مسایل بین‌المللی

شبکهٔ گستردهٔ عملیات «سیا» و ترفندهای پلشت

کتاب سوزان ویلیامز به نام “کینه‌توزی سفیدپوستان:سازمان سیا و استعمار دوبارهٔ آفریقا در نهان” که سال گذشته با جلد شومیز منتشر شد، نقش‌آفرینی سازمان سیا و ایالات متحده و چگونگی سرکوب روند استقلال و آرزوهای دیرینهٔ دموکراتیک از همان ابتدا در کشورهای غنا و کنگو را روایت می‌کند.

دکتر ویلیامز، پژوهش‌گر ارشد در دانشکده مطالعات پیشرفته دانشگاه لندن، با ایان سینکلر (خبرنگار مورنینگ‌ستار) در مورد دخالت‌جویی مخفیانه سیا، نقش بریتانیا، و اینکه چگونه این دو کشور هم‌اکنون مانع از رسیدگی سازمان ملل در مرگ دبیر این سازمان در سال ۱۹۶۱/۱۳۳۹می‌شوند به‌صحبت می‌نشیند.

دامنه و پیامد دخالت‌جویی‌های مخفیانه “سیا” در کنگو و غنا در سال‌های  دهه ۱۹۵۰/۱۳۳۰ و ۱۹۶۰/۱۳۴۰ چگونه بود؟

سیا با ترفندهای پلشت در شبکه‌ای گسترده، امیدها و چشم‌اندازهای دو کشور نوپای کنگو و غنا را درهم کوبید. دولت پاتریس لومومبا، نخستین نخست‌وزیر منتخب دموکراتیک این کشور، تنها ده هفته پس از رهایی کنگو از استعمار بلژیک در  ۹ تیر ۱۳۳۹ به‌دست ارتش کنگو به‌رهبری جوزف‌دزایر موبوتو سرنگون شد.

پس از چندی لری دولین، رئیس گروه عملیاتی سیا در این کشور، مسئولیت برنامه‌ریزی و اجرای کودتا را به‌عهده گرفت. دولین همچنین نقشه ترور لومومبا را رهبری کرد که قرار بود در ۲۷ دی ۱۳۳۹ به‌طرزی وحشیانه‌ به‌قتل رسد. در سال ۱۹۶۵/۱۳۴۴ در غنا، قوام نکرومه، نخستین رئیس‌جمهور کشور، و یکی از حامیان برجسته جنبش پان‌آفریقا (طرفداری از اتحاد کشورهای آفریقایی)، پس از کودتای نظامی مورد حمایت سیا از قدرت به‌زیر کشیده شد.

سیا در سراسر قاره آفریقا از طریق دامن زدن به درگیری بین گروه‌های سیاسی، هدف قرار دادن اتحادیه‌های کارگری، رشوه دادن به نمایندگان کشورهای آفریقایی در سازمان ملل، و پایش برای پیش‌برد هدف‌های ایالات متحده فعال بود. نهادهای جاسوسی سیا از طریق مجراهای گوناگون برپا و تأمین مالی می‌شدند. خطوط هوایی اختصاصی به‌صورت نهان فعالیت می‌کردند و جت‌های جنگنده به استان کاتانگا، یکی از غنی‌ترین استان‌ها از نظر ذخیره‌های طبیعی که به‌طورغیرقانونی از کنگو جدا شده بود، اسکان داده شدند.

در این راستا اقدام‌ها و فعالیت‌هایی کم‌تر آشکار مانند تشکیل هسته‌های مخفی و رخنه در سازمان‌های آموزشی، کانون‌های فرهنگی، و ناشران وجود داشت. برای نمونه، انجمن آمریکایی فرهنگ آفریقا، یک جبهه سیا مستقر در نیویورک و پاریس، در سال ۱۳۳۹ جشنوارهٔ موسیقی‌ای را در شهر لاگوس، پایتخت نیجریه، ترتیب داد که نینا سیمون، خواننده سیاه‌پوست سرشناس مردمی و دیگر هنرمندان موسیقی  بنام به آن آورده شدند. هیچ‌یک از آنان نمی‌دانستند که چنین برنامه‌ای از سوی سیا برنامه‌ریزی شده است. هنگامی که وول سویینکا، نویسنده نیجریه‌ای متوجه شد که ناخواسته از سوی سیا حمایت مالی شده است، برافروخته شد. او با تلخی گفت: “هیچ چیز، در واقع هیچ طرحی، هیچ نوآوری فرهنگی، از سوی چنبرهٔ نفوذ سیا در امان نماند.”

 

نقش بریتانیا در کنگو و غنا در این دوره چه بود؟

بریتانیا به‌میزانی زیاد در تحقق هدف‌های ایالات متحده سهیم بود و به‌سان شریک کوچکش شناخته شده است. سندهای رسمی بریتانیا نشان می‌دهند یکی از بلندپایگان وزارت خارجه در شهریور ۱۳۳۹ توصیه می‌کند برای “برکناری لومومبا از صحنه باید او را کشت.” و یکی از همکارانش موافقت کرده و آرزو می‌کند که “موبوتو بتواند هرچه زودتر او را دستگیر و اعدام کند.” دافنه پارک، رئیس عملیات سازمان جاسوسی “ام آی ۶” در کنگو، با حس بی‌زاری رییس عملیاتی سیا نسبت به لومومبا و سازمان ملل متحد هم‌نظر بود.

در غنا، که استقلالش را در سال ۱۳۳۶ از استعمار بریتانیا گرفت، بریتانیا برای تغییر دولت قوام نکرومه به کارزاری تبلیغاتی دست زد. همان‌گونه که در مقاله اخیر محمدالمعزی در‌بارهٔ سندهای خارج شده از رده‌بندی محرمانه نشان داده شده است، هدف این کارزار تبلغاتی جایگزینی نکرومه با یک “دولت غرب‌محور” بود. بریتانیا پس از انتشار کتاب نکرومه به‌نام “استعمار نو: واپسین مرحله امپریالیسم” در سال ۱۳۴۴، در جهت بدنام کردنش به تشدید حمله‌های مخفیانه در میان مردم غنا متوسل شد.

کتاب نکرومه تأثیر ویرانگر استعمار نو بریتانیا و ایالات متحده در غنا را واکاوی می‌کند و می‌نویسد: “در واقع کشوری که پس از استعمار به‌لحاظ نظری مستقل و از ٬همه نشانه‌های ظاهری حاکمیت در عرصه بین‌المللی٬ برخوردار می‌شود، اما نظام اقتصادی و سیاست‌گردانی‌اش (هنوز) با هدایت از بیرون انجام می‌گیرد.”

و نکرومه استدلال کرد که استعمارگرایی بر پایه سوداگری بی‌رحمانه و بهره‌بری درازمدت بنا می‌گردد. واکاوی او پس از سرنگونی دولتش به‌سرعت ثابت شد: شرکت‌های دولتی غنا خصوصی گردیده و طرح‌های دولتی کنار گذاشته شدند. شرکت‌های چند ملیتی خارجی کنترل را در دست گرفتند.

دولت ایالات متحده مداخله‌اش را به‌نام بخشی از جنگ سرد، برای جلوگیری از نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در آفریقا توجیه می‌کند. در مقابل، ویلیام بلوم، نویسنده کتاب “کشتن امید: دخالت‌های نظامی ایالات متحده و سیا از جنگ جهانی دوم”، استدلال می‌کند: “سیاست حق خودداوری و تصمیم‌گیری، وجه مشترک هدف‌های گوناگون مداخله‌جویانهٔ ایالات متحده است.” چه عامل‌هایی ایالات متحده را به دخالت در کنگو و غنا واداشت؟

پاسخ به این پرسش هستهٔ مرکزی هر ارزیابی از نقش ایالات متحده در آفریقا در دورهٔ استعمارزدایی است. نکرومه و رهبران هم‌فکرش بر این باور بودند که راه پیشِ روی برای کشورهای آفریقایی گزینش بین سرمایه‌داری ایالات متحده و کمونیسم شوروی نیست، بلکه پیش رفتن در راه برگزیدهٔ خودشان است. این هدف در کنفرانس مردم آفریقا در آکرا، پایتخت غنا، در سال ۱۹۳۷/۱۳۱۶ با موافقت شرکت‌کنندگان روبرو شد: “دست از آفریقا بردارید! آفریقا باید آزاد باشد!” اما این سیاست “عدم‌تعهد” ایالات متحده را خوشنود نکرد و تمام و کمال بر پایهٔ منافع ایالات متحده موضع‌گیری کرد: اگر با ما نیستید، پس علیه ما هستید.

عامل مهم دیگری هم وجود داشت که داشتن دیدگاه نژادپرستانه بود. در جلسه شورای امنیت ملی در دی‌ماه ۱۳۳۸، ریچارد نیکسون، معاون رییس‌جمهور وقت ایالات متحده، اظهار داشت: “برخی از مردم آفریقا تنها حدود ۵۰ سال است که از درختان پایین آمده‌اند.” یک مقام ارشد در این ارتباط گفت نیکسون “این تصور را به‌وجود آورده است که بیشتر مردم آفریقا هنوز بر روی درختان بسر می‌بردند.” هیچ‌کس در نشست از جمله رئیس‌جمهور آیزنهاور این شباهت‌سازی بسیار توهین‌آمیز را به‌چالش نکشید.

نیکسون استدلال کرد ایالات متحده باید با “مستبدان” در آفریقا ارتباط برقرار کند: “ما باید بپذیریم، اگرچه نمی‌توانیم چنین چیزی را به‌طورآشکار اعلام کنیم، به مستبدان آفریقا در کنار خود نیاز داریم.” او افزود در برخی موارد ممکن است “پرورش و آماده‌سازی” مستبدان ضروری باشد. آیزنهاور موافقت کرد.

ایالات متحده سرسختانه تلاش می‌کرد قهرمان دموکراسی در جهان شناخته شود. اما گسستی غم‌انگیز بین این تصویر و واقعیت وجود داشت.

شما می‌گویید مرگ زودهنگام برخی از رهبران جنبش‌های رهایی‌بخش قارهٔ آفریقا برای آزادی مانند قوام نکرومه، فرانتس فانون، جورج پادمور، و ریچارد رایت در بازهٔ زمانی ۱۳۳۸ و ۱۳۴۸ با نقش تأثیرگذاری‌ای که داشتند به‌این معنی است که “عقل حکم می‌کند دربارهٔ نقش سیا پرس‌وجو کنیم.” بر اساس کدام زمینه و سندی چنین ادعایی مطرح می‌شود؟

در یکی از جلسه‌های کمیته سنای ایالات متحده به‌ریاست فرانک چِرچ، سناتور حزب دمکرات، فعالیت‌های اطلاعاتی دولت ایالات متحده در سال ۱۳۵۷ مورد بررسی قرار گرفت. این کمیته در ۱۴ گزارش، در پنج کشور توطئه‌های ترور چندین رهبر خارجی به ایالات متحده نسبت داده می‌شود: طرح ترور فیدل کاسترو در کوبا، لومومبا در کنگو، رافائل تروخیلو در جمهوری دومینیکن، ژنرال رنه اشنایدر در شیلی، و نگو دین‌دیم در ویتنام جنوبی. این کمیته همچنین شواهدی مبنی بر دخالت سیا در طرح ترور رئیس‌جمهور سوکارنو در اندونزی و “پاپا داک” دووالیه در هائیتی پیدا کرد.

کتاب Poisoner in Chief اثر استیون کینزر آزمایش‌های شوم شیمیدان سیدنی گوتلیب، رئیس طرح کنترل ذهن در سازمان سیا را مستند می‌کند. گوتلیب بخشی از “کمیتهٔ تغییر سلامت” بود که در سال ۱۳۳۹ “در پاسخ به اعتقاد بازسازی شده رئیس‌جمهور آیزنهاور مبنی بر اینکه بهترین راه برای رودروریی با برخی از رهبران خارجیِ ناهم‌راه با ایالات متحده، کشتن‌شان است.” گوتلیب به تولید سم‌هایی کشنده از بیماری‌های گوناگون دست زد که می‌توانستند بدون به‌جا گذاشتن هیچ ردی به‌کار گرفته شوند.

با توجه به مقیاس و گستردگی این توطئه‌ها، به‌نظر می‌رسد نه تنها معقول، بلکه ضروری است که پرسش‌هایی دربارهٔ مرگ زودهنگام کسانی  که سازمان سیا به آنان انگ دشمنان ایالات متحده زده بود مطرح شود.

در اوایل این ماه، روزنامهٔ گاردین گزارش داد: “ایالات متحده و بریتانیا از سوی پژوهش‌گران دانشگاهی به کارشکنی در روند رسیدگی سازمان ملل در مورد سقوط هواپیما و کشته شدن داگ هامرشولد، دبیر‌کل سازمان ملل در سال ۱۳۴۰ (در رودزیای شمالی، زامبیای کنونی) متهم شده‌اند. پرسشی که در کتاب منتشره شما در سال ۱۳۹۰ با این مضمون که چه کسی رییس سازمان ملل را کشت؟ در بازگشایی پروندهٔ رسیدگی سازمان ملل به این موضوع کمک کرد. به‌نظر شما چرا ایالات متحده و انگلیس از ادامه روند رسیدگی در این امر جلوگیری می‌کنند؟

پژوهش‌های اولیه در مورد سقوط در زمان حاکمیت استعمار بریتانیا و دولت اقلیت سفیدپوست در سال ۱۳۴۰ انجام گرفت، به‌طوری که ضرورت گواهی مهم شاهدان سیاه‌پوست ضروری تشخیص داده نشد. کمیته پژوهش رودزیا خطای خلبان را بدون نشان دادن هرگونه سندی سبب سقوط دانست.

پس از بازگشایی پرونده رسیدگی اولیه سازمان ملل در سال ۱۳۹۴، از آن کشورهای عضو سازمان ملل که ممکن بود اطلاعاتی مربوط به این رخداد را در بایگانی اطلاعاتی، امنیتی، و دفاعی‌شان داشته باشند خواسته شد آن‌ها را دسترس‌پذیر کنند. اکثر این کشورها از جمله بلژیک، سوئد، و زیمبابوه، برای همکاری جدی در این رابطه گام به پیش گذاشتند. به‌گفتهٔ قاضی محمد چاند عثمان که از سوی دبیرکل سازمان ملل متحد برای هدایت این کمیته پژوهشی منصوب شده بود، نه ایالات متحده و نه بریتانیا از سال ۱۳۹۶ هیچ اطلاعات قابل‌توجهی را آشکار نکرده‌اند. عثمان در سال ۱۴۰۱ گزارش داد که بریتانیا “هیچ سندی از آن دوره را آشکار نکرده است. ایالات متحده یک سند در سال ۱۳۹۷/ ۱۳۹۸ و یک سند دیگر در سال ۱۴۰۰ را تأمین کرد که هر دو پیش از آن در دسترس همگان بودند. ایالات متحده و بریتانیا با نادیده گرفتن درخواست سازمان ملل و سپس تصمیم‌شان در سال ۱۴۰۱ برای حمایت نکردن از قطعنامه اخیر مجمع عمومی سازمان ملل که اجازه ادامه رسیدگی به این رخداد را می‌دهد، هم‌خوانی دارد. این از آن جهت اهمیت دارد، که ایالات متحده و بریتانیا هر دو عضو دائمی شورای امنیت هستند. اما موضع آن‌ها باعث شد که تصویب این قطعنامه که از حمایت ۱۴۲ کشور عضو (از ۱۹۳عضو) برخوردار بود، اجرایی نشود.

اکنون یک حرکت جهانی برای پیدا کردن حقیقت به‌راه افتاده است. از سال ۱۳۹۴، قاضی عثمان به اطلاعات جدیدی دست یافته و سندهای پیشین را مورد بازبینی قرار داده است. او می‌گوید، اکنون می‌توان گفت “یک حمله یا تهدید خارجی ممکن است سبب سرنگونی هواپیما شده باشد.” اما کندوکاو بدون همکاری ایالات متحده و بریتانیا که “کم و بیش بدون تردید اطلاعات مهم فاش نشده در اختیار دارند” نمی‌تواند به‌طورشایسته به پایان برسد.

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۰۸، ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا