازی دارد.” اما هوش مصنوعی تنها به گردش اطلاعات خلاصه نمیشود. مارکس درباره “خودکارسازی” ماشینآلات مورد نظرش گفت: “همانگونه که کارگر مواد خوراکی مصرف میکند تا حرکت بدون وقفه و منظمش را ادامه دهد، ماشینآلات خودکارسازی شده نیز از زغالسنگ، نفت، و جز اینها (سوخت در اصطلاح امروزی آن ) تغذیه میکند.”
هوش مصنوعی به سرمایهٔ مادی (رایانه و نیروی انسانیای که سازنده و ادارهکنندهٔ آن هستند) و مالی نیاز دارد. یکی از ویژگیهای سرمایهداری افزایش مداوم در “ترکیب اُرگانیک سرمایه” (یا “CCO”، بهمعنای نسبتِ سرمایهٔ “ثابت” مانند “کارخانه، ابزار، و مواد” به سرمایهٔ “متغیر” مانند “کارگران مزدبگیر”) و برآیند قانون گرایشِ نزولیِ نرخِ سود (بهعنوان ارزشاضافیِ محقق شده که در واحد سرمایه- هم ثابت و هم متغیر- تولید شده) است. این گرایش میتواند با عاملهای بسیاری جبران شود که کمترینشان افزایش بهرهکشی از کارگران عادی است که پیشتر به پرسش ترکیب ارگانیک سرمایه و گرایش نزولی نرخ سود پرداخته شده است.
بخش نخست این پاسخ تأکید بر این دارد که فناوریهای اطلاعات، از “هوش مصنوعی قدیمی خوب متداول” در سالهای دهههای ۱۹۶۰/۱۳۴۰ و ۱۹۷۰/۱۳۵۰ گرفته تا روباتیک و یادگیری ماشینی امروزی، تضادهای سرمایهداری را بهمیزانی زیاد برجستهتر مینمایاند.
اما این ویژگی همیشه حضور دارد. سرمایهگذاری سرمایهدار در هوش مصنوعی همانند دیگر فرایندهای ماشینی به افزایش ترکیب ارگانیک سرمایه میانجامد و چشمانداز افزایش بهرهکشی و کنترل کارگران را نیز فراهم میکند. سرمایهگذاری در سرمایهداری در اساس بهمنظور کسب سود صورت میگیرد و نه برای افزایش تولید یا بهرهوری. هنگامی که دیگر نتوان سود را از آنچه مارکس ارزشاضافیِ “مطلق” نامید (ساعتهای طولانیتر کار، کاستن از زمان استراحت، و جزاینها) افزایش داد، آنگاه افزایش ارزشاضافیِ “نسبی” (بهرهوری نیروی کار) راهِ چاره میگردد و فناوری، شامل هوش مصنوعی بیشتر و بیشتر به افزار آن بدل میشود. افزون بر این، جایگزین کردن سرمایه بهجای نیروی کار در هوش مصنوعی، مانند سایر زمینههای تولید- کارشناسان فناوری اطلاعات و دیگر “کارگران فکری”- تأثیری همسان برجا میگذارد. در جامعهٔ فرضیای از هر نظر خودکار، هر کاری را رباتها انجام خواهند داد. دیگر به کار انسانی نیازی نخواهد بود و بدینروی، بنابه تعریف، انسانها مورد بهرهکشی قرار نخواهند گرفت. بهرهوری کالاها و خدمات هم همینطور بنابر تعریف به بینهایت گرایش پیدا خواهند کرد درحالی که سودآوری (اضافهارزش برکشیده از کارگران) رو به صفر خواهد گذاشت. اما اگر کارگران کار نکنند و دیگر درآمدی نداشته باشند، پس خرید کالاها را چه کسی انجام خواهد داد؟ صاحبان سرمایه در این جهان خودکارسازی شده به چه کسی میتوانند محصولشان را بفروشند تا سود کسب کنند؟ درعمل، سرمایهداری بهعنوان تولید کالا، برای سود، برکشیده از “اضافهارزشِ” تولید شده از سوی کارگران از هم فروخواهد پاشید.
سناریوهایی از این دست نشان میدهند برای سرپا نگه داشتن نظام سرمایهداری و سودورزی چرا کسانی مانند “جف بزوس”، “بیل گیتس”، “ایلان ماسک”، “مارک زاکربرگ”، و دیگر “ناخدایان” فناوریهای پیشرفته، از درآمد پایه جهانشمول که از طریق مالیات عمومی پرداخت میشود، پشتیبانی میکنند. آنها [آن سناریوها؟] همچنین زیربنای استدلالهای متنهایی مانند “کمونیسم لوکس کاملاً خودکار” نوشتهٔ “آرون باستانی”، و “پساسرمایهداری” اثر “پل میسون”، به نام راهنمای آینده ما (هر دو انتشار یافته در سال ۲۰۱۵ / ۱۳۹۴) هستند. البته واقعیت امر این است که مدتها پیش از این که این سناریوهای فرضی به سرانجام برسند، سود کاهش مییابد و انباشت سرمایه با مشکل روبرو میشود. برخی از تحلیلگران با قیاس گرفتن شور و هیجان ناشی از تواناییهای هوش مصنوعی و رونق شرکتهای “دات کام”- شرکتی که در سال ۲۰۰۰/۱۳۸۹ فروپاشید- خودشان را سرگرم کردهاند. “مایکل رابرتز”، اقتصاددان و وبلاگنویس مارکسیست، اعلام میکند: “مهمترین قانون حرکت در سرمایهداری- همانطور که مارکس آن را قانون گرایشِ نزولیِ نرخِ سود نامید- در کارکردش است.”
با افزایش فناوری “سرمایهبَر”، ترکیب ارگانیک سرمایه نیز افزایش مییابد و بدین ترتیب نیروی کار درنهایت برای حفظ سودآوری (یعنی ارزشاضافی نسبت به تمام هزینههای سرمایه) ارزشِ کافی تولید نخواهد کرد.
ما هیچگاه به جامعهای روباتیک نخواهیم رسید. ما هرگز در نظام سرمایهداری به جامعهٔ بدون کار نخواهیم رسید. بحرانها و انفجارهای اجتماعی مدتها پیش از آن روی خواهند داد.
نه مارکس و نه انگلس و نه مارکسیستهای امروز بر این باور نیستند که نظام سرمایهداری “خود بهخود” فروخواهدپاشید یا به نظامی کمتر بهرهکش تبدیل خواهد گشت. سرمایهداری همواره تواناییای فراوان در سازگاری با چالشها- البته بههزینهٔ زحمتکشان- از خود نشان داده است.
چالش در سپهر فناوری اطلاعات، چه کهنه و چه نو، نه پیشبینی آرمانشهری و نه پرهیز از ویرانشهری بوده است، اگرچه هر دو جایگاه محدودشان را دارند. بدیلهای ویرانشهری یا آرمانشهری کاربردی سودمند برای تبادلنظر و گمانهزنی فراهم میکنند، ولی ما را از پیکارهای شناخته شده و فوری در راستای ساختن جنبشی نیرومند برای سوسیالیسم در محیطهای کاری و در بطن جامعه و نهادهای قانونگذاری نباید به بیراهه کشند. مخترع پروتکل انتقال ابَرمتن و وب جهانگستر در هر آدرس اینترنتی) همان httpو www لرد به نام “تیم برنزر لی”)،
وب را در اساس یک ابزاری آزاد کننده برای انسان میدانست. او بابت این واقعیت که این دستاورد نیز مانند دیگر نوآوریها به سرنوشت همان قانونهای سرمایهداری دچار شده است افسوس میخورد. همزمان، هوش مصنوعی در جامعهای خردمند و سوسیالیستی این توانایی را دارد که به پرسشهای مهمی که سوسیالیستها چندی است در موردشان میاندیشند پاسخ دهد. از جمله اینکه چگونه اطمینان حاصل شود که تولید برای برآورده کردن نیازهای مصرف واقعی میتواند متوازن باشد؟ مدتهاست که راستگرایان ادعا میکنند تنها یک “جامعهٔ بازار” (مفهومی گمراهکننده حتا اگر زمانی وجود میداشت. در پرسش و پاسخی دیگر به آن پرداخته خواهد شد) توازنِ عرضه و “تقاضا” (تقاضا که خود اغلب بهطورساختگی ناگهان آفریده میشود، و نمونه جالب آن در بهاصطلاح “صنعت مُد” است) را میتواند تضمین کند. برای نمونه، طرح “سایبرسین” در رویدادهای شیلی در سال ۱۹۷۱/۱۳۵۰ و برپایی دولت تازه منتخب سوسیالیستی بهرهبری “سالوادور آلنده” مشکلآفرین شد. هدف از این برنامه، پیوند دادن یارانهها به یک شبکه ارتباطی مبتنی بر تلکس بود تا دولت امکان یابد تولید را در بخش دولتی اقتصاد شیلی تنظیم کند و در همان حال خودگردانی کارگران و ردههای پایین مدیریت حفظ شود. کودتای فاشیستی پینوشه در سال ۱۹۷۳/۱۳۵۲ به طرح “سایبرسین” پایان داد، اما هوش مصنوعی، جهان نوینی با امکانهای همانند را در سوسیالیسم دموکراتیک پدید میآورد. در چین، هوش مصنوعی “نیروی مولدهٔ جدید”ی بهحساب میآید که در حکم نوشدارویی برای “سود جمعیتی” (جمعیت پیرشونده) با کاربردهایی از لعاب سرامیکی روباتیک (برای در امان ماندن از مبتلا شدن به بیماری ریوی شُشرشتاکی در اثر استنشاق گردوغبارهایی آسیبزا مانند پنبهٔ نسوز، سیلیس، و زغال و کار ۲۴ ساعته) گرفته تا آواتارهای مجری تلویزیون، پخش برنامههای تصویری و شنیداری از رسانهها با لهجهها و زبانهای گوناگون، نقش ایفا میکند. در این میان، هوش مصنوعی با انگیزهٔ سودورزی و کسب قدرت توسعه داده میشود. هوش مصنوعی تضادهای درون چرخهٔ اقتصاد جهانی سرمایهداری را تشدید میکند که البته بار آن بر دوش طبقهٔ کارگر میافتد و کاربردهای آن خاستگاه نابرابریهای (نژادی، جنسیتی، و طبقاتی) را تقویت میکند. مارکس نوشت، یکی از پیامدهای سرمایهداری “بیگانگی” است “این که سرانجام، و این برای سرمایهداران نیز صدق میکند، قدرتی غیرانسانی بر همه چیز حکمرانی خواهد کرد. ” سرمایهداری بهطور “خودکار” به وضعیت “پساسرمایهداری” (چه برسد به سوسیالیسم) تبدیل نمیشود. پایان دادن به سرمایهداری مستلزم کنشگری آگاهانه و جمعی از سوی “تودههای” طبقه کارگر است.
تغییر هنگامی فرا خواهد رسید که شمار انبوهی از مردم آن را برای رفاه خود سودمند بیابند و برای عملی شدن آن بکوشند. خودکارسازی، بهویژه هوش مصنوعی، ناکارآمدی سرمایهداری را تشدید میکند و به جایگزین شدنش شتاب میبخشد. همانطور که نشست پرسش و پاسخ پیشین اعلام میکند، “خودکارسازی ابزار کار نیاز به سوسیالیسم را نمایان میسازد و کمونیسم را امکانپذیر میکند. ” دستیابی به آنها به ما بستگی دارد.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۰۸، ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳




