مسایل بین‌المللی

همهٔ شواهد به بروز جنگی جهانی اشاره می‌کنند، چه در پیش است؟

افزایش بهای طلا نشانهٔ خوبی است که به‌رغم اظهارات رهبران غربی ما به سوی جنگی بزرگ‌تر و گسترده‌تر پیش می‌رویم. نادیده گرفتن این امر و تمرکز بر مسائل داخلی، گزینه‌ای معقول نمی‌باشد.  آیا جنگ جهانی سوم پیشاپیش آغاز شده است؟ رهبران قدرت‌های امپریالیستی این امر را به‌شدت انکار می‌کنند، اگرچه مشهود است که هم‌اکنون در حال جنگیدن در چند جبهه می‌باشند. آنان حتی هنگامی که در حال بمباران یمن هستند از اسرائیل در برابر پیامد تجاوزهایش دفاع می‌کنند و تلاش می‌کنند تا جنگ در اوکراین ادامه یابد. آنان مانند سارقانی که فریاد می‌زنند “آی دزد! دزد را بگیرید”، شعار می‌دهند که تنش‌ها به‌هیچ‌وجه افزایش نیافته‌اند. همان‌گونه که حملهٔ ژاپن به منچوری در سال ۱۹۳۲/ ۱۳۱۱ و جنگ داخلی اسپانیا در ۱۳۱۵/۱۹۳۶، آغاز جنگ جهانی دوم را که رسماً از سپتامبر ۱۹۳۹/۱۳۱۸ آغاز شد رقم زدند، تاریخ می‌تواند آتش‌افروزی بزرگ کنونی را همچون سومین جنگ جهانی ثبت کند.

ولی هراس جنگ‌افروزان از اذعان به این امر نباید تعجب‌آور باشد. گفته شده است که وایکانت هالیفاکس که طرفدار سرسخت هیتلر بود، با خیره شدن به مراتع واقع در درهٔ یورک، دره‌ای که بیشتر عرصهٔ آن متعلق به خودش بود، دریافت که جنگ چه همراه با پیروزی یا شکست، به موقعیت اشرافی‌اش برای همیشه پایان خواهد داد. احتمالاً چنین نگرانی‌ای نیز گریبانگیر بایدن‌ها، کامرون‌ها، و ماکرون‌ها است. نظم جهانی آنان برای بقای‌شان متکی به زور است. در‌عین‌حال جنگی سراسری خطر نابودی‌شان را افزایش می‌دهد. بنابراین، آنان با مهار کردن و ادامه دادن به جنگ از خارکف تا خان یونس، با التماس از مشتری اسرائیلی‌شان می‌خواهند جنگ را گسترش ندهد و به اوکراین دستور می‌دهند از عملیات نظامی علیه روسیه که ممکن است بازارهای انرژی را با مشکل مواجه کند خودداری کند. ولی برای دریافت حقیقت باید به پچپچه‌‌های بازار طلا، این حساس‌ترین دماسنج جهان سرمایه‌داری، گوش سپرد.

بهای این فلز در حال افزایش است و ممکن است در نهایت دو برابر شود. دلیل‌های آشکار برای این مشکل وجود دارند. ضعف‌ اقتصادی ایالات متحده، ضعفی‌ که خود نشانه‌ای از پایان هژمونی آن است، به ناکارآمدی ارز بی‌پشتوانهٔ آن (دلار) منجر شده است. ولی مهم‌تر از همه، سرمایه‌گذاران و در رأس آن‌ها دولت چین، با فروپاشی سیاسی نظم جهانی در پی یک تأمین کننده پایدار کالا هستند.

همان‌طور که در مقاله‌‌ای در روزنامه فایننشال تایمز آمده است: “٬اجماع واشنگتن٬ که می‌پنداشت کشورهای رو به‌رشد از دستورالعمل‌های بازار آزاد که از سوی غرب نوشته می‌شوند پیروی کنند و دوران “پیس آمریکانا” (صلح آمریکایی) پس از جنگ، به پایان رسیده است.” زمانی که سیاستمداران به دنبال اسلحه می‌روند، سرمایه‌داران به دنبال طلا می‌روند. آخرین افزایش پایدار قیمت طلا در سال ۱۹۸۲/۱۳۶۱ و پس از یک دوره نابسامانی اقتصادی قابل‌توجه و تنش‌هایی جهانی به پایان رسید. امروز، وضعیت از دیدگاه بورژوازی در مجموع بدتر است.

پس از حمله اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق و واکنش  ایران، احتمال بروز جنگی منطقه‌ای افزایش یافته است. تلاش گسترده و پرهزینه برای حفظ اوکراین در میدان جنگ در مقابل روسیه متزلزل شده است و نوعی پیروزی برای مسکو، هرچند با رنج و فلاکت بیشتر، محتمل‌تر از پیش به‌نظر می‌رسد. با وجود تلاش‌هایی که به‌رهبری ایالات متحده برای محاصرهٔ نظامی چین صورت می‌گیرد، این کشور نیرومندتر می‌شود. بودجه ایالات متحده برای سه درگیری نظامی در حال حاضر در گروِ حمایت جناح‌های ترامپی در کنگره است. اقتصاد جهان نیز پس از سقوط اقتصادی سال ۲۰۰۸/۱۳۸۷ و همه‌گیری اخیر (کرونا) هنوز بی‌ثبات می‌باشد.

تحریم‌های بی‌رویهٔ اقتصادی ایالات متحده، از جمله فروش تسلیحات در ازای دلار به‌عنوان ابزار قدرت امپریالیستی، تنها وضعیت را بدتر کرده است. با‌این‌همه، ایالات متحده و بریتانیا بیش از هر چیز و تا حد مرگ برای حفظ نظم جهانی کنونی که بانک‌ها و کسب‌وکارهای‌شان از آن سود زیادی می‌برند سرمایه‌گذاری کرده‌اند. آن‌ها هیچ گزینهٔ دیگری ندارند، همان‌طور که قیصر ویلهلم دوم آلمانی، هربرت اسکویت، نخست‌وزیر بریتانیا، و تزار نیکلای دوم در سال ۱۹۱۴/۱۲۹۳ هیچ گزینهٔ دیگری نداشتند.

آن‌هایی که به تضعیف روسیه مصمم هستند جنگ اوکراین را به‌رغم امکان رسیدن به صلحی حداقلی باز هم ادامه دادند. حفظ برتریِ اسرائیل در خاورمیانه دست‌کم یکی از عامل‌های به‌وجود آمدن ویرانی و رنج‌هایی است که با آتش جنگ‌هایی متعدد در این قرن در سراسر منطقه به‌راه افتاده است و پیش‌زمینهٔ اصلی نسل‌کُشی غزه است که در حال حاضر از سوی واشنگتن و لندن تأیید می‌شود. مهم‌تر از همه، رشد اقتصادی و سیاسی چین است که سران “گروه هفت” (“جی۷”) واقعاً نمی‌دانند در مورد آن چه باید بکنند. خطر در اینجاست که راه حل‌های آنان بمب‌افکن‌ها و کشتی‌های جنگی را شامل می‌شود.

چین، روسیه، و ایران حداقل تا حدودی از نظر دیپلماتیک و نظامی با هم مرتبط و از حمایت متقابل برای ایستادگی در برابر فشارهای غرب برخوردار هستند. ثروتمندان جهان، همچون در سال‌های دهه ۱۹۳۰/۱۳۰۹، با انجام مانورهایی از گسترده شدن درگیری‌ها جلوگیری می‌کنند، زیرا وقوع جنگی سراسری موقعیت آنان را به‌سختی می‌تواند بهبود دهد. درعین‌حال، آنان نمی‌توانند نظامیگری و مداخله‌گری‌شان را کاهش دهند، زیرا بدون این ابزارها، نظم امپریالیستی به‌طورکامل فرومی‌پاشد.

این تناقض در شلیک هم‌زمان موشک‌ها و موعظه‌هایی درباره “خویشتن‌داری” در بازار طلا نمایان می‌شود. قانون “ارزش” هیچ ریاکاری‌ای را مدت‌زمانی طولانی تحمل نمی‌کند. متأسفانه، واکنش جنبش کارگری به رویدادها چندان نافذ نیست. رهبری حزب کارگر، در هر مرحله، صرفاً موضع محافظه‌کاران را تکرار می‌کند و به طرفداران افزایش هزینه‌های نظامی می‌پیوندد. این هزینه‌ها از طریق کاهش هزینه‌های اجتماعی یا افزایش مالیات بر کارگران یا هر دو پرداخت می‌شوند. آنچه سوسیال‌دموکراسی باقی‌مانده عرضه می‌کند این وضعیت ویرانه‌شهری است. صدای سندیکاها نیز به‌اندازه لازم بلند و واضح نیست. مخالفت کردن با دولت خودی در زمان جنگ به مقداری شجاعت سیاسی نیاز دارد. و این همان چیزی است که لازم است. بریتانیا نباید در بمباران یمن، در تسلیح اسرائیل و دفاع از آن و دخالت برای طولانی کردن درگیری اوکراین و روسیه تلاش کند یا ناوهای هواپیمابر به خاوردور اعزام دارد. این اقدام‌ها به‌نمایندگی از حقوق بین‌الملل یا ملاحظات بشردوستانه انجام نمی‌شوند. بریتانیا از امتیازات سیستماتیک سرمایهٔ مالی‌اش دفاع می‌کند و در نهایت خون را خرج طلا می کند.

صلح البته نخستین خواست اساسی است، از جمله پایان دادن به ماجراجویی‌های نظامی بریتانیا در خاورمیانه. ولی اگر جنگی رخ دهد، جنبش کارگری دوباره در معرض آزمون قرار خواهد گرفت. آیا این جنبش برنامه‌ای برای روابط بین‌المللی‌اش دارد؟ آیا در کنار طبقه سرمایه‌داری بریتانیا خواهد ایستاد؟ درخواست‌های محدود به منافع صنفی در این وضعیت بی‌نتیجه است. بدون شک خوشایندتر است که در مورد مزایا یا معایب این یا آن رژیم در سراسر جهان  نظریه‌پردازی کنیم. اما در یک قدرت امپریالیستی در زمان جنگ دشمن در خانه است و آن سوسیالیستی که این را فراموش کند یک کلاهبردار است.

قتل‌عام‌های غزه با تبانی کامل بریتانیا این نکته را برای میلیون‌ها نفر روشن کرده است. مشکل ما نه ایران و نه روسیه و نه چین است. مشکل ما این باند امپریالیستی سوناک-استارمر است. شکست دادن سیاست‌های آنان بهترین خدمتی است که نیروهای چپ بریتانیا می‌توانند به بشریت ارائه دهند.

 

ریچل رایلی، مجری برنامه‌های تلویزیونی، و ابعاد جدید تعصب و افترا

 

در شش ماه گذشته، نیروهای ارتجاعی تقریباً هر نامی را که می‌خواستند بر روی جنبش طرفداری از فلسطین نهاده‌اند که این خود نشانه‌ای از قدرت این جنبش است. ولی ریچل رایلی، مجری برنامه‌های تلویزیونی، به عمقی تازه از افترازنی رسید و حملهٔ مرگبار با چاقو از سوی فردی ظاهراً روان‌پریش در سیدنی این جنبش را مسئول دانست. او در توییتی نوشت: “شش ماه است که مردم با افتخار به خیابان‌ آمده‌اند و خواستار ٬انقلاب انتفاضه٬ هستند. اگر می‌خواهید بدانید ٬انتفاضه جهانی٬ چگونه است، به مرکز خرید سیدنی مراجعه کنید.” با آشکار شدن حقیقت امر، از این اظهار نظر عقب‌نشینی  شد، زیرا معلوم شد که این حادثه وحشتناک هیچ ارتباطی با مسلمانان یا کارزار همبستگی با فلسطین نداشت. تنها پس از سه بار درخواست از او بود که در نهایت ابراز تأسف کرد و توییت توهین‌آمیزش را حذف کرد. زمان پایان کار رسانه‌ای او فرا رسیده است.

نوشتهٔ “اندرو موری”

[منبع نقل و برگردان به‌فارسی: روزنامهٔ مورنینگ استار، ۲۹ فروردین ۱۴۰۳ (۱۷ آوریل ۲۰۲۴)].

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ  ۱۲۱۱، ۱۱ تیر ۱۴۰۳

دکمه بازگشت به بالا