مسایل سیاسی روز

به‌مناسبت سالگرد تیرباران خسرو روزبه، قهرمان ملی ایران

بهارا، گل تازه را یاد دِه

ز سَروِ کهن، خسرو روزبه… 

[ه.‌ الف. سایه]

رفیق “خسروروزبه”، در پای چوبهٔ تیرباران، با امتناع از بسته شدن چشم‌هایش با چشمبند، با چشمی باز در چشم دژخیمان  خیره نگریست و با صدایی رسا فرمان داد:

جوخه گوش به‌فرمان من!

– مرگ برشاه!

– زنده باد حزب تودهٔ ایران!

دژخیمان سپس شلیک کردند.

در پی روزها و ماه‌های خونین کودتایی، طنین‌افکن شدن ندای خروشان خسرو روزبه، قهرمان ملی ایران و عضو کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران در صحن بیدادگاه‌های رژیم سلطنتی و  پژواک آن در جامعه، از همان روزهای تیرهٔ سال ۱۳۳۷ سرنوشت سرنگونی تخت سلطنت را رقم زد. این ندای خاموش‌نشدنی علیه استبداد در گوش نسل‌های جوان در ذهن و زبان تکرار شد و تا ‌امروز هم گویی به گوش می‌‌‌رسد. استواری خسرو روزبه در پیکار با نظام استبدادی چه در شنل مطلای سلطنتی و چه در عبا و لبادهٔ پشم‌شتری ولایی نمونه‌ای درخشان در مبارزه با دیکتاتوری است.

روزبه در ۱۲۹۴ در ملایر دیده به جهان گشود. دوران کودکی ونوجوانی‌اش به‌خاطر وضع نابسامان مادی خانواده به‌دشواری گذشت. دورهٔ شش‌سالهٔ دبیرستان را در چهار سال به‌پایان رساند. استعداد او در ریاضیات شگرف بود، اما به‌علت وضع بد اقتصادی نتوانست از این استعداد شگرف در تحصیلات عالی در رشتهٔ ریاضیات استفاده کند و ناگریز برای ادامه تحصیل  وارد دانشکده افسری شد.

رفیق روزبه بیش از دویست کنفرانس علمی و نظامی در “دانشکده افسری” و “دانشکدهٔ فنی”، در دبیرستان‌ها، دردانشکده‌های  “کشاورزی” و “دامپزشکی” برگزار کرد، کنفرانس‌هایی که سوای جنبه‌های علمی آن‌ها مضمون اصلی‌شان را مسائل اجتماعی دربر می‌گرفت. او در این دوران ۱۶ جلد کتاب نظامی، فنی، و ریاضی برای شاگردانش تألیف کرد. او نه‌تنها مربی دانشجویان بود، بلکه درمقام مسئول انتظامات دانشکده، مبارزه با فساد، قماربازی، تریاک‌کشی، دزدی، و رشوه‌خواری را وظیفه خود می‌دانست. پیگیری این مبارزه و انجام وظیفه برای او از توقیف‌های چندساعته تا تبعید به اهواز را به‌دنبال داشت. رفیق روزبه در دفاعیه‌اش در اردیبهشت‌ماه  ۱۳۲۷ از جمله می گوید: “هروقت با فساد مواجه می‌شدم، اراده‌ام برای مبارزه با آن محکم‌تر می‌شد.”

رفیق روزبه در کار گسست وپیوندهای خود با ارتش استعمارزده، به‌تدریج دریافته بود که در میان دریای فساد و ستم نمی‌توان جزیرهٔ خوشبختی را برپا کرد، بنابراین او به راه مبارزهٔ انقلابی گام نهاد. در سال ۱۳۲۲ عضو حزب تودهٔ ایران شد تا هم‌آوا با مردم و دوشادوش آنان مبارزه را در ابعادی وسیع‌تر ادامه دهد. در سال ۱۳۲۴ پس از سرکوب قیام افسران خراسان و تهران در گنبد کاووس، مخالفان روزبه در ارتش که نسبت به او به‌علت مبارزه‌اش با فساد در ارتش کینه‌ای سخت در دل داشتند، سعی در دستگیری او کردند، اما او بدون بازگشت به خدمت در ارتش مخفی شد. در این دوران به انتشار مقالاتی چند با نام مستعار در افشای مفاسد سران ارتش و از جمله نوشتن کتاب معروف “اطاعت کورکورانه” پرداخت. او از افسران و درجه‌داران به مبارزه دعوت کرد.

پس از سرکوب جنبش دموکراتیک خلق‌های آذربایجان و کُردستان و عده‌ای از افسران میهن‌دوست، رفیق روزبه نیز در ۱۷ فروردین‌ماه ۱۳۲۶ بازداشت شد. قرار دادگاه در زمان جنگ محاکمه و تیرباران رفیق روزبه بود. اما او در ۱۷ اردیبهشت‌ماه ۱۳۲۶ به‌کمک تنی چند از هم‌رزمانش از زندان گریخت. او مجدداً در فروردین‌ماه ۱۳۲۷ دستگیر و در دادگاه نظامی دادستان نظامی برای او تقاضای اعدام کرد. رفیق روزبه در این دادگاه به دفاع از اصول عقاید خود و افشای فساد در ارتش و دستگاه دولتی پرداخت. فشار افکار عمومی جرأت صدور حکم اعدام را به دادگاه نداد. رفیق روزبه به ۱۵ سال زندان محکوم شد. اما او بعد از حدود سه سال در آذرماه ۱۳۲۹ بار دیگر به‌همت یارانش همراه با عده‌ای از رهبران حزب از زندان گریخت.

کودتای آمریکائی-انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و موج جدید ترور و سرکوب رفیق روزبه را بار دیگر درمعرض خطر قرار داد. اما هنوز روزهایی سخت‌تر در پیش بود، روزهایی که تشکیلات افسران حزب به دشمن نشان داده شد و افسران دلیر و مبارز حزب تودهٔ ایران به دام افتادند. بیش از سی تن از هم‌رزمان رفیق روزبه به فرمان شاه تیرباران و چندصد نفر آنان پس ازشکنجه های فراوان زندانی و عده‌ای هم مجبوربه مهاجرت شدند. اما رفیق روزبه با عزمی پولادین به فعالیت حزبی ادامه داد و سرانجام دشمن به او دست یافت.

در روز ۱۵ تیرماه ۱۳۳۶ رفیق روزبه بعد از لو رفتن در یک نبرد شدید خیابانی در منطقه جنوب شرقی تهران مجروح و خونین به‌اسارت دشمن درآمد. رفیق روزبه را بعد از بیمارستان به شکنجه‌گاه زندان قزل‌قلعه بردند. تا آغاز محاکمه ۹ ماه طول کشید. ۹ ماهی که رفیق روزبه زیر فشار روحی و جسمی دژخیمان رژیم شکنجه می‌شد و آرامش نداشت. شاه ابتدا کوشید به‌وسیله جلاد خود “آزموده” او را به‌زانو درآورد. رفیق روزبه در این ۹ ماه چون “فولاد آب‌دیده” مقاومت کرد، بنابراین امید دشمن از او بریده شد و او را در همان دفتر زندان به‌محاکمه کشاندند. رفیق روزبه با سری افراشته و غرورآمیز از تعلق‌خاطر خود به حزب تودهٔ ایران سخن گفت. او چنین گفت: “من به عقایدم پای‌بندم، نظرات سیاسی‌ام را مقدس می‌شمارم. به عهد و سوگند خود وفادارم و به امضایی که در زیر آنکت حزب تودهٔ ایران کرده‌ام احترام می‌گذارم و هرگز به‌خاطر جلب منفعت یا دفع خطر پیمان خود را نمی‌شکنم.” او در برابر دژخیمان دردفاع از اعتقاد عمیق خود به سوسیالیسم علمی پروا نکرد و گفت: “اگرعاشق و شیفتهٔ سوسیالیسم هستم با تمام عقل وشعور و منطق و درایت خود برتری اصول آن را بر سایر رژیم‌ها احساس کرده‌ام.”

روزبه در آخرین دفاع خود در دادگاه تجدیدنظر نظامی گفت: “من به‌اقتضای آتشی که به‌خاطر خدمت به خلق‌های ایران در درون سینه‌ام شعله می‌کشد، راه حزب تودهٔ ایران را برگزیده‌ام و باید اذعان کنم که جانم، استخوانم، گوشتم، پوستم، و همهٔ تاروپود وجودم توده‌ای است.”

رفیق روزبه در جواب این سؤال که حزب تودهٔ ایران چه می‌گوید؟ چه می‌خواهد و از چه چیزی دفاع می‌کند؟ جواب می‌دهد: “حزب ما، حزب استعمارشکن و مدافع استقلال و تمامیت ارضی خاک کشور است. مقاصد اجتماعی حزب ما همه از منبع بشردوستی و احترام به انسانیت و خدمت به مردم سرچشمه می‌گیرد. ما می‌خواهیم برای همیشه به استثمار انسان از انسان که مادَرِ همهٔ مفاسد اجتماعی است خاتمه دهیم.”

درخواست فرجام او از طرف شاه رد شد و جلاد بزرگ حکم اعدامش را امضا کرد. در سپیده‌دم ۲۱ اردیبهشت‌ماه ۱۳۳۷، قلب پرشور رفیق خسرو روزبه که با عشق به میهن و زحمتکشان می‌تپید با گلوله‌های رژیم کودتایی و وابستهٔ محمدرضاشاه از تپش ایستاد، اما شراره‌های آتش جاودان این عشق تا هم‌اکنون شراره‌بار است.

در اشاره به آثار پرشمار علمی و نظامی رفیق روزبه باید یادآور شد که در فرصتی کوتاه پیش از به‌شکست کشاندن انقلاب بهمن دست‌نویس‌های ترجمهٔ دو کتاب داستان از سوی رفیق روزبه با نام‌های “سومیکو دختر هیروشیمایی” نوشتهٔ رومان‌کیم و “رفقا” نوشتهٔ نوشتهٔ ای. مِتِر، حروفچینی شد و به‌چاپ رسید. تدارک چاپ کتاب پرحجم قوانین “آخر بازی در شطرنج” تألیف رفیق روزبه که نسخهٔ دست‌نویس آن دو زونکن بزرگ را دربر می‌گیرد با یورش جمهوری اسلامی به حزب امکان حروفچینی و چاپ و نشر پیدا نکرد.

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۰۸، ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا