مسایل بین‌المللی

افول «گروه هفت»

از ۱۳ تا ۱۵ ماه ژوئن ۲۰۲۴ / ۲۴ تا ۲۶ خردادماه ۱۴۰۳، رهبران کشورهای “گروه هفت” (G7) در مجتمع مجلل تفریحی بورگو اگنازیا (Borgo Egnazia) در بندر ساولتری (Savelletri) در ایتالیا گرد هم آمدند. سراسر فضای این نشست با انفعال همراه بود. همه رهبران “گروه هفت” دارای محبوبیت منفی هستند: نخست‌وزیر بریتانیا، ریشی سوناک (با محبوبیت منهای ۵۴ درصد)، صدراعظم آلمان، اُلاف شولتس (با محبوبیت منهای ۵۱ درصد)، نخست‌وزیر ژاپن، فومیو کیشیدا (با محبوبیت منهای ۴۰ درصد)، جاستین ترودو، نخست‌وزیر کانادا (با محبوبیت منهای ۳۸ درصد)، امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه (با محبوبیت منهای ۳۱ درصد)، رئیس‌جمهور ایالات متحده، جو بایدن (با محبوبیت منهای ۵/۱۸ درصد)، و نخست‌وزیر ایتالیا، جورجیو ملونی با محبوبیت منهای ۱۰ درصد). پیش‌بینی می‌شود که سوناک در انتخابات ۴ ژوئیه/ ۱۴ تیرماه ۱۴۰۳ بریتانیا کنار گذاشته شود [نامزد حزب کارگر پیروز این انتخابات شد] و بایدن نیز در انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحده در برابر دونالد ترامپ در ۵ نوامبر/ ۱۵ آبان‌ماه ۱۴۰۳ شکست بخورد. حزب ماکرون در انتخاباتی که او عجولانه خواستار برگزاری آن در  در اواخر ژوئن و اوایل ژوئیه بود، ضعیف عمل کرد و این احتمال هست که حزب او به طور قابل توجهی از  نیروهای راست افراطی یا اتحاد مردمی چپ شکست بخورد [‌‌‌‌‌”ائتلاف جبههٔ مردمی جدید” (چپ‌ها) اکثر رأی‌ها را در این انتخابات کسب کردند] . این‌ افراد شخصیت‌هایی هستند که رهبران “گروه هفت” را تشکیل می‌دهند: شش مرد که بخت سیاسی‌شان رو به افول است و تنها یک زن که میزبان این نشست بود و دیدگاه‌های فوق‌العاده راست‌گرایانه دارد (او همچنین با “حق سقط جنین” هم مخالف است).

شاید به توجه بیش از حد به نشست رهبران گروه هفت نیازی نباشد، زیرا آنان به‌زودی از مقام رهبری این گروه خلع خواهند شد. آیا بیانیه مورد توافق آنان ، با توجه به تغییر موازنه سیاسی نیروها در کشورهایشان، اعتباری خواهد داشت؟ بی‌گمان نتیجه انتخابات در بریتانیا تأثیر کمی بر سیاست گروه هفت خواهد داشت، زیرا برندهٔ آن (حزب کارگر با رهبر کنونی‌اش کی‌یر استارمر) همان سیاست‌های جنگ‌طلبانه و شوونیستی “گروه هفت” در قبال چین و روسیه را پی خواهد گرفت. ولی نتیجه انتخابات فرانسه (که نخست‌وزیر احتمالاً از جناح راست افراطی خواهد بود، اگرچه ماکرون تا سال ۲۰۲۷ / ۱۴۰۶ باقی خواهد ماند) و نتیجه انتخابات در ایالات متحده، به دلایل عمل‌گرایی  ترامپ، کاهش سیاست‌های تهاجمی “گروه هفت” نسبت به روسیه را موجب خواهد شد، اگرچه لزوماً تغییر یافتن جهت‌گیری ضد چینی گروه هفت و متحد نظامی آن، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را سبب نخواهد شد. ترامپ گفته است در صورت بازگشت به کاخ سفید، به امور مربوط به اروپا کم‌تر خواهد پرداخت و به اروپایی‌ها این فرصت را خواهد داد تا خود مشکلات امنیتی‌شان را حل کنند و مالیات دهندگان ایالات متحده هزینه‌ای در این مورد نپردازند. باید دید آیا رأی دهندگان اروپایی به افزایش بودجه‌های نظامی‌شان، افزایشی که امری لازم می‌نماید و ادامه یافتن وضعیت ریاضت اقتصادی در بلندمدت (در حکم پیامد این وضعیت که افزایش بهای سوخت به دلیل کاهش واردات انرژی از روسیه را شامل می‌شود) تمایل دارند یا خیر. نتایج انتخابات پارلمان اروپا نشان می‌دهد اگر همراهی با جهت‌گیری “گروه هفت” و “ناتو” علیه روسیه به‌معنای کاهش سطح زندگی رأی دهندگان اروپایی باشد، آنان- رأی دهندگان اروپایی- تمایلی به این امر نخواهند داشت.

این نشست”گروه هفت” سراسر مملو از تناقض و کاملاً بی‌اساس بود. “گروه هفت” ضمن حمایت کامل از اوکراین در ادامه دادن به جنگ فرسایشی در خاک خودش، بیانیه‌های پرسروصدایی در مورد جنگ نسل‌کُشی اسرائیل علیه فلسطینی‌ها صادر کرد، ولی به‌هیچ‌وجه دولت اسرائیل را محکوم نکرد. تمرکز مداوم بر روسیه و سکوت در مورد اسرائیل موجب شد که این نشست “گروه هفت” فرسوده و بی‌ارتباط با احساسات و خواست‌های نه فقط مردم جهان بلکه شهروندان خود این کشورها (برای نمونه شهروندان ایالات متحده) به‌نظر برسد. اکثریت بزرگی از مردم ایالات متحده خواهان آتش‌بس در غزه هستند. رهبران “گروه هفت” در پس یک معامله خیالی و باور به “موافقت جامع” توهم‌آمیز بایدن در مورد مذاکراتی که در قاهره بین اسرائیل و فلسطین و با میانجیگری مصر و قطر انجام شده بود پنهان شدند. گزارش‌های خبری از این نشست هیچ اشاره‌ای حتی به یک پیشنهاد از سوی این رهبران نداشتند و بیشتر بر گیج بودن بایدن و زیبایی مکان نشست متمرکز می‌شدند. گزارش‌هایی که انحراف از موضوع بوده‌اند. هیچ تحلیل عمده‌ای از پیشنهادی در هیچ یک از گزارش‌های خبری ظاهر نشد، زیرا در ژست‌های توخالی و لفاظی‌های ملال‌آور “بیانیه گروه هفت” واقعاً چیزی برای تحلیل وجود نداشت.

برای نمونه، به آنچه گروه هفت درباره اقتصاد بیان می‌کند توجه کنید. در بیانیه نهایی گفتمانی وجود دارد که می‌توانست در سال‌های دهه ۱۹۹۰/ ۱۳۷۰  در اوج دوران جهانی سازی نوشته شده باشد (“تقویت رشد اقتصادی قوی و فراگیر، حفظ ثبات مالی”). این تحلیل از واقعیت شروع نمی‌شود چرا که واقعیت، اعضای گروه هفت را وادار می‌ساخت بپذیرند اقتصادهای‌شان رشدی کُند دارد، هر رشدی هم که وجود دارد به‌‌گونه‌ای به‌شدت نابرابر توزیع شده است، کار ناپایدار جایگزین کار شایسته شده است و به نظر می‌رسد برای مردم عادی ریاضت اقتصادی به وضعیتی دائمی تبدیل شده است و  این مردم باید بپذیرند رشد جهانی از سوی کشورهای خارج از حیطه گروه هفت (کشورهایی مانند چین و هند) تقویت می‌شود و سیاست‌های جدا شدن از این کشورها لزوماً به این کشورها آسیب نمی‌رساند، بلکه تا حد زیادی بر مشکلات فعلی کشورهای گروه هفت می‌افزاید. سخنان قلدرمآبانه بیشتر در مورد توقیف دارایی‌های روسیه برای پرداخت هزینه سیاست‌های بلندپروازانه گروه هفت، روندی را تسریع خواهد کرد که اکنون بسیاری از کشورهای جنوب جهانی برای حفظ دارایی‌های‌شان به طلا یا ارزهای غیر دلاری یا یورویی به کار گرفته اند، زیرا از مصادره دارایی های‌شان در غرب یا به صورت ارز در سیستم مالی غرب هراسان هستند. سراسر گفتمان “قانون محوری” دیگر برای برخی کشورها (حتی عربستان سعودی که از ترس چنین مصادره‌هایی طرح پنجاه‌ساله دلارهای نفتی را کنار گذاشته است) بی‌معنی شده است. بخش مربوط به اقتصاد جهانی “بیانیه گروه هفت”  نیز بر واقعیت مبتنی نیست، بلکه بر اساس چارچوب ایدئولوژیکی از زمان دیگری (در دوران اوج جهانی شدن) است.

یکی از زمینه‌های کلیدی انسجام نداشتن “گروه هفت” در “زنجیرهٔ تأمین” است. گروه هفت خود را به “ساختن اقتصادها و زنجیره‌های تأمین انعطاف‌پذیر” متعهد می‌داند که سخنی است عجیب از سوی کشورهایی که سیاست‌های دولت ایالات متحده را می پذیرند ، سیاست‌های دولت ایالات متحده در رابطه با “جدایی گسترده” از اقتصاد چین (اقتصادی که بزرگ‌ترین شریک تجاری نه تنها اکثر کشورهای جهان، بلکه بسیاری از کشورهای گروه هفت است) و از اقتصاد روسیه (که همچنان به ارائه انرژی با تخفیف بها به بسیاری از کشورهای جنوب جهانی از جمله به هند که نخست‌وزیرش نارندرا مودی مهمان ناظر نشست “گروه هفت” بود). ولی ایده ساختن زنجیره‌های تأمین، حتی اگر از طریق سازمان تجارت جهانی (WTO) باشد، به‌معنای ساختن شبکه‌های حمل و نقل قابل اطمینان برای جهان نیست. این سیاستی است که تا حد زیادی با جنگ سرد جدید ایالات متحده همخوانی دارد. به همین دلیل است که ایالات متحده بحث “زنجیرهٔ تأمین” را به موضوع نیاز به “شناسایی جمعی کالاهای حیاتی، بخش‌های استراتژیک، و زنجیره‌های تأمین برای هماهنگی آینده در گروه هفت” تبدیل کرده است. همهٔ این بحث به آنچه ایالات متحده ادعا می‌کند جنگ منابع با کشورهایی است که به‌سرعت درحال رشد هستند (بیشترشان در آسیا) و ادعاهای تجاری بر منابع در سراسر جهان دارند مربوط می‌شود.  آمریکا معتقد است با چنین ادعاهایی بر منابع طبیعی، در صورت لزوم، باید به زور مقابله شود و مسیر “کالاهای حیاتی” از سوی دولت‌های غربی یا شرکت‌های چندملیتی در مالکیت‌شان، کنترل شود. با اینکه گروه هفت به چین یا سایر کشورهایی که از سیاست‌ها یا مدیریت‌های دولتی پیروی می‌کنند مستقیماً اشاره نمی‌کند، ولی به‌طور‌کلی نشان می‌دهد که هدف‌های جنگ تجاری گروه هفت کشورهایی هستند که شرکت‌های دولتی دارند و اقتصادشان را از نزدیک مدیریت می‌کنند (برای نمونه، هدف سیاست‌های گروه هفت “یارانه‌های صنعتی مبهم و زیان‌بار، شیوه‌های تحریف‌کننده شرکت‌های دولتی و همه اشکال انتقال اجباری فناوری” است). بحث در مورد زنجیره‌های تأمین زیر عنوان اقتصاد جهانی، نه فقط پیرامون محور ایجاد اقتصادی دوگانه می‌چرخد، بلکه در تلاش برای نظامی کردن خطوط عرضه کالا با سوءِاستفاده از کنوانسیون ۱۹۸۲ / ۱۳۶۱ در مورد قوانین دریاها است (قوانینی که از جانب ایالات متحده تصویب نشد، اما بااین‌همه، از مفهوم “آزادی دریانوردی” ناشی از این کنوانسیون، علیه هر کسی [حکومتی] که می‌خواهد حاکمیت بر آب‌هایش را اعمال کند، سوءِاستفاده می‌کند، مانند اِعمال حاکمیت یمنی‌ها بر بخشی از “دریای سرخ” و ایرانی‌ها بر بخشی از “خلیج فارس” که سرحد دریایی سرزمین‌شان را تشکیل می‌دهد).

به‌رغم شعارهای لیبرالی در‌بارهٔ “امنیت غذایی” و “توسعهٔ پایدار”، تمرکز اصلی نشست اخیر “گروه هفت” بر تعمیق جنگ سردی تازه علیه روسیه و چین بود. میلیاردها دلار (میلیاردها دلاری که کشورهای گروه هفت از آن‌ها برای بهبود شرایط اشتغال و زیرساخت‌های کشورشان می‌توانستند استفاده کنند) برای ادامه یافتن جنگ به اوکراین سرازیر شده است، جنگی که به بن‌بست رسیده است و فقط با حرکت در مسیرهای خطرناک (اگر کشورهای ناتو به اوکراین اجازه دهند با سلاح‌های ناتو به قلمرو روسیه حمله کند) می‌تواند پیش برود. برای خواننده‌ای که به سلطه ابدی گروه هفت معتقد نیست، متن نهایی “بیانیه گروه هفت” مالامال از تحریف‌های چشمگیر است. رهبران گروه هفت می‌گویند: “ایران باید اقدام‌های بی‌ثبات‌کننده‌‌اش را متوقف کند”، ولی این “باید” در چارچوب جنگ نسل‌کشی اسرائیل علیه فلسطینی‌ها و حمله‌های اسرائیل به دیپلمات‌های ایرانی در سوریه عجیب به‌نظر می‌رسد. “اسرائیل” که از جانب شمال جهانی حمایت می‌شود و “ناتو” که از حمایت گروه هفت برخوردار است نیروهای بی‌ثبات کننده در جهان هستند. اینکه گروه هفت بی‌ثبات کننده بودن خودش را  قبول کند  امری خارج از تصور است، ولی در واقعیت امر، حقیقت همین است! هنگامی که گروه هفت نشست آتی‌اش را در سال ۲۰۲۵ / ۱۴۰۴ در آلبرتای کانادا تشکیل دهد، چهره سیاسی‌ای متفاوت خواهد داشت و با جهانی روبرو خواهد شد که حتی کم‌تر از حال حاضر به پیشنهادات “گروه هفت” توجه خواهد کرد. این وضعیت، در واقع، افول گروه هفت است.

[نوشتهٔ ویجی پراشاد، برگرفته از نشریه “دموکراسی خلقی”، ارگان رسمی حزب کمونیست هند(مارکسیست)].

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ  ۱۲۱۲، ۲۵ تیر ۱۴۰۳

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا