مسایل نظری و تئوریک

مارکسیسم و بوم‌شناسی: آیا پاسخ «در خاک نهفته است؟»

محققان مارکسیست کتابخانهٔ “یادبود مارکس” به مطالعهٔ توجه مارکس و انگلس به موضوع خاک در بررسی رابطه بین سرمایه‌داری و محیط زیست پرداخته‌اند. 

 

برخی از خوانندگان جوان‌تر این مقاله ممکن است برنامهٔ کمدی‌ای رادیویی را به‌خاطر بیاورند که در آن یکی از شخصیت‌ها (با بازی کنت ویلیامز) به هر سؤالی این‌گونه جواب می‌داد:”پاسخ در خاک است”. دو گزارش اخیر، یکی از آژانس محیط زیست دولت بریتانیا و دیگری از مؤسسه پژوهشی “روتامستد” (یکی از قدیمی‌ترین مرکزهای تحقیقات کشاورزی در جهان که در سال ۱۸۴۳ / ۱۲۲۲ خورشیدی تأسیس شد) نشان می‌دهند این بحث هنوز اهمیت دارد.  گزارش روتامستد، برای نمونه، این موضوع را روشن می‌کند که چگونه کشت متمرکز (یا کشاورزی صنعتی) و مبتنی بر کودها، زندگی گیاهی و جانوری “طبیعی” خاک را فقیر می‌کند، ساختار خاک را تخریب می‌کند به‌صورتی که لایه‌های خاک و نحوه تجمع ذرات منفرد شن، سیلت، و رُس به “کلوخه” تبدیل شده و به از دست رفتن کربن خاک و رفتن به جو منجر می‌شود و به گرمایش جهانی بسیار می‌افزاید. این گزارش از بسیاری جهت‌ها به‌روزرسانی و تکمیل شدهٔ گزارشی قدیمی‌تر ولی به‌همان اندازه مهم با عنوان: “کشاورزی مدرن و خاک” است که ۵۰ سال پیش از سوی شورای مشورتی کشاورزی وقت وزارت کشاورزی، شیلات، و غذای بریتانیا منتشر شده بود. در آن زمان، بیشتر بر استفاده از ماشین‌آلات سنگین کشاورزی و به‌همان اندازه بر کودها و تخریب ساختار و فرسایش خاک به‌ویژه خاک‌های سیلتی تأکید بود.

ولی نگرانی درباره خاک به مدت‌ها پیش بازمی‌گردد. فریدریش انگلس در کتاب “طرح‌های یک نقد اقتصاد سیاسی” (۱۸۴۳/ ۱۲۲۲) از سرمایه‌داری شاکی بود که “زمینی که همه چیز ما و نخستین دلیل وجود ماست” را به یک خرده‌کالای در معرض فروش تبدیل کرده بود. کارل مارکس نیز در دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی‌اش (که سال بعد نوشته شد) در مد نظر داشت که “ما چگونه از قِبَل طبیعت زندگی می‌کنیم و باید گفتگویی مستمر با آن داشته باشیم تا از بین نرویم. گفتن اینکه زندگی فیزیکی و ذهنی با طبیعت پیوند دارد، به‌سادگی به این معناست که طبیعت با خودش مرتبط است، زیرا ما بخشی از طبیعت می‌باشیم.”

همان‌طور که دیدگاه‌های انگلس ۲۴ ساله و مارکس ۲۶ ساله رشد کردند، آنان به‌تدریج آگاهی‌ای فزاینده‌ از تأثیرهای انسان بر محیط زیست طبیعی و ارتباط متقابل با آن را کسب کردند. آنان در “مانیفست کمونیست”شان بر پویایی سرمایه‌داری در تغییر دادن دائمی جهان در پی سود و همچنین نیاز به تحول جامعه به‌سود مردم تأکید داشتند.

در خلال انتشار جلد نخست کتاب “سرمایه” و به‌ویژه پس از آن، مارکس و انگلس، هر دو، عمیقاً به پویایی روابط انسان و طبیعت و آسیب‌های زیست محیطی ناشی از سرمایه‌داری علاقه‌مند شدند. اگرچه تمرکز تحلیلی “سرمایه” مارکس بر اقتصاد بود، ولی بخش‌های کلیدی کتاب نشان‌دهنده نگرانی او نسبت به منشأ تکاملی و ماهیت بیولوژیکی انسان‌ها و روابط آن‌ها با جهان پیرامون انسان بود. مارکس و انگلس، هر دو، تخریب محیط زیست را نه تنها مشکل شهرهای صنعتی درحال‌رشد، بلکه پیامدی کلی‌تر از بیگانگی انسان‌ها از طبیعت می‌دانستند. موضوع خاک، کانون خاص تمرکز آنان بود. تحقیقات خود مارکس برای “سرمایه” شامل مطالعه کار “یوستوس فون لیبیگ” در زمینه شیمی کشاورزی بود.

لیبیگ، پیشگام مطالعهٔ چرخهٔ مواد مغذی و نقش عناصر شیمیایی در رشد گیاهان (از جمله چرخهٔ کربن) بود، ولی درحالی که تولید کودهای شیمیایی را ترویج می‌کرد، نگران کاهش مواد آلی خاک و مدافع بازیافت فضولایه‌های انسانی نیز بود. انگلس به‌ویژه تحت‌تأثیر دوست نزدیک خود در منچستر، “شیمی‌دان سرخ”، کارل شورلمر، بود که از آدرس او برای جلوگیری از باز کردن نامه‌هایش از سوی پلیس استفاده می‌کرد. شورلمر (مارکس به دلیل حس شوخ‌طبعی‌ وی، به او لقب جولیمر داده بود) یکی از برجسته‌ترین شیمی‌دانان در زمینهٔ شیمی آلی در زمان خود بود و تأثیر او به‌همراه تأثیر لیبیگ و دیگران در مفهوم مارکس از “شکاف متابولیک” محوری و مسلم بود.

در آن زمان تأثیرهای بیوژئوشیمیایی سیستمیکِ فعالیت‌های انسانی ناشناخته بودند و توجه‌ها روی مسائل خاص مربوط به مدیریت زمین مانند تخریب خاک و جنگل‌زدایی متمرکز بود. کشاورزی دوران سرمایه‌داری دغدغه‌ای خاص بود. آگاهی از عواقب کشتِ تنها یک نوع گیاه در کاهش عناصر غذایی، تخریب خاک، و حجم هجوم آفات، شکل دهندهٔ نوآوری‌های کشاورزی بود که پایه انقلاب صنعتی بریتانیا را تشکیل می‌دادند. با تشدید فعالیت کشاورزی که با حصارزنی‌ها میسر شده بود، تخریب خاک در برخی از مناطق به مشکلی بزرگ تبدیل شد که در برخی از شهرهای پیشرفته‌تر تا حدی با تجارت جدید کود اسب جبران گردید. جوزف فیسون، جان لاوز، و دیگر کارفرماها از استخراج کودهای معدنی سود زیادی به‌دست آوردند. ولی جایگزینی کودهای دامی با کود شیمیایی به کاهش مواد آلی خاک منجر شد (جایگزینی‌ای که همراه با سوزاندن سوخت‌های فسیلی در انتشار گاز دی اکسید کربن در جهان سهم زیادی داشتند). مارکس در جلد نخست کتاب “سرمایه” اعلام می‌کند “تولید سرمایه‌داری، بنابراین، فناوری و فرایندهایی مختلف را با هم در یک مجموعه اجتماعی، تنها با زدودن منابع اصلی همه ثروت‌ها (خاک و کارگر) توسعه می‌دهد.” اینکه آیا مارکس یا انگلس از آخرین اثر چارلز داروین به نام “تشکیل کپک گیاهی در نتیجه حرکت کرم‌های خاکی با بررسی عادات آن‌ها” که در سال ۱۸۸۱ / ۱۲۶۰ خورشیدی منتشر شد و حاوی نتایج چهل سال تحقیق در مورد کرم‌های خاکی بود آگاه بودند، مشخص نیست، ولی به‌نظر می‌رسد احتمالاً آگاه بودند. تعداد ۶ هزار نسخه از این کتاب در سال نخست انتشار آن به‌فروش رسید که بیش از فروش کتاب منشأ گونه‌های خود داروین در سال ۱۸۵۹/ ۱۲۳۸ خورشیدی بود.

بعدها، در نوشته‌هایی که انگلس زیر عنوان “جلد سوم سرمایه” تدوین و در سال ۱۸۹۴ / ۱۲۷۳ خورشیدی پس از مرگ مارکس انتشار یافت، درباره وظیفه اخلاقی حفاظت از محیط زیست نوشت: “حتی یک جامعه کامل، یک ملت، یا حتی همه جوامع موجود هم‌زمان مالک زمین نمی‌باشند. آن‌ها فقط نگهبان و بهره‌مند از آن هستند و… باید آن را در وضعیتی بهتر شده باید به نسل‌های بعدی بسپارند.” با گذشت یک قرن‌ونیم، روشن است که خاک بی‌نهایت پیچیده‌تر از آن است که داروین یا مارکس تصور کرده بودند. گفته شده است که لئوناردو داوینچی اظهار داشته است: “دانش ما درباره حرکت اجرام آسمانی بیشتر از آن است که درباره خاک زیر پایمان می دانیم.” درستی این موضوع در زمان کنونی بحث‌برانگیز است، ولی بدون شک دانش ما از زمان نوشته‌های مارکس و انگلس به‌طورچشمگیر بیشتر شده است.

برای مثال، همان‌گونه که در مقاله‌ای زیر عنوان “سوسیالیسم در خاک؟” در مجله معتبر اکولوژی انجمن بوم‌شناسی بریتانیا آمده است: “تقریباً همه گیاهان رابطهٔ هم‌زیستی با ٬قارچ‌-ریشه٬ها (میکوریزاها) دارند.” این قارچ‌های خاکی می‌توانند با تأمین مواد مغذی محدود به ریشه‌های گیاه در ازای دریافت مواد ساخته شده توسط گیاه، رشد آن گیاه را تقویت کنند. این رابطه می‌تواند توسط شیوه‌های نادرست کشاورزی از جمله شخم‌زنی بیش از حد، چرای مفرط حیوانات، استفاده بیش از حد از کودها و آفت‌کش‌ها و کشت تک محصولی تخریب شود.

همان‌گونه که چارلی کلاترباک، دانشمند خاک‌شناس سوسیالیست، در یکی از شماره‌های اخیر برنامه “دنیای باغبان” گفت، در میان ریشه‌ها و کرم‌های خاکی “انبوه پرجنب‌وجوشی از کنه‌های کوچک” وجود دارد – “تخمیری از موجودات ریز”. اندکی پیش از این، در یکی از مجموعه سمینارهای کتابخانه “یادبود مارکس”، با نام “غذا، کشاورزی، و آینده” (که در تارنمای این کتابخانه موجود می‌باشد) او و تیم لانگ (نویسندگان مقاله بسیار تأثیرگذار “بیش از آن‌چه می‌توانیم بجویم: دنیای دیوانه غذا و کشاورزی، بحث‌هایی در دفاع از سوسیالیسم)، استدلال کردند که تخریب خاک بخشی از یک بحران گسترده‌تر در کشاورزی است که به نوبه خود از سیستم اقتصادی‌ای ناکارآمد و استثمارگر ناشی می‌شود.

هر کشاورز، باغبان و فعال محیط زیست باید در مقطعی نظرهای انگلس را تکرار کرده باشد. نظرهایی که انگلس در یادداشت‌هایش که بعدها با عنوان “دیالکتیک طبیعت” منتشر شد: “بیایید به تسلط انسان بر طبیعت زیاد نبالیم، زیرا هر پیروزی با انتقام طبیعت از ما همراه خواهد بود.”

خاک بخشی از “شبکه حیات” پیچیده‌ای است که ما انسان‌ها و اکوسیستم سیاره‌ای‌ما به آن وابسته‌ است. خاک به‌همراه نیروی کار انسانی، ۹۵ درصد از منابع غذایی جهانی را تأمین می‌کند. خاک سه برابر بیشتر از جو زمین کربن را در خود نگه می‌دارد، با جذب آب خطر سیل را کاهش می‌دهد و زیستگاه حیات وحش است. حفاظت از خاک برای سلامتی انسان‌ها حیاتی است. بنابراین، آیا پاسخ در خاک نهفته است؟ نه، ولی خاک یک نقطه تمرکز مهم برای درک رابطه بین سرمایه‌داری کلان و محیط زیست فراهم می‌کند و نادیده گرفتن آن، برای همه ما خطرناک خواهد بود.

 

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۰۹، ۱۴ خرداد ۱۴۰۳

 

دکمه بازگشت به بالا